گفت‌وگو با امیرعلی نبویان و همسرش

اولین سال تحویل مشترک در خانه خودشان، نوروز ۹۶ بوده و تاکید می کند از اولین سال تصمیم گرفتند حتما در خانه خود سال را از طبیعت تحویل بگیرند. جالب ترین اتفاق نوروز ۹۶ هم برای شان سبز نشدن سبزه ها بوده، تقریبا همه حبوبات را امتحان می کنند اما به قول امیرعلی، شبیه چمن استادیوم می شود و در نهایت می روند و برای سفره هفت سین سبزه می خرند. البته مادر باتجربه امیرعلی، زمان نامناسب و دیر اقدام کردن را اشکال کار دانسته است.

روزی که برای گفتگو آمدند، تازه از سفر برگشته بودند. از کیش. بیشترین جایی هم که در ایران سفر رفته اند، همین جزیره زیبا بوده است. وقتی می گویند در کیش بیشتر از همه جا به آنها خوش می گذرد، بی اختیار به دنبال دلیلی عاشقانه می گردم، نتیجه هم می دهد؛ اولین صحبت های عاشقانه برای تصمیم به شروع زندگی مشترک در اردیبهشتی بهشتی در این جزیره بین آنها رد و بدل شده است.

علامه طباطبایی شعری دارد که احتمالا با صدای شهرام ناظری آن را شنیده اید، غزلی که بیتی از آن چنین است: «پرستش به مستی ست، در کیشِ مهر/ بود کیشِ من، مهرِ دلدارها» و فکر می کنم چه تیتری بهتر از این جزیره تغزل: «کیشِ عشق».

کیشِ عشق

ادامه خواندن گفت‌وگو با امیرعلی نبویان و همسرش

مارال فرجاد: خانه‌داری نمی‌کنم!

از خانواده ای هنرمند می آید و به قول خودش از کودکی، شهرت را تجربه کرده. امروز هم دارد این شهرت را تجربه می کند اما به مدیریت و کنترل آن باور دارد؛ نکته ای که از پدر، جلیل فرجاد آموخته است. گفتگوی ما با او البته محدود به شهرت و هیجانات ناشی از آن و زندگی خصوصی افراد مشهور نماند و به دغدغه های شخصی و اجتماعی هم کشید. این که چه نکته هایی از جامعه او را به واکنش وا می دارد و برخوردش با اتفاقات چگونه است.

در ابراز دغدغه ها روی این گزاره مکث و گلایه داشت که چرا منِ بازیگر باید الگوی جامعه باشم و نتوانم راحت زندگی کنم. قرار مصاحبه در یکی از رستوران های شهر بود و مارال فرجاد با سفارش شیشلیک یا همان دنده کباب معروف، باعث شد گفتگو با غذاباز بودن و آشپزی و خورد و خوراک شروع شود.

دغدغه های شخصی و اجتماعی و عید و سفر در گفتگو با مارال فرجاد

ادامه خواندن مارال فرجاد: خانه‌داری نمی‌کنم!

هوتن شکیبا: به ازدواج فکر هم نمی کنم!

هوتن شکیبا یکی از بازیگران خوب تئاتر است و سروش  صحت هم، یکی از علاقه مندان حرفه ای تئاتر که اغلب کارهای خوب تئاتر را دیده و می بیند. به این ماجرا، این اتفاق را هم اضافه کنید که در تئاتری با هوتن شکیبا همبازی شده باشد، بنابراین، همان جا او را نشان می کند تا وقتی که سریالی یا فیلمی را آغاز می کند.
آن وقت است که زنگ می زند به همکار سابقش تا جلوی دوربین اش بایستد و یکی از بازی های خوب در تلویزیون شکل بگیرد. شکیبا در نقش حبیب درخشید، و نقش پسری بانمک و عاشق پیشه را بازی کرد که مدام به فکر خواستگاری و زن گرفتن است اما این امکان برایش به وجود نمی آید. نقشی که بسیار دور است از خود هوتن شکیبا. توقعی غیر از این هم نمی رفت که هوتن خان این نقش را به این خوبی بازی کند. بالاخره او بازیگر است؛ یک بازیگر خوب و کاربلد.
هوتن شکیبا: دنیا را فانتزی می بینم!

از تجربه کار در مدیوم تئاتر بگویید. می دانم که بازیگر تئاتر هستید، بعد سینما و بعد به مدیوم تلویزیون راه پیدا کرده اید. چرا تئاتر نسبت به سینما و تلویزیون مهجور مانده است؟

خیلی این مطلب را قبول ندارم. اتفاقا به نظر در این سال ها تئاتر خیلی مخاطب داشته و خیلی گسترش پیدا کرده است. می توانم با آمار بگویم که یک سری از اجراهای تئاتر بیش از برخی فیلم های سینمایی فروش داشته اند؛ اجراهایی که بیش از ۲ میلیارد هم فروش داشته اند. به همین دلیل از نظر استقبال مخاطب و تماشاگران با وضعیتی بهتر از گذشته رو به رو هستیم، فقط اتفاقی که برای تئاتر افتاده این است که دولت از حمایت مادی و معنوی گروه های تئاتری به مثابه گذشته شانه خالی کرده و گروه ها از نظر مالی به مخاطب و تماشاگران شان وابسته شده اند.
هزینه ساخت دکور و تمرین و تبلیغات و… هم به شدت بالا رفته که به همان نسبت هم هزینه های پیش تولید را بالا برده است و آسیبی که می رساند این است که همه فکر می کنند صرفا مخاطب چه می خواهد و هیچ کس خیلی به تجربه مشترک گروه و تماشاگر فکر نمی کند و متاسفانه گاهی این باعث پایین آمدن کیفیت آثار شده است.
خصوصی سازی ناقصی که انجام شده در رابطه با تئاتر این آسیب ها را با خودش آورده است. ولی اگر برگردیم به ماهیت اجرای تئاتر یکی از ویژگی های خوبی که تئاتر برای خود من داشته است همیشه این است که فرصت داشته ام خودم را تست کنم و آزمون و خطاهایم را در تمرین انجام دهم و در زمان اجرا هم حداقل ۳۰ روز فرصت داری برای کشف یک نقش/ کاراکتر که این باعث می شود صرفا به یک بعد نقش بسنده نکنید و به ابعاد مختلف روانی، فیزیکی، بیانی و اجتماعی آن دقت کنید و این موضوع باعث شده است که دست من بازتر باشد.

آیا شما بیشتر مدیوم تئاتر را می پسندید تا تلویزیون و سینما؟

خیلی نمی شود مقایسه کرد. به هر حال هر کدام فضای خودشان را دارند و مخاطبی که تلویزیون دارد نه تئاتر دارد و سینما!! این موضوع خودش خیلی گسترده تر است و اصلا قابل مقایسه نیست. تلویزیون مربوط به یک قشر خاص هم نیست و اقشار مختلف را تحت پوشش قرار می دهد و این خیلی خب است.
راستش را بخواهید من در کل رشته تئاتر و در کل بازیگری را خیلی دوست دارم ولی در آن سال ها که کنکور شرکت می کردم، می خواستم کارگردانی سینما بخوانم، اما در سالی که من دانشگاه قوبل شدم سینما نگرفت پس من هم با خودم گفتم که به رشته تئاتر می روم و ترم بعد تغییر رشته می دهم ولی وقتی به آنجا رفتم اعتیادش باعث شد که آنجا بمانم و مسیر زندگی ام تغییر پیدا کرد.

چقدر تلاش کردید که به این جا برسید تا وارد سینما بشوید؟

خیلی زیاد. حتی دوه ۴ ساله لیسانسم را ۷ الی ۸ سال کش دادم فقط به خاطر این که در آن فضا بمانم که بعد از آن هم به همان بهانه دوباره فوق لیسانس هم خواندم. چون به نظرم فضای دانشگاه خیلی کمک می کند که ما بتوانیم تجربه و ریسک کنیم و واقعا در آن ۸ سال همه اش در حال تمرین بودم و حتی همه دوست های من شاهد هستند و می دیدند که چقدر تلاش می کنم و چقدر کار را دوست داشتم زیرا من کاری را جز این بلد نیستم و باید این کار را به نحو احسن انجام دهم.
هوتن شکیبا: دنیا را فانتزی می بینم!

نگران بودم

از چه زمانی وارد دنیای تصویر شدید؟
من تصویر را اولین بار که دبیرستانی بودم، تجربه کردم. آن موقع یک فیلم کوتاه برای جشنواره دوربین های خانگی ساختم. بعد هم در دانشگاه در چند فیلم کوتاه بازی کردم. آخرین فیلم کوتاهی که بازی کردم به کارگردانی سعید روستایی به نام «خیابان خیلی خلوت» بود. یک فیلم تقریبا نیمه بلند ۴۰ دقیقه ای بود. در کنار آن یک یا دو تله فیلم هم بازی کردم. کلا در دوره دانشگاهم صرفا به خاطر تجربه اش بازی می کردم و بعدها به طور جدی تر در فیلم های سینمایی «شب بیرون»، «طبقه حساس» و «حق سکوت» به ایفای نقش پرداختم و بعد از آن هم «هلن» که قرار است به زودی اکران شود.

چه چیزی باعث شد که آقای سروش صحت شما را برای سریال «لیسانسه ها» انتخاب کردند؟

اولا آقای صحت، تئاتر خیلی زیاد می دیدند و خیلی از اجراهای من را هم دیده بودند و حتی ما در یک اجرایی هم با یکدیگر همبازی بوده ایم. ما در نمایش «آوازه خوان طاس» با هم همبازی بودیم و در این سال ها در کارهای مختلفی برای بازی از من دعوت می کردند که متاسفانه تداخل در اجراهای من وجود داشت که خب در سریال «لیسانسه ها» این اتفاق خوب رخ داد. البته در این مدت هم به خواست خودم از فضای تلویزیون دور بودم.

چرا؟

یک مقدار نگران این بودم که در تلویزیون ممکن است با نقشی قالب بگیرم و آدم ها به اشتباه تو را فقط به صرف کمدین یا جدی بشناسند. یعنی کسی که کمدی بازی کند دیگران آن را بازیگر کمدی می شناسند و دیگر اگر در کار جدی دیده شود فقط کارهای ملودرام به او داده شود. من به خاطر نگرانی از این موضوع ترجیح دادم یک مقداری در همه ژانر بچرخم و با خیال راحت تر به سراغ تلویزیون بیایم و الان در اینجا خیلی راضی هستم. به نظرم این نقش ها آنقدر ابعاد مختلف دارد که فضای جدی توأم با کمدی دارد.

تئاتر خیلی سخت تر

آیا الان هم تئاتر را دوست دارید؟
بله صددرصد، من هنوز هم تئاتر کار می کنم.

اما این روزها کمتر در تئاتر فعالیت دارید و تمرکز شما روی مجموعه تلویزیونی «لیسانسه ها» است. این طور نیست؟

امسال در ۶ ماهه اول سال چهار اجرا داشتم ولی به خاطر سریال «لیسانسه ها» کمی درگیر شدم به خاطر اینکه هماهنگی حضور در تمرین و اجرای تئاتر با تمرین سریال یک مقداری سخت بود. ولی در سال آینده حتما دوباره اجرا خواهم داشت. در هر شرایطی سعی می کنم که از تئاتر فاصله بگیرم زیرا من را به روز و زنده نگه می دارد.
هوتن شکیبا: دنیا را فانتزی می بینم!

چه تفاوتی بین تئاتر و رسانه تصویر است؟

به نظرم تئاتر خیلی سخت تر است به خاطر اینکه زنده اجرا می شود ولی اگر در تصویر تولیدی خطایی صورت بگیرد قطع می شود و باز از ابتدا آن صحنه گرفته می شود. ببینید هر دو سختی های خاص خودشان را دارند یعنی این جوری نیست که من بگویم چون در تلویزیون بازی می کنیم راحت تر است و اگر در تئاتر بازی کنیم سخت تر است. مهم کیفیت کاری است که در هر حوزه انجام می دهیم، چه در سینما، چه در تئاتر و چه در رادیو و تلویزیون، خوب بازی کردن اسخت است. ولی خب قاعدتا بازیگری در این مدیوم ها با یکدیگر تفاوت هایی دارند.
در تئاتر به صورت زنده با مخاطب در ارتباط هستیم، تکنیکی که در فیلمبرداری حاکم است در کادربندی تئاتر وجود ندارد، آنجا مخاطب است که تعیین می کند دوربین نگاهش کجا بچرخد و هر کجا که دوست داشته باشد می تواند نگاه کند. به خاطر همین شاید یک ذره انسان عریان تر است روی صحنه تا جلوی دوربین. ولی جزییاتی که در کار تلویزیونی و در تصویر وجود دارد شاید در تئاتر وجود نداشته باشد و به نظرم اینها چیزهای جزیی هستند که برای هر کدام شان استراتژی های خاصی وجود دارد.
یعنی مدلی که من در تئاتر بازی می کنم خیلی متفاوت با تصویر است. این را می خواهم تاکید کنم که این مدیوم هاست که تفاوت را تعیین می کنند. مثلا درخود تئاتر هم اجرای یک نفر به خیلی از چیزها بستگی دارد. مثلا به فضا و سالن حتی خود داستان و سبک آن هم به ما این اجازه را می دهد که چگونه بازی کنیم. مثلا اگر من در یک سالنی مانند سالن تالار وحدت اجرا داشته باشم، خب قطعا باید خیلی درشت تر بازی کنم که همه ببینند و حتی باید صدایم رساتر باشد که همه بشنوند.
ولی الان در سالن هایی که با تماشاچی ها یک متر فاصله دارید خیلی نمی توانم مانور بدهم. همین تفاوت که در تئاتر و در سالن ها به شیوه های مختلفی وجود دارد در خود تصویر و نماهای مختلف هم وجود دارد که باید بازیگر بازی های متفاوتی را انجام دهد.

آقای صحت را خیلی دوست دارم

فکر می کنید یک کمدین باید چه ویژگی هایی را در کارهایش لحاظ کند که کار به حالت لودگی کشیده نشود؟
لودگی زمانی اتفاق می افتد که ما همزادپنداری با نقش نمی کنیم. به آن کاراکتر نگاهی انتزاعی داریم نه واقعی. اینها هر کدام دو مدل متفاوت هستند و خیلی وقت ها مثلا کاراکرت «اِدوارد دست قیچی» با همه عجیب بودنش آن را باور کردیم. این فانتزی را باور و با آن همزادپنداری می کنیم. به نظرم زمانی لوده می شود که دیگر آن را به عنوان بخشی از واقعیت اطراف مان نمی پذیریم، چون می تواند فانتزی باشد و ما او را به عنوان امری واقعی بپذیریم.

