گفت وگوی اختصاصی با اکبر عبدی


نمایش پنجره فولاد به کارگردانی سید جواد هاشمی  و بازی اکبر عبدی در فرهنگسرای خاوران در حال اجراست. به بهانه همین حضور گفت وگویی با اکبر عبدی چهره شناخته شده تئاتر و سینما انجام دادیم که در ادامه خواهید خواند.

گفت‌وگو با شیوا خنباگر

شيوا خنياگر بازيگر عرصه هنر تاكنون نقش‌هاي تاثيرگذار متعددي را ايفا كرده و شايد كمتر كسي باشد كه او را نشناسد. خنياگر در دوره‌اي بسيار كم كار بود ولي به تدريج سعي كرد در عين گزيده كاري حضوري مداوم در سينما و بيشتر در تلويزيون داشته باشد و آثار متفاوت را تجربه كند. علاوه بر اين اغلب شاهد درخشش او در كارهايش بوده‌ايم و اخيرا هم وي را در نقش «آتي» در سريال ستايش مي‌بينيم. ما خوشحاليم كه به بهانه حضورش در اين سريال مهمانش بوديم و سعي كرديم مصاحبه‌اي متفاوت با او داشته باشيم.

با مادر مهربان ستايش، زهرا سعيدي

با مادر مهربان ستايش، زهرا سعيدي:

زهرا سعيدي، بازيگر نام آشنايي است كه فعاليت هنري خود را در عرصه بازيگري  با تئاتر آغاز كرده، مادر مهربان سريال پرطرفدار ستايش… ظهر يكي از آخرين روزهاي تابستان او  به همراه دو پسر و عروسخانمهاي مهربانش پذيراي ما شدند تا ما بتوانيم شما را با اين خانوادهسبز ايراني بيشتر آشنا كنيم.

متولد آبادان

در سال 1332 در شهر آبادان متولد شدم و از همان دوران كودكي و دبستان با حضور در تئاترهاي مدرسه با هنر بازيگري آشنا شدم. خانوادهام تا زماني كه در مدرسه تئاتر كار ميكردم با فعاليت هنريام مشكلي نداشتند اما از وقتي قرار شد به صورت حرفهاي اين كار را ادامه بدهم مادرم مخالفت كرد. من هم براي آنكه مطابق با ميل مادرم رفتار كرده باشم براي ادامه تحصيل در دانشگاه رشته ادبيات انگليسي را انتخاب كردم.

اولين سريال

اولين سريال من «مهر و ماه» بود، البته قبل از آن تله تئاتري با نام «شاهد پنهان» به كارگرداني همسرم در شيراز انجام داده بودم كه حميد لبخنده پس از ديدن عكسهايم در آن تله فيلم، مرا براي بازي در سريال «مهر و ماه» انتخاب كرد. در كل سريال «مهر و ماه» كاري خوب و سرشار از خاطره برايم بود.

ازدواج هنري

در سال 1352 با مجيد افشاريان كه از پايهگذاران تئاتر در شيراز بود ازدواج كردم. همسرم مشوق خوبي براي من بود به طوري كه همفكريهاي ايشان در زمينه هنر موجب شد من در مسير درستي در كارم قرار بگيرم. ماحصل اين ازدواج چهار فرزند است. فرزند بزرگم «ايمان» با تحصيل در رشته تئاتر در حال حاضر مشغول به كار در زمينه كارگرداني، بازيگري و تدريس فيلمنامهنويسي است، پسر دومم «احسان» نيز پس از تحصيل در رشته مديريت صنعتي با آموختن صدابرداري نزد استاد دلپاك در اين شاخه از هنر فعاليت ميكند. دو دختر ديگرم «الهام» و «الناز» نيز به ترتيب در رشتههاي گرافيك و موسيقي فعاليت ميكنند.

دماغتان را عمل نكنيد

بعضيها من را در كوچه و خيابان ميبينند و ميپرسند، چگونه ميشود بازيگر شد؟ من هم در جوابشان معمولا ميگويم اول دماغتان را عمل نكنيد(باخنده) و از آن مهمتر علم و دانش خود را بالا ببريد انشاءا… موفق ميشويد.

هنوز با دانشآموزانم در ارتباطم

مدرسه را هميشه دوست داشتم. بهترين خاطرات دوران كودكي من در مدرسه گذشت. از همين رو نسبت به مدرسه تعلق خاطر خاصي دارم و هرگاه صداي بچهها را در مدرسهميشنوم آرزو ميكنم كه پيش آنها بودم. در سالهاي گذشته ادبيات انگليسي تدريس ميكردم هنوز هم با تعدادي از دانشآموزانم در ارتباطم و آنها به ديدنم ميآيند.(گفتني است زهرا سعيدي سالها در آموزش و پرورش تدريس ميكرد.)

مهمترين وظيفه يك مادر

به نظر من مهمترين وظيفه يك مادر قرار دادن خانواده به عنوان اولويت اول زندگياش است. مادرها بايد بدانند كه مهربان بودن شرطي لازم، اما كافي نيست! بلكه بايد با درايت و عاقل باشند. هر زن و مردي بايد براي خانواده خود ارزش قايل باشد و تنها اينگونه است كه ميتوان تمام سختيها را با آرامش پشت سر گذاشت.

جاده هنر

جاده هنر انتهايي ندارد، بنابراين نميتوانم بگويم نقطه پايان كار يك هنرمند كجاست! هنرمند بايد براي تاثيرگذاري بيشتر كارش، با مردم صادق باشد زيرا مردم باهوشند و تفاوت ميان ريا و صداقت را به خوبي متوجه ميشوند.

علاقه فرزندان به هنر

من هيچ گاه از ورود فرزندانم به عرصه هنر جلوگيري نكردم زيرا آنها در فضايي رشد كردند كه تمام دغدغه اهالي آن در حول تئاتر، فيلم و هنر ميچرخيده است. بنابراين انتخاب هنر به عنوان شغل، برعهده خود فرزندانم بوده است. يادم ميآيد كه ايمان از دو سالگي تمام ديالوگها به همراه ميزانسنهاي هنر نمايشي كه روي صحنه و به كارگرداني پدرش اجرا ميشد را از حفظ بود و براي ما، در خانه اجرا ميكرد.

بازي در ستايش

متن قوي و گروه خوب و حرفهاي از مسايلي بود كه مرا براي بازي در سريال ستايش ترغيب كرد. همچنين «مرگ زيباي» نرگس مادر ستايش از مهمترين دلايل من براي بازي در اين سريال بود. بهترين خاطره من از كار در سريال ستايش حل جدول در زمانهاي بيكاري بود! سعيد سلطاني نيز در اين كار با ما شريك بود به اين صورت كه اول صبر ميكرد و زماني كه ديگر هيچ كس نميتوانست جواب سوالها را بدهد، خودش پاسخ آنها را ميداد.(باخنده)

از لابهلاي حرفهاي زهرا سعيدي

î طعم هنر ملس است.

