سحرقریشی: چرا من فقط باید باحجاب باشم؟
گفتوگو با عزتالله انتظامي
مصاحبه با شهاب عباسی
متولد 1352 در تبريز كه البته نسب او به روسها بازميگردد. او فرزند دوم خانوادهاي است كه پدرش از قهرمانان سابق بوكس كشور بوده، ضمن اينكه شهاب يك خواهر و يك برادر دارد و خودش نيز فرزند دوم خانواده است. عباسي از آن دست هنرمنداني است كه در اكثر شاخههاي هنر دستي داشته و همه آنها را تجربه كرده است. از نقاشي و طراحي گرفته تا بازيگري، نويسندگي، كارگرداني و حتي خوانندگي!
مدتي است كه شهاب با برنامه خنده بازار روي آنتن شبكه سه سيما مانور ميدهد و توانسته به همراه گروهش توجه طيف وسيعي از مخاطبان را به خودش جلب كند. خنده بازار از زمان پخش خود طرفداران و منتقدان خاص خود را پيدا كرده است. كمتر مخاطبي پيدا ميشود كه نسبت به اين برنامه نظر خاكستري داشته باشد. خنده بازار يا مورد توجه و استقبال قرار گرفته يا به مذاق برخي مخاطبان نيز خوش نيامده است به هر صورت اين برنامه روند رو به رشد خود را پيدا كرده و بر همين اساس راه خود را ادامه ميدهد و اين طور كه به نظر ميرسد تا پايان سال نيز شاهد پخش روتين و هفتگي آن خواهيم بود. به بهانه خنده بازار و تبعاتي كه در جامعه داشت با كارگردان هنري آن به گفتگو نشستهايم كه شما را به خواندن آن دعوت ميكنيم، اين مصاحبه را از دست ندهيد.
كمي از خودتان براي ما بگوييد.
عباسي: من متولد 27 آذر 1352 در تبريز هستم. يك خواهر و يك برادر دارم و خودم فرزند دوم خانواده هستم. پدرم از قهرمانان سابق بوكس آسيا و مادرم نيز خانهدار هستند. عليرغم اصرارهاي مكرر مادرم هنوز مجرد هستم و فكر ميكنم سه سالي بتوانم مجرد بمانم و بيشتر به كارهايم بپردازم، ضمنا در تهران تنها زندگي ميكنم و به اين شرايط عادت كردم…
كار خودتان را چطور شروع كرديد؟
عباسي: تا قبل ازاينكه در دانشگاه قبول شوم، در راديو تبريز فعاليتهاي جسته گريختهاي داشتم وقتي در رشته نقاشي قبول شدم حدود 4، 5 سال به صورت تخصصي همه انرژيام را صرف اين رشته كردم. در دانشكده هنر با جواد رضويان و مهران غفوريان همدوره بودم و حسين رفيعي نيز يك دوره از ما بالاتر بود. بعد از اتمام دوران دانشگاه، كمكم از نقاشي فاصله گرفتم و به واسطه علي سليماني كه اخيرا شاهد كارش در سريال وضعيت سفيد بوديم، با آقاي كاردان آشنا شدم و با تستي كه دادم توانستم نظر مساعد ايشان را جلب و در برخي آثارشان حضور پيدا كنم.
شما از نقاشي شروع كرديد و بعد هم وارد عرصه بازيگري شديد. با گذشت زمان شاهد حضور شما در عرصههاي نويسندگي و كارگرداني و حتي خوانندگي بوديم.
عباسي: يكي از بزرگترين اشتباهات من در زندگي هنريام، از اين شاخه به آن شاخه پريدن بود يعني نتوانستم انتخابي كنم كه بتوانم آن را ادامه داده و به موفقيتي برسم. درست است كه در عرصههاي زيادي كار را تجربه كردم ولي به نظرم در همه آنها در سطح متوسطي قرار دارم.
خيليها معتقدند اينكه در همه زمينهها توانايي فعاليت داشته باشيد، نقطه قوت محسوب ميشود.
عباسي: بزرگترين ايراد اين مسئله اين است كه وقتي يكي مثل شما از من ميپرسد چه كاره هستي براي پاسخ دادن مكث ميكنم و بايد فكر كنم تا بتوانم پاسخ شما را بدهم. اما در حال حاضر دغدغه من كارگرداني است و ميخواهم به جايي برسم كه بتوانم تواناييهايم را در اين زمينه اثبات كنم.
