سكانس پایانی «اتوبوس شب»؛ یك زن جوان پای اتوبوس منتظر است و از همه سراغ گمشدهاش را میگیرد. كسی از همسر و گمشده او خبری ندارد؛ یعنی خبری هست اما نمیتوانند خبر كشته شدن شوهرش را به او بدهند. آن زن منتظر، كه قرار است مژده بچهدار شدنشان را به همسرش بدهد، میان بدخبری و خوشخبری آنهایی كه برگشتهاند معلق میماند و به سیمهای خاردار تكیه میدهد و خیره مینگرد؛ انگار به دلش افتاده كه پدر فرزندش را هرگز نخواهد دید. این روایت دو خطی؛ روایتی از بازی درخشان الناز شاكردوست در فیلم «اتوبوس شب» است؛ همان بازیگری كه بعضیها تصور میكنند به خاطر زیبایی و جذابیت به یكی از ستارههای سینما تبدیل شده است.
اما الناز شاكردوست از معدود بازیگران سینمای ایران است كه خطر میكند، از نقشها دو دقیقهای نمیترسد، چهره زیبایش را در فیلم «چراغ قرمز » زشت میكند تا به تجربه جدیدی برسد، در فیلم «چه كسی امیر را كشت» به جای یك دختر نجیب، نقش یك دختر امروزی و سطحی را بازی میكند و از قضاوت مخاطب نمیترسد. او در این سالها همواره بر خود افزوده و تبدیل به بازیگری شده است كه به قول داریوش مهرجویی «چشمهای دانا» پیدا كرده است. مطالعه و ادامه تحصیل او را به اینجا رسانده كه حتی در مواجهه با رسانهها باهوشتر شود. او در ادامه این دانایی و هوشمندی میخواهد در سفری كوتاه به لندن به دانش بازیگری و هنری خود اضافه كند. اگر میخواهید از جزئیات این سفر و سبك زندگی هنرمندانهای كه او را به این تصمیم رسانده بیشتر بدانید، این مصاحبه تابستانی را از دست ندهید.
عکس و مصاحبه با بهاره کیان افشار
بهاره کیان افشار با سریال «کلاه پهلوی» در تلویزیون دیده شد اما بعد از آن در فیلم های سینمایی «گناهکاران» و «هیج کجا هیچ کس» نیز به ایفای نقش پرداخت. این بازیگر خوش سیما و متین را این روزها در نقش شبنم در مجموعه مناسبتی «گاهی به پشت سر نگاه کن» به کارگردانی مازیار میری می بینم. شبنم دختری فعال در عرصه اجتماع است و از طرف دیگر مسئولیت های زندگی با پدرش را هم بر عهده دارد. کیان افشار موافق حضور خانم ها در عرصه های مختلف جامعه و در مشاغل مختلف است و معتقد است باید از ظرفیت های خانم ها به درستی استفاده شود. او در این گفت و گو درباره تاثیر حضور خانم ها در جامعه و آثار آن می گوید.
سحر قریشی و رازهای خانوادگی
![]()
سحر قریشی یكی از بازیگران جوانی است كه پلههای ترقی را خیلی زود و سریع طی كرد و به یك چهره محبوب و پركار در عرصه بازیگری تبدیل شد. هرچند زندگی و حرفه او در این سالها بسیار مورد هجوم حواشی و شایعات قرار گرفت، ولی او با قدرت و تلاش به كار خود ادامه داد و هرگز تسلیم نشد تا جاییكه حالا با قدرت در مقابل حواشی میایستد و به آنها پاسخ میدهد. او كه به گفته خودش پسر خانواده است! رابطه بسیار نزدیكی هم با برادرش دارد. سپهر برادر سحر قریشی است كه برعكس خواهرش علاقه زیادی به بازیگری ندارد! با سحر قریشی همصحبت شدیم تا از ایدهآلهای زندگیاش بگوید، از رابطهاش با اعضای خانواده، نگاهش به زندگی، حواشی و شایعات و ایدههایی كه برای آینده در ذهن دارد. . .
باید بگویم كه نه تنها نگاه اعضای خانواده، بلكه نگاه همه نسبت به من تغییر كرده و توقعشان از من خیلی بالا رفته است؛ حتی در انتخاب نقشها و كارهایی كه بازی میكنم خیلی مرا نقد میكنند و چون شخصیت واقعی ام میشناسند زمانیكه خبر حاشیهای از من منتشر میشود چه در كار چه خارج از آن، واقعا مرا نقد میكنند؛ مثلا اینكه چرا فلان فیلم را بازی كردی كه این بازخورد منفی را داشته باشد و برایت حاشیهسازی شود و البته در مورد كارهای خوب هم تشویق میكنند ولی بیشتر در مورد بدها صحبت میكنند. امروز وقتی با خانوادهام بیرون میروم، مادرم دیگر نسبت به علاقه و واكنش مردم عادی رفتار میكند ولی گاهی اوقات خیلی كلافه و خسته میشود؛ مثلا زمانی که برای صرف شام به رستوران میرویم، آنقدر كه من از جایم بلند میشوم تا با مردم عكس بیندازم یا جواب سلام و احوالپرسی آنها را بدهم، خانوادهام كلافه میشود؛ به همین خاطر ترجیحا زیاد با من بیرون نمیآیند یا مثلا زیاد نمیتوانم به خانه اقوام بروم و معمولا تلفنی با آنها در ارتباط هستم. این قضیه برای خانواده خودم حل شده است ولی همچنان برای خاله و عمو و دایی و. . . جای سوال دارد.
عدم حضور در مراسم خانوادگی!
متاسفانه چند وقت پیش عروسی پسرخالهام بود و من نتوانستم به آن جشن بروم. در این نوع مجالس همیشه با لباسهای پوشیده و ساده حاضر میشوم ولی با تمام این تفاسیر باز هم عكس میاندازند و كافی است این عكس در فضای مجازی منتشر شود که برای من مشكلات زیادی به همراه دارد. به همین خاطر ترجیح میدهم شركت نكنم تا مسئلهای هم نداشته باشم. خانوادهام این موضوع را درك كردهاند ولی برخی از اقوام با تمام توضیحاتی كه به آنها از طرف خود و خانوادهام داده میشود قانع نمیشوند. متاسفانه نگاه برخی از افراد جامعه ما به قشر هنرمند یك نگاه منفی و بدبین است؛ اینكه ما خیلی ثروتمند هستیم و زندگی سالمی نداریم! من به همراه چند تن از دوستان به مكه مشرف شده و آنجا توسط برخی هموطنان خودم مورد فحاشی قرار گرفتیم. ما هم مانند بقیه افراد این جامعه برای پولی كه دریافت میكنیم زحمت میكشیم. برخی خیلی راحت به خودشان اجازه میدهند و بدترین حرفها و تهمتها را در فضای مجازی عنوان میكنند. این دوستان وقتی در شرایط ما قرار بگیرند مطمئن هستم كه نمیتوانند یك روز تحمل كنند، مصداق این است که آواز دهل شنیدن از دور خوش است. . .
راز تنها شدن هنرمندان. . .