î مهمترين دغدغه من خوشبختي جوانهاست.

î در مواقع بيكاري كار خوشنويسي انجام ميدهم.

î بزرگترين آرزويم صلح و امنيت در جهان است.

î به خواندن كتابهاي روانشناسي علاقهمندم.

î نرگس محمدي دختري مهربان وكار با او تجربه خوبي  بود.

î ميخواستم بازيگري را كنار بگذارم ولي فرزندانم نگذاشتند.

گفتگو با فرزندان خانم معلم

ايمان افشاريان پسر بزرگ زهرا سعيدي متولد سال 1353 است و تاكنون كارگرداني پنج تله فيلم به نامهاي «قشلاق آخر»، «آيينهاي در غبار»، «بيتابي»، «دزد شب» و «اينجا پرنده بود» و بازي در چندين تئاتر را در كارنامه كاري خود دارد. احسان افشاريان فرزند دوم زهرا سعيدي نيز متولد سال 59 است او صداگذاري تله فيلم «بيتابي» و «شايد براي شما اتفاق بيفتد» را برعهده داشته است، گفتگوي ما با اين دو برادر هنرمند را حتما بخوانيد:

ايمان، مادرم دوست صميمي من است

زهرا سعيدي جدا از اينكه مادرم است، بهترين مشاور در كارهايم و صميميترين دوست در زندگيام ميباشد و من هيچگاه از اينكه مادرم بازيگر است احساس ناراحتي نكردم چرا كه او هميشه در كنارمان بوده و مواقعي كه به خاطر بازي در سريالي از ما دور ميشد، حضور مادربزرگمان در كنارمان جاي خالي او را پر ميكرد. ايمان در ادامه ميگويد: «مادرم همچنين بهترين آشپز دنياست» هيچ دستپختي، دستپخت مادر آدم نميشه!

احسان؛ مادرم هيچ وقت مرا تنبيه نكرد!

بچه شيطاني نبودم اما به قول معروف آب زيركاه بودم! يادم است يك بار به خاطر دست زدن به پريز برق، نصف سيمكشي ساختمان سوخت اما مادرم نه آن روز و نه هيچ وقت ديگر مرا تنبيه نكرد. در مورد رابطهام با برادرم ايمان نيز بايد بگويم كه او براي من تنها يك برادر نيست بلكه حامي و پشتيبان من در تمامي عرصههاي زندگيام مي‌‌باشد. احسان در ادامه ميگويد: «مادرم اميد من براي زندگي كردنم است، هميشه در كارهايم از نظرات او استفاده ميكنم و در مقابل نيز منتقد سرسختي براي كارهاي مادرم هستم، مادرم تاكنون در كارهاي بسيار خوبي بازي كرده و انتخاب يكي از آنها به عنوان بهترين كارش سخت است اما در سريال نردبام آسمان نقش خيلي خوب و به يادماندني داشتند كه من خيلي آن را دوست داشتم.»

گفت‌وگو با محمود پاك‌نيت ، بازيگر مجموعه شهر دقيانوس

ماجراجويي در‌کارهاي پليسي را دوست دارم

محمود پاك‌نيت ، چهره شناخته‌شده‌اي در عرصه سينما و تلويزيون است. او در سال‌هاي اخير با حضور در نقش‌هاي تاريخي نشان داده از فنون بازيگري بخوبي آگاه است و كارگردانان با شناخت‌ توانايي‌هاي او مي‌توانند‌‌ نقش‌هاي مختلف‌ را به او بسپارند.

گفت‌وگو با ميكائيل شهرستاني ، كارگردان نمايش دايي وانيا

تئاتر تجربي معلم مي‌خواهد

نمايش «دايي وانيا» نوشته آنتون چخوف يكي از متون بلند اين نويسنده شهير روسي است كه به مسائل ويژه طبقه اشراف اواخر قرن نوزدهم ميلادي مي‌پردازد.

گفت‌وگو با نگار فروزنده ، بازيگر سريال شهر دقيانوس

كم كار مي‌كنم حتي اگر فراموش شوم

پسر اینترنتی: خيلي اتفاقي وارد اين حرفه شده است، اما اين مساله برايش تنها در حد يك اتفاق باقي نماند و براي درك بيشتر و بهتر از اين دنياي هزار رنگ تلاش بيشتري كرد تا بتواند حضور خود را تثبيت كند.

گفت‌وگو با كامران تفتي بازيگر نقش محسن جيرفتي

سفر به اعماق شهر دقيانوس

پسر اینترنتی:كامران تفتي پسر اردشير تفتي كارگردان تئاتر است. از 7‌سالگي روي صحنه تئاتر بوده و حضور در كارهاي مهدي فخيم‌زاده مثل ولايت عشق، حس سوم و خواب و بيدار براي او سرنوشت تازه‌اي را رقم زد البته حالا او با كارگردان‌هاي سرشناسي كه نقش‌هاي متفاوتي را به او مي‌سپارند، كار مي‌كند.

مصاحبه با حديث ميراميني

حديث ميراميني بازيگري است كه شيطنت از درون چشمانش موج مي‌زنــد و اصولا نقش‌هايي با اين حـــال و هوا را ايفا مي‌كند. اما زماني كه با او هم‌صحبت شدم، حديث را دختري با احساس ديدم كه هنوز كودك درونش زنده است.

او عاشق خانواده است و بيشتر زمانش را با آنها سپري مي‌كند، جالـــب اســـت بدانيد كه به تازگي هم عمه شده ‌است. اخيراً از او ســـــريال «ســـــراب» در تلويزيون پخش شد و همچنين فيلم سينمايي پرفروش «ورود آقايان ممنوع» در سينمـــاهاي كشور اكران شد، با او به گفتگو پرداختيم…

سراب و ورود آقايان ممنوع

كار با آقاي سهيلي‌زاده هميشه براي من لذت‌بخش بوده و به همين خاطر وقتي پيشنهاد بازي در سريال «سراب» را به من دادند، مطمئن بودم خير و صلاح من را در بازي اين نقش ديده‌اند، هر چند كه تفاوت وافر آن با «روشنك دلنوازان» تمايل من را براي بازي در اين سريال بيشتر كرد.

حديث در خصوص كار با «رامبد جوان» ادامه داد: «شخصا به طنز رامبد جوان علاقه بسياري دارم و زماني كه پيشنهاد بازي در فيلم «ورود آقايان ممنوع» را به من دادند، پس از خواندن فيلمنامه درصدد آن بودم كه با وجود همزماني با سريال «زن بابا» حتما در آن فيلم حضور داشته باشم كه خوشبختانه با هماهنگي و لطف هر دو گروه، اين اتفاق ميسر شد.»

فوتبال

از دوران كودكي، خاطره زيادي به ياد ندارم. اما خانواده هميشه از شيطنت‌هاي من، ياد مي‌كنند، هر چند كه وجود 3 برادر بزرگ‌تر هم دليلي مبرهن بر اين موضوع است.