مدتي هم در عرصه خوانندگي فعاليت جدي داشتيد. p>
عباسي: بله! حتي در تبريز كنسرتي هم اجرا كردم. ولي همان طور كه گفتم ديگر نميخواهم انرژيام را صرف مسايل ديگري جز نويسندگي و كارگرداني كنم. از اين به بعد اگر هم هوس خوانندگي كنم ترجيح ميدهم در جمع دوستان و فقط براي خودم بخوانم. اين را هم بگويم كه قبل از اين سابقه مجريگري را هم داشتم و سعي ميكنم در زمينه اجرا هم كمتر ديده شوم تا بتوانم با تمركز بيشتري قلم به دست بگيرم، بنويسم وكارگرداني كنم.
برسيم به خنده بازار، ايده اوليه اين برنامه چطور شكل گرفت و شما چطور به اين مجموعه پيوستيد؟
عباسي: اسفند 89 بود كه هومن حاجيعبدالهي با من تماس گرفت و گفت فريد شبخيز قصد ساخت يك مجموعه طنز آيتمي را دارد. هومن كه رفاقت ديرينهاي با فريد شبخيز دارد با اين دليل كه خودش درگير برنامهاي بود، مرا به شبخيز معرفي كرد. من هم استقبال كردم ولي از ساخت برنامههاي آيتمي خيلي ميترسيدم. اين سبك برنامهها زماني شروع شد و بعد به اوج رسيد و بعد هم سقوط كرد. براي همين از اينكه كار مورد استقبال قرار بگيرد يا نه، ترس داشتم ولي با صحبتهايي كه با آقاي شبخيز داشتم خيلي زود به توافق رسيديم و در كمتر از يك ساعت قرارداد بستيم.
ترس شما به چه دليل بود؟
عباسي: برنامههاي طنز آيتمي با داريوش كاردان در تلويزيون، كليد خورد و با مهران مديري به اوج رسيد. زماني كه اين سبك كار شكوفا شد متاسفانه روند ساخت برنامههاي آيتمي به طور عجيبي رشد كرد و به قول معروف هر كسي كه از راه رسيد شروع به ساخت برنامه كرد و در نتيجه كيفيت آثار توليدي به شدت تنزل يافت. سالها بود كه ما خلاء اين نوع برنامه را داشتيم براي همين ميترسيدم كار نگيرد ولي خدا را شكر كار خوب پيش رفت. متاسفانه ما ايرانيها يك عادت بدي داريم. هر چيزي را كه خوب است در پيش ميگيريم و تا انتها ميرويم و شورش را در ميآوريم و بعد هم رهايش ميكنيم. همه دغدغه من اين بود كه براي خنده بازار اين اتفاق نيفتد.
چقدر در شكلگيري آيتمها نقش داشتيد؟
عباسي: من وقتي وارد مجموعه شدم عليرضا ناظر فصيح داشت كار را مينوشت. آن زمان كار يك فرم ديگري داشت يعني يك سري آدم يك شبكه تلويزيوني راهاندازي ميكنند و داستان را جلو ميبرند. در واقع داستان توالي داشت، ولي پيشنهاد ما اين بود كه برنامه با اپيزودهاي مختلف و در آيتمهاي 3، 4 و نهايتا 5 دقيقهاي ضبط شود. در نهايت به توافق رسيديم و استارت كار را زديم.
ملاك انتخاب بازيگران براي حضور در خنده بازار چه بود؟
عباسي: قبل از هر چيز بايد بگويم كه ما براي شروع كار بودجه بسيار پاييني داشتيم و در گروه اجتماعي اين كار را ميساختيم. اما مجموعههاي مناسبتي كه در گروه فيلم و سريال شبكه توليد ميشدند مبلغ قرارداد سه بازيگرشان به اندازه كل بودجه ما بود. ما در اين راه حمايتهاي آقاي شريعتپناهي مدير گروه را نيز داشتيم. كمي از كار كه گذشت نتوانستيم با عليرضا ناظر فصيح نويسنده برنامه ادامه همكاري دهيم براي همين بار خيلي زيادي روي دوشم قرار گرفت. خودم پاي مونيتور سكانسها را مينوشتم و ميرفتيم براي ضبط… وقتي شرايط را سخت ديديم به فريد شبخيز پيشنهاد كردم از يك سري بازيگر كه تخصص آيتم دارند اما بنا به دلايلي در اين سالها حضورشان كمرنگ شده بود، استفاده كنيم. بنابراين سعي كردم بچههايي را كه سابقه كار آيتم داشتند دور هم جمع كنم.
