سارا روستاپور مجری تلویزیون

سارا روستاپور (خاله سارا) متولد دوازدهم دی ماه ۱۳۶۰ در تهران می باشد. وی مدرک کارشناسی میراث فرهنگی دارد و کارشناسی ارشد خود را در رشته نمایش عروسکی از پردیس هنر دانشگاه تهران دریافت کرده است.

سارا روستاپور-خاله سارا

سارا روستاپور-خاله سارا

سارا روستاپور-خاله سارا

راحله امینیان: بقالی شده بودیم!

راحله امینیان

خانم راحله امینیان از مجریان مشهور تلویزیون است که به طور ویژه با برنامه «به خانه برمی‌گردیم» برای مخاطبان شناخته شده است.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، راحله امینیان در آستانه میانسالی قرار دارد. او با اینکه در برنامه‌های متعددی به عنوان مجری حضور نداشته، اما به واسطه آرامش و تسلطش در اجرا با بینندگان تلویزیون ارتباط خوبی برقرار کرده است. زندگی شخصی و حرفه‌ای این مجری تلویزیون باعث شد تا با او به گفت‌وگو بپردازیم.«راحله امینیان» درباره فعالیت‌های این روزهایش گفت: حدود یازده سال از حضورم دراین برنامه می‌گذرد و همچنان به خانه برمی‌گردیم! این روزها در مقطع دکترای رشته روان شناسی مشغول تحصیل هستم، البته جایی تدریس نمی‌کنم. رشته تحصیلی‌ام را دوست دارم ولی ترجیح می‌دهم کاملاً از فضای آن دور باشم. نمی‌توانم خودم را زیاد درگیر مشکلات مردم کنم و به همین خاطر تدریس نمی‌کنم.

هنوزپربیننده‌ایم
امینیان درباره علت ماندگاری‌اش دربرنامه به خانه برمی‌گردیم، بیان کرد: به خانه برمی‌گردیم ۲۰ساله است و من ۱۱سال است که در آن حضور دارم؛ این برنامه حتی از دختر من بزرگ تر است! این برنامه تبدیل به یک برند شده است. برنامه‌های خانوادگی زیادی در تلویزیون داشته‌ایم و هنوز هم داریم ولی به نظرم به خانه برمی‌گردیم شرایط متفاوتی دارد که یکی از دلایل آن زمان پخش بسیار مناسبش است. برنامه‌های موجود در این قالب اکثراً به مرور مخاطبشان را از دست داده‌اند اما من قاطعانه عرض می‌کنم این برنامه هنوز جزو برنامه‌های پربیننده است.

رکود وحشتناکی‌داشتیم
مجری برنامه به خانه برمی‌گردیم درباره شرایط فعلی این برنامه افزود: در زمانی که تبلیغات مشارکتی داشتیم، در یک رکود وحشتناک به سر می‌بردیم. حتی منقل و صابون هم وارد برنامه ما شده بود! خون گریه می‌کردیم ولی ناچار به ادامه بودیم. وقتی مدیر شبکه، ورود و حضور تبلیغات در برنامه به خانه برمی‌گردیم را ممنوع کرد، بازهم به شرایط عادی بازگشتیم. قبل از این اتفاق به آقای زین‌العابدین در جلسات مشترک گفته بودم که حال برنامه خوب نیست. بسیاری از مخاطبان می‌گفتند ما به اعتماد شما این محصولات را خریداری کرده‌ایم. برنامه درحد یک بقالی بود که محصولات کم کیفیت ارائه می‌کرد؛ کاش لااقل در حد یک سوپرمارکت بودیم! خداروشکر پس از ممنوعیت تبلیغات دراین برنامه، شرایطمان بهتر شد که حضور تهیه‌کننده فعلی هم یکی از دیگر علل موفقیت است.

فراموش‌شدیم
راحله امینیان با اشاره به نواقص تغییر هویت شبکه پنج به موضوعات اقتصادی در سال‌های قبل، بیان کرد: این تغییر هویتی که اتفاق افتاده بود باعث فراموشی شبکه پنج شد. نیاز است که با تلاش زیاد این شبکه دوباره احیا شود. زمانی ما برنامه «درشهر» را داشتیم که خیلی‌ها از دوربینش حساب می‌بردند. برنامه «تهران بیست» با اجرای مرحوم علیقلی و آقای درستکار هم دیگر برنامه چالشی شبکه بود. امروز تنها برنامه با هویت و آبرومند این شبکه همین برنامه به خانه برمی‌گردیم است و این موضوع را مدیران هم به خوبی می‌دانند.

شهرداری‌دیگرتعامل‌ندارد
وی افزود: ما نمی‌توانیم به بخش‌های پزشکی، آشپزی و هنری این برنامه دست بزنیم. پس این بخش‌ها که تاحدودی چارچوب برنامه را تشکیل می‌دهند، باید باقی بمانند ولی باید به سمتی برویم که مردم را دربرنامه مشارکت بدهیم. لازم است که هویت مشخصی داشته باشیم. نه شبکه تهرانی هستیم و نه شبکه ملی! تا چند ماه پیش تعامل خوبی با شهرداری تهران داشتیم و خروجی مناسبی وجود داشت ولی امروز این تعامل وجود ندارد و فاصله به وجود آمده است. خودمان هم می‌دانیم شبکه پنج دیگر مخاطب ندارد و شرایطی شبیه به شبکه آموزش دارد. این شبکه روزگاری برای خودش جریان ساز بود و برای مثال، سریال‌های موفقی چون روزگار جوانی را تولید می‌کرد.