حديث مي‌گويد: در آن دوران براي من، فوتبال بازي كردن از خاله بازي جذابيت بيشتري داشت و دوچرخه‌سواري و اسكيت از علايق من در آن برهه از زمان بود.

سفر به مكه و مدينه

ارديبهشت‌ماه حديث به همراه گروهي از بازيگران به سفر حج رفته بودند. اين بازيگر جوان در اين باره گفت: با من تماس گرفتند و گفتند امسال قرار است، گروهي از بازيگران را به سفر حج ببريم كه اسم شما هم در اين ليست هست. من به شدت خوشحال شدم، چون اصلا فكر نمي‌كردم، در اين موقعيت زماني و در اين سن طلبيده شوم، با كمال ميل پذيرفتم. جالب است كه نام تمام خانم‌هاي بازيگري كه مي‌شناسم در آن ليست بود، اما به علت مسايل كاري نتوانستند ما را همراهي كنند. حديث ميراميني در ادامه چنين گفت: اين سفر حال و هواي عجيبي براي شخص من داشت، اصلا يك دنياي ديگر بود. زمان طواف به قدري اشك ريختم كه تازه در دور چهارم توان باز كردن چشم‌هايم را داشتم تا كعبه را ببينم اگر دوباره به خانه خدا بروم، فقط دوست دارم داخل مسجدالحرام بنشينم و ساعت‌ها به كعبه نگاه كنم. البته سفر اول هم اين كار را انجام مي‌‌دادم.

مادرم

به نظرم، دخترها از يك سني به بعد با مادرشان رابطه عميق‌تري پيدا مي‌كنند و خوب الان من در اين شرايط هستم و رابطه بسيار تنگاتنگي با مادرم دارم.به حرف‌هاي مشترك ما افزوده شده است و در مورد مسايل مختلف خانه به خصوص دكوراسيون با هم تبادل‌نظر مي‌كنيم. سليقه‌هاي ما آن قدر به هم نزديك شده كه اصولا با هم خريد مي‌رويم و اگر مادر در كنارم نباشد، توان خريد كردن ندارم.

حواس مادرم جمع است

مانند خيلي از دوستان بازيگر براي خودم طراحي لباس انجام نمي‌دهم، اما style به خصوص خودم را دارم كه هميشه آن را حفظ مي‌كنم. در اين زمينه بايد از مادرم ممنون باشم. چون در زمان‌هايي كه مشغله فراوان دارم و سر فيلمبرداري هستم، ممكن است يك لباس را چند روز متوالي بپوشم، كه مادرم با حواس جمع پيشنهاد آن چه را كه بايد بپوشم به من مي‌دهد و تمام آنها را اتو مي‌كشد، تا در روزهاي پر كاري شيك و تميز به سركار بروم.

درك برادر

با تمام برادرهايم رابطه‌اي صميمي دارم، اما با برادر دومم زمان بيشتري را سپري مي‌كنم. چون به لحاظ موقعيت و شرايط، زمان بيشتري را براي گذراندن وقت با يكديگر داريم. اگر روزي حال مساعدي نداشته باشم همين برادرم است كه من را درك مي‌كند و با بيرون بردن من سعي مي‌كند حال نامساعد آن روز من را بهبود بخشد. واقعا خدا را شكر مي‌كنم به خاطر اين انسجام فوق‌العاده در خانواده ميراميني.

فرزند آخر خانواده

همه اعضاي خانواده ما روابط بسيار خوبي با هم دارند و شايد چون من فرزند آخر خانواده هستم، هميشه حمايت خاص خانواده را نسبت به خودم احساس كرده‌ام. حتي هميشه سعي مي‌كنم با برادر بزرگ‌ترم كه سوئد زندگي مي‌كند، روابط خوبمان را حفظ كنيم و از طريق اينترنت، يكديگر را ببينيم و صحبت كنيم.

همچنين با همسر برادرم هم رابطه خواهرانه‌اي دارم و الان كه آنها در كنار ما نيستند اما با خواهر، مادر و خاله‌هاي همسر برادرم بسيار نزديك هستيم و رفت و آمد داريم.

صداي بد

در دوران مدرسه، هميشه سعي داشتم كه در فعاليت‌هاي فوق برنامه، به خصوص گروه سرود شركت داشته باشم. اين در صورتي بود كه فاقد هرگونه صدا و شايد استعداد در اين زمينه بودم. به خاطر دارم
، زمان تمرين بچه‌هاي با استعداد نگاه خيلي بدي به من داشتند، چون با اعتماد به نفس هر چه تمام، مي‌خواستم با آن صداي وحشتناك تك‌خوان گروه هم باشم. زمان اجرا هم كه فرا مي‌رسيد، صداي خودم در سرم مي‌پيچيد و جدا دلم براي بچه‌هايي كه مجبور بودند صداي من را بشنوند مي‌سوخت. بعد از سال‌ها اولين بار است كه اين موضوع را مطرح مي‌كنم.(مي‌خندد)

خواهرم را درك مي‌كنم

برادر دوم حديث ميراميني در اين مصاحبه حضور داشت و در معرفي خودش اين‌گونه گفت: متولد سال 1363 در تهران هستم و فارغ‌التحصيل رشته نقشه‌برداري عمران مي‌باشم.

وي در خصوص رابطه با حديث مي‌گويد: از اين‌كه خواهرم بازيگري را انتخاب كرده، خوشحال هستم و صددرصد موافق بودم. رابطه‌ام با او همانند ديگر خواهر و برادرها خوب و صميمي است. به عقيده من علت اين گرما و روابط عالي بين كل اعضاي خانواده ما، پدر و مادر خوبمان است و آنها در اين صميميت نقش به سزايي را داشته‌اند.

از لابه‌لاي حرف‌ها

 در كلاس‌هاي استاد سمندريان با رز رضوي همكلاس بودم.

 از مادربزرگ و پدربزرگ عزيزم عذرخواهي مي‌كنم كه دير به دير به ديدارشان مي‌روم.

 علاقه دارم در كنار بازيگري تدوين فيلم را هم تجربه كنم.

 سارا درگاهي دوست دوران مدرسه‌ام است كه با هم تئاتر كار مي‌كرديم، اما متاسفانه چندين سال است كه او را نديده‌ام.

 مادرم دوست داشت كه من وكيل شوم.

 بعد از دلنوازان پيشنهادهاي بسياري در زمينه اجرا داشتم.

گفتگو با خانواده اسکندری

سال‌هاست كه خواهــــران اسكندري در عرصه هنر به فعاليت مي‌پردازند، خواهراني تحصيلكرده كه هنر را به خوبي درك مي‌كنند، آنها به همراه ديگر فرزندان خانواده، سال‌هاست كه به جز بازيگري در حيطه‌هاي ديگر هنري به فعاليت مي‌پردازند.

