جمعه , آذر ۳ ۱۳۹۶
خانه / مصاحبه با بازیگران و هنرمندان / مرتضی پاشایی با «مرگ» متولد شد!

مرتضی پاشایی با «مرگ» متولد شد!

[تعداد: 2    میانگین: 3/5]

موسیقی «پاپ» چیست؟ «پاشایی» چه جایگاهی دارد؟

از دهه ۴۰ خورشیدی مصرف موسیقی پاپ در ایران شروع شد، با تغییر شکل شهرها و سبک زندگی که از آن اصطلاحا با تعبیر «مدرن» یاد می کنیم، نیاز جوانان به مصرف در ساعات فراغت، جای موسیقی پاپ را در ایران باز کرد، در تعریف موسیقی پاپ ذکر چند نکته الزامی است: پاپ شکلی از موسیقی است که در لایه های زیرین آن ریتم حضوری چشمگیری دارد، حتی چشمگیرتر از ملودی و البته موسیقی پاپ بیشتر از آن که هنر باشد یک «صنعت» است و توسط فن سالارانی هدایت می شود که در درجه ی اول به فکر سود آوری بیشتر هستند، پس در پشت تولید یک قطعه ی پاپ آرزویی (آرمان) نهفته نیست.

سرانه گوش دادن به موسیقی در ایران حدود دو ساعت در روز بر آورد شده است و واژه دانلود بیش از هر واژه دیگری در گوگل جست و جو شده است و جالب است بدانید واژه «دانلود آهنگ» اولین هدف جست و جوی اینترنت در ایران است، انطباق پذیری و خاصیت هویت دهی موسیقی، این قسم از فرهنگ را به شدت محبوب کرده است. همین جایگاه بی همتای موسیقی در میان جوامع مختلف نظریه های متفاوتی را در مورد موسیقی ایجاد کرده است، از جمله آدورنو که موسیقی را «سیمان اجتماعی» جوامع سرمایه داری می داند و معتقد است موسیقی افراد را در موقعیت اجتماعی که دارند تثبیت می کند و انرژی افراد در موقعیت های مختلف تخلیه می کند، البته نظریه آدورنو اشکالاتی هم داشت؛ منفعل فرض کردن شنونده، بزرگترین ایراد آدورنو بود.
اما او حرف های دیگری هم دارد از جمله این که موسیقی پاپ را نوعی «کودک پروری»  می داند که به جای خواندن مخاطب به تفکر، او را خواب می کند و آماده ی یک روز کاری، در مورد فرم در موسیقی پاپ حرف های زیادی می شود زد، از جمله آن که در این شکل از فرهنگ محتوای کار خیلی ثقیل نیست  و عمدتا حرف های روزمره به شکل آهنگین بیان می شود و حتی در ملودی تقلید جایگاه بالایی دارد خیلی از کارهایی که می شنویم تقلید مو به مو از ملودی های استانبولی و یونانی و عربی است.

همه ی این حرف ها برای ورودی واقع بینانه و معقول به بحث در مورد «موسیقی پاشایی» است، طبیعتا از مرتضی پاشایی نباید و نمی توان توقع فرهنگ سازی و موج سازی داشت، تفکر از فرم موسیقی او دور است.

تحلیل محتوایی «متن» در آثار «پاشایی»

مخاطب موسیقی در ایران بیشتر از هر چیز با متن آثار ارتباط برقرار می کند شاید به این دلیل که ما عقبه ای سنگین در ادبیات  به طور خاص شعر داریم. اگر جامعه ی آماری شنونده آثار پاشایی را به سه طبقه ی اجتماعی (بالا، متوسط، پایین) محبوبیت ترانه های پاشایی در این دسته بندی نتایج جالبی را پیش رویمان می گذارد؛ در طبقه بالا محبوب ترین کار «نگران منی» است، در طبقات پایین و متوسط «جاده یک طرفه» ، در ترانه «نگران منی» نوعی از احساسات بروز می یابد که شکلی از احساس نیاز به جلب محبت در آن وجود دارد احساس مدام به جلب محبت دیگری، در مورد ترانه «جاده یک طرفه» هم غلبه وجه ریتمیک کار بر محبوبیت این قطعه افزوده نامیدی  و ترس و لرز عاشقانه  شکست عشقی و بی اعتمادی پر رنگ ترین مضامین عنوان شده در متن کار است.