فقط‌برنامه‌خانواده
امینیان درباره علت حضور کمش در دیگر برنامه‌های سیما گفت: خودم نمی‌خواهم. معتقدم بیننده من بعد از ۱۱سال، با توجه به شناختی که از من پیدا کرده است، توقع دارد مرا در برنامه‌ای در حوزه خانواده ببیند. دلم می‌خواهد به شعور مخاطبم احترام بگذارم. از این شاخه به آن شاخه پریدن را دوست ندارم. مثلاً در حوزه سیاسی هرگز ورود نخواهم کرد یا حتی برنامه‌های معارفی با اینکه توانش هست هم ترجیح می‌دهم حضور پیدا نکنم. حتی برنامه‌ای در شبکه قرآن اجرا کردم که آن هم رویکردی اجتماعی داشت. به نظرم اگر هریک از ما دریک فضا، خوب کارکنیم بهتر از این است که تعدد فضا داشته باشیم. این مجری تلویزیون درباره پست معروفش در اینستاگرام درباره رییس جمهور آمریکا، بیان کرد: باید حرف دلم را می‌زدم. چیزی را که دوست داشته باشم ابرازش می‌کنم و بالعکس. نمی‌توانم دورویی کنم. اگر از کسی که دوستش دارم دلخور شوم قطعاً تغییر لحنم را متوجه خواهد شد. درباره رفتار زشت رییس جمهور آمریکا که دیگر شرایط کاملاً متفاوت بود.

خانواده‌ای‌هستم!
راحله امینیان با اشاره به دوری‌اش از حاشیه، افزود: اصلاً اهل حاشیه نیستم. تیتراژ پایانی برنامه شروع شود، من راه افتاده‌ام به سمت منزل تا برنامه بعدی! محافظه کار نیستم ولی ترجیح می‌دهم که آرامش زندگی‌ام برهم نخورد. زندگی بی‌حاشیه را دوست دارم. من خیلی خانواده‌ای هستم و این موضوع را اطرافیانم نیز می‌دانند. اولویت بنده خانواده است. همسرم آقای «کنگرلو» هم از گویندگان رادیوست. همکارانم هم می‌دانند، از معدود مجریانی هستم که دوست ندارم برنامه زیادی برای اجرا داشته باشم. همین الان تماس بگیرند و بگویند اجرای فردایم در برنامه کنسل است کلی خوشحال می‌شوم که در خانه خواهم بود! از اوایل جوانی وارد سازمان شده‌ام و حسرت جلوی دوربین بودن ندارم.

عامل‌بی‌عمل‌نیستم
وی ادامه داد: معتقدم وقتی درمقابل دوربین از قداست خانواده برای مخاطب حرف می‌زنم، ابتدا باید خودم عامل به آن باشم. اگر مثل برخی، زندگی پرحاشیه‌ای داشته باشم، بیننده آن را به حساب همه همکارانم می‌گذارد. آبروی رسانه ملی برایم خیلی مهم است. خواسته یا ناخواسته آبروی ما در سازمان به هم گره خورده و باید از آن مراقبت کنیم. این که من از حرمت خانواده بگویم ولی خودم برایش حریم قائل نشوم، اشتباه است. شاید این اخلاق بدی باشد ولی من تا چیزی را خودم عمل نکنم حرفش را نمی‌زنم. مثلاً خودم تک فرزند هستم و به همین خاطر با اینکه بارها خواسته‌اند تا از معایب این موضوع دربرنامه حرف بزنم، قبول نکرده‌ام. امکان ندارد چیزی را که به آن عامل نیستم، حرفش را بزنم.

منبع: صبح نو

راحله امینیان: شمیرانی هستم!

راحله امینیان
راحله امینیان

راحله امینیان – چهره آشنایی است و نیاز به معرفی ندارد. عصرها که از کار روزانه پای برنامه «به خانه برمی‌گردیم» می‌نشینیم صدای آرامش بخش او را می‌شنویم که ما را به مهربانی دعوت می‌کند. راحله امینیان اصالتاً شمیرانی و اهل محله کاشانک است. از خاطراتش در خانه پدربزرگ، بازی‌های دوران کودکی، باغ‌های کاشانک و دورهمی همسایه‌ها به نیکی یاد می‌کند. «راحله امینیان» فعالیت در رادیو را درست ۲۰سال پیش آغاز کرد. ۲سال بعد در سال ۱۳۷۸ هم به عرصه اجرا در تلویزیون قدم گذاشت. دانشجوی مقطع دکترا در رشته روان‌شناسی است و چندسالی می‌شود در محله اقدسیه ساکن شده. با او به پسکوچه‌های محله کاشانک و زادگاهش رفتیم.

شما با اجرا در برنامه «به خانه برمی‌گردیم» بیشتر از اجرا در برنامه‌های دیگر تلویزیونی در ذهن مخاطب ماندگار شده‌اید. یکی از علت‌های آن هم لحن آرامش بخش و کلام دلنشین شما در این برنامه است. چگونه می‌شود در دنیای پر تنش امروز این آرامش را در رفتار و گفتارمان بیاوریم؟
مخاطبان بسیاری به من می‌گویند لحن آرامی داری. واقعیت این است که بارها با دنیایی از تنش و استرس و فکر و خیال، برنامه اجرا کردم. از ابتدای کارم همیشه قبل از ورود به استودیو مکث می‌کنم. بسم‌الله‌ می‌گویم و از خدا می‌خواهم تنش و استرس را از من دور کند. بعد از اجرای برنامه دوباره همه آن تنش‌های رها شده پشت در استودیو مال من می‌شود. گاهی خانواده یا کسانی که از مشکل من باخبرند برایم دلسوزی می‌کنند که چطور توانستم آن همه استرس را مدیریت کنم. من معتقدم مردم و مخاطبان گناهی ندارند. آنها هم بعد از یک روز کاری، خسته از سرکار برگشته و می‌خواهند برنامه‌ای را تماشا کنند. حق‌شان این نیست که از جانب من مجری هم ناراحتی ببیند. البته همین که خیلی‌ها به من می‌گویند چقدر آرامش داری، مسئولیت مرا سنگین‌تر می‌کند.
همین مدیریت استرس مهم‌ترین مسئله این روزهای ما شهروندانی است که در کلانشهر تهران زندگی می‌کنیم. شما چه راهکاری را تجربه کردید که می‌توانید استرس روزمره را کنترل کنید؟
باور دارم که یک فکر خوب یک روز آدم را تغییر می‌دهد. انتظار نداشته باشیم که این فکر خوب را دیگران به ما تقدیم کنند. بیدار که می‌شویم به خودمان بگوییم قطعاً امروز بهترین روز زندگی ماست. گفتن این جمله به مرور چنان قوت قلبی می‌شود که به این باور می‌رسیم که امروز بهترین روز زندگی ماست. شاید بگویید این دروغ است. ولی این دروغ قشنگ در ذهن شما تأثیر مثبت دارد. در روان‌شناسی می‌گوییم وقتی خوب فکر کنی، اتفاق خوبی برایت رقم می‌خورد. با اندیشه خودمان خالق شرایطیم.