کار با آقای صحت چگونه است؟ آیا کار با ایشان را دوست دارید؟

بله خیلی. آقای صحت را به شخصه خیلی دوست دارم ولی خب بحث کار و رفاقت همیشه جدا است. زمانی که فیلمنامه را خواندم در مرحله اول کاملا با نقش همراه شدم و سپس با آقای صحت پس از کار و وقتی هم وارد فضای کار شدیم باز این بیشتر در من به وجود آمد.
هوتن شکیبا: دنیا را فانتزی می بینم!

به ازدواج فکر نمی کنم

آیا فی البداهه کاری را انجام داده اید که آقای صحت به متن آن را اضافه کند؟
نه، در «لیسانسه ها» ما همه را از قبل تمرین کردیم که در متن آمده است. البته آقای صحت همیشه به پیشنهادات و انتقادات ما گوش می دهند. به قول آقای صحت که می گوید: «شما حتما هر چقدر پیشنهاد داشتید به من بگویید» که البته به احتمال زیاد ۸۰ درصد آنها هم رد می شود و ۲۰ درصد آنها قبول می شود ولی ما معمولا اگر چیزی را احساس کنیم خوب است برای آن ۲۰ درصد هم تلاش می کنیم.

شهرت تا چه حدی برای شما اهمیت دارد؟

به هر حال نمی توانم بگویم که از شهرت بدم می آید، چون دروغ است. همه ما علاقه به دیده شدن داریم. آمده ایم بازی کنیم تا دیده شویم و در غیر این صورت به کارهای اداری مشغول می شدیم که کسی ما را نشناسد. شهرت را من تا آن اندازه دوست دارم که فضای خصوصی خودم آسیب نبیند. به هر صورت روی زندگی خصوصی بازیگرها و هنرمندان همیشه زوم بوده اگرچه ما مانند خارج از کشور در ایران پاپاراتزی نداریم ولی به هر صورت این اتفاق ناخودآگاه می افتد و به فضای خصوصی شما تا حدی ممکن است لطفمه بزند. ولی امیدوارم که مردم ما را به عنوان یک هنرمند قبول کنند تا بازیگر.
یعنی کسی که هنرمند است احترام بیشتری برای او قائل اند تا اینکه بگویند این همانی است که در فیلم بازی کرده است. چون به هر حال هر کسی الان می تواند در فیلم بازی کند اینکه طرف چگونه بازی می کند و آیا هنرمند است یا نه؟ شرط است.

بازخوردها نسبت به سریال «لیسانسه ها» چگونه بوده است؟

ظاهرا که تا به اینجای کار خیلی خوب بوده است. البته هنوز به انتهای کار نرسیده ایم، قرار است تا آخر امسال قسمت اول تمام بشود و فصل دوم آن هم سال بعد پخش شود. باید این مدت بگذرد که نظر کلی را بدانیم چون شاید بینندگان در هر قسمت واکنش های خاص آن قسمت را داشته باشند.
طبق صحبت هایی که با دوستان یا با افرادی و مخاطبینی که سریال را دیده اند، داشتیم خدا را شکر همه این سریال را دوست دارند. من نمی گویم کار ما بدون ایراد است ولی کار برایمان دوست داشتنی شده است. مهم تر از هر چیزی مردم، آدم های این سریال را دوست دارند، حتی چه آنهایی که نقش کوتاه دارند و چه آنهایی که نقش اصلی را بازی می کنند. همین است که می گویم مردم همزادپنداری پیدا کرده اند و این به نظر من می تواند برگ برنده ما باشد.

با توجه به کاراکترتان در این سریال، خودتان چقدر دغدغه ازدواج دارید؟

خیلی به ازدواج فکر نمی کنم. کلا ۱۸۰ درجه با این نقش تفاوت دارم.

به نظر شما سریال «لیسانسه ها» سکوی پرتاب تان یا نقطه عطف بازیگری تان بوده است؟

بله. این یک از اتفاقات خوب کارنامه هنری من است و نمی دانم که بعد از این، اتفاقات بهتری هم برایم رقم خواهدخورد و قطعا باید این نقش را به بهترین نحو انجام بدهم.
هوتن شکیبا: دنیا را فانتزی می بینم!

یک آدم ساده پیچیده!

چقدر خودتان در انتخاب این نوع لباس و پوشیدن آنها شریک بوده اید یا این که کلا جزء فانتزی های این مجموعه این نوع پوشش بوده است؟
خب به هر حال در گروه مان همه با هم مشورت می کنیم و ایده می دهیم و خانم طراح لباس مان هر روز می پرسید که نظرتان در مورد پوشش این لباس چیست؟ مثلا من خودم دو تا پیشنهاد دادم که خیلی هم دوست شان دارم، یکی مدل کمربندم است و دیگری کندن مارک روی آستین کت که من خیلی ها را دیده ام که آن مارک را جدا نمی کنند و جزئی از لباس می دانند. یادم هست که بچه ها می خواستند مارک لباسم را جدا کنند و من اجازه ندادم و گفتم این برای من خیلی مهمه و باید باشد.

خاطره دارید که سر صحنه سریال «لیسانسه ها» اتفاق افتاده که شیرین یا تلخ باشد؟

البته، خیلی هم زیاد هستند، ولی یکی از اتفاقات خنده دار این است که ما به همدیگر سیلی می زنیم و من واقعا خودم خیلی برایم سخت است و آقای صحت هم می گویند که یک بار بزنید ولی محکم بزنید! و هر بار ما داستان داریم بر سر این سیلی خوردن و کلی هم می خندیم. همین نوع لباس و گریم من خودش خنده دار است.

نهایت هوتن شکیبا تا کجاست؟

برای من بی نهایت است. یعنی باید این طوری فکر کنم تا بتوانم رشد کنم.

نقطه اوج این داستان به نظر شما کجاست؟

از لحاظ قصه ای نمی توانم بگویم چون هر کدام از کاراکترها برای خودشان پستی و بلندی دارند، ولی برایم ترکیب غم و شادی است که در عین حال که خیلی غمگین هستیم ولی سر به سر هم می گذاریم و خیلی سرخوشیم.
یک جاهایی من فکر می کنم خیلی از ماها اینجوری هستیم. به نظرم این خیلی ویژگی خوبی است که یک جورهای یکی از راه های من برای مبارزه با مشکلات است. یعنی بعد از یک مدتی که مشکلی پیش می آید، البته سعی می کنم حلش کنم ولی در پروسه حل کردنش سعی می کنم یک مقدار تغییر شکل هم به آن بدهم و در ذهنم سعی می کنم کمی فانتزی مشکلات را ببینم که خیلی از آنها نترسم و بتوانم آن را به درستی حل کنم.

هوتن شکیبا اگر بخواهد خودش را در یک خط روایت بکند، چه می گوید؟

یک آدم ساده پیچیده!!

کمند امیرسلیمانی: با جراحی زیبایی موافقم

کمند امیرسلیمانی بازیگر با تجربه ای است که در طول دوران کاریش توانسته نقش های متفاوت و متنوعی بازی کند. امیرسلیمانی از یک خانواده کاملا هنری و پدری به نام سعید امیرسلیمانی که بازیگری مطرح بوده و هست بر آمده؛ کمند در سنین نوجوانی وارد حیطه بازیگری شد و به تدریج در دهه هفتاد در بسیاری از سریال ها و فیلم های تلویزیونی و سینمایی نقش اصلی زن را بر عهده گرفت.
«پدرسالار»، «دزد و پلیس»، «توطئه فامیلی»، «ملکوت»، «همسایه ها»، «شوخی کردم»، «دخترک کنار مرداب»، «در آرزوی ازدواج» و «مهریه بی بی» از جمله فیلم ها و سریال هایی محسوب می شوند که کمند در آنها ایفای نقش داشته است؛ برخی از این آثار مانند «پدرسالار» یا «در آرزوی ازدواج» سال ها بعد از تولید مرتب در تلویزیون بازپخش شده اند و همچنان هم مخاطب داشته اند.

مخاطبان کمی قدیمی تر تلویزیون، امیرسلیمانی را با نقش «آذر» سریال «پدرسالار» و مخاطبان جدیدتر هم با شخصیت رییس باند خلافکاران سریال «دزد و پلیس» می شناسند. او برای بازی قابل قبولش رد تریلر روانکاوانه «قرمز» در هفدهمین جشنواره فیلم فجر مورد تقدیر قرار گرفت. با این بازیگر با اخلاق سینما و تلویزیون و تئاتر درباره فعالیت هنری و زندگی شخصی اش گفتگو کرده ایم.

کمند امیرسلیمانی: با جراحی زیبایی موافقم

سال قبل در نمایش «هتلی ها» در قالب یک زن دهه شصتی بازی روانی ارائه کردید و امسال هم در نمایش «سردار» بازی کرده اید. آیا تئاتر برای تان به عنوان یک دغدغه جدی مطرح است؟

– تئاتر برایم دغدغه اصلی نیست. پیشنهادات خوبی از جانب حمیدرضا آذرنگ و نادر پرهانی مرند داشتم و قبول شان کردم؛ در «هتلی ها» یک هفته مانده به زمان اجرای نمایش به گروه پیوستم و استرس زیادی برای آماده شدن داشتم و من هم از خاطرات دوران زندگیم در دهه شصت در جهت ایفای این نقش که پرستاری بود که در دهه شصت زندگی می کرد استفاده کردم و علاقه زیادی داشتم چنین شخصیتی را بازی کنم؛ به خاطر بازی در این نمایش کاندیدای دریافت جایزه بهترین بازیگر جشنواره تئاتر فجر شدم. در نمایش «سردار» نقش مریم را بازی کردم؛ نسیم ادبی که از دوستان خوب من است و این نقش را بازی می کرد درگیر کار دیگری شد و از من درخواست کرد که در این نمایش بازی کنم و من هم پذیرفتم.

آشنایی تان با نسیم ادبی چه زمانی بود؟

– بعد از بازی در تئاتر «دورهمی زنان شکسپیر» به کارگردانی بهاره رهنما به تدریج رابطه مان نزدیک تر شد و در نهایت دوستی مان محکم شد.

پس بهاره رهنما هم باید جزو دوستان خوب تان باشد…

– بله. بهاره به من لطف داشت و بعد از چند سال دوری از ایران، هوای من را داشت و مرا دعوت به کاری کرد که تجربه ای متفاوت بود.

کمند امیرسلیمانی: با جراحی زیبایی موافقم

چقدر برای دوستان تان در طول هفته وقت صرف می کنید؟

– اغلب اوقات فراغتم را با دوستانم سپری می کنم.

بیشتر با دوستان تان کجاها دور هم جمع می شوید؟

– در منزل های مان و زیاد به رفتن به جاهای شلوغ علاقه ای نداریم و البته همه دوستانم بازیگر نیستند و دوستان غیر هنری هم کم ندارم.

در این سال ها در کارهای پلیسی هم بازی کرده اید. آیا این علاقه مندی خودتان بود؟

– در «هوش سیاه» در نقش یک زن خانه دار که شوهرش فرمانده نیروی انتظامی است بازی کردم. زنی آرام که فقط او را در خانه می بینیم؛ زنی مهربان که همواره نگران وضعیت زندگی و خانواده اش است. خیلی دوست داشتم فیلمنامه به گونه ای نوشته می شد که در برخی از لحظات اکشن و حادثه ای فیلم مجال حضور پیدا می کردم ولی نشد…

در مجموعه «دزد و پلیس» نیز به ایفای کاراکتر منفی پرداختید.

– دوست دارم در کارنامه کاریم تنوع وجود داشته باشد و نقش زن پلیس یا زن خلافکار و مجرم بازی کنم. هر نقشی که اکت و هویت داشته باشد برای من جذابیت دارد. در دو سریال «توطئه فامیلی» و «دزد و پلیس» دو تجربه بازیگری خوب در قالب نقش های منفی داشتم.

مخاطبان بیشتر شما را در قالب شخصیت های مثبت دوست دارند یا شخصیت های منفی؟

– اغلب من را با نقش های مثبت می شناسند و موقعی که من نقش منفی بازی می کنم برای شان دارای جذابیت دو چندان است.

در سال های جوانی چه ملاک هایی برای انتخاب نقش ها داشتید؟

– ویژگی نقش و گروه سازنده برایم اولویت های مهم در قبول پیشنهادات بازیگری بود. در دهه هفتاد مثل حالا تعداد بازیگران زیاد نبود و اغلب پیشنهادات بازی در نقش دختران نوجوان و جوان به من می شد. ارزش گذاری برای انتخاب بازیگران در آن دوره با ارزش گذاری برای انتخاب بازیگران در این دوره و زمانه تفاوت داشت.

در «پدرسالار» که خیلی از مخاطبان شما را با این کار می شناسند در نقش دختری سنتی بازی کردید که تلاش می کند با اراده خودش زندگی کند.

– تا حد زیادی در مجموعه «پدرسالار» از قالب مطیع و ساکت بودن فاصله گرفتم و نقش قالب متفاوت تری داشت و در آن موقعیت این شخصیت بسیار خاص بود و در کمتر سریالی چنین شخصیت پردازی درباره زنان جوان انجام شده بود. حالا این نوع واکنش ها عادی است و باعث تعجب کسی نمی شود و دختران جوان پای خواسته های شان می ایستند.

کمند امیرسلیمانی: با جراحی زیبایی موافقم

بازیگر بودن پدرتان چقدر باعث شد شما هم به بازیگری علاقه مند شوید؟

– بازیگر بودن پدرم نقش مهمی در بازیگر شدنم داشت. البته پدرم اصرار نداشت که من حتما باید حرفه او را دنبال کنم و بازیگر شوم. وقتی در خانه ای بزرگ می شوید که مدام حرف از دنیای بازیگری و فیلم و سینما در میان است و آدم هایی که با خانواده شما رفت و آمد دارند، آدم های هنرمندی هستند طبیعی است گرایش ناخودآگاهی در وجود آدمی برای بازیگر شدن به وجود می آید. تمام آثار فرهنگی موجود در خانه ما مثل کتاب های کتابخانه پر از محصولات هنری و سینمایی بود.

آیا اگر پدرتان بازیگر نبود، شما باز هم بازیگر می شدید؟

– نمی دانم. پاسخ به این سوال دشوار است زیرا من بازیگری را انتخاب نکرده بودم ولی از وقتی به یاد دارم مشغول بازی کردن هستم.

اولین بار چگونه درگیر بازیگری شدید؟

– اولین کار بازیگریم تئاتری بود که همه بازیگرانش کودک بودند و کارگردانی اش بر عهده محمود ابراهیم زاده و فیلمنامه اش متعلق به نادر ابراهیمی بود.

آیا در دوران کودکی به همراه پدر سر صحنه فیلم ها هم می رفتید؟

– بله، اولین بار در سن ۵ سالگی در سریال «هزار دستان» سر صحنه کار رفتم و طبق خواسته مرحوم علی حاتمی در صحنه ای به همراه لیلا حاتمی بازی کردم.