موسیقی «پاپ» چیست؟ «پاشایی» چه جایگاهی دارد؟

ترانه ی محبوب بعدی «روز برفی» است، تعابیری مثل :« عشق سینه سوز» و «چشمی که به شب دوخته شده» و «آدمی  که با کسی حرفی ندارد» فضای غالب بر این ترانه را حزن انگیز و مایوس می کند و نگاهی اجمالی به ترانه های محبوب پاشایی نشان می دهد که تمامی ترانه ها مملو از واژ های دم دستی می باشد که البته با تعریف ترانه مطابقت دارد، اما با نمونه های والای ترانه ی فارسی نظیر کارهای : ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری، اردلان سرفراز و نمونه های متاخر مثل: روزبه بمانی و یغما گلرویی فاصله ی بسیاری دارد.

به عبارتی جهان بینی ترانه های آثار پاشایی صرفا توصیف یک فضای حزن انگیز و لبریز از شکست است و در لایه های زیرین خود فاقد سمت و سوی اجتماعی و یا فرهنگی خاصی است، پاشایی موسیقی آگاهی سازی را نمایندگی نمی کند که با تعبیر آدورنو کاملا تطبیق دارد، در صورتی که در چند دهه ای که موسیقی پاپ در ایران عرضه شده است، چه بسیار ترانه هایی که در ضمن طرح مضامین عاشقانه نوعی از آگاهی را هم عرضه کرده اند. با تمام این اوصاف ترانه های نامبرده در پایین ترین سطح ترانه های فارسی قرار می گیرد؛ فاقد هر گونه پیچیدگی معنایی: تخت و روزمره و فاقد هر گونه کار خلاقانه؛ همان تخلیه انرژی که در پاراگراف بالا آمد نه چیزی بیشتر…

موسیقی «پاپ» چیست؟ «پاشایی» چه جایگاهی دارد؟

خواننده ای که با «مرگ» متولد شد

تطبیق فضای ترانه هایش با آن هیکل نحیف و شکل ترحم برانگیز بیماری که در نهایت منجر به مرگ شد، جمعیتی را به خیابان ها کشاند که حوزه هایی نظیر جامعه شناسی را هم درگیر کرد، سخنرانی اباذری هم بر مزید بر علت شد و ریتم اتفاقات حاشیه ای را تند تر کرد، جلایی پور از «انقلاب سفید» گفت و اباذری از «سیاست زدایی» اولی از شکلی از زندگی گفت که در متولدین نسل سوم و چهارم پس از انقلاب رایج است و در مواقعی مثل مرگ پاشایی ظهور پیدا می کند؛ شکلی از سبک زندگی که به هیچ وجه سیاسی نیست و آرام آرام خودش را به حکومت تحمیل می کند.
دومی هم از پروسه ی هدف دار سیاست زدایی گفت که افرادی چون پاشایی وسیله ای برای احراز رسیدن به این هدف هستند، به عبارتی اباذری معتقد است موسیقی مبتذل پاشایی البته به زعم او در راستای تفکر زدایی رواج پیدا می کند و با حمایت ضمنی حکومت بسط پیدا می کند.

امروز که یک سال از مرگ خواننده پاپیولار جوان گذشته شاید بشود با مکث بیشتری به این مرگ بحث برانگیز نگاه کرد، حالا از روزهایی که پشت خط همه ی ایرانسلی ها و همراه اولی نوای پاشایی می شنیدیم دور شده ایم و با رفتاری که خانواده ی پاشایی در این یک سال گذشته پیشه کرده اند، احساسات غلیظ ترحم برانگیز تعدیل شده است. آن چه که واضح و مبرهن است این که سبک موسیقی پاشایی چشمگیر نیست و تبعات مرگ پردامنه خواننده جوان را هنوز هم می شود تحلیل کرد و به نتایج جالب توجهی رسید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: کپی کردن مطالب غیر قانونی است