این مسائل باعث شده خیلی تنها باشم. من حتی به تعداد انگشتان یك دست هم دوست صمیمی ندارم، آشنا و همكاران زیادی اطرافم هستند ولی دوست صمیمیای كه واقعا به او اطمینان كامل داشته باشم، ندارم. گاهی پیش آمده كه با عوامل كار برای فیلمبرداری به شهرستان میرویم و برای خرج كمتر مجبور میشوند من را با یك همكار خانم هماتاق كنند ولی من قبول نمیكنم و با خرج خودم یك اتاق جداگانه میگیرم. قصد بیاحترامی و جسارت ندارم، چون همه همكارانم را دوست دارم ولی اگر به فرض یك عكس در حالیكه در شرایط استراحت هستیم با هم بگیریم و این عكس خیلی اتفاقی لو برود دیگر تمام است. شاید این موضوع باعث شود كه بگویند من كلاس میگذارم ولی به خاطر از مسائل حاشیهای که ممکن است برایم به وجود بیاید چنین رفتار میکنم. متاسفانه پیش آمده كه عكس شخصی و خانوادگی بازیگران قبل از ورود به عرصه بازیگری در فضای مجازی پخش شده است كه برای من هم این مساله رخ داد و از شخص مورد نظر شكایت كردم. گناه اینكه این عكس پخش شد گردن من نیست؛ گناهش گردن كسی است كه عكس را پخش كرده؛ همچنین كسی كه عكس را دید و او هم آن را پخش كرد. اگر آدم به خدا اعتقاد داشته باشد و یك لحظه خودش را جای آن بازیگر قرار دهد این كار را نمیكند و آبروی كسی را نمیریزد.
تجربه بزرگی كه كسب كردم
در این سالها «نه گفتن» را یاد گرفتهام. در این شش سال از لحاظ كاری خیلی ضربه خوردهام. اوایل كارم بارها شده بود كه سر كاری میرفتم كه از كارگردان تا عوامل همه مبتدی بودند و مشخص بود كه فیلم واقعا بد خواهد شد ولی توان نه گفتن را نداشتم. گاهی فیلمنامه خوب بود و كارگردان اولین كارش بود و كار واقعا بد میشد. گاهی دوستانم به من میگویند كه سحر خواهش میكنم فیلمهای بد بازی نكن. امروز دیگر فیلم بد بازی نمیكنم، گاهی پیش آمده كه فیلم چهار سال پیش ساخته شده و به دلایلی از پخش بازمانده بعد از چهار سال اكران میشود؛ یعنی زمانی ساخته شده بود كه نه گفتن را بلد نبودم و فیلم آبروی این چند سال پیشرفت من را میبرد. امروزه اصلا با كسی تعارف ندارم و خیلی راحت نه میگویم. اوایل خیلی آدم صبوری بودم ولی الان دیگر آن صبوری را هم كنار گذاشتهام. سینما اجتماع خیلی بزرگی است و در این شش سال تجربیات خوب و بدی كسب كردهام كه اگر به عنوان كارمند در جایی مشغول بودم سالهای سال برای كسب این تجربیات زمان لازم داشتم.
یك تغییر بزرگ در زندگی
در گذشته خیلی آسیبپذیر بودم و حرفهایی هم كه پشت سر من میزدند باعث آزار و رنجش من میشد. ولی امروز دیگر حرفهایی كه پشت سر من گفته میشود برایم اهمیتی ندارند و این برای من تغییر بزرگی است؛ به عنوان مثال اوایل كارم در مصاحبهای از من پرسیده بودند كه چه رنگهایی را دوست دارم و من هم جواب دادم. چند سال بعد از آن مصاحبه، در یك مصاحبه دیگر از من در مورد رنگهای مورد علاقهام سوال شد و من رنگهای دیگری را اسم بردم. مصاحبه كننده شروع كرد به نقد كردن كه چقدر شما آدم بیثباتی هستید، چقدر متغیر و. . . اما مصاحبه كننده به این فكر نمیكند كه شاید سحر قریشی چهار سال پیش كه مثلا عاشق رنگ سرخابی بود دیگر دیدگاهش از هر نظر تغییر كرده و الان آن رنگ برایش در اولویت نیست.
چون ما بازیگر هستیم باید. . .
من عاشق غذا و غذا خوردن هستم. غذایی نیست كه شما اسم ببرید و من بگویم از آن بدم میآید، اما یک زمانی من كه عاشق غذا بودم تا غذا جلویم میگذاشتند حالم بد میشد. افسردگی فقط برای همسایه نیست و سراغ همه میآید. شاید كسانی باشند كه به این مشكل دچار باشند و اطلاعی از آن نداشته باشند. افسردگی سراغ من هم آمده بود. بعد از انجام چكاپ كامل، كلسترول خونم هم بالا بود. با پیشنهاد دكتر رژیم غذاییام را تغییر دادم و با تصمیم خودم سراغ گیاهخواری رفتم. در همان زمان برای یك برنامه به همراه چند تا از همكاران به دزفول دعوت شدیم. لطف كرده بودند و مراسم ناهار در هتل برای ما ترتیب داده بودند. من از میز غذا عكس انداختم و غذایی سر میز بود كه اسمش را از میزبان پرسیدم و ایشان گفتند كباب گنجشك، یعنی معروفترین و لذیذترین غذای دزفول. آن زمان من گیاهخوار بودم و این كباب را نخوردم و اگر آن زمان گیاهخوار نبودم شاید كباب گنجشك را میخوردم و به هیچكس هم ربطی نداشت.
مصاحبه با «سارا و نیكا» سریال پایتخت
![]()
سارا و نیكا، كودكیشان را در پایتخت پشت سر گذاشتند. شاید به همین خاطر است كه در پشت صحنه كار، زندگی میكنند. آنها از همان روز اول ریما رامینفر و محسن تنابنده را بابا و مامان خطاب كرده و با این كارشان فاصلهها را كم كردند. آنها نور چشمی اهالی پایتخت هستند و همه هر كاری را انجام میدهند كه به دوقلوها خوش بگذرد. بعد از فراز و فرودهایی كه برای حضورشان در پایتخت 4 وجود داشت، سارا و نیکا باز هم به این مجموعه اضافه شدند. مصاحبه ما با سارا و نیکارا در زیر میخوانید.
اولین تجربه بازیگری در هشت ماهگی
سارا: اولینبار وقتی هشت ماهه بودیم در سریال «دوباره زندگی» بازی كردیم. از اون موقع چیزی به یاد نداریم اما مامانمون میگه آقای رسول حاتمی كه اون زمان، ما رو از «دوباره زندگی» میشناخت و آشنایی نزدیكی هم با گروه پایتخت داشت، وقتی برای سریال «پایتخت» دنبال دوقلو بودن مارا به آقای مقدم معرفی كرد و بعد از اینكه به دفتر رفتیم برزو نیكنژاد از ما تست گرفت و برای نقش دوقلوهای پایتخت انتخاب شدیم.
بعد از پایتخت 2 به سوئد رفتیم
نیكا: بعد از حضور در پایتخت 2، ما برای تحصیل و زندگی با مامان و بابامون به كشور سوئد رفتیم. اوایل حضور در مدرسه سوئد برایمان سخت بود اما به سرعت دوستان زیادی پیدا كردیم و الان كلی دوست سوئدی داریم.
وقتی دوقلوهای شیرگاهی جای ما را گرفتن
سارا: این ماجرا گذشت تا اینكه ما برای حضور در پایتخت ٤ كاملا آماده بودیم كه یكدفعه شنیدیم قرار است یك دوقلوی شیرگاهی نقش سارا و نیكا رو بازی كنن. اون لحظه خیلی ناراحت شدیم اما مامانمون میگفت خیلی خوبه كه دو تا بچه دیگه كه اونا هم دوستای ما هستن، قراره بازی كنن و از این بابت خوشحال هستن ولی ما چون پایتخت رو خیلی دوست داشتیم دلمون میخواست نقشمون رو خودمون بازی كنیم.
چطور به پایتخت برگشتیم
نیكا: ما حضورمون رو دیگه منتفی میدونستیم اما بعد چند روز آقای تنابنده كه هنوز هم برای ما بابای قصه است، با مامانمون تماس گرفت و ازش خواست كه بیاییم ایران. بابا محسن میگفت قبل اینكه ما به دنبال دوقلو باشیم، خانم غفوری چند بار از طریق وایبر با شما تماس گرفته كه جواب ندادین! این موضوع برای زمانی بود كه خطهای وایبری در سوئد دچار مشكل شده بود و ما اصلا متوجه نشدیم كه ایشون تماس گرفتن.