«لاله و ستاره» سينماي ايران در يك دهه اخير نقش‌هاي پررنگي ايفا كردند، كه در ذهن خيلي از ماها نشسته است. شما هنوز بازي لاله در سريال «خاك سرخ» حاتمي‌كيا و يا بازي ستاره در مجموعه «نرگس» كه اوج كارهاي هنري اين دو خواهر بود را فراموش نكرديد و همين طور ديگر نقش‌هاي‌شان را… اين روزها ستاره به جز بازيگري در زمينه طراحي لباس هم فعاليت دارد و… لاله به جز اين‌كه بازيگر است، به همراه سارا، سيامك و روزبه شركت ساختماني داير كرده‌اند كه يكي از كارهاي آنان، طراحي ديوارها و پل‌هاي شهر تهران مي‌باشد. تصميم گرفتيم با اين خانواده هنرمند گفتگويي انجام دهيم، از آن گفتگوهايي كه هماهنگ كردن براي آن بسيار سخت بود، با اين حال سه فرزند آخر خانواده اسكندري، ستاره، لاله و روزبه را مقابل دوربين آورديم و با هر سه‌ نفر به گفتگو نشستيم.

پسر اینترنتی: شما در يك خانواده پرجمعيت بزرگ شده‌ايد و احتمالا همين موضوع باعث شده است در دوران كودكي‌تان حسابي به شما خوش گذشته باشد كمي راجع به آن دوران صحبت كنيد؟

ستاره: خب همان طور كه روزبه هم گفت ما در يك خانواده پر جمعيت بزرگ شديم كه به دليل كم بودن فاصله سني‌مان حسابي با هم صميمي بوديم. از طرفي ما پنج تادختر عمه داشتيم كه دائم پيش ما بودند و باعث مي‌شدند كه حسابي به ما خوش بگذرد اين‌كه روزبه مي‌گويد من به نوعي الگوي او در آن دوران محسوب مي‌شدم واقعا لطف دارد اما خب همان طور كه خودش گفت ما به لحاظ روحي حسابي به هم نزديك بوديم و جنس شيطنت‌هايمان شبيه به هم بود. من از آن دختر بچه‌هاي پر شر و شور و عاشق فوتبال بازي كردن بودم و يك لحظه هم در خانه بند نمي‌شدم دائم در حال شيطنت بودم به همين واسطه لباس‌هايم را هميشه خاكي و كثيف مي‌كردم، خب براي آن‌كه بتوانم شيطنت كنم مجبور بودم براي مجاب كردن اطرافيان دست به كارهاي خلاقانه بزنم اما همان طور كه روزبه گفت لاله خيلي آرام و حرف‌گوش‌كن بود و اين به محبوبيتش حسابي كمك مي‌كرد.

لاله: حالا اين شكلي هم كه روزبه و ستاره مي‌گويند نيست، ما هر پنج نفرمان به يك ميزان براي پدر و مادرمان عزيز بوديم اما خب من نسبت به ستاره همان طور كه خودش هم گفت حرف‌گوش‌كن‌تر و آرام‌تر بودم و رفتارهاي دخترانه‌ام بيشتر بود. مثلا در آن زمان هميشه دقت مي‌كردم كه لباس‌هايم با هم ست باشد و مدل موهايم بهم نخورد ولي خب ستاره روحيات پسرانه‌تري داشت و همين حرف‌گوش‌كني و آرام بودنم شايد به نوعي باعث مي‌شد كه رفتارهاي من بيشتر به چشم بيايد. يكي از لذت‌بخش‌ترين خاطرات دوران كودكي‌ام اين بود كه ما چون در تربت‌حيدريه زندگي مي‌كرديم از اين جهت دائم در باغ و بوستان به سر مي‌‌برديم و يك جورايي فارغ از هياهوي زندگي شهري در كنار پدربزرگ و مادربزرگ زندگي مي‌كرديم خب اين در روحيه ما تاثير بسزايي داشت.

روزبه: من بچه آخر خانواده هستم سه خواهر و يك برادر بزرگ‌تر از خودم دارم شايد به همين خاطر هم هميشه همه در خانواده هواي من را داشته‌اند و به نوعي حواسشان به من بود تا مشكلي براي من پيش نيايد اما آن چيزي كه همواره در آن دوران براي من شيرين بود اين كه مجموع اختلاف سني ما پنج نفر، هفت سال هم نبود به همين دليل ارتباط تنگاتنگي بين ما برقرار بود و علايق مشترك زيادي با هم در تماشاي كارتون و خواندن كتاب داشتيم، خب همين مسئله باعث مي‌شد كه ما حسابي به هم نزديك شويم ستاره دختر شر و شور خانواده بود و به دليل تشابه خصوصياتي كه ما با هم داشتيم من هميشه به او به عنوان يك الگو نگاه مي‌كردم چون او برخلاف دختر بچه‌هاي همسن و سال خودش اهل عروسك بازي و محدود كردن خودش نبود و سراغ آرزوها و روياهاي خودش مي‌رفت و در اين مسير دست به خلاقيت مي‌زد، لاله هم هميشه بچه محبوب خانواده بود. چون هر چه را كه پدر و مادرمان مي‌گفتند گوش مي‌كرد، در هر حال به دليل جنس خاص رابطه‌اي كه در آن دوران در فضاي خانواده و در جايي كه زندگي مي‌كرديم وجود داشت باعث مي‌شد كه در دوران كودكي حسابي به ما خوش بگذرد…

پسر اینترنتی:  شما در يك خانواده هنردوست بزرگ شديد اين موضوع چقدر در شكل‌گيري شخصيت شما تاثير گذاشت؟

روزبه: قطعا خيلي، ما به واسطه پدربزرگم كه يك طراح قالي سرشناس بود و عمويم «عبدالحسين اسكندري» كه در عرصه بازيگري فعاليت مي‌كرد و روحيات خاص پدرم كه هميشه با هنر مانوس بود و دوستان بزرگي در عرصه هنر و ادبيات مانند شاملو و محمود دولت‌آبادي داشت باعث شد كه ما هنر را با همه وجودمان لمس كنيم. پدرم روي نگاه ما نسبت به هنر بسيار حساس ب
ود و دوست داشت ما همه چيز را درست ياد بگيريم مثلا هيچ وقت اجازه نمي‌داد كه ما فيلم فارسي ببينيم و تنها اجازه مي‌داد آثاري را تماشا كنيم كه بار ارزشي داشته باشند و خب همين تربيت و نگاه روي ما تاثير مي‌گذاشت او هيچ وقت به ما نمي‌گفت چه كار كنيد يا وارد چه مسيري شويد فقط مي‌گفت: «هر كاري را انجام مي‌دهيد سعي كنيد درست باشد تا بتوانيد بعدها سرتان را بالا بگيريد و به كاري كه انجام داديد، افتخار كنيد» به نوعي روح كمال‌گرايي را در ما قوت بخشيد با اين‌كه تجربه بازيگري در سن پنج و شش سالگي‌ را در پيش پرده «خانواده آقاي خنداني» به اتفاق لاله و ستاره داشتم اما هيچ وقت دغدغه بازيگري را نداشتم، بخشي‌اش شايد به اين خاطر بود كه من از پدرم شنيده بودم كه «هنر هيچ‌گاه راهي براي ارتزاق نيست» استاد شاملو هم براي ما هميشه از غم ناني كه در اين عرصه وجود داشت حرف مي‌زد به همين خاطر تصميم گرفتم در دانشگاه مهندسي عمران بخوانم و در اين عرصه فعاليت كنم با اين‌كه همواره علاقه خاصي به ادبيات و تماشاي فيلم داشتم. از اين‌كه مي‌بينم لاله و ستاره هم وارد حرفه‌اي شدند كه آن را دوست دارند بسيار خوشحالم. ستاره از بچگي دغدغه بازيگري داشت و همواره براي همه اعضاي فاميل تئاترهايي را از دل كتاب‌هاي كودكانه‌اي ‌كه مي‌خوانديم اجرا مي‌كرد و خوشبختانه به نصيحت پدر هم عمل كرد و در عرصه‌هايي كه فعاليت كرد بهترين بازيگر «زن تئاتر جشنواره فجر» شد و لاله هم در نوع خودش همواره بهترين است.