پس حسابی از رشته تحصیلی‌تان در زندگی بهره‌می‌برید. گویا به دندانپزشکی خیلی علاقه داشتید؟
رشته تجربی خواندم و فقط به دندانپزشکی فکر می‌کردم. رتبه کنکورم به قبولی در تهران نمی‌رسید. اما در شهرستان می‌توانستم دندانپزشکی بخوانم. من هم تک دختر خانواده هستم و اصلاً نمی‌خواستم برای تحصیل به شهرستان بروم. از آنجا که خداوند بهترین‌ها را برای بندگانش می‌خواهد، اتفاقاً روان‌شناسی خیلی به روحیه من نزدیک است و با توجه به شغلم و تعاملات اجتماعی و ارتباطاتی که دارم، خیلی به من کمک کرده. همان سال ۷۶ که دانشگاه قبول شدم در رادیو هم مشغول نویسندگی شدم. اگر دندانپزشکی قبول می‌شدم که دیگر نمی‌توانستم در این شغل فعالیت کنم. اما اگر قرار باشد روزی شغل دیگری غیر از این داشته باشم فقط به دندانپزشکی فکر می‌کنم نه شغل دیگری.
 نخستین روز‌کاری شما در رادیو اول فروردین ۷۶ است که با سمت دستیار سردبیر وارد این عرصه شدید. ورود به دنیای اجرا و تلویزیون چطور برای‌تان رقم خورد؟
تا سال ۷۸نویسنده برنامه رادیویی در گروه اجتماعی و فرهنگ و هنر رادیو تهران بودم. سال ۷۸ به من پیشنهاد دادند که تست اجرا در تلویزیون بدهم. برنامه‌ای با عنوان «برپا برپا» برای گروه سنی نوجوان را اجرا می‌کردم. بعد از آن هم تجربه‌های دیگری داشتم از جمله برنامه «تا مهر»، «آفتاب شرقی»، «شهر سلامتی»، «صبح تهران»، حضور در شبکه جام‌جم و از ۱۱سال پیش تا به حال هم در برنامه «به خانه برمی‌گردیم» اجرا دارم.
موافقید که فعالیت‌تان در سال‌های اخیر کمتر شده است؟
من خانواده محور هستم. نقش همسری ومادری‌ام را پر رنگ‌تر از حضورم در برنامه‌های تلویزیونی می‌دانم. دخترم باران، کلاس چهارم است. از وقتی رفت کلاس اول به شدت حجم کارهایم را کم کردم. الان هم هفته‌ای ۳ روز سرکار می‌روم.

اوقات فراغت را چطور می‌گذرانید؟
بهترین تفریح من در خانه است. یعنی کارهای خانه و رسیدگی به امور منزل حال مرا خوب می‌کند.
واقعا؟
بله. من به خانواده‌ام وابسته‌ام و شعاری دارم که سعی می‌کنم در برنامه به خانه برمی‌گردیم هم به اشکال مختلف تکرار کنم. برای اینکه حال خانه خوب باشد باید حال خانم خانه خوب باشد. ورزش را هم به‌طور جدی دنبال می‌کنم. معتقدم ورزش نقش بسیار مثبتی در دورکردن استرس‌ها و سلامتی دارد. برای ورزش کردن بهانه نیاوریم. همه بوستان‌ها وسایل و تجهیزات ورزشی دارد. دانشجوی دکترای روان‌شناسی هستم و درس می‌خوانم. همه اینها اوقات فراغت من را تشکیل می‌دهد. تعریف من از اوقات فراغت این است.
و اگر بخواهید مکان تفریحی در شمیران را برای گشت‌وگذار انتخاب کنید؟
به یاد روزگار کودکی لواسان و روستای آهار را انتخاب می‌کنم. بیشتر اوقات برای تفریح به آهار می‌رفتیم. البته امامزاده داود(ع) هم زیاد می‌رفتیم. حالا دیگر بافت لواسان هم عوض شده و ویلاها جای باغ‌های لواسان را گرفته است.

جزء‌خوانی ماه مبارک در مسجدجامع کاشانک
ماه رمضان‌ها هم در محله حال و هوایی بود. هر روز در همین مسجدجامع کاشانک برای خانم‌ها جزءخوانی قرآن برپا بود. ما دختربچه‌ها هم همراه مادرمان به مسجد می‌رفتیم. بعد از جزءخوانی ونماز ظهر و عصر، دور هم می‌نشستند و حال و احوال می‌کردند. این جلسات دورهمی خودش نوعی تبادل تجربه و رفع مشکل بود. همسایه‌ها در کنار هم احساس آرامش می‌کردند. این گعده‌ها و دورهمی‌ها نوعی مشکل‌گشایی بود. هزینه‌ای هم نداشت. ولی نتیجه خوبی داشت. حالا در آپارتمان‌ها و برج‌ها حتی اسم همسایه‌مان را نمی‌دانیم. چه برسد به احوالپرسی و حل مشکل.