از آنجا كه ماهيت برنامه شوخي با برنامههاي تلويزيوني بود و رويكردي چالشي در قبال اتفاقات اجتماعي داشت، به نظر ميرسيد خطوط قرمز در اين برنامه دست و پاگير شما شود.
عباسي: خنده بازار به سفارش خود شبكه سوم سيما ساخته شد. يعني شخص آقاي پورمحمدي تاكيد داشتند كه برنامههاي آيتمي روي آنتن احيا شود. خيلي جاها دست ما براي كار باز بود ولي برخي مواقع هم با يك سري محدوديتها مواجه بوديم.
گريمهاي زيادي هم در مجموعه داشتيد كه برخي هم خيلي سنگين بودند.
عباسي: شهرام خلج گريمور برنامه در خنده بازار 332 تيپ گريم كار كرد. در حالي كه در يك كار تاريخي مثل «تبريز در مه» 130 گريم طراحي كرده بود. واقعا كار سنگين بود و خود خلج معتقد بود كه هنر او نيز در خنده بازار ديده شده و مورد توجه قرار گرفته است.
با توجه به اينكه هدف شما شوخي با شخصيتها بود توقع زيادي وجود داشت كه در بحث گريم بتوانيد شبيهسازي خوبي بين هنرمندان مجموعه و سوژهها داشته باشيد.
عباسي: با توجه به داشتههايمان و گريم خوبي كه داشتيم تقريبا با هر كسي كه ميخواستيم توانستيم شوخي كنيم. چه از همكاران تلويزيون و چه از همكاران سينما، حتي خيلي از ورزشيها را به خوبي شبيهسازي كرديم و توانستيم با آنها شوخي كنيم. البته به جز يكي دو مورد مثل رضا گلزار! البته اگر قرار بود چهرهاي فتوژنيك مثل گلزار را شبيهسازي كنيم ميتوانستيم يك سوپراستار جديد به سينما معرفي كنيم(با خنده).
ترسي از عكس العمل افرادي كه با آنها شوخي ميكرديد، نداشتيد؟
عباسي: اگر بگويم نه، دروغ گفتهام! ولي اين ترس تاثيري روي نوشتن من نميگذاشت. البته ناراحتي افرادي كه با آنها شوخي ميشد بسيار طبيعي بود ولي در مجموع برآيند مثبتي داشتيم.
عكسالعمل افرادي كه با آنها شوخي كرديد چگونه بود؟ هر كدام را در يك خط بگوييد.
داوود رشيدي: خيلي بزرگمنشانه برخورد كردند.
احمد نجفي: استقبال شديدي داشتند و وقتي همديگر را ديديم مرا در آغوش كشيد.
بهمن هاشمي: فرداي برنامه به همراه همسرشان با يك جعبه شيريني آمدند سر ضبط برنامه
دهنمكي: ناراحت شد ولي او را راضي كردم كه بيشتر به نفعش كار كرديم تا ضررش
جيراني: بزرگمنشانه رفتار كرد.
دايي: ناراحت شد ولي نه از برنامه بلكه از شيطنتهاي سامان گوران
كاشاني: فكر ميكنم سياستش ايجاب ميكرد عكسالعملي مخالف دايي داشته باشد و استقبال كرد.
حامد بهداد: به شدت عصباني شد چون دوست خيلي صميمي من است.
رضا صادقي: ناراحت شد ولي فكر ميكنم مقصر يك مجله زرد بود كه دو به همزني كرد.
فردوسيپور: چارهاي نداشت جز تحمل.(باخنده)
تا اينجاي كار فكر ميكنيد خندهبازار توانسته تاثيرگذار باشد؟
عباسي: واقعا بله… اگر دقت كنيد در برنامههاي ورزشي مثل 90 خيلي از مهمانان مراقب رفتارها و صحبتهاي خود هستند و خيلي حساب شدهتر رفتار ميكنند. به نظرم خنده بازار تمرين خوبي براي بالا بردن آستانه تحمل و ظرفيت اشخاص بود. اين را هم بگويم كه در قبال شوخيهاي ما، سينماييها با سعهصدر بيشتري برخورد كردند، گرچه ورزشيها خيلي زود عكسالعمل نشان دادند.