… پس یک جورهایی با لیلا حاتمی هم دوره هستید.

– لیلا حاتمی دوست دوران کودکیم بود و یک همبازی خوب.

در آن دوران بازیگری را فقط به خاطر جذابیت هایش دنبال می کردید و یا به عنوان شغل پذیرفته بودید؟

– تا موقعی که مدرسه می رفتم بازیگری را به عنوان کار دوم و تفننی نگاه می کردم و بیشتر علاقه مند بودم که پزشک شوم.

آیا الان پشیمان نیستند که به جای پزشک شدن بازیگر شدید؟

– نه! زیرا به بازیگری علاقه زیادی داشتم و اگر می خواستم در رشته پزشکی ادامه تحصیل بدهم نه دکتر خوبی می شدم و نه بازیگریم به اندازه الان تاثیرگذار می شد.

از مقطعی به بعد و به خصوص بعد از ایفای نقش مکمل فیلم «قرمز» بیشتر در نقش های دوم بازی کردید.

– شاید به این خاطر که هیچ گاه میزان و طول نقش برایم عامل تعیین کننده ای نبوده است، از اواسط دهه هفتاد ساخت فیلم های تین ایجری با مضمون عاشقانه مد شد و این نوع از فیلم ها بازیگران خاص خودش را می خواست که اصلا به تیپ و قیافه من نمی خورد و من هم ترجیح دادم به فکر کیفیت کاراکتر باشم تا کمیتش.

کمند امیرسلیمانی: با جراحی زیبایی موافقم

بازی تان در قالب دختران اصیل و سنتی و محجوب ایرانی هم خیلی خاطره انگیز بوده.

– از کودکی همیشه به من می گفتند که مناسب ایفای نقش دختران اصیل و سنتی ایرانی هستم و به تدریج هم مدام این نقش ها را بازی کردم.

در چند کار با مهران مدیری همکاری کردید. مهم ترین ویژگی مهرام مدیری چیست؟

– در «ویلای من» در نقش سرآشپز بازی کردم و کار با مدیری را دلچسب و لذت بخش دیدم. مهران مدیری یک پکیج درجه یک در تمام عرصه های اجرا از بازیگری تا کارگردانی است و همیشه یک گروه خوب و حرفه ای را دور خودش جمع می کند.

برای روی فرم بودن و داشتن آمادگی در حین بازیگری، چه کارهایی انجام می دهید؟

– به تغذیه مناسب اهمیت می دهم. در حدود ۱۲ سال است که همواره در انتخاب رژیم غذایی با دکتر تغذیه مشورت دارم. در ابتدا برای کاهش وزن بعد از تولد فرزند با دکتر تغذیه مشورت می کردم و رد ادامه این مشورت ها ادامه پیدا می کرد.

درباره عمل زیبایی که فراگیر شده است چه نظری دارید؟

– قدیمی ها می گویند هیچ چیزی را منع نکنید چون ممکن است نتیجه عکس دهد. نمی دانم ۱۰ سال بعد درباره عمل زیبایی چه عقیده ای دارم اما در شرایط فعلی با جراحی زیبایی تا جایی که رفع عیب کند موافقم.

ملیکا شریفی‌نیا از کاهش وزن ۲۰ کیلویی اش می‌گوید

به‌عنوان اولین سوال، دوست دارم بدانم دنیای یک کودک که سینما از همان ابتدای زندگی با او بوده، چگونه است؟
همان‌طور که اشاره کردید، از ۳ سالگی، زندگی من با سینما عجین شده است. بیشتر اوقات سرکار می‌رفتم و حتی در روز تولدم مشغول کار بودم و بعد از آن و از ۹ سالگی نقاشی را شروع کردم. یکی از بزرگ‌ترین مشغله‌های کاری من نقاشی است. تمام کودکی من در سینما و نقاشی خلاصه شده است؛ در بچگی توانستم در سینما تجربه‌های خوبی کسب کنم، با جامعه در ارتباط باشم، سفر بروم، مسوولیت کار را قبول کنم و این تجربه‌ها برایم جذاب بود. به‌هرحال کودکی جالب و دوست‌داشتنی‌ای را تجربه کردم.
ملیکا شریفی‌نیا از کاهش وزن 20 کیلوگرمی‌اش می‌گوید
خودتان دوست داشتید بازیگر شوید؟
بازیگری یکی از آرزو‌هایم نبوده، به‌دلیل اینکه بیشتر برای من یک شغل خانوادگی بود که پدر و مادرم کار می‌کردند و برای خودم که با کارگردان و بازیگران بزرگ همکاری داشتم، تجربه خوبی بود. بازیگری حکم یک شغل برایم بوده است. آرزوی من همیشه نقاشی بوده و در این زمینه هم فعالیت دارم، اما بازیگری هم برای من دوست‌داشتنی است چراکه با آن بزرگ شدم.
شما استعداد نقاشی را از والدینتان گرفتید. درست است؟
بله، اما خودم هم نقاشی را عاشقانه دوست داشتم، پدرم، دایی و خاله‌ام نقاشی می‌کردند و به‌ همین دلیل علاقه‌مند شدم. حدود ۲۰ سال است که این کار را انجام می‌دهم و این هنر را با استادان بزرگی دنبال کردم. همیشه دوست داشتم اگر شهرتی کسب کنم، به‌دلیل نقاشی‌ام باشد، نه بازیگری.
خب، برویم سراغ داستان رژیمتان؛ قصه از کجا شروع شد؟
از خیلی وقت پیش به فکر کم کردن وزن بودم اما نمی‌شد. شنیده بودم بعد از ۳۰سالگی کم کردن وزن کار دشواری است. به همین دلیل تصمیم گرفتم هر طور شده، وزنم را پایین بیاورم و سال گذشته وقتی شمع تولدم را فوت می‌کردم، به خودم قول دادم که هر طور شده، وزنم را کم کنم و خدا را شکر توانستم در عرض ۷ماه ۲۰کیلوگرم کم کنم و حالا خیلی خوشحالم چون توانستم خودم را به خودم ثابت کنم.
رژیمتان چه بود؟
ابتدا ۱۵کیلوگرم به واسطه یک رژیم اینترنتی کم کردم و بعد ۵کیلوگرم باقیمانده را نزد متخصص تغذیه رفتم و به کمک ایشان توانستم وزنم را پایین‌تر بیاورم ولی واقعا ۵کیلوگرم آخر دیگر برایم نفسگیر شده بود.
حالا از وزنی که دارید راضی هستید؟
راضی‌ام، اما دوست دارم ۳کیلوگرم دیگر هم کم کنم.
بیشتر چه موادی به‌عنوان وعده‌های غذایی مصرف می‌کردید؟
در خانه فقط سالاد و نان و پنیر می‌خوردم و تازه حالا دارم تنها یک روز در هفته رژیمم را می‌شکنم و موادی می‌خورم که دوست دارم، اما باز هم خیلی کم و به‌صورت محدود.
آیا از ورود به۳۰سالگی هم وحشت داشتید؟
نه، اصلا. برعکس، من بالارفتن سن را خیلی دوست دارم چون نشان‌دهنده تجربه و پخته‌تر شدن آدمی است.
وقتی این رژیم را شروع کردید، دچار ضعف اعصاب یا بی‌حوصلگی نشدید؟
چرا، خیلی بی‌حوصله شده بودم و شرایط برایم سخت بود. به همین دلیل سعی کردم با دوستانم بیشتر رفت و آمد کنم اما به آنها گفتم، در صورتی می‌توانم با شما رفت وآمد داشته باشم که رژیم را هم نشکنم و آنها هم با من همکاری کردند.
نظر خانواده‌تان در این مورد چه بود؟
خیلی خوشحال بودند و تشویقم می‌کردند. پدرم که اصلا باورش نمی‌شد چون او همیشه به من می‌گفت: «خودت را لاغر کن» ولی خب نمی‌توانستم. در مدتی که رژیم داشتم، مادرم نزدیک به ۲ماه به سفر رفتند و من را ندیدند و من در طول این مدت می‌گفتم برایم لباس با سایز کوچک بخرد و وقتی ایشان از سفر آمدند و من را دیدند، باورشان نمی‌شد و با کلی خوشحالی گفتند: «من به تو ایمان داشتم که می‌توانی و خوشحالم که حالا تمام لباس‌هایت اندازه‌ات می‌شود.»
فکر می‌کنید این مساله چقدر روی نقش‌هایتان اثر می‌گذارد؟
قطعا بی‌تاثیر نیست. البته من به‌دلیل گرفتن نقش این کار را نکردم، اما حالا خوشحالم که به دلیل چاقی حداقل نقشی را هم از دست نخواهم داد و این مساله برای من خیلی باارزش است.
کلا ارتباطتان با غذا چگونه است؟
ارتباط خیلی خوبی داشتم، ولی حالا دیگر غذا برایم هوس‌انگیز نیست. من همیشه عاشقانه غذا خوردن را دوست داشتم. فست‌فود را هم همین‌طور. قبلا دیوانه‌وار سس و غذاهای پرحجم می‌خوردم ولی حالا دیگر غذا برایم مانند قبل نیست.
خودتان هم اهل آشپزی هستید؟
بله، اما بیشتر دوست دارم برای بقیه غذا درست کنم و ضمنا اصلا آدم تنوع‌طلبی در مورد غذا نیستم؛ یعنی حاضر نیستم در رستوران غذاهای جدید را امتحان کنم و همیشه همان قدیمی‌ها را می‌خورم.
آدم خوشبختی هستید؟
بله، خیلی زیاد! همین که سالم هستم و خانواده خوبی دارم، راضی‌ام. به نظر من خوشبختی یعنی دیدن همین چیزهای کوچک. نباید برای به‌دست آوردن خوشبختی دنبال چیزهای خیلی بزرگ باشیم.
یک پیشنهاد برای اینکه حال روانی‌مان خوب شود؟
کافی است به داشته‌هایمان فکر کنیم ، نه نداشته‌هایمان. مادرم (آزیتا حاجیان) به من یاد داده که همیشه به پایین‌دست خودم نگاه کنم تا قدر داشته‌هایم را بیشتر بدانم. به نظر من خوشبختی ربطی به پول و امکانات ندارد. آدم باید حالش خوب باشد. باید سعی کنیم در لحظه زندگی کنیم و به فکر گذشته یا آینده نباشیم، ضمنا اگر چیزی را از دست دادیم حتما جایگزین‌های بهتری برایش داریم، پس غصه خوردن معنایی ندارد.
وقتی دلتان می‌گیرد، چه می‌کنید؟
می‌روم پیش مامانم، با دوستانم حرف می‌زنم، کتاب می‌خوانم و… بالاخره یک جوری حواسم را پرت می‌کنم.
غار تنهایی‌تان کجاست؟
بوم نقاشی‌ام، کشیدن نقاشی خیلی برایم جذاب است.
حسی که امروز دارید را چگونه به تصویر می‌کشید؟
قبلا یک گم‌گشتگی بزرگی داشتم که توانستم با آن کنار بیایم. شاید یک دریا بکشم که توفان سنگینی را پشت سر گذاشته است. به‌هرحال، از خودم خیلی راضی‌ام که توانستم این توفان را مهار کنم.
شما در خانواده‌ای رشد کردید که فضای خاصی داشت و احتمالا زیاد با هم بودن را تجربه نمی‌کردید، آن هم به دلیل نوع کار والدینتان؟
بله، همین‌طور است. البته این شیوه زندگی برایم به‌گونه‌ای جذاب بود و باعث شد که من خیلی زود بزرگ شوم و تجربه‌های متفاوتی به دست آورم.
ملیکا شریفی‌نیا از کاهش وزن 20 کیلوگرمی‌اش می‌گوید
مثلا آخرین سفر دسته‌جمعی‌تان را یادتان هست؟
ما خیلی دسته‌جمعی به سفر نرفتیم چون هر بار یکی از ما سر کار بوده، اما چند وقت پیش، بعد از ۱۲سال، توانستم همراه مهراوه (خواهرم) و مادرم (آزیتا حاجیان) به سفر بروم که خیلی برایم لذت‌بخش بود.
ارتباطتان با مهراوه چگونه است؟
خیلی با هم ارتباط دوستانه و خوبی داریم و در کارهایمان به شدت همدیگر را حمایت و تشویق می‌کنیم.
یادتان هست که خط قرمزهای تربیتی‌تان چه بود؟
بله، یکی از مواردی که برای ما خط قرمز بود، دروغ گفتن بود. به همین دلیل من حالا اصلا آدم دروغگویی نیستم و بعد اینکه والدینم همیشه سعی می‌کردند خودمان مشکلاتمان را حل کنیم، مثلا اگر با مهراوه دعوا می‌کردیم، آنها اصلا دخالت نمی‌کردند و همیشه غیرمستقیم ما را هدایت می‌کردند، مثلا پیشنهاد خواندن یک کتاب یا تماشای یک فیلم را به ما می‌دادند. به‌هرحال دوست‌ داشتند خودمان را رشد بدهیم.
چه چیزهایی را در گذشته جا گذاشته‌اید؟
فکر می‌کنم بیشتر از همه لطافتم را. در حال حاضر خیلی آدم سختی شده‌ام و کمتر انعطاف‌پذیری در من هست، حتی می‌توانم بگویم کمی هم بی‌رحم شده‌ام و نسبت به همه چیز یک گارد وحشتناک دارم. به‌هرحال دلم برای آن ملیکای خلاق و باحوصله تنگ شده است.
چرا؟
هر زندگی‌ای فراز و نشیب‌های خودش را دارد. من خیلی آدم رهایی بودم و امروز دیگر آن رهایی را ندارم.
آیا تراپی کرده‌اید؟
بله، یک دوره‌ تراپی کردم و به نظرم خیلی هم کار خوبی است و همه آدم‌ها باید این کار را بکنند ولی متاسفانه دیگر این کار را ادامه ندادم چون تمرکزم روی موارد دیگری بود و حالا خیلی دوست دارم دوباره این کار را شروع کنم اما در عین حال این را هم بگویم که خودم هم زیاد با خودم حرف می‌زنم چون به انرژی کلمات خیلی اعتقاد دارم.
بزرگ‌ترین ترستان در زندگی چیست؟
خب من ترس‌های زیادی دارم که نمی‌توانم همه آنها را بازگو کنم، اما از آسانسور و سرنگ خیلی می‌ترسم و اساسا فضاهای بسته.
به چه موسیقی‌ای علاقه دارید؟
موسیقی راک و سنتی مدرن را دوست دارم.
مطالعه چطور؟
به نظرم یکی از بهترین بخش‌های زندگی هر کسی باید مطالعه باشد. وقتی سرکار هستم، کتاب می‌خوانم یا در این اینترنت مطلبی را مطالعه می‌کنم. اگر نتوانم کتاب بخوانم، خیلی ناراحت می‌شوم چراکه از بچگی با کتاب همراه بودم. یکی از باید‌های زندگی‌‌ام است. اگر کسی مطالعه نکند، نمی‌فهمم یعنی چه؟ مطالعه به جهان‌بینی آدم کمک می‌کند.
به سینما می‌روید؟
جمعی و گروهی به سینما می‌روم. خیلی زیاد فیلم می‌بینم و در جریان بهترین فیلم‌ها و سریال‌های جهان هستم.
حاصل زندگی‌تان در یک جمله؟
در یک کلمه: معجزه! زندگی معجزه خداست.