از من می‌پرسند شما هم نان می‌خری؟
من هم خرید خانه را انجام می‌دهم. هنوز هم برای مردم عجیب است که ما هم خرید می‌کنیم. در صف نانوایی از من می‌پرسند شما هم نان می‌خری؟ ما هم زندگی معمولی داریم درست مثل همه مردم. البته این سؤال‌ها را به حساب لطف مردم می‌گذارم.
می‌خواهند سر صحبت را باز کنند. گاهی هم فروشنده مرا می‌شناسد و گران‌تر می‌فروشد. در رفت و آمد‌های روزمره بارها و بارها خانم‌ها از من می‌پرسند چطور روسری‌ات را می‌بندی و چطور سنجاق می‌زنی. من هم برایشان توضیح می‌دهم.
یکی دیگر از بارزترین سؤال‌های مردم این است که تکلیف غذاهایی که در برنامه به خانه برمی‌گردیم پخته می‌شود، چه می‌شود. یا می‌گویند چرا پزشک کم صحبت کرد و بارها درباره زمان برنامه پیشنهاد می‌دهند. من هم برایشان توضیح می‌دهم که برنامه تهیه‌کننده دارد و طبق سلیقه او پیش می‌رود نه من مجری. حتی بسیاری از آشنایان به واسطه اجرای برنامه «شهر سلامتی» از من سؤالات پزشکی می‌پرسند و راهکار می‌خواهند.

فعالیت کانال‌های تلگرامی محله‌های  
عضو کانال تلگرامی محله کاشانک هستم. یکی از خوبی‌های تکنولوژی همین است که الان هر محله شمیران برای خودش کانال تلگرامی دارد و کماکان از این طریق با هم در ارتباط هستند و از حال هم خبر دارند. من یکی از کاندیداهای مسابقه «سه ستاره» بودم. بدون اینکه بدانم هم‌محلی‌ها لطف کردند و در کانال تلگرامی از هم خواسته بودند تا به من رأی بدهند. این هم خودش عرق محلی است. من هم به شمیران و محله‌ام عرق دارم.

تهیه مستند از امکان گردشگری
افتخار می‌کنم شمیرانی هستم و شمیران را دوست دارم. با مسئول گردشگری شهرداری نشستی داشتم و درباره تهیه مستندی درباره امکان گردشگری شمیران صحبت کردیم. اگر این مستند تهیه شود، جاذبه‌های مختلف شمیران معرفی می‌شود. شمیران بالاترین میزان موقوفات را دارد. موقوفاتی که ارزش مکانی بالایی دارند. هویت محله‌ها باید معرفی شود تا جوان‌ترها بهتر شمیران را بشناسند. برای ساخت این مستند به همکاری همه شمیرانی‌ها احتیاج داریم. اتفاق خوبی است که امیدوارم بیفتد.

قبرستان فراموش شده کاشانک
کاشانکی‌ها هفته‌ای یکبار در قبرستان محلی کاشانک جمع می‌شدند و برای اهل قبور فاتحه می‌خواندند. این هم علتی بود تا همدیگر را ببینند و احوالپرسی کنند. ساخت‌وساز که شد شکل و شمایل این قبرستان محلی از بین رفت و برخی قبور از بین رفت. پدر مادرم در آن قبرستان دفن شده بود. الان سنگ قبرها تخریب شده و چند قبر باقی مانده. مابقی فضای سبز شده. این قبرها هم پشت آپارتمان‌های ساخته شده قرار گرفته و از دید رهگذران به دور است. فقط قدیمی‌ها یا کسانی که عزیزی را آنجا دفن کرده باشند، از وجود این قبرستان با خبرند.

جشن عید فطر در خانه پدربزرگ
ما بچه‌ها از یک هفته به عید فطر مانده بی‌تاب بودیم که امسال هم برای جشن عید در خانه پدربزرگ دور هم جمع می‌شویم یا نه. مادربزرگم را مامان جان صدا می‌کردیم. منتظر بودیم مامان جان زنگ بزند و ما را دعوت کند. صبح زود همگی در مسجدجامع کاشانک جمع می‌شدیم و نماز عید می‌خواندیم. مامان جان برای ناهار آش رشته و لوبیا پلو درست می‌کرد. ما هم تا می‌توانستیم در حیاط بازی می‌کردیم. مرور خاطره دورهمی‌ها وقتی بزرگ‌ترهای فامیل زنده بودند، هنوز هم شیرین است.

تاسوعا و عاشورا در محله
یادش به خیر! محرم‌ها در محله کاشانک. عجب حال و هوایی داشت. عصر تاسوعا همراه با دسته عزاداری کاشانک از همین خیابان نصیرآبادی به محله نیاوران و حصاربوعلی می‌رفتیم. روز عاشورا هم دسته عزاداری آن محله‌ها به کاشانک می‌آمدند. در این رفت‌وآمد علاوه بر شور و حال عزاداری و سینه‌زنی، دیدارها هم تازه می‌شد. خودش نوعی صله ارحام برای هم‌محلی‌ها بود. از حال هم باخبر می‌شدیم.