سامان گوران يكي از پرسروصداترين بازيگران شما بود، چرا ديگر كار با او را ادامه نداديد؟
عباسي: من به شخصه خيلي دوست داشتم با سامان كار كنم ولي او به شدت درگير حاشيه شد. دقيقا بعد از پخش آيتم علي دايي او به شدت از مسيرش منحرف شد و شيطنتهايي هم كرد كه موجب ناراحتي شديد دايي شد. من ميخواستم به سامان ماهيگيري ياد بدهم ولي او به خوردن ماهي از دستم بسنده كرد.(ميخندد)
با خروج گوران از خنده بازار همه نگران آيتم برنامه 90 بودند.
عباسي: خدا را شكر ما استعدادهاي زيادي در اين زمينه داريم. رامتين حاميفر اولين كسي بود كه سالها پيش بدل عادل را بازي كرد و با توجه به اينكه سن و سال او طوري شده تا چهرهاش كمي جا بيفتد روي گريم او خيلي كار كرديم، ولي در مجموع او خيلي خوب كار كرد و در سري جديد نقشش را به درستي ايفا كرد.
چرا در آيتمهاي خود با بخش خبري و اخبار شوخي نكرديد.
عباسي: اين هم از خط قرمزهايي بود كه به ما سفارش كرده بودند با اخبار شوخي نكنيم.
در مورد آيتمهايي كه خودتان بازي كرديد توضيح دهيد.
عباسي: چهارپايه داغ ايده خودم بود كه خدا را شكر كار گرفت. در مورد شوخي با «بهمن هاشمي» هم بايد بگويم وقتي ميخواستيم كار را شروع كنيم هر كس فيلمنامه را ميديد ميگفت «اصلا كار را نگيريم، خوب نميشود» اين آيتم از آن آيتمهايي بود كه در آن اجرا بر متن ميچربيد. وقتي اولين ضبط تمام شد ساعت 5 صبح بود كه همه عوامل گروه برايم حسابي دست زدند.
در قبال زحمتي كه گروه كشيد از نظر مالي شرايط خوبي برايتان فراهم شده بود.
عباسي: واقعا نه!
فكر ميكنيد خنده بازار هنوز هم جاي كار دارد؟
عباسي: رضايت من ازكار 70 درصد است و با پتانسيلي كه داريم فكر ميكنم حالا حالاها جاي رشد داريم. من خوشحالم كه خنده بازار به محلي تبديل شده كه بچههاي بااستعداد بتوانند تواناييهاي خود را به نمايش بگذارند و ياحتي خيلي از بازيگراني كه محو شده بودند را احيا كند.
در برههاي به شدت مورد انتقاد قرار گرفتيد.
عباسي: دقيقا بعد از آيتم علي دايي بود كه سر و صداي زيادي به پا شد و هجمه وسيعي از انتقادات را داشتيم. روزي نبود كه سر صحنه انبوهي از روزنامهها را نداشته باشيم ولي بايد بگويم كه فريد شبخيز به خوبي گروه را رهبري كرد و اجازه نداد مجموعه به حاشيه برود.
بيشتر آيتمهاي شما با بازي سياوش مفيدي انجام ميشود.
عباسي: بله واقعا او از مهرههاي اصلي مجموعه ماست و بار زيادي روي دوش سياوش قرار گرفته ولي او هنرمندانه كارش را انجام ميدهد و كمك زيادي به مجموعه كرده است.
آينده خنده بازار را چطور ميبينيد؟
عباسي: واقعا توقعات از برنامه بالا رفته و بايد حساب شده عمل كنيم تا مخاطب را حفظ كنيم.
قبول داريد كه اسم خنده بازار كمي مخاطب را قلقك ميداد؟
عباسي: من خودم خيلي موافق اين اسم نبودم چون به قول شما اين شائبه را به وجود ميآورد كه بوسيله شوخي با افراد قصد خنداندن مردم را داريم. البته اسامي خيلي زيادي پيشنهاد شد. خوب يادم هست كه فريد شبخيز يك روز به بچهها وقت داد تا هر كس اسم خوبي انتخاب كند به او 50 هزار تومان جايزه بدهد كه در نهايت خودش اسم را انتخاب كرد و خودش هم جايزه را برد.
از لابهلاي حرفها
در بين كارگردانان طنز، كارهاي رضا عطاران، مجيد صالحي و سعيد آقاخاني را بيشتر ميپسندم.
عاشق بازي اكبر عبدي و پرويز پرستويي هستم.
هر غذايي كه بخواهيد درست ميكنم! اين هم از ثمرات زندگي مجردي است.(باخنده) عاشق كوفته تبريزي و دلمه هستم! خيلي وقت است كه غذاي خانگي نخوردهام از بس كه سر صحنه و فيلمبرداري همهاش غذاي حاضري خوردم خسته شدم!