داستان درس خوندن ما در سوئد
سارا: روال مدرسههای اونجا به این شكل بود كه برای ملیتهای مختلف، یك كلاس وجود داشت؛ مثلا یك كلاس برای ایرانیها كه ما در اون كلاس درس میخونیم و بعد از اینكه مدتی از حضورمون گذشت به صلاحدید معلممون كلاسهای زبان سوئدی رو هم شروع كردیم و به این ترتیب زبان مشترك ما با بچههای دیگر از ملیتهای مختلف، سوئدی خواهد شد.
نیكا: قبل از سفر به ایران برای حضور در پایتخت ٤، فصل امتحاناتمون بود كه برای اینكه امتحانات با سفرمون به ایران تداخلی پیدا نكنه، مامانمون با مدیر مدرسه صحبت كرد و از معلممون خواست تا قبل از موعد اصلی امتحانها، از من و سارا امتحان بگیرن. حدود یك ماه ما به صورت فشرده درس خوندیم و امتحان دادیم كه برای حضور در پایتخت ٤ آماده باشیم. با وجود اینكه تو اون یک ماه خیلی سختی كشیدیم اما به عشق پایتخت همه اون مشكلات رو تحمل كردیم.
با مادرمون از طریق اسكایپ در ارتباطیم
نیكا: دوری از مامانمون، خیلی برامون سخته و هیچوقت فكر نمیكردیم كه روزی اتفاقی بیفته كه ما رو از هم جدا كنه اما اینجا هر روز صبح از طریق اسكایپ با مامان كه سوئده چت تصویری داریم كه كمی از سختی این دوری كم كنیم.
با داییمون به ایران اومدیم
سارا: مامانمون باید از محل كارش مرخصی میگرفت و همراه ما میاومد ولی به خاطر اینكه یكبار با محل كارش صحبت كرده بود و بعدش به دلیل عدم تماس گروه پایتخت كه بعدها فهمیدیم سوءتفاهم بوده، دیگه نمیتونست مرخصی بگیره؛ همین شد كه ما رو با داییمون كه دقیقا همون زمان برای دیدن مادربزرگمون میخواست به ایران بیاد، به ایران فرستاد.
استقبال پایتختیها از ما در فرودگاه
سارا: زمانی كه رسیدیم به فرودگاه امام خمینی، بعد از اینكه وارد سالن شدیم، دیدیم كه گروه تصویربرداری پایتخت به استقبال ما اومدن و تصاویری از لحظه ورود ما به ایران گرفتن و گفتن که قراره در پشت صحنه سریال پخش بشه.
بعد از خدا، بچههایم را به پایتختیها سپردم
خانم جلیلی، مادر سارا و نیكا كه حسابی دلتنگ دوقلوهایش است، گفت: دوری از بچهها برایم بسیار سخت است اما خب به این دلیل كه خودشان خیلی دوست داشتن در پایتخت حضور داشته باشن و همچنین مادر خودم كه بیمار هستن و سارا و نیكا را خیلی دوست دارن، راضی شدم كه بچهها را همراه با داییشان به ایران بفرستم. بچهها را بعد از خدا به كل گروه سپردم و خدا را شكر كه شنیدم حواسشان به سارا و نیكای من هست.
برچسبها: سارا و نیكا, سریال پایتخت
فقیهه سلطانی: عشق یعنی همین!
مهناز افشارِ باردار، چطور لباس میپوشید؟
مصاحبه و عکس ریما رامین فر: کاش مثل هما بودم…
خجالتی بودنهایش، لبخندهای بی هوا و نگاه معصومی كه دارد شما را بیهوا یاد هما میاندازد، حواسش با همه گرما و شرجی بودن هوا به همه هست و دوست دارد اوضاع را به نحو خوبی مدیریت كند؛ شاید به همین خاطر است كه دوقلوهای این سریال در غیاب مادرشان همه مشكلات و موضوعاتشان را به او میگویند و در آغوشش گم میشوند، وقتی میگویم شما شباهت زیادی به هما دارید، لبخندی از روی خجالت میزند و میگوید نه من اصلا مثل هما آرام نیستم و بر عكس او مضطربم، حتی با شیطنت میگوید امیر بدش نمیآمد من شبیه هما خوب بودم، نكته جالب در مورد ریما، اولویتهای زندگیاش است كه در راس آنها امیر جعفری و پسرش قرار دارند. گفتوگوی ما را با او در زیر بخوانید.
امیر میگوید كاش شبیه هما بودی
بعضیها به من میگویند احتمالا به لحاظ رفتاری شباهت زیادی به هما داری، درحالیكه اینطور نیست؛ من برخلاف هما زنی استرسی هستم، خیلی زود دلشوره میگیرم و نمیتوانم در شرایط بحرانی با آرامش و بدون غرغر تصمیم بگیرم، شاید به همین خاطر است كه هروقت امیر سریال پایتخت را تماشا میكند، میگوید ایكاش شبیه هما باشی و انقدر آرامش داشته باشی. (باخنده)
مصاحبه و عکس رضا رویگری و همسرش
اگر به شما بگویند یك هنرمند را كه مجموعه خوبی از صدا و تصویر است نام ببرید بیبرو برگرد یاد رضا رویگری میافتید. رویگری چه در دهه شصت كه جوان اول سینمای ما بود و چه حالا كه خودش در گذار از شصت و چند سالگیاش قرار دارد همیشه مرد خوشتیپی بوده كه همه میخواستند مثل او باشند. كیان ایرانی سریال مختار این روزها حالش خوب نیست.
آنچه او را بیش از بیماری آزار میدهد روزهای كمكاریاش است و روزهای دوری از بازیگری یا به قول خودش آن شكل از بازیگری كه دوستش دارد. راستش صحبت كردن با بعضی چهرهها بهانه نمیخواهد چون همیشه طراوت و تازگی ناب خودشان را دارند و اگر آن طرف ماجرا مرد خوشصحبتی چون رویگری باشد كه دیگر این گفتوگو رنگوبویی دلنشینتر هم پیدا میکند.
یك قانون نانوشته در دیدار با رویگری وجود دارد با این مضمون كه «اگر كنار او بودید و به شما خوش نگذشت، ایراد از شماست!» مصاحبه با او و همسر محترمش تارا كریمی كه این روزها همراهترین یار زندگی این ستاره است سرشار از ناگفتههایی است كه نظیرش را شاید تا به حال در مصاحبههای دیگری از آنها نخواندهاید. پاسخ همه كنجكاویهای شما در دل این چند صفحه با جوابهای رك، صادقانه و بیرودربایستی رویگری و همسرش داده شده است.
نگار عابدی: از همسرم جدا شدم و یک دختر دارم!
سالهاست كه ما عادت كردیم خودمان را پشت نقابی از كلمات و رفتارهای غیرواقعی پنهان كنیم و چهره واقعیمان را به دیگران نشان ندهیم. حال نكته جالب اینجاست كه پدیده نقاب زدن در بین چهرههای سرشناس ما بیشتر رواج دارد و بسیاری از سلبریتیها ترجیح میدهند تصویری كه از خود به مخاطب نشان میدهند متفاوتتر از تصویر واقعیشان باشد، شاید به همین خاطر است که وقتی با فردی مانند نگار عابدی همكلام میشوم از همصحبتی با او سر ذوق میآیم چراكه با سرخوشی و صداقت خاصی، بدون نقاب از خودش میگوید؛ از اینكه در طول سالها سعی كرده مسیر درست و سالمی را در عرصه بازیگری طی كند و حواسش به پلههایی كه در آن قدم گذاشته بوده و تاوان این سلامت را هم با دیر دیده شدن داده است اما او از این موضوع ناراحت نیست چون معتقد است در این شرایط حداقل به جایی كه در آن ایستاده، مطمئن است.