بن بست مادر
این بن‌بست در محله کاشانک به نام بن‌بست مادر است. اشرف سادات قیدی، مادربزرگ پدرم بود. همه اهل محل به او مادر اشرف سادات می‌گفتند. خانه مادر اشرف سادات با حیاط بزرگ و درخت‌های سرسبزش داخل این بن‌بست بود که حالا آپارتمان شده. مادر اشرف سادات هم در همان قبرستان قدیمی کاشانک دفن شد. بسیار زن مؤمنی بود و به دلیل سیادتش مورد توجه اهل محل بود و نذر او می‌کردند.  من فقط یک خاطره خیلی دور از ایشان دارم که یکبار آمدیم خانه‌شان و به من انار داد. مسجد ولی‌عصر(عج) هم از مساجد قدیمی محله است که می‌گویند به دلیل داشتن نسخ خطی ادعیه و قرآن در کتابخانه مسجد، سال ۵۷ توسط ماموران ساواک در بحبوحه انقلاب به آتش کشیده شد.

مطابق جامعه ایرانی اسلامی رفتار کنیم
رعایت حقوق شهروندی را جدی‌تر بگیریم. در حد شعار نماند. رعایت نکردن حقوق شهروندی در ‌شأن یک جامعه ایرانی اسلامی نیست. من تلاش می‌کنم تا این مسائل را رعایت کنم. هیچ کجای دنیا راننده شیک‌پوش از داخل ماشین آخرین مدلش، آشغال بیرون نمی‌ریزد.

منبع: همشهری محله

بیوگرافی ساجده سلیمانی

ساجده سلیمانی متولد بهمن ۶۶ است. کار خود را با شبکه جام جم و برنامه با بچه های  ایران شروع کرد. پس از آن در شبکه شما آموزش و پنج اجرا داشته. او اکنون مجری شبکه یک برنامه حرف حساب و سرزمین ماست که جزو ۱۵ مجری منتخب سه ستاره شد که به مرحله ۸ نفر نهایی راه نیافت. او مسلط به زبان انگلیسی و فرانسه است و کارشناس ارشد حقوق تجارت می باشد.

زینب ابوطالبی مجری چادری تلویزیون

زینب ابوطالبی

زینب ابوطالبی

زینب ابوطالبی

زینب ابوطالبی

زینب ابوطالبی

زینب ابوطالبی

زینب ابوطالبی

زینب ابوطالبی

زینب ابوطالبی: به زندگی شهدا بدون حاشیه‌ پرداختیم

زینب ابوطالبی، مجری برنامه “نیمه پنهان ماه”‌ در خصوص پیدایش ایده این برنامه گفت: سه فاز اول این برنامه ایده‌اش از کتاب‌های روایت فتح گرفته شده بود و به نوعی بنیان‌گذار این گروه هستند که تصمیم بر این شد علاوه بر متن تشریحی موجود در کتاب‌های روایت فتح، به صورت مصاحبه‌ای و گفتگو زندگی خانواده شهدا را مورد جستجو قرار دهیم.
وی افزود: در این برنامه قصد بر آن نبود که صرفا به بررسی زندگی همسران و فرزندان آن‌ها بپردازیم بلکه هدف روایت ساده از زندگی با شهدا بود، در این برنامه ابتدا پیش زمینه‌ای از اطلاعات زندگی مهمانان نشان داده می‌شده و بعد درباره ازدواج آن‌ها گفتگویی صورت می‌گرفت به گونه‌ای که خاطره و داستان زندگی آن‌ها مرور شود، همچنین باید گفت سوالاتی که از مهمانان برنامه پرسیده می‌شود سوالات فلسفی نیست بلکه گپ و گفتی جمعی است.
ابوطالبی در ادامه اظهار داشت:‌ در این گفتگوها بدون هیچ حاشیه‌ای به زندگی آن‌ها پرداخته شد و تلاش کردیم که مخاطب نتیجه گیری کند و هرگاه که مهمانان در برنامه به سمت نتیجه گیری می‌رفتند ما باز آن‌ها را به اصل برنامه و داستان راهنمایی می‌کردیم و مردم ساده و بی‌آلایش بودن یک برنامه را بیشتر دوست دارند.
مجری برنامه “نیمه پنهان ماه” گفت:‌ ما در این برنامه قصد نداشتیم که چیزی را به کسی القا کنیم ولی بالاخره این آدم‌ها کسانی هستند که در زندگی خود انتخاب ویژه‌ای داشتند که آن هم شهادت است، به نظر من شهادت به معنای مرگ نیست، بلکه به معنای زندگی است و هنگامی که در این موضوع تامل می‌کنیم به صورت ناخودآگاه به سبک خاصی از زندگی می‌رسیم.
وی همچنین افزود: شهادت تنها این نیست که بگوییم فلان شخص در فلان تاریخ شهید شده است بلکه او در زندگی قبل از شهادت خود خصوصیات ویژه‌ای داشته است که به درجه شهادت رسیده است من بعد از آن برنامه‌ها شخصا فهمیدم که مهمانان ما کسانی هستند که لذت زندگی را فهمیده‌اند شاید در همان یک سال یا ۲ سالی که با همسران خود بوده‌اند ولی ما ممکن است هنوز بعد از ۲۰سال نفهمیده باشیم که لذت زندگی چیست. این افراد کسانی هستند که با فیلتر شهادت شناسایی شده‌اند.
وی درخصوص فاز چهارم این برنامه گفت: ‌ما در کشورمان شهدای زیادی داریم ولی دوست داریم کمی به شهدای مدافع حرم و شهدایی که در درگیری‌های مرزی شهید شده‌اند بپردازیم همچنین باید به این شرایط کنونی کشور عراق توجه کرد.
ابوطالبی در پایان خاطر نشان کرد: ‌این برنامه به نظر من تنها برنامه‌ای بود که همه عوامل آن‌‌ از افراد ویژه‌ای بودند و خیلی برنامه‌ها عوامل برایشان مهم نیست مثلا اینکه کار در مورد چیست؛ تنها می‌خواهند آن را انجام دهند ولی این برنامه اینگونه نبود بلکه فکر می‌کنم همگی اعتقاد خاصی به این کار داشتند و همه با هم همراه بودند.