ستاره: نقش خانواده را در تربيت فرزندان خانواده نمي‌توان انكار كرد چرا كه اين پدر و مادر هستند كه بستر را براي رشد فرزندشان مهيا مي‌كنند. پدر و مادرم هم در شكل‌گيري شخصيت من و گرايشم به هنر تاثير بسزايي داشتند، اما خب در ورود من به عرصه بازيگري برادر بزرگم سيامك كه فوق‌ليسانس معماري دارد و عكاس هم هست تاثير زيادي داشت چراكه او دست من را گرفت و من را با نيازهاي واقعي‌ام آشنا كرد و يك جورايي مسير من را براي رسيدن به علاقه‌هايم هموارتر كرد. او افق‌هاي جديدي را پيش رويم باز كرد و از طرفي حضور خواهربزرگم سارا كه گريمور مي‌‌باشد در ورودم به اين عرصه بي‌تاثير نبوده است.

لاله: خب همان طور كه روزبه هم اشاره كرد ما در يك خانواده هنردوست بزرگ شده بوديم و در اطرافمان همواره دوستان پدرمان را مي‌ديديم كه از بزرگان عرصه هنر و ادبيات بودند و خود اين مسئله باعث مي‌شد كه نگاه ما به مقوله هنر اندكي متفاوت‌تر شود و چون هنر را از نزديك لمس مي‌كرديم آن را با همه وجودمان حس كنيم يكي از عواملي كه در گرايش شخص من به هنر بسيار تاثيرگذار بود پدربزرگم بود او همان طور كه بچه‌ها هم به آن اشاره كردند طراح قالي بود و همين مسئله باعث مي‌شد كه من از كودكي با نقاشي و دنياي رنگ آشنا شوم هر وقت در آن مقطع به اتاق پدربزرگم مي‌رفتم يا از پشت قاب پنجره نظاره‌گر طراحي‌هاي او بودم حس مي‌كردم موجي از احساسات جديد در من سرازير مي‌شود كه بعدها همين احساسات اولين جرقه‌ها را براي ورودم به عرصه هنرهاي تجسمي فراهم كرد. در هر حال من تا ده سالگي كه بيشترين تاثير را كودك از اطرافش مي‌گيرد از محيط پيرامونم تاثير گرفتم. پدر و مادرم هم همواره به خواسته‌هاي ما احترام مي‌گذاشتند و سعي در ارتقاي سطح كيفي زندگي ما داشتند و خب چون خواهر و برادر بزرگم در اين راه قدم گذاشته بودند به نوعي مسير را براي ورود من هموار مي‌كردند.

پسر اینترنتی:  و جالب است كه هر سه نفر شما تصميم گرفتيد در اين عرصه يعني حفظ ارزش‌هاي ايراني، خارج از حرفه بازيگري فعاليت‌هايي داشته باشيد؟

ستاره: براي من طراحي لباس آن هم با مدل‌ها و پارچه‌هاي اصيل ايراني همواره يك دغدغه محسوب مي‌شد. دوست داشتم كه به شكل حرفه‌اي به آن بپردازم و خوشبختانه اين اتفاق افتاد اولين جرقه‌ها براي تاسيس «تار اول» زده شد و من هيچ وقت به آن به شكل يك كار بيزنسي نگاه نكردم و هميشه براي من جنبه كارآفريني و حفظ مدل‌هاي اصيل ايراني داشته است و گاهي همين تفكر باعث مي‌شود كه من حتي از جيب خرج كنم اما به خاطر پايبندي كه به آن دارم به كارم ادامه مي‌دهم.

لاله: من از مسيري كه ستاره در كنار بازيگري‌اش يعني طراحي لباس انجام مي‌دهد بسيار خوشحالم و اميدوارم او و دوستان تئاتري‌اش با وجود مشكلاتي كه پيش رو دارند همچنان بتوانند به فعاليتشان ادامه بدهند در مورد خودم هم بايد بگويم من قبل از آن‌كه اصلا وارد حرفه بازيگري شوم دانش‌آموخته رشته گرافيك بودم و در اين عرصه فعاليت مي‌كردم، نقاشي و هنرهاي تجسمي براي من بسيار جذاب بود مدتي گذشت تا اين‌كه من كار با كاشي و طراحي روي آن را ياد گرفتم سپس تصميم گرفتم كه به شهر خاكستري‌مان رنگ تازه‌اي بدهم و بعد از سال‌ها دوندگي بالاخره توانستيم مسئولان را قانع كنيم كه تابلوهاي كاشي شكسته را در سطح شهر انجام دهيم كه خوشبختانه اين مهم اتفاق افتاد و ما توانستيم 5 اثر را در منطقه پنج و شش طراحي و نصب كنيم. خوشبختانه با اقبال عمومي مواجه شد و مردم هم حسابي از آن استقبال كردند اما متاسفانه در اين مدت آن قدر شايعات عجيب و غريبي پيرامون دستمزدي كه من از اين حرفه مي‌گيرم در مطبو
عات و محافل هنري شنيده شد كه براي خود من هم جالب و تامل‌برانگيز بود چرا كه در طول اين سال‌ها مجموع درآمدي كه من از اين پنج كار انرژي و هزينه‌بر كسب كردم، كمتر از 500 ميليون تومان بوده است و گاهي پيش مي‌آيد مانند آخرين كاري كه انجام دادم 130 ميليون از جيب هزينه كنم اما پنج، شش ماه است كه من حتي يك هزار توماني هم دريافت نكرده‌ام. در هر حال من كارم را بسيار دوست دارم و براي آن ارزش قائل هستم و خب در اين كار من با برادرها و خواهرم، روزبه، سيامك و سارا و دوستان آرتيست و تحصيل كرده‌ام همكاري مي‌كنم و اين كار خانوادگي كه در كل دنيا حتي برندهاي معروف هم آن را انجام مي‌دهند به من انرژي مضاعفي براي كار كردن مي‌دهد.