نگار عابدی به معضلی كه این روزها برخی از بازیگران زن به آن دچار شدهاند اشاره كرد و گفت، نباید بازیگران زن ما از تشكیل خانواده و مادر شدن به خاطر ترس از دست دادن جایگاه شغلیشان بهراسند و به آن تن ندهند چراكه هیچ چیزی به اندازه داشتن یك خانواده سالم و شیرین نیست. نگار از ماجرای جدایی از همسرش هدایت هاشمی گفت و اینكه بعد از جدایی ترجیح داد مدتی را به خاطر دخترش با خانوادهاش زندگی كند. او نه از جداییاش یك كابوس شوم ساخت نه اینكه این موضوع را پنهان كرد؛ سر بسته اما با صداقت به این نكته اشاره كرد كه گاهی افراد در زندگیشان تصمیم میگیرند مسیرهای جداگانهای را انتخاب كنند و باید به این تصمیم احترام گذاشت. باقی حرفها را از زبان خودش بخوانید.
با تینا آخوندتبار عشق تنیس
توپ که از آن سوی زمین به سمت تو میآید، ریتم فلبت عوض میشود. موقع زدن ضربه، دیگر به وضوح صدای قلب خود را میشنوی؛ تمام وجودت غرق در دلواپسی توپ را پیگیری میکند تا مطمئن شود در زمین حریف و دور از دسترس او به زمین نشسته است. این هیجان با سرعتی باورنکردنی ادامه دارد. زمین شنی، قلعه محبوب توست که با تمام وجود از خطوط سفیدش دفاع میکنی.
این حس هیجان و تعهد را از همان روزهای اول خواهی داشت؛ همان روزهایی که مربی درفاصله کمی از تور ایستاده و با ضربات ملایمی، بک هند و فورهند را آموزش میدهد. همان لحظهها هم پاسخ دادن توپ حس خوشایندی دارد. چنین حس زیبایی، تنیس را تبدیل به ورزشی محبوب کرده؛ ورزشی که با قدرت جاذبه زمین شما را به سمت خودش جذب میکند. اگر باشگاههای ورزشی برای شما جاذبهای ندارند، باید قدرت جاذبه این ورزش را امتحان کنید.
تینا آخوندتبار هم هرچند یک بازیگر است اما او هم غرق هیجان این ورزش شده و چند سالی است که به صورت حرفهای تنیس بازی میکند. او هم تایید می کند که چه قدر این ورزش مطلوب و دوست داشتنی است. بعد از خواندن این مصاحبه، بی شک دلتان هوس تجربه این بازی را می کند. همه اطلاعات لازم، برای مربی، باشگاه، راکت، لباس و … همین جا در همین مطلب جمع شدهاند.
جالب ترین حاشیه های «زانیار» و «سیروان»
به مناسبت مجاز شدن زانیار خسروی، برادر سیروان خسروی به بررسی حاشیه های این دو ستاره دنیای موسیقی ایران پرداخته است. گزیده ای از همه این حاشیه ها پیش روی شماست.

«زانیار خسروی» بالاخره مجوز فعالیت رسمی را دریافت کرد تا در کنار برادرش «سیروان خسروی» فعالیت های هنری اش را ادامه دهد. با نگاهی به جغرافیای جهانی و با تلخندی به جمله «ممنوعیت، محبوبیت می آورد». باید به پدیده جدیدا داغ شده جامعه موسیقی داغ شده جامعه موسیقی داخلی تاسف خورد.جوانان عشق موسیقی یاد گرفته اند که برای ورود به مارکت موسیقی، اول از همه باید با یک سروصدای بزرگ خودشان را معرفی کنند. حضور در مسابقات خوانندگی شبکه های ماهواره ای یکی از این راه هاست. ویدئو ساختن و دیده شدن در شبکه های آن ور آبی هم به شدت رواج پیدا کرده و تقلید صدای چهره های پرطرفدار هم کشته مرده های زیادی دارد. می شود در ایام خاص (مثل فوت یک اسطوره در جامعه)، قطعه یا اثری سوزناک ساخت و منتشر کرد و یک شبه اوج گرفت یا مثلا با خرج کردن هزینه های سرسام آور اثری را با حضور بزرگان جمع کرد و روی اینترنت فرستاد.
اینها همه و همه راه های ورود چهره های جدید به عالم موسیقی این روزهای کشور هستند و در کنار آنها هم گه گدار چهره ها و جوانان بی ادعایی پیدا می شوند که فقط به خاطر هوش و استعدادشان اوج می گیرند و بالا می آیند و آرام آرام تبدیل به پدیده جدید بازار می شود؛ اتفاقی که در سال های اخیر خیلی به ندرت اتفاق افتاده و علی رغم تعداد فراوان تعداد خواننده های کشور.
شاید به جرأت بشود ادعا کرد که هیچ چهره جدیدی نتوانسته در حد و اندازه های یک پدیده تمام عیار خودی نشان دهد. «زانیار خسروی» هفته گذشته توانست پس از نزدیک به 5 سال. مجوز فعالیت رسمی در داخل کشور بگیرد و از این پس با لفظ «خواننده مجاز» فعالیت هایش را دنبال کند. اتفاقی که در هفته های گذشته با سرعت برای بقیه چهره ها هم در حال انجام است و چهره هایی چون «حسین استبری»، «علیرضا طلیسچی»، «سیامک عباسی»، «گروه دنگ شو»، «گروه چارتار»، «سینا حجازی»، «کاوه آفاق» و … توانسته اند چراغ سبز فعالیت رسمی در فضای داخل کشور را دریافت کنند.

در این پرونده قرار است مروری گذرا داشته باشیم به روند شکل گیری و همه گیر شدن آثار سیروان و زانیار خسروی. حاشیه های رنگ وارنگ و اتفاقات پیچیده ای که آنها در این سال ها درگیرش شدند تا جایگاه کنونی شان را به دست بیاورند. برادرانی که به هر حال در دوره کنونی موسیقی کشور چهره هایی سرشناس به حساب می آیند و توانسته اند خودی نشان بدهندو حالا با مجوز گرفتن برادر کوچکتر، پیش بینی می شود وارد دوره ای جدید از فعالیت های هنری خود شده اند.
از آن شایعه بزرگ تا رقابت 30 میلیونی
بعضی وقت ها یک خبر از قبل طراحی شده با یک بازی تبلیغاتی ساده می تواند به قدری در به اوج رساندن یک آرتیست مهم و حیاتی باشد که شاید یک برنامه ریزی 10 ساله مدرن و هدف دار، نتواند به درستی همان نقش را بازی کند. زانیار و سیروان خسروی هم در سال های شروع به کار و فعالیتشان، به دفعات با ترفندهای مختلف توانسته اند در رأس اخبار قرار بگیرند و از سروصدای رسانه ای به وجود آمده، نهایت استفاده را به نفع خودشان کنند. اتفاقات و ماجراهای ناخواسته ای هم برخی اوقات پیش آمده که باعث شده «برادران خسروی» موقعیت کنونی را صاحب شوند. در این دو صفحه قرار است مهمترین حاشیه های کاری و شخصی سیروان زانیار را روایت کنیم. حاشیه هایی که تا به امروز در هیچ رسانه ای منتشر نشده است و شما اولین کسانی هستید که در جریان آنها قرار می گیرید.
زانیار در کلیپ «مگس»!
اولین جرقه ای که باعث شد «زانیار» رسما حضورش را بین خواننده های ایرانی اعلام کند قطعه «همینه که هست» بود. ویدئویی تقریبا انیمیشنی با حضور یکی از رپرهای ناشناس آن زمان به نام «قاف». در این ویدئو مگس غول پیگری حضور داشت که تقریبا در تمام سکانس ها بود. حتی ملودی این قطعه بیش از هر ساز دیگری روی «وِز وز» این مگس پیش می رفت. این کلیپ که بعدها به نام «کلیپ مگس» معروف شد را باید نخستین اعلام حضور رسمی زانیار دانست.