الهام حمیدی: حال سینما خوب است؛ اما نه برای همه!

نام الهام حمیدی پیش و بیش از هر چیز یادآور معصوم ترین چهره هایی است که در سینما و تلویزیون دیده ایم. دخترک ساده «خیلی دور، خیلی نزدیک» پس از دیده شدن در آن فیلم تحسین شده سیدرضا میرکریمی، راه خود را ادامه داد و در هر دو عرصه نقش هایی به یادماندنی ایفا کرد؛ هرچند خودش معتقد است همه کارهایش در سینما و تلویزیون تجربه های متفاوتی بوده اند.
حمیدی که به تازگی از چهره های فعال در فضای مجازی است، در یکی دو سال اخیر گزیده کارتر از همیشه شده و اگر سری به اینترنت بزنید، می بینید که از بیکارشدن همکاران بازیگرش اظهار نگرانی هم کرده است. در دورانی که او بیشتر سرگرم فضای مجازی و کارهای خیر است، در یک شب سرد پاییزی میزبانش شدیم تا ببینیم این روزها را چطور می گذراند و برنامه اش برای آینده چیست.

در همین آغاز می خواستیم بدانیم شما چطور شد که وارد فضای بازیگری شدید؟

من ورودم به عرصه بازیگری صرفا به خاطر علاقه بود. در رشته حسابداری درس خواندم اما به بازیگری بیشتر علاقه داشتم و همین دلیلی شد تا از طریق کلاس های آزاد بازیگری وارد شوم. از کلاس اول دبستان تئاتر کار می کردم و اولین جایزه ام را در هفت سالگی در سطح منطقه گرفتم. من در نوجوانی و جوانی مخاطب جدی فیلم و سینما بودم و فیلم های هندی را می دیدم. تمام بازگیرانش را به اسم می شناختم و سینمای بالیوود را دنبال می کردم. کلاس آزاد بازیگری رفتم که بیشتر استادانش تئاتری بودند و نخستین کاری که انجام دادم، سریال «معجزه ازدواج» به کارگردانی آقای علیرضا خمسه برای نوروز بود.

شما از سینما وارد تلویزیون شدید یا برعکس؟

سه چهار سال بود کار می کردم اما شناخته شده نبودم و همچنان تجربه می کردم.در چند کار سینمایی نقش کوتاه بازی کرده بودم از جمله «تیک» برای آقای اسماعیل فلاح پور که در آن با ابوالفضل پورعرب همبازی بودم. کاری که با آن شناخته شدم، سریال «مسافری از هند» بود و بعد از آن نوبت به «خیلی دور، خیلی نزدیک» رسید.

فیلم آقای میرکریمی یک نقطه شروع خوب بود برای شما که در جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما دیده و تحسین شد. این تجربه چطور اتفاق افتاد و بعد از آن چه شد؟

یادم هست آقای میرکریمی آگهی کرده بود در روزنامه برای پیداکردن کسی که پرستاری بداند یا دانشجوی پزشکی باشد و مسلط به گویش مشهدی. با اینکه قبلا در سینما و تلویزیون بازی کرده بودم، رفتم و تست دادم. البته نظر ایشان بیشتر این بود که نمی خواستند بازیگر آن نقش چهره باشد و دنبال یک بازیگر بومی می گشتند. فیلم دو شخصیت اصلی و تاثیرگذار داشت؛ دکتر جوان خراسانی و پزشکی که آقای مسعود رایگان نقش آن را بازی کرد. قهرمان داستان با ماجراهایی برخورد می کرد که کم کم به خودشناسی و خداشناسی می رسید و دختر جوان حکم یک فرشته را برای دکتر داشت. خود آقای میرکریمی تحلیلش این بود که خدا فرشته ای سر راهش قرار می دهد تا به یکسری چیزها برسد.

درباره این موضوع با کارگردان بحث می کردید؟

بله. من رفتم وتست دادم و خودم خیلی امید نداشتم. آن موقع «مسافری از هند» پخش شده بود و همه من را به نام «پروانا» می شناختند. هر جا می رفتم، پروانه پروانه از دهان مردم نمی افتاد. روی این حساب با ناامیدی تمام تست دادم و همان جا دیدم آقای میرکریمی گویش برایش خیلی مهم است.

مگر شما به گویش مشهدی مسلط هستید؟

نه. من متولد تهرانم و هدفم این بود که فقط من را هم ببینند. دیدند و گفتند برای نقش دختر «خیلی زود، خیلی نزدیک» خیلی شیک هستم! درواقع ایشان یک دختر خیلی روستایی می خواست و من هم چون نمی دانستم داستان چیست تیپ زده و رفته بودم. در دفتر باز بود و گروه گروه دخترها می آمدند برای تست.
خلاصه گذشت و چند وقت بعد، یکی دو هفته بعد شاید مدیر تولید پروژه زنگ زد و گفت که آقای میرکریمی خواسته من بروم دفتر با هم حرف بزنیم. خیلی خوشحال شدم و خدا را شکر کردم. وقتی رفتم، گفتند باید تست بزنیم روی صورت ببینیم  گریم جواب می دهد برای بومی و رسوتایی بودن یا نه.
بعد آقای میرکریمی به من گفت «ببینم می توانی کاری بکنی نقش پروانه از ذهن مردم پاک شود؟» می گفت «فیلم من دو تا نقش بیشتر ندارد و نمی خواهم وقتی مردم می روند سینما، یاد شخصیت پروانه بیفتند. اگر می توانی این قول را به من بدهی، قرارداد ببندیم؟ گویش را هم باید هر روز کار کنی.»
به هر حال، من با ترس و دلهره خیلی زیاد قرارداد بستم و با خودم می گفتم خدایا! کمک کن این اتفاق رقم بخورد و واقعا هم همین طور شد. خیلی از کسانی که فیلم را دیدند در همان اکران جشنواره، فکر کرده بودند من بازیگر بومی ام. بعد از اینکه قرارداد بستم، خواب و خوراک نداشتم؛ شبانه روز زندگی می کردم با نقش و در خواب با لهجه خراسانی حرف می زدم. از من ته لهجه خواسته بودند نه لهجه غلیظ. به هر حال، دختر تحصیلکرده بود، درس خوانده، دکتر شده و برگشته بود روستای خودش و به همین دلیل می بایست گویش او با پیزن و پیرمرد روستایی فرق می کرد فقط یک ته لهجه می خواست که بدانیم برای آنجاست. می دانید که لهجه کامل داشته خیلی راحت تر است تا ته لهجه.
الهام حمیدی؛ بانوی عاشقانه های ماندگار سینما و تلویزیون

پس نخستین تجربه جدی سینمایی شما یک چالش اساسی بود.

برای من یک دانشگاه بود. معمولا کسانی که با اصغر فرهادی همکاری می کنند هم همین حرف را می زنند. برای من کلاس درس بود. ضمن اینکه بعد از «خیلی دور، خیلی نزدیک» رفتم سر پروژه «زیر تیغ» و در آن هفت ماه در خدمت آقای محمدرضا هنرمند بودم. فکرش را بکنید که می بایسته جلوی خانم فاطمه معتمد آریا و آقای پرویز پرستویی بازی می کردم.  من اگر ضعیف ظاهر می شدم کاملا دیده می شد و توی ذوق می زد. برای من یک چالش بود و تلاش می کردم کم نیاورم. نقش من در آن سریال حسی بود و می خواستم قابل باور بشود و تصنعی نباشد. با اینکه من تحصیلات دانشگاهی در بازیگر ندارم، احساس کردم همه اینها برایم کلاس درس است و فقط به من مدرک ندادند! خیلی چیزها در همین دو کار خاص یاد گرفتم.

«مسافری از هند» در تلویزیون و «خیلی دور، خیلی نزدیک» در سنیما بسیار موفق بودند بعدش چه اتفاقی افتاد؟ انبوه نقش های مشابه بود و شما قبول نمی کردید یا چه؟

من در سینما برای نقش نسرین تحسین شدم؛ نامزدی جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما. با اینکه خیلی ها معتقد بودند نقش شایسته دریافت جایزه است اما چون فیلم چند سیمرغ گرفت از جمله در بخش بهترین بازیگر مرد برای آقای رایگان، نقش زن مکمل را به من ندادند. خیلی ناراحت شده بودم و برایم مهم بود در نخستین کار جدی  کارنامه ام در سینما جایزه بگیرم. البته سال بعد تندیس خانه سینما را گرفتم.
بعد از آن من کمی وسواس پیدا کردم در انتخاب نقش واقعا زحمت کشیدم و بعد از چند سال جایزه گرفتم. البته الان داریم کسانی که با اولین نقش خودشان در سینما سیمرغ می گیرند! نمی خواستم زحمت هایم با یک انتخاب اشتباه زیر سوال برود و دوباره برگردم سر خانه اول. به همین دلیل یک سال کار نکردم و صبر کردم. پیشنهاد بود اما معمولی. مثل الان نبود که می بینی کسی سیمرغ می گیرد و فردا تمام سینما از آن خانم یا آقا پر می شود.
بعد از جایزه کم کارتر هم شدم. سیمرغی را هم که چند سال پیش گرفتم برای «گهواره ای برای مادر»، به من وفا نکرد. یادم هست آن موقع «میم مثل مادر» و جالب اینکه بازیگر اصلی آن فیلم گزینه بازی در «زیر تیغ» بود. در نهایت برعکس شد؛ من رفتم سر سریال آقای هنرمند و ایشان هم فیلم مرحوم رسول ملاقلی پور را بازی کرد.

برای شما تلویزیون و سینما فرق نمی کرد؟

نه خیلی. مقداری این حس را داشتم حالا که جایزه از سینماگرفته ام، صبر کنم برای یک کار سینمایی دیگر ولی چون مدت کارنکردنم طولانی شد، ترچیح دادم در تلویزیون کار کنم. فیلمنامه «زیر تیغ» را خواندم، بازیگران را دیدم و البته خود آقای هنرمند هم بود. احساس کردم این خودش دست کمی از یک فیلم سینمایی خوب ندارد. به ویژه اینکه استاد پرستویی و بانو معتمدآریا برای من اسطوره های بازیگری بودند و هر کسی می پرسید بازیگر مورد علاقه ام کیست، این دو نفر را می گفتم.
برایم جذاب بود که بتوانم نقش دخترشان را هفت ماه در یک سریال بازی کنم. آن هم واقعا خیلی کار خوبی بود. هر قسمتش مثل یک فیلم سینمایی بود. برای «زیر تیغ» به عنوان بهترین بازیگر درام تلویزیون تندیس حافظ گرفتم.

شاید مشکل برخی با کارنامه شما، وجود تعداد زیاد نقش های مثبت زنان و دختران معصوم و نبودن یک نقش حتی کمی خاکستری باشد، چه برسد به منفی!

نقش خاکستری بازی کرده ام ولی راستش بیننده این نقش ها را پس می زند و از من نمی پذیرد.

پیشنهاد نمی شود یا خودتان رد می کنید؟

پیشنهاد که می شود.در «اخلاقتو خوب کن» آن نقش به نظرم خاکستری بود. تا یک مرحله ای شما تصور می کردید زن بدکاره است اما کیف زن و دزد بود. فهمیدیم که بدذات نیست و به خاطر گذران زندگی دست به چنین کارهایی می زند. بعد از آن کار تقریبا همه خرده می گرفتند که این نقش به من نمی آید و در شان من نیست. ناخودآگاه مردم جوری هستند که وقتی تو در قالبی جا می افتی، همیشه همان را می خواهند. کارگردان ها هم همین طور. نقشی بوده که فیلمنامه را داده اند خوانده ام، بعد گفته ام فلان نقش را می خواهم. پاسخ شنیده ام که شبکه گفته فلانی نباید این نقش را بازی کند. چون حالا نقش زن شهید و همسر پیامبر بازی کرده ام، برای آنها مشکل ساز می شود. می دانید! یعنی یکسری مانع ها هم وجود دارد. حتی کارگردان هم اگر بخواهد، کسانی هستند که اجازه نمی دهند.
چند وقت پیش، پیشنهادی داشتم؛ یک کار مناسبتی تلویزیون برای رمضان که کمی خاکستری متمایل به منفی بود، باور می کنید که نگذاشتند من بازی کنم؟ من اگر بخواهم برای همیشه قدیس بمانم، باید آنقدر منتظر باشم تا کارهای فاخر در همین سطح ساخته شود. ولی کسی هوای من را ندارد.
فقط می گویند فلان نقش ها را نباید بازی کنی. پس چه کنم؟ من شغلی بازیگری است. با اینکه مدت هاست کم کارم اما وقتی نقش های تکراری را می خوانم و می بینم همان است، می گویم نه، نمی خواهم. دگر الان خودم هم خسته شدم از نقش های تکراری و غم آلود. همین امسال یک سریال کار کردم که هنوز پخش نشده و تمام آن برای من بار منفی داشت از لحاظ روحی و روانی خیلی اذیتم کرد و با اینکه چند ماه است تمام شده، آثارش هنوز هست. قصد دارم از این پس تا آنجا که بتوانم صبر کنم.
 الهام حمیدی؛ بانوی عاشقانه های ماندگار سینما و تلویزیون
به گذشته برگردیم. بعد از «زیر تیغ» که از سریال های موفق تلویزیون بود، سراغ چه کاری رفتید؟
بعد از آن چند کار سینمایی کردم و می خواستم ساختارشکنی کنم و از قالب همیشگی ام بیرون بیایم. براییک نقش طنز رفتم سراغ «دلداده» که بسیار موفق بود و «سه درجه تب». می خواستم از آن حالت دختر مثبت دربیایم که تا حدودی شد. روی هم رفته دوباره در تلویزیون کارهایی کردم که «زیر تیغ» را زیر سوال نبرد.

مثل «یوسف پیامبر» که با زنده یاد فرج الله سلحشور همکاری کردید.