روزبه: لاله وقتي تصميم گرفت در منطقه 5 كارش را با زيباسازي و نصب كاشي شكسته روي يك پل شروع كند احتياج به يك شركت ساختماني داشت و خب من كه دراين عرصه فعاليت مي‌كنم يكي از بهترين گزينه‌ها براي او به حساب مي‌آمدم. اين كار مشاركتي به بهترين شكل انجام شد و بازتاب خوبي هم در ميان مردم، مطبوعات و تلويزيون داشت من هم از اين‌كه مي‌ديدم شهر خاكستري ما با اين رنگ‌ها جان تازه‌اي گرفته خوشحال مي‌‌شدم هر چند كه در اين ميان كارشكني‌هايي انجام شد مانند اين‌كه اسم لاله حذف شد و يا اين‌كه كار ما را بدون رعايت قانون كپي‌رايت در كرج تيم ديگري كار كرد ولي خب من همه اين مسايل را پاي موفقيت لاله مي‌گذارم و تصورم بر اين است كه «به قطار ايستاده كسي سنگ نمي‌زند اما قطاري كه شروع به حركت كرد آدم‌ها شروع به سنگ زدن آن مي‌كنند» مهم اين است كه لاله و گروه ما صاحب سبك بود.

پسر اینترنتی: شما هيچ وقت روزبه را براي ورود به عرصه بازيگري تشويق نكرديد!

ستاره: همان طور كه خود روزبه هم گفت او تجربه بازيگري را در دوران كودكي داشت اما خب بعدها تصميم گرفت به سمت ديگري برود و من شخصا به نظرش احترام مي‌گذارم، هيچ گاه هم به او نگفتم كه وارد عرصه بازيگري شود چرا كه قطعا انتخاب خودش بهترين بود.

لاله: ما كلا هر پنج نفرمان در خانواده مسير خاص خودمان را رفتيم و هيچ وقت در كارهاي هم دخالت نمي‌كرديم روزبه هم با وجود توانايي كه در عرصه بازيگري به ويژه به نظرم طنز و نويسندگي به دليل معلومات بالاي ادبي‌اش داشت تنها به نوشتن داستان كوتاه بسنده كرد و ترجيح داد وارد عرصه مهندسي شود. در هر حال دغدغه هر پنج نفر ما به شكل متفاوتي به لحاظ عكاسي، تجسمي، بازيگري، طراحي و… متبلور شد.

روزبه: بالاخره هر كسي را بهر كاري ساختند اين طور نيست كه چون خواهرانم در عرصه بازيگري فعاليت دارند من هم بازيگر شوم با همه علاقه‌اي كه به عرصه فيلم دارم اما ترجيح مي‌دهم از دور نظاره‌گر اين عرصه باشم تا وارد آن شوم.

پسر اینترنتی:  شما از ميان كارهاي لاله و ستاره كدام را بيشتر دوست داريد؟

روزبه: در بين كارهاي ستاره «دندون طلا» و از بين كارهاي لاله «اين حرف نمي‌زند» را بيشتر دوست دارم.

خانواده‌سبز: لاله خانم شما به تازگي به جرگه متاهلين پيوسته‌ايد كمي راجع به همسرتان صحبت كنيد؟

لاله: خب هر انساني در مقطعي احساس مي‌كند كه نياز به تغيير آن هم از جنس تكامل دارد من هم بعد از آشنايي با همسرم حس كردم او نيمه گمشده‌ام است كه به دنبالش مي‌گردم خوشبختانه او مردي بسيار فهيم و از جنس هنر است و كارم را بسيار درك مي‌كند. او بهترين مشوقم است اميدوارم باقي سال‌هاي زندگي‌مان هم مثل اين ماه‌هاي شروع زندگي‌مان پر از عشق و شادي باشد.

مصاحبه با مريم معصومي



متولد اسفندماه

متولد اسفند 1365 مي‌‌باشم و افتخار مي‌كنم كه متولد اسفند هستم، بهترين زن سال! (با خنده) اين را همه طالع بيني‌ها مي‌گويند! خانم گلچين هم متولد اسفند هستند و به خاطر همين خيلي با هم خوب بوديم و همديگر را درك مي‌كرديم. ته تغاري ام. هميشه حرف من اول و آخر تصميم‌ها بوده است. داراي ليسانس علوم سياسي، فارغ‌التحصيل دوره‌هاي عكاسي حرفه اي، فارغ‌التحصيل دوره‌هاي بازيگري و كارگرداني استاد سمندريان و فارغ‌التحصيل دوره‌هاي فيلمنامه‌نويسي هستم. در حال حاضر مشغول يادگيري دوره‌هاي تدوين مي‌باشم؛ اعتقاد دارم كه يك بازيگر بايد خيلي با سواد باشد و خام جلوي دوربين نرود. دوتا خواهر دارم كه هر دو متاهل هستند. دوتا هم خواهرزاده دارم. داراي يك برادر متاهل و يك برادر مجرد هستم. با برادر بزرگ‌تر مجردم خيلي صميمي هستيم و مشوق اصلي‌ من در كارهايم ايشان هستند. پدرم بازنشسته و مادرم خانه‌دار هستند. يك برادرم فارغ‌التحصيل برق، يك برادرم ديپلمه، يك خواهرم فارغ‌التحصيل حسابداري و خواهر ديگرم فارغ‌التحصيل دستياري دندانپزشكي هستند.

علاقه به بازيگري

كلا هنر را خيلي دوست داشتم. البته حوصله نقاشي نداشتم، چون يك مقدار اعصابم ضعيف است! (با خنده) موسيقي را هنوز هم خيلي دوست دارم. عاشق ساز ويلون هستم. ولي فرصت يادگيري موسيقي هيچ وقت برايم مهيا نشده است. خيلي عاشق بازيگري بودم. از دوران دبيرستان من كارگرداني و بازيگري مي‌كردم و اكنون اولين عشق زندگي‌ام بازيگري است.بعد از بازيگري عشق دوم من عكاسي است و براي اين كار خيلي سفر مي‌كنم.

ورود به عرصه بازيگري

سال 88 فارغ‌التحصيل شدم و نشستم 8 ماه شديد براي فوق ليسانس علوم سياسي خواندم. مطمئن بودم كه سراسري قبول مي‌شوم و به همين خاطر اصلا در دانشگاه آزاد شركت نكردم و الان پشيمان هستم! سراسري شبانه شهرستان قبول شدم. يك ترم ثبت‌نام كردم ولي بعد بازيگري را ترجيح دادم به اين‌كه دو روز بروم شهرستان و برگردم. انصراف دادم و فوق ليسانس روي هوا ماند! اولين بار در سال 88 بدون هيچ دوره و كلاسي در تله فيلم «كادوي در به در» يوسف تيموري 4، 5 سكانس بازي كردم.از زماني كه اولين كارم پخش شد ديگر خانواده‌ام مشكلي با كارم نداشتند. بعد از آن در كلاس‌هاي استاد سمندريان ثبت‌نام كردم. در آن مدت كار نكردم و صبر كردم دوره‌هايم تمام شود تا پخته جلوي دوربين بروم. بعد از آن دوره‌هاي عكاسي‌ام را شروع كردم.