اوقات فراغت با هادي كاظمي xbox بازي ميكنم و آن هم فقط فوتبال.
در رانندگي به شدت قانونمدار هستم، اما حوصله ترافيك را ندارم.
اخيرا در اتوبان همت با سرعت 60 و 70 كيلومتر حركت ميكردم، چون عجله داشتم يك بار به راست و يك بار چپ تغيير مسير دادم كه ناگهان پليس بزرگراه مرا گرفت. جالب است وقتي افسر آمد به سمت من با لحن معروف سياوش مفيدي گفت: مدارك، كارت، سويچ(من خندهام گرفت). ماشينم را 4 روز در پاركينگ خواباندند و مقابل درب پاركينگ هم دو تا عكس يادگاري با من گرفتند.
ما يك عده بازيگر بيادعا هستيم كه با كمترين بودجه كار كرديم اميدوارم مسير كارمان را به درستي طي كنيم و بتوانيم برنامههاي خوبي ارائه دهيم البته سري جديد خنده بازار بعد از محرم و صفر پخش خواهد شد.
گفتوگو با سيامك صفري، بازيگر تلهتئاتر روابط سودجويانه
گفتوگو با سپيده خداوردي
گفتگو» منافی ظاهر:با دانش آموزانم دوست بودم
فرحناز منافيظاهر، بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون فعاليت هنري خود را از سال 1348 با گويندگي و خواندن ترانههاي كودكانه در راديو آغاز كرد. وي بازيگري است كه تا به حال در بسياري از فيلمهاي سينمايي و تلويزيوني همانند، عروس، همسر، مدرسه پيرمردها، پدرسالار و… نقشآفريني كرده است، آنچه ميخوانيد نتيجه گفتگوي صميمانه ما با بازيگري است كه خاطرات زيادي از او داريم.
از راديو آغاز كردم
در سال 1348 پس از اعلام فراخوان راديو مبني بر جذب گوينده و خواننده آوازهاي كودكانه درخواست خود را فرستادم و بعد از مدتي به همراه پدرم براي تست به راديو رفتم كه خوشبختانه پذيرفته شدم و فعاليت هنري خودم را از همان زمان آغاز كردم، پس از آن كمكم دامنه فعاليتهاي هنري خود را گسترش دادم و در سال 1353 اولين كار حرفهاي خود را در زمينه تئاتر با نام «ترب» به كارگرداني «محمود ابراهيمزاده» انجام دادم، البته قبل از انقلاب اسلامي به دليل تعصب خانوادهام و همچنين شرايط آن روز در سينما فعاليتي نداشتم، اما پس از انقلاب در فيلمهاي سينمايي و سريالهاي تلويزيوني زيادي همچون، هدف، خوابگاه دختران، امام علي(ع)، اين خانه دور است، روزگار قريب و… به ايفاي نقش پرداختهام.
ازدواج هنري
در سال 1357 در پي آشنايي با حسين محباهري بازيگر نام آشناي تئاتر، سينما و تلويزيون ازدواج كردم كه ثمره اين ازدواج دو فرزند دختر و پسر است، پسربزرگم اسد در رشته صنايع فرش تحصيل كرده و دخترم ياسمن نيز گريمور است. وي همچنين در زمينه بازيگري فعاليتهايي داشته كه بازي در سريال «روزگار قريب» از جمله آنهاست.
فرزندان آرام من
من مادري حساس و به قول معروف وسواسي روي تربيت فرزندانم بودم و سعي كردم در دوران كودكي آنها به رغم مشغلههاي فراوانم هر آنچه در توان دارم برايشان انجام دهم، ضمن آنكه فرزندان من نيز بسيار دوستداشتني و آرام بودند و به نوعي شرايط كاري من و پدرشان را كاملا درك ميكردند. به ياد دارم يك روز كه با همسرم مشغول بازي در فيلم «سيرك بزرگ» بوديم، كارمان تا صبح طول كشيد و ما كه نگران فرزندانمان بوديم با شتاب خود را به منزل رسانديم اما پسر و دخترم لباس مدرسه را به تن كرده و در كمال آرامش منتظر سرويس مدرسه بودند.