مهسا ملک‌ مرزبان: مجری باید کاراکتر داشته باشد

مهسا ملک‌ مرزبان بیش از ۱۵ سال است در آثار مختلف مرتبط با ادبیات در تلویزیون حضور دارد.

ملک‌ مرزبان از سال ۱۳۷۵ ترجمه را با مطبوعات شروع کرد. سال۱۳۷۶ اولین کتاب ترجمه‌اش به نام «فانی و الکساندر» نوشته اینگماربرگمان به چاپ رسید.

سانست پارک، گوشواره‌های گیلاسی، هفده انگلیسی مسموم، بخور و نمیر، بودن، خاطرات سیلویا پلات و قلبی به این سپیدی برخی از کتاب‌هایی است که او تالیف یا ترجمه آنها را به‌عهده داشته است.

اردیبهشت، کتابنامه، چشم شب روشن و هنرنامه هم برنامه‌هایی است که وی در سمت‌های مختلف در آنها حضور داشته است.

با ملک‌مرزبان درباره فعالیت‌هایش گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

به نظر شما اجرا با بازیگری تفاوت دارد؟

بله تفاوت‌هایی دارد. مثلا نوع ارتباط بازیگر و مجری با دوربین متفاوت است. مجری با دوربین دوست است و با آن حرف می‌زند، اما بازیگر نگاهش را از دوربین پنهان می‌کند و تلاش می‌کند نقش بازی کند. مجری در بهترین شرایط تلاش می‌کند اطلاعتش را به شکل گفت‌وگو در اختیار مخاطب قرار دهد. بسیاری از فنون اجرا با بازیگری فرق دارد و به همین ترتیب است که برخی بازیگران تسلط لازم را برای اجرا نداشته‌اند و بعضی مجریانی هم در بازیگری نتوانستند انتظارات را برآورده کنند؛ البته مجریان و بازیگرانی هم بوده‌اند که در این دو حیطه به موفقیت‌های خوبی دست پیدا کرده‌اند.

شما تمایلی برای بازیگری ندارید؟

پیشنهاداتی داشتم، شاید از این به بعد جدی‌تر به آن فکر کن.

شهرت بازیگری برایتان جذابیت ندارد؟

راستش دنبال شهرت نبوده‌ام. اعتبار ادبی‌ام برایم بسیار با ارزش است و دوست دارم حفظش کنم. البته نه این‌که حفظ اعتبار ادبی‌ام منافاتی با حضور جلوی دوربین داشته باشد، اما همیشه پشت دوربین را بیشتر دوست داشته‌ام. در شروع دوران کاری‌ام سراغ کلاس‌های فیلمسازی در انجمن سینمای جوانان رفتم و چند فیلم کوتاه ساختم. در تلویزیون هم تمایل بیشتری برای ساخت برنامه دارم تا اجرا، اما فرصت اجرا را بیشتر به دست آورده‌ام.

در زمینه برنامه‌سازی هم بیشتر سراغ برنامه‌های ادبی و هنری رفته‌اید؟

بله، چون علاقه بیشتری به این حوزه‌ها دارم و حوزه مطالعاتی و تحصیلاتم هم در این زمینه است. به همین دلیل از میان پیشنهادهایی که برای اجرا و برنامه‌سازی از سوی سازمان صداوسیما دارم، برنامه‌های فرهنگی و هنری را قبول می‌کنم. همیشه پیشنهادات گوناگونی وجود دارد، اما موقعی که تخصص کاری و تجربه دارید و در آن رشته تحصیل کرده‌اید، به طور حتم در اجرای برنامه‌های مرتبط می‌توانید مسلط‌تر باشید. بخشی از تسلط در اجرا به احاطه شما روی موضوع برمی‌گردد. من دست‌کم در ۱۲ سال اخیر تلاش کرده‌ام بجز این حوزه، اجرای حوزه‌های دیگر را نپذیرم.

برخی از مجریان در نوع و شیوه اجرایشان نظیر شما اجراهای آرام و متین دارند و برخی اجراهای شلوغ و پرتحرک. این تفاوت نوع اجرا به کاراکتر شخصیتی مجری مرتبط است یا نوع و جنس برنامه؟

قالب برنامه، موضوع آن و کاراکتر مجری در این قضیه مهم است. زمانی شما اجرای یک مسابقه را برعهده دارید یا زمان دیگر مجری یک برنامه گفت‌وگومحور هستید، در هر کدام از این برنامه‌ها مجری باید متناسب با موضوع و قالب برنامه، شیوه اجرای خود را تغییر بدهد. برخی از مجریان ریتم ‌تندی در اجرا و حرکت و هیجان بیشتری دارند و بنا به سلیقه خودشان اجرای برنامه‌های پرتحرک را انتخاب می‌کنند. هوشمندی مجری در این است برنامه‌ای را برای اجرا انتخاب کند که هم در آن حیطه تجربه دارد و هم با روحیه و ریتم و سوادش سازگار باشد.

اگر اجرای یک برنامه طنز شلوغ و پرشخصیت را به شما بدهند قبول می کنید؟

برای من اجرای این نوع برنامه‌ها جالب نیست و بیشتر ترجیح می‌دهم مخاطبش باشم. طنز شلوغ اصلا مال من نیست.

اجرای برنامه ضبط شده به اندازه برنامه زنده جذابیت دارد؟

برای من هردوی این شیوه‌ها جذابیت‌های خاص خودش را دارد. نزدیک به دو سال است که اجرای برنامه «هنر نامه» را که جمعه شب‌ها از شبکه چهار پخش می‌شود به‌عهده دارم و این برنامه تولیدی است. یعنی ابتدا ضبط می‌شود و بعد روی آنتن می‌رود، اما به خاطر محتوای برنامه، اطلاعاتی که ارائه می‌کند، تنوعی که در لوکیشن دارد و هربار باعث معاشرت من با آثار جدید هنری می‌شود، برایم جذاب‌تر و هیجان‌انگیزتر از برنامه زنده است. البته برنامه زنده ویژگی‌های خاص خودش را دارد که یکی از مهم‌ترین این ویژگی‌ها ارتباط زنده شما با مخاطب است.