آن قطعه 30 میلیونی
«طفره نرو» یکی از محبوب ترین قطعات «زانیار» در ابتدای شروع به کارش بود. کاری که سیروان برایش تنظیم کرد.ملودی و ترانه این اثر هم ساخته خود زانیار بود. درباره این قطعه حرف و حدیث های زیادی در جمع های خصوصی عنوان شده و سیروان بارها در حین مصاحبه هایش گفته که هنگام ساختن این قطعه برای برادرش به هر دری زده که بتواند آن را صاحب شود و خودش بخواند ولی زانیار هیچ رقمه کوتاه نیامده و حتی پیشنهاد 30 میلیونی برادرش در آن زمان را هم قبول نکرده. پیش بینی سیروان درست از آب درآمد، به شدت مورد توجه قرار گرفت و خموقعیت هنری زانیار را بهبود بخشید.
راه صد ساله
امکان ندارد دنبال کننده موسیقی در کشور باشید ولی قطعه مهدی اسدی را نشنیده باشید. قطعه ای که در یک دوره به معنای کامل کلمه گل کرد و همه جا شنیده شد. باز هم جادوی تصویر و کلیپ آن باعث شد که مهدی اسدی یک شبه ره صد ساله را طی کند و به محبوبیتی ویژه دست پیدا کند.
زانیار در اواسط این قطعه، بخش های رپ آن را خواند تا در همه گیر شدن این اثر سهمی داشته باشد. تنظیم این اثر را
هم سیروان برعهده داشت تا تیم کاری برادران خسروی موفقیبت دیگری را تجربه کند. «مهدی اسدی» در تمام دوران فعالیت موسیقایی اش به جز این اثر هیچ قطعه محبوب دیگری نداشت. سیروان در جمعی خصوصی درباره این اثر گفته بود: «ما 2 میلیون گرفتیم و این کار را تنظیم کردیم و خواننده اش در یک سال بالای 50 میلیون درآورد و حتی یک زنگ هم به ما نزد!»
«دستی – دستی» یا «برزی – برزی»؟!
شما اگر کوچکترین علاقه ای به موسیقی کُردی دارید، حتما ملودی قطعه معروف این خطه را بارها شنیده اید. قطعه «برزی – برزی» که یکی از آثار فولک این زبان به حساب می آیدو کُردها ارادت خاصی نسبت به این قطعه دارند. این قطعه بارها در تلویزیون هم پخش شده و در ایام مختلف مورد توجه همه قرار گرفته.
از آنجایی که سیروان و زانیار اصالتی کُرد دارند و پدر و مادرشان از کردهای سنندج هستند، طبیعی است که از ملودی این قطعه محبوب خاطرات زیادی داشته باشندو از آن الهام بگیرند. قطعه «دستی دستی» از دیگر آثاری بود که زانیار با الهام از ملودی «برزی – برزی» ساخت و به شدت محبوب شد. او در کمال تعجب نام خودش و «فرهاد جهانی» را به عنوان آهنگساز این اثر ذکر کرد و همین سروصدای خیلی ها را درآورد.

ساعت 9
آلبوم «ساعت 9» سیروان دقیقا در یک روز با آلبوم «بنیامین 88» وارد بازار شد تا رقابت ناخواسته ای بین این دو هنرمند به وجود بیاید. سوای این اتفاق، سیروان در این آلبوم و در دو قطعه به صورت تعمدی از صدای «زانیار» استفاده کرده که آن زمان ممنوع الکار بود.
البته با توجه به شباهت بالایی که بین صدای این دو برادر وجود دارد، کسی متوجه حضور زانیار نشد. صدای زانیار در قطعات 1 و 3 (تو مریضی) آلبوم «ساعت 9» به وضوح شنیده می شود. شیطنت سیروان باعث شد در روزهای اول انتشار آلبوم، سروصداهای زیادی در فضای مجازی راه بیفتد. حتی در ورژن اینترنتی آن، که به صورت تک قطعه در فضای مجازی منتشر شد، «یاس» و «زانیار»، سیروان را همراهی کردند.
دعوا بر سر «وایسا دنیا»
آلبوم «وایسا دنیا» نخستین همکاری «سیروان» و «رضا صادقی» بود که مخاطبان زیادی پیدا کرد. آقای مشکی پوش در سال های اوج فعالیت های هنری اش بود و تنظیم قطعه «وایسا دنیا» را به سیروان سپرده بود. این اثر بعد از انتشار به خوبی شنیده شد و به تراک هیت آلبوم تبدیل شد اما از آنجایی که تعداد همکاران آقای مشکی پوش در آلبوم خیلی زیاد بود، او نام هیچ کس را در شناسنامه آلبوم درج نکرد و همین باعث شد آشوب رسانه ای بزرگی را از سوی «سیروان» ببیند.
سیروان هر جا نشست، درباره این قطعه گفت و اینکه تنظیم اش را او انجام داده و صادقی با عدم درج نامش می خواسته آن را به نام خودش بزند. صادقی هم سکوت اختیار کرد و فقط در چند جمله جواب سیروان را بعدها داد. رابطه این دو از همان زمان تا حالا همچنان تیره و تار مانده: «سیروان یکی از باهوش ترین تنظیم کننده هاست اما نمی توانم او را خواننده تصور کنم و به همین دلیل او را وارد چارت کاری خودم نمی کنم. در فضای حرفه ای خودم یعنی خوانندنگی، سیروان را خواننده نمی دانم و به همین دلیل هم با او مسئله و بحثی ندارم.»
ماجرای نگهبان خانه بنیامین و سیروان!
انتشار همزمان آلبوم های بنیامین 88 و «ساعت 9» جنجال های زیادی در پی داشت. در همان سال بنیامین در مصاحبه ای که با مجله «آهنگ زندگی» داشت، با لحن طعنه آمیزی گفته بود «وقتی از مردم در مورد ایشان پرسیده می شود، اصلا آن بنده خدا را نمی شناسند. تحقیق در این خصوص که کار سختی نیست. به طور مثال از همین نگهبان ساختمان بپرسید اصلا آن خواننده را می شناسد؟!»
این عین جمله های بنیامین در مورد سیروان خسروی بود که در آن مصاحبه عنوان شد. این اظهارنظر بازخوردهای فراوانی به دنبال داشت و سیروان که نشان داده بود هرگز در برابر این اتفاقات کوتاه بیا نیست، مصاحبه کرد و در گفتگویش با «رویش» گفت: «معتقدم سلیقه من سلیقه کم ارزشی نیست! یک نفر مثل بنیامین می آید و آلبومش بازار را منفجر می کند، چون دسترسی به صدا و موسیقی او خیلی آسان است. می بینی یک عالمه مشابه پیدا می کند و از فردا همه مثل او می خوانند. این فاجعه است! با شش ماه کلاس رفتن می توانی این موزیک ها را بسازی و احتیاجی نیست که علم یا تجربه بالایی داشته باشی! اینطوری می شود که همه ادای یکی دیگر را درمی آورند و دنباله روی او می شوند و موسیقی نه تنها پیشرفت نمی کند، بلکه پسرفت هم می کند. چون موسیقی فراگیر شده که از لحاظ علمی پشتوانه ای ندارد و همه هم فکر می کنند این خیلی خوب است.»
تنش با «مهدی مقدم»
آلبوم «احتیاط» با صدای مهدی مقدم در سال 91 در بازار موسیقی منتشر شد و زمزمه هایی مبنی بر اجرای زنده این خواننده در رسانه ها پیچید ولی به مرور باز هم کنسرت مقدم در لحظات آخر لغو شد تا این خواننده لب به سخن بگشاید و پشت پرده لغو برنامه اش را در گفتگویی بازگو کند. مقدم در آن گفتگوی معروف گفت: «دوستانی مثل سیروان خسروی و دار و دسته اش تا توانسته اند، علیه من صحبت کرده اند و در واقع توقع دارند چون به من مجوز داده شده، آنها باید هر کاری که دوست دارند انجام دهند.