بله. نقش زن پیامبر بود. من کلا داستان حضرت یوسف را دوست داشتم. وقتی گفتند قرار است نقش همسر یوسف را ایفاکنم، تعجب کردم و پرسیدم مگر ایشان ازدواج کرده بود؟ نمی دانستم واقعا. خود آقای سلحشور نقش همسر حاکم مصر را هم پیشنهاد کرد؛ نقشی که در نهایت به لیلا بلوکات رسید اما رساتش من خودم زیاد خوشم نیامد. حس کردم نقش زن یوسف فراز و رود دارد و برای خود من جذاب تر بود و البته برای هر بازیگری که فیلمنامه را می خواند.
فضای کار کاملا متفاوت و جذاب بود. لباس، گریم، داستان عشقی قرآنی که همه ما دوست داشتیم ببینیم چه می شود. همیشه فکر می کردم داستان حضرت یوسف فقط عشق یوسف و زلیخا بوده و برای خود من هم تماشای آن جذاب بود. سریال «شهریار» را هم با کمال تبریزی کار کردم.

نکته اینجاست که شما تقریبا در بسیاری از پروژه های مهم و الف ویژه تلویزیون حضور داشتید.

همین را می خواهم بگویم که حتی در نقش های تلویزیونی هم کار سخیف نکردم. یعنی تمام کارهای الف ویژه را اگر ببینید، شاید یکی دوتا را من بازی نکردم. آن موقع «شوق پرواز» الف ویژه بود و نخستین گزینه ای که انتخاب شد، من بودم. همسر شهید بابایی گفته بودند باید نقش من را ایشان بازی کنند. خودشان، من  و آقایی شهاب حسینی را انتخاب کرده بودند.

البته نقش شما در «شوق پرواز» یک تفاوت اساسی با دیگر نقش هایتان دارد و آن اینکه شخصیت اصلی آن نقش در آن زمان زنده بود.

بله. وقتی شما بخواهید نقش آدمی را بازی کنید که زنده است و کار را می بیند، کافی است کمی کوتاهی کنید و چیزی نشود که او دوست دارد، همین برای من استرس فراوان داشت. سوال هایم را از خود ایشان می پرسیدم. می گفتم. مثلا این صحنه خواستگاری را می شود توضیح بدهید چه شد. می نشست و با گریه تعریف می کرد. حسابی با هم صمیمی شده بودیم. به همین دلیل آن نقش به شدت روی من تاثیر گذاشت و پس از «شوق پرواز» مریض شدم. صحنه هایی را بازی می کردم که گریه و بغض بود و هفت ماه شهرستان های مختلف بودیم. اصفهان، دزفول، قزوین. مدت های طولانی دور از خانواده و خیلی سخت بود.

نقش های مثبت پرچالش و متفاوت!

نقش های مریم «زیر تیغ» و خانم حکمت «شوق پرواز» هر دو مثبت هستند. ملودرام و بار غمناک اما هیچ ربطی به هم ندارند. یا حتی نسرین «خیلی دور، خیلی نزدیک» هم مثبت بود اما ربطی به دیگر نقش هایم ندارد. مهم این است که تو بتوانی نقش را قابل باور بازی کنی. اصلا نمی پذیریم که در نقش های مثبت کلیشه شده ام. نقش هایم اساس ارتباطی به هم ندارند و کاملا متفاوت هستند.
نقش هایی را که به من سپرده شده، جوری بازی کرده ام که یکی از سرداران روز تشییع پیکر خانم حکمت به من گفت شما ایشان را اسطوره کردید. زمان پخش «شوق پرواز» پیامک هایی داشتم از دخترها و پسرهای جوان با تیپ های امروزی که نوشته بودند «ما عاشق شهید بابایی و زنش شده ایم. فکر نمی کردیم سریال اینقدر روی ما تاثیر بگذارد.» برای همه شان خانواده شهید یک معنی دیگر داشت و خودم هم باور نمی کردم سریال اینقدر بیننده داشته باشد.
داستان زندگی شهید بابایی و زنده یاد خانم حکمت هم البته بسیار متفاوت و شبیه یک رمان عاشقانه بود؛ یک دختردایی و پسرعمه که از بچگی عاشق هم می شوند، با وجود مخالفت ها ازدواج می کنند و بعد ناگهان زن در ۲۸ سالگی با سه بچه قد و نیم قد بیوه می شود. خود شهید بابایی، مدل شهید شدن و درس خواندن و آمریکا رفتنش متفاوت بود. به خاطر همین وقتی من خودم فیلمنامه را خواندم، نظرم عوض شد و اصلا مشتاق شدم بازی کنم. معتقدم مهم این است آدم تواند نقش مثبت و کلیشه ای را جوری دربیاورد که کسی نتواند با نقش های قبلی مقایسه کند.
الهام حمیدی؛ بانوی عاشقانه های ماندگار سینما و تلویزیون

و حالا خوب یا بد، معمولا شما گزینه نخست بازی در چنین نقش هایی هستید.

بله. البته من زمانی که نیاز داشتم کسی بلندم کند، این اتفاق نیفتاد. اگر کاری کرده و دیده شده ام بدون هیچگونه پارتی بازی و حمایت بوده است. من عضو هیچ گروه و دسته و باندی نیستم و شاید اگر این روابط و پشت پرده های امروزی آن زمان وجود داشت، شاید من الان در این شرایط نبودم. به همین افتخار می کنم که با تلاش و کار خودم شدم «الهام حمیدی». وقتی در بخش بین الملل فیلم فجر برای «گهواره ای برای مادر» سیمرغ بلورین گرفته اند. من در بخش ملی هم نامزد بودم و جایزه نگرفتم.

«شهریار» و «مختارنامه» را هم کار کردید که از کارهای ماندگار تلویزیون است.

داستان «شهریار» جالب بود. روزی که رفتم با آقای کمال تبریزی حرف زدم، به من گفت این کار مردانه است. یعنی زنان نقش های کوتاهی دارند. نقش است به نام لاله که با وجود کم بودن حجم، بسیار مهم و تاثیرگذار است. وقتی رفتیم در دل کار، اینقدر که شخصیت دوست داشتنی و قنشگ بود، آقای تبریزی اضافه کرد به صحنه های لاله که حتی عشق اصلی شهریار یعنی ثریا هم دیده نشد. نقش خیلی شیرین درآمده بود. به دلیل اینکه خود آقای تبریزی هم حس کرد جا دارد کمی پرورش بدهد شخصیت لاله را، نقش پررنگ تر شد. یک دختر فوق العاده ساده، سادگی نزدیک به شیرینی که خیلی عاشق است. عشق یک طرفه به شهریار.
آقای تبریزی همان موقع گفت «اگر می شود نقش زن شهریار را هم خودت بازی کن. گریمت را تغییر می دهیم.» من البته رفته بودم سر پروژه «زیر تیغ» و صبا کمالی آن را بازی کرد. اگر دقت کنید من فقط در فلاش بک ها از چشم شهریار دیده می شوم.

نکته مهم این است که شما همیشه گزینه کارگردان ها و پروژه های مهم بوده اید.

«مختارنامه» برایم از این نظر جالب شد که شیرین تنها زن ایرانی آن سریال بود. با گریمی کاملا متفاوت که زن کیان، دست راست مختار و یک ایرانی دلیر بود. نوع شهیدشدن او و فرزندش برای خود من جذاب بود و می دانستم کاملا تاثیرگذار خواهدبود. «مختارنامه» هم سریالی مردانه بود و تجربه کارکردن با آقای داود میرباقری را هم گرانبها و بی نظیر می دانم.
اصلا به قدری زیبا دیالوگ می نوشت که حد ندارد. ما چیزی به نام دیالوگ و فیلمنامه نداشتیم و صبح به صبح که سر صحنه می رفتیم، برگه ها را به ما می دادند تا دیالوگ ها را حفظ کنیم. با اینکه کار تاریخی بود و متن ها فوق العاده ثقیل و سنگین مثل شعر وزن داشت، همان موقع می نوشت و برای من عجیب بود که چطور حضور ذهن دارد و این دیالوگ های زیبا را می نویسد. من خودم دوست دارم در کارهای طنز ایشان بازی کنم. وقتی یکی دو تا کار انجام دادند در شبکه نمایش خانگی، خیلی دوست داشتم که قسمت نشد.

با محمدرضا ورزی هم در سریال «تبریز در مه» همکاری کردید.

نقش خودم را خیلی دوست داشتم. طاووس یکی از سوگلی های فتحعلی شاه بود که خیلی دوستش داشت و تخت طاووس را هم برای او ساخته بود. از آنجا که از همکاری با آقای ورزی و علی لدنی، کارگردان و تهیه کننده سریال، خاطره خوش ندارم، ترجیح می دهم درباره آن صحبت نکنم.
 الهام حمیدی؛ بانوی عاشقانه های ماندگار سینما و تلویزیون
«همه چیز آنجاست» با اینکه در کارنامه شما کاری ویژه نیست اما در نوع خودش بسیار پربیننده و محبوب بود.
در دورانی که خیلی ها بیکار بودند، ار خوب ساخته نمی شد و من کارها را رد می کردم، نوبت رسید به «همه چیز آنجاست». راستش داستان من را جذب کرد. به مشکلات مردم عادی پرداخته بود که همه ما با آنها دست و پنجه نرم می کنیم. مسائل مالی، مشکلات زوج های جوان، دختران جوان که با مدیران میانسال شرکت ها طرح دوستی می ریزند، مسائلی را عنوان می کرد که وقتی می خواندم، با خودم می گفتم اجازه می دهند اینها مطرح می شود؟
برای کار در آثار آقای شهرام شاه حسینی چند بار پیشنهاد داشتم که قسمت نشده بود. تعریف شنیده بودم که خوش ذوق است و اخلاق خیلی خوبی دارد و همچنین آقای داود هاشمی که جزو تهیه کننده های درجه یک است. من هشت ماه کار کردم و چک هایم یک روز عقب نیفتاد. این جزو اتفاق های خیلی نادر است که تهیه کننده اینقدر خوش حساب باشد. ناراضی نیستم از اینکه سریال را کار کردم. سریال شاید آنقدر فاخر نبود اما در دوره  خودش، بازار سریال های ماهواره ای را کساد کرد. برای من نقطه عطف و خوشحال کننده بود.

نقش شما در این سریال خیلی خیلی مثبت بود؛ زنی که با همه چیز کنار می آید!

اوایل با مادرشوهرش مشکل داشت و از زمانی که رفت پیش پدربزرگ، زندگی شیرین تر شد. آن اوایل که مثلا با خانم مهین ترابی دعوا کردم و از خانه آنها بیرون رفتم، مردم که من را می دیدند، سرزنش می کردند که چرا چنین کرده ام. می گفتند حیف شما نیست دختر به این خانمی! من هم می گفتم شما صبر کنید درست می شود. نمی دانم چرا همه از من توقع دارند قدیس باشم!

چند کار مشترک با شهاب حسینی داشتید از جمله «محیا».

آن سال واقعا به من کم لطفی شد. هر کس آن فیلم را می دید، می گفت حتما نامزد می شوم. من برای آن نقش خیلی زحمت کشیدم. ولی آن سال فکر کنید حتی نامزد هم نشدم و با خودم گفتم یعنی حتی لایق اینکه در میان نامزدها باشم هم نبودم.
کارکردن در فضای غسالخانه و بهشت زهرا بسیار سخت بود. حتی پس از پایان کار تا یک ماه نمی توانستم لب به غذا بزنم؛ آنقدر که چیزهای عجیب و غریب دیدم. متاسفانه در حرفه ما، بخت و اقبال خیلی می تواند موثر باشد و آن سال با وجود بازی در «محیا» بخت یار من نشد.

از سرنوشت «سرزمین کهن» چه خبر؟

من فقط در شش قسمت اول هستم، تبعید می شوم و بعد فقط در فصل سوم در فلاش بک حضور دارم. نقش پیری من را هم خانم گلچهره سجادیه بازی کرده است. «سرزمین کهن» هم جزو سریال های فاخر است و وقتی پخش شود، متوجه ارزش های آن می شوید.

چرا چهره هایی که در تلویزیون و سینما آزمایش خود را پس داده اند، مدتی است کم کار شده اند؟

معتقدم شرایط کنونی سینما و اخیرا هم تلویزیون خوب است اما نه برای همه. از بس که گفتند چرا نیستی! البته حالا متوجه شده ام که نباید هر نقشی را بازی کنم حتی اگر برای همیشه نباشم. ببینید وقتی می نشینیم و حرف می زنیم، می گوییم کار خوب نیست در حالی که اتفاقا هست. کار خوب زیاد است. منتها به ما نمی رسد. مثل وام که عده ای در گذشته میلیاردی می گرفتند و پس نمی دادند و به آنها که نیاز دارند، چیزی نمی رسید.
من معتقدم در سینما صددرصد مافیا هست. فیلم های سینمایی زیادی با حمایت بخش خصوصی ساخته می شود اما متاسفانه در شرایط کنونی سینما مافیا و باندبازی حاکم شده است.
الهام حمیدی؛ بانوی عاشقانه های ماندگار سینما و تلویزیون

مافیای تولید داریم یا بازیگری؟

در خیلی جاها مافیا داریم از جمله سینما. الان من خیلی ها را می شناسم که مجانی بدون گرفتن پول می روند بازی می کنند؛ تنها برای اینکه دیده شوند و فراموش نشوند. گروهی هم هستند که پول می برند و بازی می کنند. اینها به راحتی ریشه دیگران را می زنند. بدترین دوره ای که من پس از ۱۶ سال کار حرفه ای با آن رو به رو شدم، الان است.
خیلی حرف ها درباره یکی از بازیگران سینما زده می شود که من قبول ندارم. من با این آقا، «دنیا» را کار کردم، «سه درجه تب» و «تبریز در مه» را کار کردم و هیچ باندبازی ندیدم اما به جرات می توانم می گویم الان داریم و بدترش را هم داریم.

چرا در مقایسه با سایر همکاران تان چندان علاقه ای به حضور در محافل خبری ندارید؟

راستش را بخواهید زیاد اهل این چیزها نبودم و نیست. در این سال ها فقط یک بار به برنامه «دورهمی رفتم». آقای مهران مدیری پرسید ازدواج کرده ای؟ گفتم مجردم. آنقدر بی احترامی و بد و بیراه نثارم کردند که برایم غیرقابل باور بود. اصلا چه لزومی دارد من در یک رسانه عمومی از مسائل شخصی خودم حرف بزنم.؟ بعد هم در فضای مجازی اعلام کردم که دوست ندارم یکسری مسائل خصوصی را در تلویزیون اعلام کنم.

پوشش شما در آن برنامه هم مسئله ساز شد!

آن مانتو را از یک تولیدی تهیه کرده بودم نه به نیت پوشیدن در این برنامه. همه پرسیدند چقدر شاد است و قشنگ. دوستم آن لباس را برای من طراحی کرده بود، دوست داشتم از او تشکر کنم در فضای مجازی.

با اینکه گفته بودید خیلی پرهیز دارید از ورود به فضای مجازی اما حضورتان در این عرصه پررنگ است.