دبير بازنشسته
من دبير بازنشسته هستم و دو سال نيز معاون بودم، در دوران تدريس خود به دليل آنكه در رشته روانشناسي تحصيل كردم كار مشاوره نيز انجام ميدادم، يك بار در حال بازي در يك فيلم بودم كه خانم خبرنگاري نزد من آمد، مرا بغل كرد و گفت. «من از دانشآموزان شما بودم» اين موضوع تبديل به يكي از بهترين خاطرات من شد، من معلمي بودم كه وقتي وارد كلاس ميشدم، قبل از هر چيز با روح و روان دانشآموزانم ارتباط برقرار ميكردم، زيرا اعتقادم بر اين بوده و هست كه وقتي معلم با دانشآموزانش دوست باشد روند و سرعت يادگيري درس نيز در بچهها بيشتر ميشود.
هنرمند بايد مردمي باشد
به نظر من بازيگر واقعي بايد بتواند هر نقشي را به درستي ايفا كند، بايد احساس نقش را گونهاي به مخاطب ارائه دهد كه مردمپسند باشد، براي من «مردم» از اهميت بالايي برخوردارند، چرا كه معتقدم، عشق مردم است كه هنرمند را زنده نگاه ميدارد و بدون شك محبوب بودن هنرمند در ميان مخاطبان و طرفدارانش يك ثروت و نعمت بزرگ و بيبديل است.
حمايت از هنرمندان
در حال حاضر در ميان قشر هنرمند افرادي هستند كه نيازمند به حمايتهاي مالي و معنوي فراوان از سوي مسئولان و مردم هستند و اين مسئله به دليل شرايط بد كاري است زيرا مشاهده ميكنيم
كه در پيشنهاد نقشها گاهي به افرادي كه تحصيلات آكادميك و تجربههاي خوبي دارند توجهي نميشود و برعكس از افراد غيرحرفهاي در كارها استفاده ميكنند كه اين موضوع ضربه شديدي را به لحاظ روحي و اقتصادي به زندگي هنرمندان وارد ميكند.
بچهدار شويد
گاهي ميشنويم و ميبينيم جوانهايي كه تازه ازدواج ميكنند علاقهاي به بچهدار شدن ندارند و وقتي علت را از آنها جويا ميشويم ميگويند: «بايد اول مشكلات اقتصادي خود را رفع كنيم و بعد بچهدار شويم»، اما خطاب به اين عزيزان كه پسر خودم نيز يكي از اين افراد است بايد بگويم «آن كه دندان دهد، نان دهد» پس از مشكلات اقتصادي نترسيد و زندگي را ادامه دهيد.
تعادل را رعايت كنيد
خانواده مهمترين ركن اجتماع است و جامعه از آن شروع ميشود. بنابراين حفظ تعادل در زندگي خانوادگي خيلي مهم است، زن و شوهرها نبايد «من» باشند چرا كه «من بودن» سر منشا همه اختلافات و طوفانها در زندگي زناشويي است. به عقيده من راز و رمز به وجود آوردن يك خانوادهسبز و شاداب، تفاهم، قناعت و حفظ تعادل در زندگي است.
اسد محباهري، متولد سال 1359 و فرزند بزرگ فرحناز منافيظاهر و حسين محباهري است. وي در كودكي تجربه بازي در چند فيلم و سريال تلويزيوني همانند خانواده آقاي منظم و ق مثل قلقلك را داشته است. اسد در رشته صنايع فرش تحصيل كرده و در حال حاضر نيز در همين رشته مشغول به فعاليت است. او میگوید «از آنجا كه خانوادهها در تربيت فكري فرزندان نقش موثري دارند، هنري بودن خانوادهام نقش بسزايي در فعاليتهاي من داشته به طوري كه من تاكنون كارهايي در زمينه تئاتر، طراحي دكور و بازيگري انجام دادهام و تصميم من براي آينده فعاليت در حيطه كارگرداني است.» او اضافه میکند: من و خواهرم گاهي در نبود پدر و مادرمان، خانه را به شكل استاديوم فوتبال در ميآورديم كه اين كارمان موجب شكستن وسايل خانه ميشد، گاهي هم پيش ميآمد كه پدر و مادرم وقتي از سركار خسته بر ميگشتند روز بعد هم خواب ميمانديم و به دستور پدرم آن روز تعطيل رسمي اعلام ميشد!