تنگ نظری همین دوستان، من را مجبور کرده کنسرتی که مجوزش دستم است را هنوز برگزار نکنم. دوستان به این فکر نمی کنند اگر من و امثال من برنامه هایشان اجرایی شود، در واقع راه برای خیلی های دیگر هم بازی می شود و می توان
ند بعد از من دوباره به گود موسیقی برگردند. پیشنهادم به دوستان همکار این است که به جای سنگ اندازی در قبال بقیه، سعی کنند آرامش را به عوامل مسئول موسیقی القا کنند تا آنها نیز بتوانند با رویی باز، بهتر و بیشتر درباره ماجراهای موسیقی تصمیم بگیرند. من اگر بدون مجوز و با اتتکا به روابط خاصت آلبومم را در بازار منتشر کرده بودم، حالا مجوز آلبوم تصویری و بازیگری ام منتشر نمی شد. امیدوارم دوستان با کنار گذاشتن این رفتارها بهتر و بیشتر به آرامش دنیای موسیقی کمک کنند.»
دعوا وسط یک جشن خیریه
مجله اتفاق نو در یک نظرسنجی اقدام به انتخاب برترین های سال 91 کرده بود و این مراسم در سالن اریکه ایرانیان برگزار شد. در این مراسم از سیروان خسروی به عنوان خواننده برترین تیتراژ تلویزیونی (برای سریال ساختمان پزشکان) تقدیر شد و وقتی این خواننده پشت تریبون قرار گرفت، در یک واکنش عجیب و در یک تسویه حساب شخصی با آقای هاشمی (مدیر سالن اریکه) رو به حاضرین در سالن گفت: «ما قرار بود که در سالن اریکه ایرانیان کنسرتی خیریه برگزار کنیم که عوایدش صرف امور خیریه شود. ما برای رزرو سالن باید پیش پرداختی را به آقای هاشمی می دادیم و این کار را هم کردیم. ولی بنا به دلایلی این برنامه لغو شد و وقتی ما برای گرفتن پول پیش پرداختمان به ایشان مراجعه کردیم، آقای هاشمی از باز پس دادن این پول جلوگیری کردند و پول ما را خوردند!»
صحبت های سیروان بازتاب های فراوانی را در رسانه ها پیدا کرد و حتی کار به جوابیه هایی رنگارنگ کشیده شد. جوابیه هایی که سایت «شبکه ایران» آن را منتشر کرد. هاشمی در این جوابیه ها عنوان کرده بود: «خواننده قدرناشناس و فرصت طلب! آقای سیروان! شما که گفتی پولت را پس نگرفتی، حداقل راستش را بگو که به خاطر عدم توافق مالی با آن موسسه خیریه حاضر به اجرای زنده نشدید…»
سکانس آخر: زانیار و بهنام صفوی
انتشار مصاحبه «بهنام صفوی» در همشهری جوان خودمان (دو سال قبل)، و صحبت های صفوی درباره یکی از ترانه هایش (عشق من باش) واکنش زانیار خسروی را در همان سال در پی داشت. صفوی در آن مصاحبه گفته بود: «اکثرا گفتند که شعر «عشق من باش» ضعیف بود، حتی نگفتند که متوسط بود، بلکه گفتند ضعیف بود، ولی دیدید که این آهنگ گرفت …».
پس از انتشار آن گفتگو، زانیار در یادداشتی که در اختیار سایت «موسیقی ما» قرار داده بود سخنان تندی را متوجه صفوی کرد: «بهنام صفوی عزیز، دوست خوبم … اولا که این شعر نه تنها ضعیف نیست، بلکه در ژانر خود به دور از ابتذال و لودگی توانست به دل مخاطب بنشیند. دوما هیچ کس نه در مصاحبه ای و نه در محیط های مجازی تا حالا نگفته این شعر ضعیف است و هر جا هم صحبت بوده، همیشه در تمجید از شعر بوده. جالب اینجاست که این حرف شما در راستای هیچ کدام از سوالات خبرنگار نبوده و انگار خود شما دوست داشتی که یک روز این حرف را بزنی. شما تا آخر عمرت مدیون آهنگ «عشق من باش» و مدیون من و سیروان هستی … هنوز که هنوز است، همه مردم آهنگت ار می شناسند و اسم خودت را 10 درصد مردم هم نمی شناسند. یادت هست که تهیه کننده ات چند بار آمد و رفت تا سیروان با اینکه صدایت تقلیدی و کپی از رضا صادقی بود، قبول کرد با تو همکاری کند؟ (آن هم به خاطر شرایطی که خودت و خودمان خوب می دانیم).
البته خیلی هم توقع نباید داشت از هر کسی تو هر جایگاهی … به هر حال از قدیم گفتن درخت هر چی پربارتر باشه، سر شم افتاده تره. به هر حال کسی که با صدای یک نفر دیگر و با کمک بهترین تنظیم کننتده ایران و من حقیر به اینجا می رسد، ولی همه جا می خواهد نشان بدهد که خودش یک تنه به اینجا رسیده، مسلما نمی تواند ماندگار شود… البته هنوز هم به نظر من به جایی نرسیده ای که اگر رسیده بودی با 2 آلبوم حداقل 4 سانس کنسرت داده بودی …».
نامه تند زانیار تا امروز آخرین سکانس از درگیری ها و حاشیه های برادران خسروی در جامعه موسیقی ایران بود. آیا جنجال ها و حاشیه های این دو نفر و درگیر شدنسان با دیگر چهره های موسیقی ادامه خواهد داشت؟
همکاری سیروان و انریکو؟
یک شایعه تاریخی
24 مهر سال 91 بزرگترین شایعه موسیقی ایران در رسانه ها منتشر شد: «همکاری سیروان خسروی و «انریکه ایگلسیاس» (ستاره اسپانیایی موسیقی جهان) در قطعه Stay Here Tonight». انتشار این خبر به قدری سروصدا کرد که حتی خبرگزاری های رسمی کشور هم آن را بازتاب دادند. خبری که خود سیروان آن را روی صفحه شخصی اش منتشر کرد و سپس در یک گفت و گوی رسمی با سایت «موسیقی ما» از همکاری خودش و زانیار با این خواننده جهانی خبر داد: «کار روی قطعه Stay Here Tonight از حدوددو ماه پیش آغاز شد و تقریبا دو – سه هفته پیش به اتمام رسید.
از ابتدا تصمیم داشتیم که تنها به شرط دریافت تایید از سوی تیم مدیریتی انریکه، این قطعه را رسما منتشر کنیم. به همین دلیل منتظر تایید ماندیم و حال که این اتفاق افتاده، آن را منتشر خواهیم کرد. این قطعه در Fan Club های او نیز منتشر خواهد شد. انتخاب انریکه به این علت این بود که او به دلیل آثار زیبایش، در سراسر دنیا محبوبیت بالایی داشته و به ویژه در ایران طرفداران بسیار زیادی دارد و همچنین امکان برقراری ارتباط با او برایم وجود داشت. قطعه Stay Here Tonight را نیز به این دلیل انتخاب کردم که احساس می کردم علی رغم پتانسیل بالای ملودی اش، در مقایسه با سایر کارهای انریکه کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
از طرفی می خواستم قطعه ای باشد که جای کار داشته باشد و بتوان روی آن مانور داد و در واقع یک کار جدی
د و خوب ارائه کرد، نه یک ریمیکس معمولی و تکراری … برادرم «زانیار» در تنظیم این قطعه خیلی به من کمک کرد و از ایده هایش استفاده کردم. همچنین «نیما رضمان» در این اثر به نوازندگی گیتار پرداتخته است.»
ماه ها از انتشار این خبر گذشته ولی به مرور معلوم شد که اصلا همکاری این بوده و همه این جار و جنجال ها صرفا یکجور بازار گرمی برای انتشار آلبوم جدید این خواننده «جاده رویاها» بوده است. یک سال بعد از این اتفاق سیروان در یک گفتگوی رسمی با روزنامه «تماشا» وقتی درباره اثر مشترکش با «انریکو» سوال شد، فقط یک جمله جواب داد: «لطفا سوال بعدی!»