هنوز هم دوست ندارم و هنوز هم دلم تنگ می شود برای تلفن های سکه ای یا نامه دادن. من افسوس می خورم و می گویم کاش آن دوران بود که وقتی کسی دلش تنگ شد برای دیگری، راه بیفتد بروید، یک تلفن پیدا کند تا صدای طرف را بشنود. الان همه کارهایمان را از طریق تلگرام و اینستاگرام و فضای مجازی پیش می بریم؛ از تبریک و تسلیت گرفته تا همه چیز. یک شکلک می فرستیم و تمام.
در فضای مجازی، هر بازیگر و هر چهره ای طرفداران خودش را دارد که به اصطلاح می گویند تیفوسی ها یا هواداران. هرازچندگاهی که کامنت هایم را می خوانم کمترین بی احترامی و فحاشی وجود دارد. هواداران و دوستداران واقعی من خودشان جواب کسانی را که در فضای مجازی بی احترامی می کنند می دهند که این برایم جالب است ولی امیدوارم در صفحه هیچ یک از دوستان و همکارانم شاهد بی احترامی، تهمت و شایعه سازی نباشیم.

پس پیام های هوادارانتان را در اینستاگرام چه می کنید؟

بیشتر پیام ها را می خوانم اما واقعا فرصت نمی کنم پاسخ بدهم و خوشحال نیستم که اینطور است. با اینکه با پیشرفت فناوری، کار خیلی ها آسان تر شده ولی خیلی آدم ها را از هم دور کرده و مشکل و جدایی در خانواده ها انداخته است. عشق ها هم همه مجازی شده است. حضور در فضای مجازی لازمه شغل من است و به اجبار با آن کنار آمده ام.

شما سفیر مهربانی خیریه روشنای امید هستید که این خیریه منتسب به همسران مسئولان است. این مجموعه در چه زمینه هایی فعالیت می کند؟

بله. تقریبا از دو سال پیش با همکار دیگرم پوریا پورسرخ به عنوان سفیر مبارزه با دخانیات این خیریه همکاری داریم اما باید بگویم ما از ابتدا نمی دانستیم همسران مسئولان در راس هیئت مدیره این خیریه هستند و برایم جالب است که این خانم ها اینقدر مهربان و دلسوز عاشق امور خیر و پیگیر امور بچه ها و مشکلات هستند.
این خیریه بیشتر در مسیر خروجی بچه های بهزیستی تمرکز دارد؛ درست جایی که بچه های کار شکل می گیرند و در سنین حساس وارد جامعه می شوند بدون حامی، مکان و کار… من حتی خیلی از وزرا و حتی عناوین و موضوع شغلی آنها را هم نمی شناسم چه برسد به خانم های آنها اما الحق همچون فرشته برای این خیریه و بچه ها زحمت می شکند.
بین مدیران خیریه روشنای امید، خانم هایی هستند که با وجود سمت و شخصیت های بالای همسرانشان و خودشان، بی ریا و عاشقانه و دلسوزانه برای خیریه و بچه های خیریه مادری می کنند و این دلسوزی من را به این خیریه وابسته تر کرده است.
الهام حمیدی؛ بانوی عاشقانه های ماندگار سینما و تلویزیون

در دنیا چهره ها از اسپانسرها و از تبلیغات درآمد خوبی کسب می کنند. آیا شما هم برنامه ای برای فعالیت در این حوزه دارید؟

خوشحالم که فضای تبلیغات و چهره ها در کشور آزاد و باز شده است. امیدوارم که بتوانیم با انتخاب بهترین برندها و بهترین چهره ها به عرصه تبلیغات کشور کمک کنیم.دوست دارم اگر روزی معرف برندی شدم اولویت با تولید ملی باشد. هر چند که برند خارجی جذابیت های خاص خوش را دارد اما ترجیح می دهم با قراردادی کمتر معرف یک محصول ملی باشم.
طی یک سال گذشته پیشنهادها و درخواست های زیادی برای همکاری با برندهای مختلف داخلی و خارجی داشتم که بیشتر در حوزه آرایشی، فشن، آکسسواری و ساعت و برندهای لوازم خانگی بوده است. سعی می کنم با بهره گیری از مشاوران خبره بهترین را انتخاب کنم.

رباطه تان با اهل هنر، ورزش و سیاست چگونه است؟

بله. آشنایی و ارتیاطی با آقای دایی و همسر ایشان دارم و فکر می کنم همسر علی دایی همان طور که نام دایی بزرگ است، لیاقت این نام بزرگ را دارد و علاوه بر انجام امور خیر، بانویی بسیار مهربان و هنرمند است. در فعالیت های خیریه و ارتباط های دوستانه از طرق دیگر با چند چهره ورزشی و هنری ارتباط دارم. نیوشا ضیغمی، شیلا خداداد، مجید و نیکی مظفری، پوریا پورسرخ و بهنوش طباطبایی جزو دوستان خوبم در حوزه هنر هستند.
اهل سیاست نیستم اما چون سیاست و مسائل سیاسی بر اقتصاد و فرهنگ کشور و مردم تاثیرگذار است، برایم مهم است. در انتخابات همیشه شرکت کردم و در آخرین انتخابات گذشته هم سعی کردم تصمیمی بگیریم که به نفع مردم کشورم باشد و مسائل سیاسی را خیلی پیگیر نیستم و آنچه برایم مهم است اینکه کشورم در حوزه داخلی و خارجی سربلند و موفق باشد.

و اما پاسخ های کوتاه

•    پرویز پرستویی: مشابه ندارد
•    زیر تیغ: کلاس درس
•    عشق: بدون آن زندگی ممکن نیست.
•    سفر: عاشقشم
•    احمدی نژاد: نظری ندارم
•    ترامپ: غیرقابل پیش بینی
•    آشپزی: لذت بخش
•    فضای مجازی: فاصله و دوری
•    خیریه: کمش خوبه و حس خوب
•    شهید بابایی: اسطوره
•    همسر شهید بابایی (مرحوم حکمت): مظهر عشق و فداکاری
•    حرم امام رضا: خلوص و آرامش
•    دکتر ظریف: مردی برای تمام فصول
•    صالحی امیری وزیر ارشاد: ذکر خیز زیاد شنیده ام باید منتظر آینده ماند
•    رضا عطاران: سوپراستار سینمای ایران
•    نیکی کریمی: سوپراستارزن سینمای ایران
•    تهیه کننده نمونه: داود هاشمی
•    کارگردان مورد علاقه: اصغر فرهادی
•    پوریا پورسرخ: معترض خوش قلب
•    نقش مورد علاقه: همسر کوروش کبیر
•    رژیم غذایی: خسته کننده
•    تلفن: فقط تلفن سکه ای قدیما

سحر ذکریا: با ورزش خشونت را از وجودم خارج می کنم!

اگر کسی سحر ذکریا را نشناسد و با او حرف بزند به طور حتم نمی تواند حدس بزند با بازیگری هم کلام شده است که در یک سری از بهترین کارهای تلویزیونی طنز نظیر «پاورچین» و «قهوه تلخ» بازی کرده است. بازیگری که کارش را مثل خیلی از هم نسلانش با بازی در سریال «در پناه تو» در اواسط دهه هفتاد آغاز کرد.
سپس توانایی خود را با بازی در نمایش ها و تله تئاترهای مختلف آزمود اما شاید از بازی در فیلم «مردی از جنس بلور» بود که دیده شد و این دیده شدن باعث شد بار دیگر به تلویزیون بازگشته و نقش های مختلفی در چند مجموعه بازی کند. بازی در نقش همسر رابین هود در مجموعه طنز «قطار ابدی» تا حدودی او را به شهرت رساند، اما شاید او با برنامه طنز «پاورچین» بود که هم استعدادهای نهفته بازی در نقش کمدی خود را بروز داد و هم توانست به محبوبیت دست یابد.
ظاهر جدی سحر ذکریا در مقابل با کمدین های رو به رویش مثل مهران مدیری در سریال «پاورچین» لحظات ناب کمدی موقعیت را خلق کرده است. «شب های برره»، «شوخی کردم» و «در حاشیه» از جمله کارهای تلویزیونی کارنامه بازیگری ذکریا محسوب می شوند. «زنان ونوسی مردان مریخی»، «لج و لحبازی»، «زن دوم»، «تله» و «اگه میتونی منو بگیر» از آثار شاخص کارنامه سینمایی این بازیگر بوده اند.
 با ورزش خشونت را از وجودم خارج می کنم!
با سحر ذکریا درباره فعالیت حرفه ای و زندگی شخصی اش گفت و گو کرده ایم.

در این سال های اخیر توامان در نقش های جدی مثل «آذر» سریال «میلیاردر» و یا کارهای طنز مثل «در حاشیه» بازی داشته اید. این تنوع کاراکتر انتخاب خودتان است یا برآمده از پیشنهادات؟
من خودم را کمدین نمی دانم. در «میلیاردر» هم نقش آذر را بازی کردم که دختر روراست و صاف و ساده ای است و جاهایی در قبال سیاهکاری و مفی کاری شوهرش حیرت زده می شود و وجوهات انسانی دارد؛ جاهایی خیلی آرام و منطقی است و جاهایی هم بر اثر خطای اطرافیانش واکنش های تندی از خودش بروز می دهد.

در زندگی عادی چطور آدمی هستید؟ آیا شخصیت آرامی دارید و یا اینکه اقتدار و اتوریته برخی نقش هایتان هستید.
پاسخ به این سوالات شخصی سخت است و بهتر است دیگران درباره این ویژگی های آدم  قضاوت کنند. خودم اعتقاد دارم شخصیت آرامی دارم و اهل تنش و درگیری نیستم.
با ورزش خشونت را از وجودم خارج می کنم!
به لحاظ فیزیکی همیشه بدنی مناسب و سالم داشته اید. چقدر این وجوه فیزیکی می تواند در کار بازیگر اثرگذار باشد؟
بدن یکی از ابزارهای مهم کار بازیگری است. من به تغذیه درست اهمیت می دهم و به این اصل مهم اعتقاد دارم که بازیگر نباید بدن و آمادگی جسمانی اش را به امان خدا رها کند. برای بازیگر بدن یک ابزار کار موثر و کارا است و در تمام دنیا بازیگران به آمادگی جسمانی و تغذیه اهمیت خاصی می دهند.
همیشه در طول دوران کاری  ام این مسئله را مورد توجه قرار داده ام که به کارم اهمیت بدهم، تغذیه درست داشته باشم، سر موقع بخوابم و مطالعه و تحقیق درباره نقش هایی که بازی می کنم داشته باشم و به هیچ وجه اهل پرخوری و استفاده از اسیدهای چرب و فست فود نیستم. در کنارش همیشه به ورزش علاقه دارم و روزانه در حدود یک ساعت صبح ها ورزش های عمومی و پیاده روی انجام می دهم و در این سال ها مدت ها نیز به ورزش کینگ بوکسینگ پرداخته ام.
… آیا پرداختن به کیک بوکسینگ خشونت را در درون آدم افزایش نمی دهد؟
نه، اتفاقا باعث آرامش و تمرکزم می شود و در حین پرداختن به این ورزش، خشونت از بدن در حین تمرینات خارج می شود و بعد از خاتمه تمرینات احساس ریلکسی و آسودگی خیال می کنم.
اهل آشپزی کردن هم هستید؟
کمتر مجال آشپزی کردن را پیدا می کنم ولی مواقعی که در خانه باشم ساعتی را برای غذاپختن صرف می کنم و معتقدم آشپز بدی نیستم.
با ورزش خشونت را از وجودم خارج می کنم!
معمولا در کارهای طنز خانم ها جدی و غیرمنعطف به نظر می رسند و آقایان از خانم ها حرف شنوی عجیبی دارند!!! آیا این یک ایراد نیست؟
هرموقع که نقش های کمدی را بازی می کنم متوجه این نکات تکراری می شوم. زنان خانه دار یا شاغلی که کلیشه شده اند. متاسفانه در کارهای کمدی و طنز برای خانم جای کار کمتری وجود دارد و اصولا در حاشیه قرار می گیرند. به همین دلیل در اغلب آیتم های طنز به زن سالاری، خاله زنک بازی خانم ها و اقتدار زن در خانواده پرداخته می شود.

به چه دلیل در اغلب کارهای کمدی محور اصلی داستان مردان هستند؟
اصولا در کارهای کمدی آقایان در متن اصلی قرار دارند و حضور جدی دارند و حضور خانم ها دارای محدودیت است و اغلب شوخی های جذاب برای آقایان نوشته می شود و محدودیت ما خانم ها را ندارند. متاسفانه همچنان این مسئله وجود دارد و مردم و مخاطب عادی سینما و تلویزیون با محدودیت ها آشنا نیستند و توقعشان بالا است و مدام در کوچه و خیابان از من می پرسند چرا کمتر در کارهای طنز بازی می کنم و چرا نقش های خانم ها در مجموعه های کمدی کمرنگ تر از آقایان است.

… اما در مجموعه هایی مثل «پاورچین» حضور زن ها پررنگ تر بوده است.
این نوع مجموعه ها شخصیت کمتری نسبت به مجموعه ای مثل «در حاشیه» دارند و بنابراین فرصت و مجال بیشتری برای حضور خانم ها وجوددارد. در همان «پاورچین» کلاسه خانواده و در حدود هفت بازیگر حضور داشتند. داستان «در حاشیه» اما در یک بیمارستان شلوغ با تعداد زیادی شخصیت می گذرد بنابراین باید حق داد که این امکان فراهم نشود که زن ها حضور پررنگی داشته باشند.
با ورزش خشونت را از وجودم خارج می کنم!
همکاری طولانی مدت تان با مهران مدیری حکایت از آن دارد که کار با مهران مدیری نسبت به کار کردن با سایر کارگردان ها برایتان اهمیت بیشتری دارد.
همیشه کار کردن با مدیری برایم اولویت دارد و بسیار لذت بخش است و بعد از آن بیست کار به اوج پختگی رسیده است. همیشه درباره مهران مدیری گفته ام که آدم بسیار زیرکی است و بعد از سال ها تجربه سریال سازی در کارهایش با جمع کردن بازیگران محبوب و درجه یک طنز و استفاده از یک داستان جذاب کارهای خوبی می سازد و مخاطب هم کارهایش را دوست دارد.
شیوه کاری مهران مدیری به نحوی است که دست بازیگران را باز می گذارد و از تمام ظرفیت های کاری یک بازیگر استفاده لازم را انجام می دهد و به پیشنهادات و ایده های بازیگران با دقت گوش می دهد ولی قبل از فیلمبرداری هر بخش به بازیگران می گوید دقیقا چه چیزی را مدنظر دارد.