کیمیا گیلانی مجری برنامه رنگین کمان

کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی
کیمیا گیلانی

کیمیا گیلانی

بیوگرافی کیمیا گیلانی

کیمیا گیلانی (مجری ، بازیگر و نویسنده) ۱۲ مرداد ، فارغ التحصیل رشته مدیریت صنعتی گرایش تولید از دانشگاه شهید بهشتی می باشد.گیلانی کار خود را از ۹ سالگی در برنامه کودک از شبکه جام جم شروع کرده و از سال ۱۳۸۵ بطور مستمر در برنامه هایی از جمله امید ایران از شبکه جام جم ٫ برنامه نردبان از شبکه تهران ٫ برنامه نوجوان شبکه یک ، برنامه مثل تو از شبکه تهران ، برنامه سیمای مدرسه از شبکه دو و برنامه نوجوان مثبت من از شبکه تهران اجرا داشته است و از سه سال ۱۳۹۰ تا کنون مجری بازیگر و نویسنده برنامه کودک رنگین کمان از شبکه تهران می باشد.او همچنین نویسندگی آیتم های نمایشی مثل برنامه رنگین کمان و سریال شکر آباد و … را برعهده دارد.گیلانی همچنین در روزهای بزرگ (پخش از شبکه ۲)، تله فیلم فردا در دستان توست و سریال هیچ کس به عنوا بازیگر به ایفای نقش پرداخته است.

فعالیت های هنری کیمیا گیلانی

مجری برنامه امید ایران از شبکه جام جم

مجری برنامه نردبان از شبکه تهران به مدت ۵ سال

مجری برنامه نوجوان شبکه یک

مجری  برنامه مثل تو از شبکه تهران

مجری برنامه سیمای مدرسه از شبکه دو

مجری برنامه نوجوان مثبت من از شبکه تهران

مجری بازیگر و نویسنده برنامه کودک رنگین کمان از شبکه تهران

مجری برنامه قاصدک شبکه نسیم

نویسنده آیتم های نمایشی طنز شکرآباد

نویسنده آیتم های نمایشی برنامه رنگین کمان

نویسنده آیتم های نمایشی فیتیله

بازی در تله فیلم روزهای بزرگ (پخش از شبکه ۲)

بازی در تله فیلم فردا در دستان توست

بازی در سریال هیچ کس

الهام صفوی زاده مجری رادیو و تلویزیون

الهام صفوی زاده، متولد ۴ تیر ۱۳۴۹ در اصفهان مجری برنامه‌های صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران است. او متاهل است و یک دختر به نام کیانا دارد. وی در رشته اقتصاد نظری تحصیل کرده است. او فرزند دوم (آخر) خانوده است. مادرش مهین تاج نیا مجری برنامه خبری ساعت ۱۴ رادیو بود. هم چنین مادر بزرگ او نیز گوینده رادیو بود.

صفوی‌ زاده به واسطهٔ مادرش وارد صدا و سیما شد و کارش را با تحقیق برنامه‌های اقتصادی، در راستای رشتهٔ تحصیلی‌اش آغاز کرد. وی را به علت بداهه‌گویی‌هایش در زمان اجرا بیشتر به عنوان مجری می‌شناسند تا گوینده. او با اجرای برنامهٔ «به خانه برمی‌گردیم» در تلویزیون شناخته شد و سپس اجرا را در رادیو نیز ادامه داد. مدتی نیز مجری برنامهٔ تصویر زندگی بوده است. او مجری برنامهٔ خانهٔ ما در شبکهٔ جام جم است.

او از سال‌های ۷۶–۷۷ برنامه‌سازی در رادیو را آغاز کرد. برنامه‌های قند و نمک و جمعه ایرانی از کارهای طنزی به شمار می‌آیند که او در رادیو اجرا کرده است.

به عنوان مجری در برنامه‌هایی چون نگاه ۵، آدینه‌ها، شب بخیر تهران، مشاوران، جشن رمضان و صبح زندگی و در فیلم بودن یا نبودن به عنوان بازیگر فعالیت کرده است. او همچنین یکی از سازندگان برنامه‌های رادیویی است.

او همچنین مجری برنامهٔ «رادیو هفت» در شبکهٔ آموزش سیما بوده است.

الهام صفوی زاده

الهام صفوی زاده

الهام صفوی زاده

الهام صفوی زاده

الهام صفوی زاده

الهام صفوی زاده

الهام صفوی زاده

الهام صفوی زاده در رادیو ۷

الهام صفوی زاده

الهام صفوی زاده

هميشه اعتقاد دارم که هيچوقت نبايد فکر کنيم به آخرخط رسيده ايم .هميشه بايد فکر کنيم که اول راهيم وتا خدا را داريم هيچوقت توي بن بست قرار نمي گيريم وما هستيم که تعيين مي کنيم من اعتقاد دارم که روح خدا در وجود ماست وهرچيزي که برايمان پيش مي آيد خير است واز بن بستهاي زندگي نبايد بهراسيم.اينها سخنان الهام صفوي زاده گوينده ومجري پر توان تلويزيون است که برنامه به خانه برمي گرديم با حضور او رونقي ديگر داشت وبيننده را در پاي اين جعبه جادو ميخکوب مي کرد او متولد  ۴  تيرماه۱۳۴۹ از شهرستان اصفهان است که در رشته اقتصاد نظري ليسانس گرفته وآخرين فرزند يک خانواده ۴ نفره فرهنگي وفرهيخته مي باشد گفت وگوي ما را با وي بخوانيد ولذت ببريد :
قبل از همه سوالي وجوددارد که اغلب خانمها معترضانه آنرا مي پرسندومعتقدند که هميشه در هر برنامه اي فوت آخر را نمي گويند شما چه عقيده اي داريد؟
نمي دانم من هم زياد به اين مسايل دقيق نشده ام اما در برنامه ها اغلب مواد اوليه را مربيان آماده مي آورند مثلا برا ي گلسازي خمير را آماده شده به برنامه مي آورند ودليلش را زمان کم برنامه عنوان مي کنند ما هم نمي دانيم به قول قديمي ها فوت آخر را مي گويند يانه!من هم يک بار از روي يک دستور آشپزي باسلق را طبق دستور .مو به مو درست کردم ولي خيلي خوب نشد