برچسبها: زانیار خسروی, سیروان خسروی, zanyar khosravi, sirvan khosravi
مصاحبه با بهنام تشکر

گاه یک هنرمند به خلاف خواسته اش، به < بازیگر کمدی> مشهور می شود مثل بهنام تشکر ، بازیگر توانای تئاتر و تلویزیون که می گوید فضای جدی در نقش ها را بیشتر ترجیح می دهد اما هرکس که او را می بیند یاد نقش های کمدی اش می افتد . با او به میانه نمایش < دختر یانکی> که این روزها روی صحنه است گفت و گو کرده ایم.
بیایید اول از قصه خودتان شروع کنید قصه که نه حقیقت زندگی شما وقتی به راهی که طی کردید نگاهی میکنیم ذهنمان از دنیای پسرنوجوان فوتبالیست پرت میشود به دنیای علم اقتصاد آکادمیک، در نهایت انتخاب بازیگری.
اینکه گفتید پس از فوتبال و دانشگاه به بازیگری آمدم باید بگویم که من قبل از دانشگاه رفتن بازیگری را انتخاب کردم، در اصل الفبای تئاتر را از همان شهر بندر انزلی شروع و بعد که به ساری رفتیم در آن شهر نیز ادامه همین راه را دادم.همه چیز با پیشنهاد یکی از دوستان آغاز شد. دوستی که اکنون درایران نیست، من به کارگردان تئاتر معرفی شدم و فعالیت آماتوری در زمینه تئاتر در سن نوجوانی در بندر انزلی را از همان روزها آغاز کردم.وقتی به به ساری رفتیم خیلی ناامید بودم تصور نمیکردم بتوانم ورودی دوباره به دنیای بازیگری حرفه ای داشته باشم.
اولین حضورشما در صحنه های نمایش شهر ساری با یک گروه نمایش کمدی بود، چرا کمدی؟
خودم تئاتر در فضای جدی را میپسندم ولی فرصت حضور در دنیای نمایش مورد علاقهام هنوز میسر نبود همین شد که با نمایشنامه «میرزا فرفره» حضور پیدا کردم و پس از آن کار دیگری به نام «غلام دروغگو» که فکر میکنم آن نیز از نوشتههای داوود فتحعلی بیگی بود که در آن جدیترین نقش را بازی کردم. بعد از آن به گروه نمایش دیگری پیوستم که کار تئاتررا کمدی دنبال نمیکردند و طالب اجرای نمایشهای جدی بودند.
شما انتخاب کرده بودید بازیگر شوید چرا دانشگاه اقتصاد؟
قبول نشدم، یعنی دانشکده هنر شرکت کردم و قبول نشدم و فکر میکردم که باید بروم دانشگاه.فکر میکنم آنهایی که در فضای بازیگری ایران ماندند و هستند باید عاشق باشند، یعنی من واقعاً کار دیگری بلد نیستم جز بازیگری، تازه آن را هم همچنان دارم یاد میگیرم . یاد گرفتن این حرفه، لذت کشف و لذت یاد گرفتن این حرفه برایم مهمترین علت انتخاب این حرفه بود وهست.
فضای تئاتر دنیای تخصصی تری را نسبت به فضاهای هنرپیشگی دیگر دارد و شما با تئاتر آغاز کردید با انسانهایی که بازیگری را یک هنر جدی میدانند چگونه تکنیکهای تخصصی این هنر را آموختید؟
به استعداد و جوهری که فرد دارد بر می گردد واین دو رکن از ارکان مهم این فضاست. اگر این دو اصل را همراه خود نداشته باشید و در بهترین دانشکدههای هنر تحصیل کنید، در شهر شکسپیر هم به دنیا بیاید و در آنجا همه نمایشها را ببیند ممکن است بازیگر نشوید حتی اگر عشق بازیگری داشته باشید.به نظرمن تمرین و ممارست مکمل این قضیه میشود و تیزهوشی لازمه هنر بازیگوشی است.البته این تیزهوشی شانس را هم باید با خود همراه داشته باشد.
این اولین شانس چه وقت در خانه زندگی شما را زد؟
من دو نقطه عطف درفضای هنری داشتم، یکی موقعی بود که برای اولین بار در تئاتر شهر بازیگر یک نمایش بودم و بعد از اولین نمایشم در آن سالن از 14، 13 کارگردان پیشنهاد کار گرفتم که برایم بشدت لذتبخش بود.
و بین آن کارگردانان شما کدام را با چه نمایشی انتخاب کردید؟
«چند کاپریس برای ویلن» کاری از محمود رضا رحیمی که پس از پایان روزهای این نمایش بلافاصله ایوب آقاخانی پیشنهاد کار داد و بلافاصه بعد از ایوب آقاخانی،کیومرث مرادی با (ژولیو سزار) و بعد از آن فاصلههای این نمایشنامهها به زمانی کمتر از 4 یا 5 ماه میرسید.
در تئاتر هر نقش را که قبول میکنی یک مدت با آن کاراکتر هستی تا نقش بعدی. فضا بدین شکل نیست که بگویند فلان هنرمند تئاتر، بازیگر کاراکترهای اجتماعی است و بس ولی در سینما اینگونه است. در یک کاراکتر که خوش بدرخشی آن کاراکتر معرف نقشهای دیگر تو میشود و انگار تنها آن کاراکتر به سراغت میآید به اصطلاح میشوی بازیگر نقشهای کمدی یا اکشن یا… و من چقدر نقش اکشن بازی کردن را دوست دارم.
نقش اکشن؟ نقشی که کلاً در سینمای ایران، جدی گرفته نمی شود ؟ خیلی ها تصور می کنند که نقش های اکشن فقط برازنده بعضی از بازیگران است.
نه! بازیگر نباید بگذارد چنین فضایی در توصیف بازیاش ایجاد شود، زیرا تاریخ مصرفش را تعیین میکند و روزهای خاتمه محبوبیتاش نزدیک میشود، بازیگر باید توانایی این را داشته باشد که هم بازیگری کمدی باشد و هم جدی و این تهیهکنندهها و کارگردانان هستند که با بیاعتمادی خود به بازیگر این فضا را ایجاد میکنند. مثلاً آقای فتحعلی اویسی را تا مدتها در نقشهای اکشن میدیدیم ولی ناگهان میبینیم که در سریالی آنهم در نقش یک داستان کاراکتر کمدی می گیرد و خوب نیز با مخاطب ارتباط برقرار میکند.
بازیگران به حتم میدانند با تکراری بازی کردن یک نوع کاراکتر خود را در خطر بازیگر یکنواخت نقشآفرین قرار میدهند چرا ریسک بازی نکردن در نقشها را قبول نمیکنند تا با جای گرفتن در کاراکترهای مختلف بر بقای خود بیفزایند؟
باید صبر، تحمل
زیاد و توانایی مالی خوبی داشته باشد تا از پس زندگی بربیاید، زیرا برای این متفاوت بازی کردن شاید مدتی بیکار بماند و اما این مدت صبر کردن نیز خود خطرناک است، زیرا نبودن در چرخه بازیگری یک خطر بزرگتر ایجاد میشود و آن اینکه بسیار امکان اینکه فراموش شود وجود دارد.