بازي در سريال «فاصله‌ها»!

در ابتدا مثل 300 تا دختر ديگر رفتم تست دادم و براي نقش ريحانه (دختر عموي سريال) انتخاب شدم. همه كارها انجام شد تا اين‌كه يك روز مانده به فيلمبرداري گفتند كه نظرشان عوض شده! خيلي ناراحت شدم! بعد قرار شد نقش مونا (عروس خانواده) را ايفا كنم. در ابتدا فكر مي‌كردم كه نقش مونا هم جاي كار زيادي دارد و براي همين پذيرفتم؛ ولي وقتي فيلمنامه را خواندم متوجه شدم كه مونا نقشي در كار ندارد و نقش كمي دارد. شايد حكمتي بوده است.

مادر مريم معصومي: مخالف بوديم

خانه دار هستم. دو خواهر و يك برادر مريم ازدواج كردند و فقط مريم و برادر بزرگترش مجرد هستند و با ما زندگي مي‌كنند. مريم از بچگي در همه زمينه‌ها مثل نقاشي، موسيقي و… خيلي با استعداد بود. ولي هيچ وقت دوست نداشتم مريم به سمت هنر و بازيگري برود. مريم مي‌خواست بازيگري – كارگرداني بخواند ولي من به شدت مخالف بودم و مي‌گفتم يا بايد دكتر بشوي يا مهندس كه باعث رنجش مريم مي‌شد. وقتي كه وارد دبيرستان شد رفتم رشته رياضي ثبت نامش كردم ولي وقتي كه فهميد من رشته رياضي ثبت‌نامش كردم خيلي ناراحت شد و گفت من رياضي دوست ندارم و مي‌خواهم علوم انساني بخوانم.با توجه به اين‌كه مرغ مريم خانم يه پا داره! رشته‌اش را عوض كرد. من و پدرش موافقت كرديم كه رشته انساني بخواند به اين شرط ‌كه هر رشته‌اي مي‌خواند دكترايش را بگيرد. هميشه معلم‌هايش دوستش داشتند و مي‌گفتند كه خيلي با استعداد، متواضع و با گذشت و خونگرم است. هميشه نمره‌هايش خوب بود و حتي معدل پيش دانشگاهي‌اش 60/19 شد! در دانشگاه هم نمراتش بالا بود و خيلي زود درس‌هايش را پاس كرد و درسش تمام شد. بعد از ليسانس هم وارد بازيگري شد. من و پدرش اول مخالف بوديم. چون هميشه يك هاله‌اي دور سينما وجود دارد و به آدم استرس مي‌دهد. اولين باري كه مريم رفت جلوي دوربين ما اصلا اطلاع نداشتيم و خانم يك روز آمد و گفت رفتم فيلم بازي كردم! اولين باري كه تصويرش را در تلويزيون ديديم از آن سختي‌ها دست برداشتيم و ديديم كه توانايي‌اش را دارد. من هميشه سعي كردم دخترم را طوري تربيت كنم كه يك خانم كامل باشد براي جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنم و فكر مي‌كنم تلاشم جواب داده است، چون اطرافيان اين را به من مي‌گويند.

ديده شدن در «سه دونگ سه دونگ»

بعد از آن يك تله فيلم بازي كردم به نام «رستوران بختياري» به كارگرداني عليرضا اتفاقيان و نويسندگي عليرضا مسعودي (نويسنده سه دونگ
سه دونگ). در نقش يك دختر زشت و خنگ و لوس! در اين كار با بهنوش بختياري، شهرام قائدي،‌هادي كاظمي و ساعد هدايتي همبازي بودم. بعد از آن در كار سينمايي «اخلاقتو خوب كن» به كارگرداني مسعود اطيابي ايفاي نقش كردم در كنار حامد كميلي، جواد رضويان و الهام حميدي. از بد شانسي يا خوش شانسي من، هيچ كدام از اين كارها تا الان اكران يا پخش نشده است و من در «سه دونگ سه دونگ» ديده شدم.

انتخاب براي نقش منصوره

آقاي احمدلو براي نقش منصوره خيلي خيلي بازيگر ديده بودند حتي خيلي از چهره‌هاي مطرح را كه آنها براي اين نقش انتخاب نشدند. آقاي مسعودي با من تماس گرفتند و گفتند، برم دفتر آقاي صالحيان. زماني كه رفتم دفتر آقاي صالحيان، فروردين ماه بود و فيلمبرداري از اسفند ماه در لوكيشن نانوايي شروع شده بود و دو ماه گروه در نانوايي بودند اما ضبط سكانس‌هاي خانه هنوز شروع نشده بود. رفتم با آقاي صالحيان و آقاي احمدلو صحبت كردم. آقاي احمدلو بعد از چند دقيقه كه باهاشون صحبت كردم بهم گفتند خود منصوره‌اي! خوشحال بودم كه در كنار چنين بازيگران خوبي كار مي‌كنم. سريع با همه به خصوص خانم گلچين صميمي شدم.

درباره نقش

منصوره دختري است كه در خانواده‌اي سنتي و بي‌‌شيله پيله زندگي مي‌كند و بچه پايين شهر است. در خودش سياست‌هايي دارد واسه خودش مي‌برد و مي‌دوزد. دختر خوشحال دلخوش به ازدواج و مستقل شدن و دور از همه هياهويي كه در دنيا است! خيلي جاها مامان و بابايش را ممكن است گول بزند. دوست دارد زود ازدواج كند. منصوره مي‌خواهد از همه تاييديه بگيرد و با آن «ديدي؟ ديدي؟» كه تكه كلامش شده است، حتي اگر حق با او نباشد مي‌خواهد تأييديه بگيرد. الگويش مادرش است و مي‌خواهد مثل آن خانه‌دار باشد، حرف بزند و لباس بپوشد. با برادرانش رابطه خوبي دارد؛ گاهي با آنها دعوا مي‌كند ولي به يك دقيقه نمي‌كشد كه آشتي مي‌كنند. منصوره بعد از ازدواج عوض مي‌شود و همين منصوره ديگه آقا فرشاد آقا فرشاد نمي‌گويد. نظراتم را در مورد نقش به آقاي احمدلو مي‌گفتم كه اگر خوب بود آقاي احمدلو مي‌پذيرفتند.

خاطره

يك روز صبح من گريه كردم! باور مي‌‌كنيد گريه كردم و مي‌گفتم كه چرا نمي‌گذاريد من بخوابم؟! بگذاريد بخوابم؛ خسته شدم! وقت استراحت نداشتيم. آقاي احمدلو  به من گفتند گريه نكن؛ منصوره شدن اين سختي‌ها را هم دارد!