با محمد صادقي، بازيگر سريال «سايه روشن»
مصاحبه با الهه رضايي مجری کودک
گفتوگو با نگار استخر، مجري برنامههاي كودك
مصاحبه با سپيده خداوردي
مصاحبه با رامین راستاد

زير تيغ، مثل هيچ كس، پيامك از ديار باقي، دارا و ندار و جراحت از كارهايي است كه راستاد در همه آنها و طي سالهاي اخير حضوري جالب و خاطره انگيز داشته و در نقشهاي منفي تا شخصيتهاي خاكستري، طنز و… ايفاي نقش كرده است. با او به گفتگو نشستيم، شايد برايتان جالب باشد كه اين بازيگر 39 ساله، دختر 20 ساله دارد…
از خودتان براي ما بيشتر بگوييد.
متولد 2 خرداد ماه سال 1351 و فرزند اول خانواده هستم كه سه برادر دارم. ما اصليتي تهراني داريم و پدر بزرگ پدريام ريشه در شهر لوشان (منطقهاي نزديك رودبار و منجيل) دارد. من به واسطه نظامي بودن پدرم در شهر مشهد مقدس متولد شدهام و بازهم به واسطه شرايط كاري ايشان زماني كه سه روزه بودم به بندرعباس نقل مكان كرديم و تا هشت سالگي در آنجا بوديم. بعد هم به تهران بازگشتيم و ساكن محله شهران شديم و از سال 78 هم به محله سعادت آباد نقل مكان كردم. دو فرزند دارم. دخترم صدف 20 ساله و پسرم ارشك 7 ساله هستند.
چگونه وارد عرصه بازيگري شديد؟
دوران دبيرستان در رشته ادبيات تحصيل ميكردم و در دانشگاه نيز سه ترم همين رشته را دنبال كردم تا اينكه آقاي تارخ كارگاه آزاد بازيگري خود را راهاندازي كردند. احساسم براين بود كه فرصت براي هنرنمايي مهيا شده براي همين درس و دانشگاه را نيمه كاره گذاشتم و در كلاسهاي استاد تارخ شركت كردم.
چطور شد به دنياي هنر و بازيگري علاقه پيدا كرديد؟
از همان كودكي مسير زندگيام را شناخته بودم و ميدانستم تقدير سرنوشت مرا دنياي بازيگري رقم خواهد زد. هميشه به دنبال فرصتي بودم تا بتوانم به روياي ديرينهام يعني ورود به دنياي بازيگري جامه عمل بپوشانم.
در سالهاي اخير حضور پررنگ و مداومي در مجموعههاي تلويزيوني داشتهايد.
هميشه به گونهاي پيش ميروم تا بتوانم به طور ميانگين سالي يك بار در مجموعهاي كار كنم كه خدا را شكر در اين چند سال اخير حضور خوبي در اين زمينه داشتهام. فكر ميكنم توانستم با بازي در مجموعه «زير تيغ» مشهور شوم و بعد از آن هم بازي در مجموعههايي چون مثل هيچ كس، پيامك از ديار باقي، دارا و ندار و جراحت را تجربه كردم. خدا را شكر كه هميشه مجموعههايي كه در آن حضور داشتهام، خوب از آب درآمده و مورد توجه مردم قرار گرفته است و حتي اگر در كارهاي ديگر براي بازي انتخاب نشوم حداقل يكي از كانديداهاي بازي براي كارگردانان هستم. هنوز كه هنوز است مرا با شخصيت خسرو در مجموعه زير تيغ يا هوشي در سريال جراحت ميشناسند. همين امر يعني اينكه توانستهام به خوبي با مخاطب ارتباط برقرار كنم و هنوز در يادشان ماندهام، برايم ارزشمند است.
يعني بازيگري براي شما اينقدر با ارزش بود كه به خاطرش قيد دانشگاه را زديد؟
بازيگري يك امر بالقوه و ذاتي در وجود من بود كه خدا را شكر آن را به موقع پيدا كردم و همه سعي تلاشم را به كار بستم تا آن را پرورش دهم و تربيتش كنم. در اين راه هم سختيهاي زيادي متحمل شدم ولي هميشه برايم شيرين و جذاب بوده چرا كه بازيگري نياز روح است و مرا ارضا ميكند. شايد باورتان نشود ولي در كار زير تيغ به قدري در تنگناي شديد مالي قرار داشتم كه مجبور به فروش حلقه ازدواجم شدم تا براي پسرم شيرخشك بخرم. خانوادهام نيز در اين راه سختيهاي زيادي را متحمل شده و به پاي من نشستهاند تا بتوانم به اين جايگاهي كه هستم برسم.