همیشه گفته اید بازیگر کمدی نیستید، آیا همچنان چنین عقیده ای دارید؟
جوابش سخت است و زیاد کار کمدی با روحیاتم سنخیتی ندارد و احساس می کنم در نقش های درام و جدی بهتر بازی می کنم. یکی از معضلات کمدی کارکردن در حاشیه قرار گرفتن خانم ها است. البته کمدی بازی کردن کار دشواری است و از عهده هر کسی بر نمی آید و یک کمدین می تواند به راحتی نقش جدی هم بازی کند.
با ورزش خشونت را از وجودم خارج می کنم!
نقش مهتاب در سریال «پاورچین» که یک زن نویسنده جدی و کمی عنق است هنوز از بهترین کارهای کارنامه بازیگری تان است.
بله، من هم چنین عقیده ای دارم و مهتاب را همچنان دوست دارم. زنی که در ظاهر دموکرات به نظر می رسد اما به محض اینکه چیزی برخلاف میلش می شنود عصبانی و پرخاش جو می شود و به همسرش گیر می دهد.

خیلی ها می گویند خنداندن مردم کار آسانی است.
نه، به هیچ وجه کار آسانی نیست. به نظرم مردم در این دوره و زمانه تلخ تر و عبوس تر شده اند و این نیاز احساس می شود که کارهایی ساخته شود که جنس کمدیش تغییر پیدا کند. دیگر مردم با تو سر هم زدن بازیگران به یکدیگر نمی خندند. الان هنر این است که هنرمند حرفش درباره مسائل اجتماعی را به زبان مردم بگوید. مخاطب این روزها سخت می خندد و هنرمند  باید در کارش توانایی داشته باشد که در خنداندن مردم موفق عمل کند.

از دنیای این روزهایتان بگویید.
پیشنهادات را بررسی می کنم و اگر پیشنهاد خوبی نباشد فرصت بیشتری دارم و استراحت می کنم و به سفر می روم. شرایط کاری این دوره و زمانه چندان رو به راه نیست.

طلاق بازیگران ایرانی +عکس

آن طور که مشرق نوشته است: بالاخره چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه بپسندیم چه نپسندیم نه تنها در ایران که در همه جای دنیا ماجرای ازدواج و طلاق چهره‌های مشهور به ویژه بازیگران برای اکثر مردم و افکار عمومی جذاب است. خبرهایش همه جا نفوذ می‌کند و درباره آن هزاران حرف و حدیث و تحلیل قطار می‌شود. در همین مدت اخیر بار دیگر و هر بار به بهانه‌ای قصه جدایی و طلاق برخی از هنرمندان بر سر زبان رسانه‌ها و مخاطبان‌شان افتاد که مهم‌ترینش خبر ناگهانی جدایی حمید گودرزی از همسرش بود که رسانه‌ای شدن آن بهانه نگارش این گزارش شد. بهانه‌ای که به چند ماجرای دیگر در ارتباط با خبر جدایی و طلاق برخی دیگر از بازیگران که این روزها در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود بپردازیم.

جدایی حمید از ماندانا

مدتی بود که کمتر شاهد حضور حمید گودرزی در تلویزیون و سینما بودیم تا اینکه پارسال او را در فیلم روباه بهروز افخمی دیدیم و مدتی بعد هم افخمی او را به عنوان یک مصاحبه‌گر به برنامه جدید هفت آورده بود اما این حضور هم چندان دوامی نداشت و او بعد از چند برنامه از هفت خداحافظی کرد تا اینکه به تازگی او خبر از یک خداحافظی بزرگتری داد. خبر خداحافظی از زندگی مشترکش و جدایی از همسرش ماندانا دانشور! البته پیش از اینکه خبر جدایی آنها قطعی شود شایعاتی در گوشه و کنار فضاهای مجازی زمزمه می‌شد اما کمتر کسی باور می‌کرد این زوج که ظاهراً رابطه خوب و عاشقانه‌ای با هم دارند و پیش از یان قصه عشق و عاشقی‌شان شهره شهر شده بود به مرز جدایی برسند! بارها و بارها حمید گودرزی و ماندانا دانشور با هم عکس‌هایی را منتشر کرده‌ بودند و در سایت‌های گوناگون از عشق و علاقه فراوان این دو به هم گفته شده بود اما ناگهان خبر طلاق او و همسرش شوک عجیبی را به هوادارانش وارد کرد.

اگر نگوییم طبیعی اما قابل پیش‌بینی بود که او با هجمه سوالاتی درباره علت این جدایی از سوی هواداران و فالورهایش مواجه شود. بالاخره همین هجمه پرسش‌ها موجب شد تا گودرزی نسبت به این موضوع واکنش نشان داده و در صفحه اینستاگرامش دلیل این جدایی را شرح دهد. حمید گودرزی خیلی کوتاه در صفحه شخصی خود نوشت: من عاشق خانومم بودم ولی اون عاشق زندگی در ایران نبود به همین دلیل رفت. خیلی‌ها این دلایل را نپذیرفتند یا قانع نشدند. اما واقعیت این است که همین دلیل به ظاهر بی‌اهمیت و ساده، کلی ماجرا پشت خود دارد. فیلم جدایی نادر از سیمین برای رفتن به خارج از کشور و زندگی در آنجا و مخالفت نادر با این موضوع بود. حالا قصه جدایی حمید گودرزی از همسرش نیز شبیه این فیلم‌ سینمایی شده. قصه فیلم‌ها قصه نیست، فیلم نیست. غصه‌های زندگیست. حمید گودرزی در حالی تصمیم همسرش به زندگی در خارج از کشور ار دلیل جدایی آنها اعلام کرده بود که چند روز بعد همسرش با انتشار نامه‌ای جنجالی، پرده از این راز برداشت و دلیل تصمیمش به جدایی را نه زندگی در خارج از ایران که رفتارهای خشن و توهین آمیز گودرزی اعلام کرد و از بی‌غیرتی مرد ایرانی در ارتباط با او سخن گفت.

با این حال گودرزی در گفتگویی با یکی از خبرنگاران داخلی که فایل صوتی آن در فضای مجازی منتشر شده ابتدا نسبت به این نامه اظهار بی‌اطلاعی کرد و بعد گفت با خانواده همسرش صحبت کرده و آنها انتشار این نامه را از سوی دخترشان تکذیب کردند. البته گودرزی تصمیم خود و همسرش را برای طلاق قطعی اعلام کرد.

آزاده صمدی و علت‌یابی طلاقش

واقعیت این است که وقتی دو طرف ماجرا چهره معروف و مثلا بازیگر باشند قصه آنها هم داغ‌تر می‌َ‌َشود هم بیشتر کش پیدا کند دستکم در بازتاب‌های مجازی‌اش. ماجرای جنجالی فرزاد حسنی و آزاده نامداری که یادتان هست که چه دامنه‌دار گشت و به سریال شبیه شد! حالا یک آزاده دیگر یعنی آزاده صمدی، قصه طلاقش از هومن سیدی را علت‌یابی و آن را رسانه‌ای کرد. شاید هم نوعی نبش قبر! بهتر است از اول ماجرا شروع کنیم. هومن سیدی بازیگر و کارگردان معروف ۳۴ ساله اصالتی از خطه شمال دارد متولد شهر رشت است. همسر وی آزاده صمدی ۳۶ ساله اصالتی شمالی دارد و متولد شهر لاهیجان است. این دو بازیگر سرشناس در سال ۱۳۸۶ پس از بازیگری در سریال راه بی‌پایان به یکدیگر علاقمند شدند و در همان سال تصمیم به ازدواج گرفتند.

ازدواج آنها پر سر و صدا برگزار شد و بسیاری از مجله‌های روز آن وقت تیتر اول خبرشان را به ازدواج هومن سیدی و آزاده صمدی اختصاص دادند. موضوع طلاق هومن سیدی از آزاده صمدی یک سال پیش به صورت شایعه گوش به گوش می‌چرخید و در بسیاری از صفحات جامعه مجازی منتشر می‌شد به خصوص در صفحه اینستاگرام هومن سیدی. همین بازتاب‌ها هم موجب شد تا سیدی تصمیم گرفت به تمام این حرف‌ و حدیث‌ها با یک بینانیه مودبانه پایان بدهد.

او در صفحه خود نوشت: زندگی همه ما انسان‌ها دارای یک سری مولفه‌هایی است که دوست داریم در یک حیطه‌ای از پشت پرده‌های حریم خصوصی خود باقی بماند اما از اینکه این چنین دلسوزانه حواشی زندگیم را به تن می‌خرید دوست داشتم خبری را بین شما طرفداران گرامی منتشر کنم. نزدیک به یک سالی است که از سرکار خانم آزاده صمدی جدا شده‌ام. خواهشی که از شما دارم موضوع متأسفیم،‌چرا؟‌، باب گفتگو، اظهارنظر و … مختومه گردد و در پایان برای همه شما دوستداران عزیز آرزوی سلامت می‌کنم.

آزاده صمدی آن زمان چیزی نگفت. نه نسبت به حرف و حدیث های مردم و نه درباره متنی که همسر سابقش نوشت اما چند ماه پیش در یک گفت و گوی تصویری به نکاتی درباره جدای‌اش از هومن سیدی اشاره کرد. صمدی اساساً از آن دست بازیگرانی است که علاقه‌ای به برملا شدن زوایای خصوصی زندگی‌اش ندارد و دوست ندارد توضیحی در این باره بدهد. او در همان گفت و گو نیز با لحنی جدی و غیرمستقیم پاسخگوی چند سوال کوتاه درباره زندگی‌اش شد.

ترانه علیدوستی و شایعه جدایی

ترانه علیدوستی یکی از خبرسازترین بازیگران سینما شده است. از شهرزاد و جدایی و وصلش با فرهاد و قباد بگیرد تا حضورش در جشنواره کن و نامزد بهترین بازیگر زن شدن و بعد ماجرای تتو دست‌هایش و حاشیه‌هایی که برایش به وجود آمد. اما اکنون زمزمه‌هایی مبنی بر جدایی او و همسرش در گوشه و کنار شنیده می‌َشود که تا این لحظه که در حال نوشتن این مطلبم هیچ خبر موثق و قطعی درباره آن شنیده نشده.

بعید نیست که در پی مساله تتو دست‌هایش و حرف‌هایی که در دفاع از فمنیست زده برخی آهنگ جدایی ترانه را کوک کرده باشند تا شویی ساختگی علیه او راه بیاندازند. در ماه‌های قبل از ازدواجش نیز شایعه اینکه ترانه قصد دارد با مانی حقیقی ازدواج کند بر سر زبان‌ها افتاد و اکنون نیز برخی دلیل او برای جدایی از همسرش رجوع به مانی حقیقی می‌دانند! این در حالی است که ترانه علیدوستی یکی از بی‌حاشیه‌ترین بازیگران است که کمتر زندگی خصوصی‌اش در دایره رسانه‌ها افتاده! با اینکه هر ازدواجی ممکن است به طلاق منجر شود اما امیدواریم که این خبر شایعه باشد. ترانه علیدوستی در زمان ازدواج نیز نسبت به برخی از شایعاتی که درباره همسرش و ازدواجش در فضای مجازی منتشر شده بود واکنش تند نشان داده بود و گفت: چند هفته‌ای در سفر بودم و به تازگی متوجه شدم در غیابم متن بالا بلندی در رابطه با زندگی خصوصی من در رسانه‌ها منتشر شده است. این متن که به ظاهر از روی حسن نیت است، در باطن سرشار است از تخیلات شرم‌آور و نویسنده‌اش درباره شخصی‌ترین وجوه زندگی من، از جمله نوحه‌سرایی در مورد مرگ برادرم، و نشر اکاذیب مطلق درباره همسرم. همسر من نه تاجر است و نه مقیم لندن است و نه چند سال از من بزرگ‌تر است.

رامبد جوان و نگار جواهریان؛ وصل یا فصل؟!

زمزمه دیگری که این روزها در محافل خصوصی و فضای مجازی می‌شنویم عدم توافق رامبد جوان و نگار جواهریان برای زندگی مشترک است. برخی افت سری جدید برنامه خندوانه را به خاطر این موضوع می‌دانند و برخی هم سرحال نبودن و عدم نشاط و انرژی سابق او را به این دلیل، الصاق می‌کنند.

جالب اینکه برخی از کسانی که هنرمندان را در امکان عمومی و هنری رصد می‌کنند می‌گویند مدتی است رامبد جوان با مشترک مورد نظر رویت نشده است و همین حرف و حدیث‌ها به این شایعه دامن زده که این دو هنوز به وصل نرسیده از هم منفصل شده‌اند گرچه برخی دیگر معتقدند که هنوز متصل است او و برای اینکه شایعات و حاشیه‌های دردسرسازی دامن آنها را نگیرد ترجیح داده‌اند کمتر در فضای عمومی با هم ظاهر شوند یا عکسی مشترک در اینستاگرام منتشر کنند.

خاصه اینکه بر سر جدایی قبلی رامبد از سحر دولتشاهی حواشی زیادی به وجود آمد که حتی رامبد در مصاحبه‌ای نسبت به آن واکنش تندی نشان داد و گفت: ترجیح می‌دهم به عنوان یک رفتار مقاومتی در برابر این جنس از هیجان برای دانستن زندگی شخصی،‌ کاملا به حق در برابر همه اعلام کنم دوست ندارم درباره زندگی خصوص‌ام روی آنتن رسانه ملی حرف بزنم. اگر می‌خواستم حرف بزنم به جای خانه در خیابان زندگی می‌کردم. دوست ندارم کسی درباره زندگی خصوصی‌ام از من سوال بپرسد. زندگی خودم است مال خودم است.

هدایت هاشمی و ازدواج مجدد

در میان خبر و شایعات جدایی البته یک خبر وصل مجدد هم به گوش رسید و هدایت هاشمی که مدتی پیش از همسر بازیگرش نگار عابدی جدا شده بود ظاهراً با همسر جدیدش مهشید ناصری ازدواج کرده است.

جدایی او از عابدی البته چندان با شایعه و یک کلاغ و چهل کلاغی همراه نبود و نگار عابدی به صراحت در مصاحبه‌ای گفته بود: وقتی دخترم هنوز به دبستان نرفته بود من و همسر سابقم،‌ هدایت هاشمی حس کردیم که مسیر زندگی‌مان را باید از هم جدا کنیم و به همین خاطر مدتی به اتفاق دخترم به منزل پدر و مادرم رفتم تا کارهای مربوط به جدایی انجام شود. حالا آنقدر عکس‌های مختلف هدایت و مهشید در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی منتشر شده که دیگر این خبر یک شایعه نیست. در واقع هدایت هاشمی با انتشار برخی از عکس‌های مشترک خود و همسرش،‌ ازدواج مجدد خود را رسانه‌ای و عمومی کرده است. حتی در میان این عکس‌ها، چندین عکس با حضور دختر هدایت که محصول ازدواج قبلی اوست دیده می‌شود. دختری که شباهت عجیبی هم به پدرش دارد.