با انرژي‌تر از قبل

وقتي فهميديم امكان دارد كار ماه رمضان روي آنتن برود انرژي ما چند برابر شد و از تداركاتي كه چايي مي‌آورد تا كارگردان همه با انرژي‌تر از قبل كار مي‌كرديم. البته باز هم برنامه عوض شد و قرار بود كار ديگري پخش شود كه دو روز مانده به ماه رمضان زنگ زدند گفتند «آنونس امشب پخش مي‌شود!» و ما خيلي خوشحال شديم! يك روز مانده به شروع ماه رمضان، ما موسيقي متن و تيتراژ نداشتيم! تا لحظه‌اي كه شب اول كار قرار بود پخش شود استرس داشتيم كه دوباره برنامه عوض نشود. در يك روز تيتراژ و موسيقي ساخته شد و چقدر هم تيتراژ زيبايي شده است.

سختي‌هاي كار

حدود چهار ماه فيلمبرداري سكانس‌هاي خانه طول كشيد. خيلي سخت بود براي اين‌كه من در كارهاي قبلي‌ام دير به دير بازي داشتم و سختي كار را احساس نمي‌كردم، بارها و بارها ما سه روز سه روز نمي‌خوابيديم. چون چهار ماه من هر روز كار مي‌كردم. از پنج بعد از ظهر مي‌رفتيم سر كار، 10 صبح فردا مي‌رفتيم خانه! چون قرار بود كار ارديبهشت ماه پخش شود. خيلي كار مي‌كرديم. يعني يك سكانس كه شما مي‌بينيد ما سر سفره نشستيم يك روز كامل طول مي‌كشيد. روز‌هاي اول خيلي برايم سخت بود، در كنار اين بازيگران خوب و بزرگ مي‌ترسيدم كم بياورم.

خانواده سنتي

چيزي كه خيلي در اين كار دوست داشتم اين بود كه اين‌ها واقعا يك خانواده سنتي بودند؛ هيچ وقت روي مبل نمي‌نشستند، پشت ميز ناهارخوري نمي‌نشستند و سفره مي‌انداختند و پسرها بي‌‌جامه‌هاي با مزه‌اي مي‌پوشيدند. خيلي خودشان بودند و واسه هم فيلم بازي نمي‌كردند. با هم بگو مگو مي‌كنند ولي سريعا همه چيز فراموش مي‌شود. كلا سبك اينجور خانواده‌ها را دوست دارم.

شباهت تصادفي

خيلي‌ها از من مي‌پرسند كه نسبتي با خانم گلچين داريد يا نه؟ متاسفانه هيچ نسبتي با ايشان ندارم و شباهتم كاملا تصادفي بود. و حتي تا ضبط اولين سكانس‌ها متوجه اين قضيه نشده بوديم و بعد از ضبط چندتا سكانس گروه زمزمه مي‌كردند كه اين دوتا چقدر شبيه هم هستند. ارتباط من و ايشان خيلي خوب در آمده است و من واقعا باورم شده بود كه دختر خانم گلچين هستم.

مورد توجه قرار گرفتن منصوره

آرزوي من اين بود وقتي اين كار پخش شود مردم يك كوچولو به من فكر كنند. از پخش سومين قسمت به شدت از مردم انرژي مثبت مي‌گرفتم. و ديدم نقش من مورد توجه قرار گرفته بود و اصلا فكرش را هم نمي‌كردم به اين اندازه منصوره را دوست داشته باشند.

خانواده واقعي

هيچ وقت احساس نمي‌كردم كه اين خانواده نصرت عشقي است؛ واقعا احساس مي‌كردم كه اين خانواده ماست و من دختر اين خانواده هستم.كلا انرژي خوبي در كار بود.هر شب سريال را با دقت مي‌
ديدم و سعي مي‌كردم اشكالاتم را دريابم كه براي كارهاي بعدي تكرار نكنم. از اطرافيان نظرسنجي مي‌كنم و مي‌خواهم كه ضعف‌هايم را به من گوشزد كنند.

بداهه گويي‌هاي گروه

با اجازه نويسنده و كارگردان بداهه گويي داشتيم ولي نه به اندازه‌اي كه از متن دور شويم. از نويسنده خوب مان آقاي مسعودي خيلي تشكر مي‌كنم كه هميشه سر صحنه حاضر مي‌شدند و انرژي خوبي را به گروه منتقل مي‌كردند. گاهي اوقات هم كارهايي مي‌كردند كه ما حيرت‌زده مي‌شديم.

تلويزيون بهتر است

كار در تلويزيون، سينما و تئاتر را دوست دارم، ولي اول تلويزيون و بعد به سينما و تئاتر علاقه‌مندم. به نظرم تلويزيون شروع خوبي است.

الگوهاي ايراني

الگوي‌هاي بازيگري خارجي را انتخاب نمي‌كنم، چون اعتقاد دارم در كشور خودمان اساتيد بزرگي چون آقاي انتظامي، آقاي نصيريان، آقاي پرستويي و… داريم كه نيازي نيست از بازيگران خارجي الگوبرداري كنيم. ضمن اين‌كه شرايط بازي در كشور ما با كشورهاي ديگر تفاوت دارد. بازي امين حيايي و باران كوثري را خيلي دوست دارم. آرزو دارم كه با كارگردان‌هاي صاحب‌نام كار كنم.

فيلم با تخمه آفتابگردان!

خيلي فيلم مي‌بينم و اهل سينما و تئاتر رفتن هستم و موقع فيلمبرداري هم اگر وقت كوچكي پيدا مي‌كردم سريع مي‌رفتم سينما. يكي از تفريحات مهم من فيلم ديدن به همراه يك كاسه بزرگ از تخمه آفتابگردان است! وبعد هم تجزيه و تحليل آن فيلم.

اهل كار خونه نيستم

اصلا اهل آشپزي و كار خونه نيستم. در خانه دست به سياه و سفيد نمي‌زنم! خيلي كم پيش آمده كه ظرف بشورم، مگر اين‌كه مجبور شوم! اما امان از روزي كه آشپزي كنم! با اين كه تجربه ندارم اما دست پختم عاليه!

زندگي من در چهار كلمه!

به شدت ورزش مي‌كنم. ورزش اصلي من شنا و بدن سازي است. زندگي من در چهار كلمه خلاصه مي‌شود: بازيگري، ورزش، عكاسي و خواب!

كليـــــدواژه

ازدواج: مقدس‌ترين مرحله زندگي

سه دونگ سه دونگ: بهترين كار رمضان 90

شهر: تهران

شاهد احمدلو: بادرايت‌ترين كارگردان جوان

سيروس گرجستاني: بهترين بابا

مرجانه گلچين: نازنين‌ترين زن

زندگي: اجباري‌ترين مرحله زندگي انسان!

خانواده: اساسي‌ترين ركن زندگي

رنگ: آبي

تيم: هيچي!

هنر: زيبا‌ترين حس يك انسان

غذا: ماكاروني

تفريح: مهم‌ترين سرگرمي يك آدم