بازی در تئاتر و بازیگر تئاتر بودن در ارتباط مخاطب با دنیای سینما و تلویزیون چه تفاوتهایی دارد؟
در قالب یک خاطره میگویم، سالها در تئاتر بودم و حتی همسایه ام نمیدانست چکاره هستم ولی اولین قسمت سریال (ساختمان پزشکان) از تلویزیون که پخش شد فردا صبح که از در خانه خارج شدم انگشت اشاره مردم بسیاری به سویم بود که این همان بازیگر سریال دیشب است و یک دفعه شناخته میشوی بدون اینکه مانعی برای این شناخت داشته باشی یعنی تا این حد تلویزیون قوی است مردم به تلویزیون توجه دارند و به خاطر همین توجه است که وقتی برنامههای خوبی در تلویزیون ساخته نمیشود نگاه از آن بر میگردانند، به خاطر اینکه تلویزیون یک عنصر بشدت سرگرم کننده است و مردم در ناخودآگاه به محض رسیدن به خانه آن را روشن میکنند.
انگار تلویزیون صدای خانه است؟
بله تقریباً میتوان گفت که صدای خانه است، سالها رادیو بود، اکنون تلویزیون شده است و اما بر اساس آن مدیوم متفاوت شناخت مردم نیز با هنرمندان در عرصههای مختلف گوناگون است شاید سالها در تئاتر فعال باشی ولی قشری خاصتو را میشناسند ولی در تلویزیون ناگهان با میلیونها آدم همزمان معرفی میشوی.
شما این روزها در حال ضبط قسمتهای سریال (هفت سنگ) در شهرک غرب تهران هستید و شب میروید برای اجرای نمایش (دختر یانکی) در فرهنگسرای نیاوران،هماهنگ شدن با این دو کارمتفاوت ، سخت نیست؟
چهارماه است در حال کار ضبط سریال هفت سنگ هستیم و تا امروز 24قسمت این سریال برداشت شده است و در اکثر قسمتهای آن نیز هم حضور داشتم و این یعنی مشرف بودن به فضای کاراکتر دراین سریال،یعنی دیگر میدانم بینش این کاراکتر در فضاهای مختلف این نقش وعکسالعملهایش چگونه است و (دختر یانکی) که در حال اجرایش هستیم نزدیک به یک ماه و نیم هر روز تمرین داشتیم و نه تنها تمرین که قبلاً یک پیش زمینهای درمورد این نمایش داشتیم، چند سال قبل چند نمایشنامه از نیل سایمون را خوانده و دختر یانکی را برای اجرا انتخاب و نمایشنامهخوانی هم کرده بودیم و کلی هم جایزه بردیم ولی اجازه اجرا به ما ندادند.
چرا؟
نمیدانم، ولی الان که بعضی از دوستان از نیل سایمون کار کرده و اجرا کردند، به ما هم گفتند شما هم میتوانید اجرا داشته باشید و باز هم نفهمیدیم که چرا آن موقع ممنوع بود و الان ممنوع نیست. در کشور ما هر لحظه سورپرایز میشوی، چه سورپرایز خوب چه بد. البته بیشتر سورپرایز بد است که شما را غافلگیر میکند.
کافی است که یک سریال یا برنامه طنز در تلویزیون پخش شود آن زمان است که در کوچه و خیابان و هر جا که میروی حرف آن است و نگاهها به تلویزیونی که از آن دور شدهاند برمیگردد؟
مردم ما مردم غصه مندی هستند به خاطر اینکه انگار طوری شده که از غصه هم بدشان نمی آید، به خاطر همین احتیاج به کمدی و خنده دارند و همه خنده را دوست دارند.
چرا خنداندن مردم ایران اینقدر سخت است؟
ما مردم خیلی باهوشی داریم فقط امکانات نداریم. ایرانیان به خاطر شرایط کشورمان و شرایطی که در آن در حال زندگی هستیم و بزرگ شدیم، آدمهای پیچیدهای هستند زیرا در شرایط خیلی ویژهای بزرگ شدیم، ما جنگ را دیدیم، ما بمباران و موشک باران را دیدیم، تحریمها به ما فشار آورده ما خیلی چیزها دیدیم که به نگاه بعضیها مردم جهان اولی ندیدند، به همین دلیل چیزی را که داریم میبینیم راجع به آن فکر میکنیم که آیا بخندیم یا نخندیم. کلاً ما آدمهای راحتی نیستیم.
یک کمدی درست چیست؟
فیلمنامه هرچقدر صادقانه تر باشد و کمدی درست و به روزی داشته باشد موفقتر است.کمدی درست یعنی که ما سعی نکنیم به هر قیمتی تماشاگر را بخندانیم.
این جمله شما خیلی کلیشها ی بود کمی بیشتر توضیح دهید
کلیشها ی است؟ چقدر زود همه چیز در کشور ما کلیشهای میشود.یعنی اینکه تماشاگر را گول نزنیم و به او نگوییم: «الکی بخند»، تماشاگر را به زور قلقلک ندهیم، این به زور قلقلک دادن میتواند، در بعضی مواقع نه تنها خنده بر لبانشان نیاورد که برایشان ناخوشایند هم باشد.
برچسبها: بهنام تشکر, دختر یانکی
مصاحبه با مهشید افشار زاده
مصاحبه با شیرین بینا
مصاحبه با شاهرخ استخری

شاید خیلی ها فکر کنند شاهرخ استخری یکی از آن بازیگرانی است که راه صدساله را یک شبه طی کرده اما واقعیت اینطور نیست و شاهرخ راه رسیدن به شهرت را پله پله و به مرور طی کرده است. او که فعالیت بازیگری خود را با بازی در تله فیلم «تلخون» آغاز کرد با بازی در سریال «دلنوازان» و «فاصله ها» به شهرت و محبوبیت خوبی بین مخاطبین جعبه جادویی دست پیدا کرد. شاهرخ امااین روزها کم کارتر از گذشته شده و با وسواس بیشتری پیشنهادهایش را بررسی می کند تا به قول خودش بتواند در نهایت به اتفاقی که دوست دارد، دست پیدا کند. چندی پیش شبکه «آی فیلم» سریال «دلنوازان» را بازپخش کرد تا یک بار دیگر و بعد از چهار سال خاطره یک سریال در ذهن مخاطبین تلویزیون زنده شود. به این بهانه پای صحبت شاهرخ استخری نشستیم تا از حال این روزهایش برایمان بگوید…
«دلنوازان» بعد از چهار سال از شبکه آی فیلم پخش شد و باز هم توانست مخاطبان زیادی را پای تلویزیون بکشاند. فکر می کنی ویژگی این سریال چه بود که مردم باز هم توانستند با آن ارتباط خوبی برقرار کنند؟
– این سریال یک مقدار برای مردم حالت نوستالژی داشت. ما ایرانی ها انسان های خاطره بازی هستیم و فکر می کنم این خاطره بازی در مورد «دلنوازان» اتفاق افتاد و مردم دوباره به آن اقبال خوبی نشان دادند. فکر می کنم مهمترین ویژگی این سریال این بود که آقای سهیلی زاده (مثل آثار دیگرشان که چهره های جدیدی را به مردم معرفی می کنند)، شش جوان با انرژی را که همه آنها انگیزه زیادی برای دیده شدن داشتند دورهم جمع کرده بودند. در این پروژه هیچ دلخوری و نارضایتی وجود نداشت و همه چیز برای ساخت یک مجموعه خوب فراهم بود.
مدتی است که سریال های تلویزیونی با استقبال چندانی روبرو نمی شود، فکر می کنی ویژگی «دلنوازان» یا «فاصله ها» چه بود که اینقدر مورد توجه قرار گرفت؟
– یکسری فرمول ثابت شده وجود دارد که اگر در هر سریالی از آن استفاده شود، احتمال بیشتری برای جذب مخاطب دارد و سریال مورد توجه مخاطب قرار می گیرد. در دنیا مرسوم است که وقتی می خواهند سریال جدیدی را تولید کنند، از چهره های جدید استفاده می کنند که آقای سهیلی زاده این کار را در آثارشان انجام می دهند، ضمن اینکه فضاسازی آقای سهیلی زاده هم در این مسیر بی تاثیر نیست و ایشان به بخش نمایشی بودن و مخاطب پسند بودن کار دقت زیادی دارند.