هيچ وقت دنبال كسب عنوان سوپر استاري در عالم بازيگري بودهايد؟
در بازيگري نبايد دنبال اين بود كه چه كسي بهتر از ديگري است . به نظرم اگر هر كسي در جاي خودش خوب ك
ار كند در كل، فضاي كار به درستي ايجاد ميشود و كار به جلو ميرود. بين بازيگران يك مجموعه، حس رقابت وجود ندارد بلكه بده بستاني بين آنهاست كه در نهايت موجب پيدايش فضايي در مجموعه ميشود و به باور پذيري نقشها كمك زيادي ميكند. براي من هميشه اين مهم بوده كه بتوانم براي گروهي كه كار ميكنم، مثمرثمر باشم و فقط به فكر خودم نبودم.
پس بايد حالا حالاها شاهد نقش آفريني شما باشيم.
البته سالهاي زيادي است كه احساس عجيبي به من ميگويد سال 1412 ميميرم! و فكر ميكنم كه به استناد اين احساسم نتوانم راجع به آينده خيلي حرف بزنم ولي آرزو دارم تا روزي كه زنده هستم بازي كنم و از بازيگري لذت ببرم چرا كه وقتي مسير زندگيام را پيدا كردهام دوست دارم تا انتها آن را ادامه بدهم و همه عمرم را صرف آن كنم.
خدا نكند، آيا دغدغه ديگري به جز بازيگري داريد؟
البته مهمترين دغدغه زندگي من بعد از بازيگري ساخت و توليد فيلم است. همين حالا هم يك فيلمنامه آماده به كار دارم كه اگر شرايط مهيا باشد حتما آن را در آيندهاي نزديك ميسازم.
دوست داريد پسرتان «ارشك» وارد عرصه بازيگري شود؟
اصلا دوست ندارم پسرم بازيگر شود البته زماني خيلي علاقهمند بودم ارشك فوتباليست شود، ولي استعداد درونياش را همسرم كشف كرد!پسرم استعداد بسيار عجيبي در موسيقي دارد، نتها را به خوبي ميشناسد و روي گام صداهاي مختلف به خوبي ميخواند. فكر ميكنم او راهش را پيدا كرده و ما نيز بايد كمكش كنيم تا در موسيقي بهترين باشد.
گويا قبل از بازيگري به شدت علاقهمند فوتبال بوديد.
بله !من قبلا فوتباليست بودم و به صورت حرفهاي اين رشته را دنبال ميكردم و در تيم آتش نشاني تهران به عنوان دفاع آخر بازي ميكردم. ولي چه كنم كه عشق بازيگري نگذاشت فوتبال را ادامه دهم.
براي آينده خود برنامه خاصي داريد؟
براي آينده هيچ پيش بيني خاصي نميتوانم انجام بدهم ولي اين را مطمئن هستم كه در كار براي خودم بازنشستگي قائل نيستم و ميخواهم تا روزي كه زنده هستم بازي كنم. مگر استاد عزتا… انتظامي با اين سن و سال بازنشسته شدهاند؟ ايشان تازه در اين سن و سال دستمزد ميليوني ميگيرند كه صد البته حقشان است و نوش جانشان!منظورم اين است كه اگر خوب كار كني تا هر سني كه پيش بروي، نقش خوب به شما پيشنهاد ميشود.
هنوز هم تب فوتبال داريد؟
به شدت و حالا هم يك پرسپوليسيه دو آتشه هستم و براي تماشاي بازيهاي اين تيم به استاديوم ميروم. البته پرسپوليسي را كه علي دايي سرمربي آن باشد خيلي دوست دارم و هميشه براي موفقيتش دعا ميكنم.
چرا اينقدر به علي دايي علاقه داريد؟
فكر نميكنم هيچ كس به اندازه من علي دايي را دوست داشته باشد. من دايي را نه به عنوان يك فوتباليست بلكه به عنوان يك الگو قبول دارم و از صميم قلب به او عشق ميورزم. «خواستن توانستن است» هميشه براي من يك ضربالمثل بود و علي دايي ثابت كرد كه ميتواني به هر چيزي كه ميخواهي برسي. با زحمت، تلاش و پشتكار ميتواني، قلههاي آروزها را فتح و بر هر آنچه ميانديشي دست پيدا كني!؟
مصاحبه با نرگس محمدی
با مجتبي رجبي معمار، بازيگر سريال «سايه روشن»
نیلوفر لاری پور، ترانه مکرم، مونا برزویی و زهرا عاملی
نیلوفر لاری پور، ترانه مکرم، مونا برزویی و زهرا عاملی از وضعیت این روزهای ترانه و موسیقی
و دشواری های حضور زنان در این عرصه می گویند !