مرتضی پاشایی با «مرگ» متولد شد!

موسیقی «پاپ» چیست؟ «پاشایی» چه جایگاهی دارد؟

از دهه ۴۰ خورشیدی مصرف موسیقی پاپ در ایران شروع شد، با تغییر شکل شهرها و سبک زندگی که از آن اصطلاحا با تعبیر «مدرن» یاد می کنیم، نیاز جوانان به مصرف در ساعات فراغت، جای موسیقی پاپ را در ایران باز کرد، در تعریف موسیقی پاپ ذکر چند نکته الزامی است: پاپ شکلی از موسیقی است که در لایه های زیرین آن ریتم حضوری چشمگیری دارد، حتی چشمگیرتر از ملودی و البته موسیقی پاپ بیشتر از آن که هنر باشد یک «صنعت» است و توسط فن سالارانی هدایت می شود که در درجه ی اول به فکر سود آوری بیشتر هستند، پس در پشت تولید یک قطعه ی پاپ آرزویی (آرمان) نهفته نیست.

سرانه گوش دادن به موسیقی در ایران حدود دو ساعت در روز بر آورد شده است و واژه دانلود بیش از هر واژه دیگری در گوگل جست و جو شده است و جالب است بدانید واژه «دانلود آهنگ» اولین هدف جست و جوی اینترنت در ایران است، انطباق پذیری و خاصیت هویت دهی موسیقی، این قسم از فرهنگ را به شدت محبوب کرده است. همین جایگاه بی همتای موسیقی در میان جوامع مختلف نظریه های متفاوتی را در مورد موسیقی ایجاد کرده است، از جمله آدورنو که موسیقی را «سیمان اجتماعی» جوامع سرمایه داری می داند و معتقد است موسیقی افراد را در موقعیت اجتماعی که دارند تثبیت می کند و انرژی افراد در موقعیت های مختلف تخلیه می کند، البته نظریه آدورنو اشکالاتی هم داشت؛ منفعل فرض کردن شنونده، بزرگترین ایراد آدورنو بود.
اما او حرف های دیگری هم دارد از جمله این که موسیقی پاپ را نوعی «کودک پروری»  می داند که به جای خواندن مخاطب به تفکر، او را خواب می کند و آماده ی یک روز کاری، در مورد فرم در موسیقی پاپ حرف های زیادی می شود زد، از جمله آن که در این شکل از فرهنگ محتوای کار خیلی ثقیل نیست  و عمدتا حرف های روزمره به شکل آهنگین بیان می شود و حتی در ملودی تقلید جایگاه بالایی دارد خیلی از کارهایی که می شنویم تقلید مو به مو از ملودی های استانبولی و یونانی و عربی است.

همه ی این حرف ها برای ورودی واقع بینانه و معقول به بحث در مورد «موسیقی پاشایی» است، طبیعتا از مرتضی پاشایی نباید و نمی توان توقع فرهنگ سازی و موج سازی داشت، تفکر از فرم موسیقی او دور است.

تحلیل محتوایی «متن» در آثار «پاشایی»

مخاطب موسیقی در ایران بیشتر از هر چیز با متن آثار ارتباط برقرار می کند شاید به این دلیل که ما عقبه ای سنگین در ادبیات  به طور خاص شعر داریم. اگر جامعه ی آماری شنونده آثار پاشایی را به سه طبقه ی اجتماعی (بالا، متوسط، پایین) محبوبیت ترانه های پاشایی در این دسته بندی نتایج جالبی را پیش رویمان می گذارد؛ در طبقه بالا محبوب ترین کار «نگران منی» است، در طبقات پایین و متوسط «جاده یک طرفه» ، در ترانه «نگران منی» نوعی از احساسات بروز می یابد که شکلی از احساس نیاز به جلب محبت در آن وجود دارد احساس مدام به جلب محبت دیگری، در مورد ترانه «جاده یک طرفه» هم غلبه وجه ریتمیک کار بر محبوبیت این قطعه افزوده نامیدی  و ترس و لرز عاشقانه  شکست عشقی و بی اعتمادی پر رنگ ترین مضامین عنوان شده در متن کار است.

موسیقی «پاپ» چیست؟ «پاشایی» چه جایگاهی دارد؟

ترانه ی محبوب بعدی «روز برفی» است، تعابیری مثل :« عشق سینه سوز» و «چشمی که به شب دوخته شده» و «آدمی  که با کسی حرفی ندارد» فضای غالب بر این ترانه را حزن انگیز و مایوس می کند و نگاهی اجمالی به ترانه های محبوب پاشایی نشان می دهد که تمامی ترانه ها مملو از واژ های دم دستی می باشد که البته با تعریف ترانه مطابقت دارد، اما با نمونه های والای ترانه ی فارسی نظیر کارهای : ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری، اردلان سرفراز و نمونه های متاخر مثل: روزبه بمانی و یغما گلرویی فاصله ی بسیاری دارد.

به عبارتی جهان بینی ترانه های آثار پاشایی صرفا توصیف یک فضای حزن انگیز و لبریز از شکست است و در لایه های زیرین خود فاقد سمت و سوی اجتماعی و یا فرهنگی خاصی است، پاشایی موسیقی آگاهی سازی را نمایندگی نمی کند که با تعبیر آدورنو کاملا تطبیق دارد، در صورتی که در چند دهه ای که موسیقی پاپ در ایران عرضه شده است، چه بسیار ترانه هایی که در ضمن طرح مضامین عاشقانه نوعی از آگاهی را هم عرضه کرده اند. با تمام این اوصاف ترانه های نامبرده در پایین ترین سطح ترانه های فارسی قرار می گیرد؛ فاقد هر گونه پیچیدگی معنایی: تخت و روزمره و فاقد هر گونه کار خلاقانه؛ همان تخلیه انرژی که در پاراگراف بالا آمد نه چیزی بیشتر…

موسیقی «پاپ» چیست؟ «پاشایی» چه جایگاهی دارد؟

خواننده ای که با «مرگ» متولد شد

تطبیق فضای ترانه هایش با آن هیکل نحیف و شکل ترحم برانگیز بیماری که در نهایت منجر به مرگ شد، جمعیتی را به خیابان ها کشاند که حوزه هایی نظیر جامعه شناسی را هم درگیر کرد، سخنرانی اباذری هم بر مزید بر علت شد و ریتم اتفاقات حاشیه ای را تند تر کرد، جلایی پور از «انقلاب سفید» گفت و اباذری از «سیاست زدایی» اولی از شکلی از زندگی گفت که در متولدین نسل سوم و چهارم پس از انقلاب رایج است و در مواقعی مثل مرگ پاشایی ظهور پیدا می کند؛ شکلی از سبک زندگی که به هیچ وجه سیاسی نیست و آرام آرام خودش را به حکومت تحمیل می کند.
دومی هم از پروسه ی هدف دار سیاست زدایی گفت که افرادی چون پاشایی وسیله ای برای احراز رسیدن به این هدف هستند، به عبارتی اباذری معتقد است موسیقی مبتذل پاشایی البته به زعم او در راستای تفکر زدایی رواج پیدا می کند و با حمایت ضمنی حکومت بسط پیدا می کند.

امروز که یک سال از مرگ خواننده پاپیولار جوان گذشته شاید بشود با مکث بیشتری به این مرگ بحث برانگیز نگاه کرد، حالا از روزهایی که پشت خط همه ی ایرانسلی ها و همراه اولی نوای پاشایی می شنیدیم دور شده ایم و با رفتاری که خانواده ی پاشایی در این یک سال گذشته پیشه کرده اند، احساسات غلیظ ترحم برانگیز تعدیل شده است. آن چه که واضح و مبرهن است این که سبک موسیقی پاشایی چشمگیر نیست و تبعات مرگ پردامنه خواننده جوان را هنوز هم می شود تحلیل کرد و به نتایج جالب توجهی رسید.

احسان پوراسد مجری تلویزیون

 

دوستی صمیمی به نام احسان پوراسد

شاید شما هم برنامه ۱۴۴۲ را به خاطر داشته باشید، برنامه ای که هر روز ساعت ۱۶:۳۰ پخش می شد، و با مسابقات و بخش های متفاوت و جذابش سعی در نفوذ در دلهای مخاطبان و آشنایی هر چه بیشتر آنها با قرآن و اهل بیت را داشت.

مجله اینترنتی سیب پل ارتباطی شد تا با مجری جوان و توانای “تا اوج ماه ۱۴۴۲ ” یعنی “احسان پور اسد” آشنا شویم و از او بخواهیم تا با ما مصاحبه ای دوستانه انجام دهد و ما و مخاطبان این وبلاگ را را با نحوه ورود به تلویزیون و ناگفته هایش بیشتر آشنا سازد. او صمیمانه دعوت ما را پذیرفت و به سوالات ما پاسخ گفت:

ادامه خواندن احسان پوراسد مجری تلویزیون

عکس و مصاحبه با پرستو صالحی

همیشه زمانی که بازیگران و هنرمندان محبوب برای یک حرکت اجتماعی پیشقدم می‌شوند شاهد حضور بیش از پیش مردم هستیم. شاید این هم یکی از رسالت‌های هنرمندان باشد که برای کارهای خیر پیشقدم می‌شوند و موجی از هواداران را به‌دنبال خود می‌کشانند. پرستو صالحی هم یکی از آن بازیگرانی است که سفیر حمایت‌های مسائل اجتماعی مختلفی بوده است؛ سفیر اهدای اعضا، مبارزه با استعمال دخانیات، حمایت از کودکان کار و شرکت در همایش‌های خیرخواهانه دیگر از‌جمله فعالیت‌های این بازیگر است.



درددل‌های پرستو صالحی درباره کار، زندگی و خانواده

گلاره عباسی: از حاشیه متنفرم!

«از محافظه‌کاری و از این‌که در یک قالب و کلیشه قرار بگیرم رضایت ندارم. نقش‌های منفی نقش‌های خطرناک‌تر و دشوارتری است و شاید برای من این‌طور باشد. به خاطر این‌که با فیزیک صورت من این نقش‌ها در تضاد است و همین می‌شود که همیشه به من می‌گویند صورت تو به درد نقش‌های مثبت می‌خورد.»



گلاره عباسی:از حاشیه امن متنفرم

حدیث میر امینی: من بازیگر خوش‌ شانسی‌ ام!

حدیث میرامینی بازیگر جوان سینما، تئاتر و تلویزیون است که اولین‌بار در سریال «هویت» بازی کرد، اما با سریال «دلنوازان» به شهرت رسید.



حدیث میرامینی بازیگر جوان سینما، تئاتر و تلویزیون است که اولین‌بار در سریال «هویت» بازی کرد، اما با سریال «دلنوازان» به شهرت رسید. او پله‌های ترقی را خیلی زود و سریع طی کرد و اکنون در فیلم سینمایی «عادت نمی‌کنیم» بر پرده سینماها حضور دارد.



گفت‌وگوی ما با این بازیگر جوان را در ادامه می‌خوانید.



بازیگر خوش‌شانسی‌ام

گلاره عباسی: من آدم باحالی نیستم!

شاید برای آنها که گلاره عباسی را در نقش اکرم سریال «شهرزاد» دیده اند باور این نکته سخت باشد که خلاف سنگین این بازیگر برداشتن یک آدامس اضافه از جعبه آدامس رفقایش است. اصرار دارد که آدم «باحالی» نیست. ما هم تلاش کردیم تا از او حرف های «باحالی» بیرون بکشیم. دست خودش نیست. نمی تواند باحال بازی دربیاورد. همین مساله نشان می دهد که شاید او آدم باحالی است؛ چون عالم و آدم در ایران می خواهند «شیرین زبان» جمع باشند و وقتی او نمی خواهد اینگونه باشد، خب باحال است دیگر.



ظاهرا بازیگری را زیادی جدی گرفته و احتمالا از آن عوامل «حرص درآور» هر پروژه ای است که همیشه سر وقت در محل کار حاضر می شوند و همیشه دیالوگ ها را از قبل حفظ کرده اند و ظاهرا خانم عباسی از آن خائنان بالفطره ست و آدم های خیانت کار همیشه جذاب تر و باحال تر هستند. بماند که امسال در سریال شهرزاد نقش یک کلفت زیرآب زن و بدجنس را به قدری خوب بازی کرده که به همه حواشی نداشتن های زندگی واقعی اش می ارزد!



البته این مقدمه شاید شما را از خواندن مصاحبه پشیمان کند، ولی این را از ما داشته باشید: کسی که نمی خواهد «بچه باحال» جمع باشد، حداقل حرف هایش کمتر کلیشه ای است. مخصوصا که کتمان نمی کند که مثل همه آدم ها ممکن است گاهی غیبت هم بکند. در کل اصرار دارد بگوید آدمی معمولی است و البته همه سوال های ما را صادقانه و جدی جواب می دهد. ولی باور کنید اگر «ریگی» به کفشش نبود اینقدر اصرار به معمولی بودن نداشت. این مصاحبه را بخوانید و دنبال «ریگ ها» بگردید.



گلاره عباسی: آدم باحالی نیستم

مصاحبه و عکس بهنوش بختیاری (24 خرداد 95)

بهوش بختیاری، بازیگر سال های دور شب های برره، چند سالی است که در سطوح مختلف اجتماعی و تلویزیونی پررنگ شده و تقریبا در هر زمینه ای نامی از او شنیده می شود. در انجمن های خیریه، فعالیت های اجتماعی، فعالیت های مطبوعاتی و گاهی هم صحبت هایی با مضامین نسبتا سیاسی. 



او یکی از پاهای ثابت برنامه های صدا و سیما نیز هست و تقریبا در برنامه ای که قرار باشد از یک بازیگر زن دعوت شود، معمولا اولین گزینه بهنوش بختیاری است. نمونه اش در همین یک هفته اخیر اتفاق افتاد. او مهمان اولین برنامه ماه عسل بود و در آن از خطر قرمزهای ظاهری صدا و سیما عبور کرد و در مورد زندگی ترنس ها و مشکلات آن ها صحبت کرد. حرف هایی که در قسمت هایی از آن به نظر می رسید حتی احسان علیخانی را نیز دچار ترس کرد و به شوخی گفت این برنامه قرار است یک ماه ادامه داشته باشد و کمی مراعات کنید!



هنوز یک هفته از صحبت های او نگذشته بود که بهنوش بختیاری این بار مهمان برنامه «دورهمی» مهران مدیری در جمعه شب شد و در آن جا نیز بسیار راحت و روان از مسائل زندگی خصوصی خود سخن گفت و شوخی کرد. اتفاقی که شاید برای بازیگران زن به ندرت رخ می دهد و بییندگان تلویزیونی کمتر چهره زنی را سراغ دارند که این چنین بتوانند با توجه به خط قرمزهای موجود مانور دهد.



مورد ویژه بهنوش بختیاری