 براي خانواده از غذاهايي که در برنامه به خانه برمي گرديم ياد گرفته ايد مي پزيد؟
همسرم ترجيح مي دهد غذاهاي سنتي خودمان را بخورد والبته آشپزي او از من بهتر است ودر کل مردان فاميل ما آشپزهاي خوبي هستند
 اولين باري که مقابل دوربين قرار گرفتيد چه احساسي داشتيد؟
خيلي عجيب بود حسي که تا کنون تجربه نکرده بودم  وفکر نمي کردم اينقدر هيجان داشته باشد .اولين باري که جلوي دوربين وميکروفن آن هم به صورت زنده وبدون تجربه قبلي برنامه اجرا کردم چي داشتم مي گفتم ضربان قلبم هم تند شده بود ومي توانم بگم صداي ضربان قلبم بيشتر از زبانم بود ولي خب وقتي اولين لحظه که گذشت همه چيز برگشت به صورت معمول وبرايم عادي شد وبعد از آن ديگر خداراشکر آن حالت را تجربه را نکردم ضمن اين که استرس هم نداشتم
 قبل از برنامه به خانه برمي گرديم در کدام برنامه ها اجرا داشتيد ؟
درافتتاح شبکه ۵من به عنوان اولين مجري حضور داشتم ، در شبکه تهران برنامه هاي ماندگار را اجرا کردم مثل (نگاه۵،آدينه ها ،شب بخير تهران،مشاوران ويک برنامه مسابقه تلفني که براي اولين باربود که تجربه کي شد وکسي باورش نمي شد که بتوان در يک برنامه زنده ارتباط تلفني زنده بر قرار کرد ومن اولين کسي بودم که اين برنامه را اجرا کردم ويا جشن رمضان به اين صورت که الان اجرا مي شود نبود همه چيز زنده بود ويک برنامه شادي بود والان هم که آقاي احمد زاده با روش ديگري آنرااجرا مي کند وجذاب ترهم شده است، بعد از بک وقفه کوتاه کارم را با شبکه هاي ۱،۲،۳ دنبال کردم در شبکه ۳برنامه صبح وزندگي را اجرا کردم که صبحها شروع مي شدومن هروز صبح زود به سر کار مي رفتم وبعداز تولد دخترم کيانا  برگشتم به خونه خودم يعني شبکه .۵
 چطور شد سر از برنامه به خانه بر مي گرديم در آورديد؟

دخترم تازه به دنيا آمده بود وبراي من که تاصبح کيانانمي گذاشت بخوابم سخت بود که صبح زود بروم سر کارهم خسته بودم وهم بي خواب بودم وبرايم خيلي سخت بود که بروم وبرنامه صبح وزندگي را اجرا کنم ،من قبل از اينکه بيايم در برنامه به خانه برمي گرديم حدودا ۳سال پيش بود که در يک برنامه به نام شور زندگي که از شبکه جهاني پخش مي شد وشبيه برنامه به خانه بر مي گرديم بود کار مي کردم و درآنجا مي توان گفت که من موفق بودم و(يميني) تهيه کننده برنامه هاي شبکه به من بارها گفته بود که تو به درد اين بر نامه مي خوري ومثل اينکه اين برنامه رابراي روحيه توساخته اند وخب من برنامه خودم را داشتم ونمي خواستم که برنامه خودم را تغيير دهم ولي خب کيانا به دنيا آمده بود وخيلي دوران سختي بود چون تا صبح بيدار بود (يميني)با من تماس گرفت وگفت که مجري هاي ما همه را ديو را انتخاب مي کنند ودارند مي روند وآقاي نظري تنهاهستند وشما چه بيايي وچه نيايي ما مجبوريم  يک مجري انتخاب کنيم ولي کيس خوب ما شما هستيد وبراي شما هم بهترين موقعيت است که بعد از يک وقفه دوبار ه برگردي به خونه خودت (به خانه بر مي گرديم) ،صحبتهايشان به دلم نشست وضمن اينکه خوب بود براي من که مي خواستم صبح ها بخوابم  وبعد از ظهر ها بروم سرکار ويک دفعه سراز آنجادر آوردم.

 قبل از اين که برويد به سراغ کار اجرا تصور شما از اين عرصه چگونه بود؟اصلا به آن فکر نمي کردم ،من اصلا آدمي نيستم که تلويزيون نگاه کنم وراديو بيشتر گوش مي کنم و الان هم با وجود اينکه سالها است در کار اجرا هستم بازهم عادتم را ترک نکردم و راديورابيشتر گوش مي کنم
 چرا مدتي است که در برنامه به خانه برمي گرديم حضور نداريد؟
چرا يش ازمن نپرسيد چون شماهم مي دانيد وقتي يک مجموعه که مديرش عوض مي شود تمام مديران زير دستش هم عوض مي شوندو بنا به سليقه خاص خودشان دوست دارند با يکسري از افراد ديگرکار کنند و در مورد ماهم انگار که دوست نداشتند با ماهم کار کنند وماهم تمايلي نداريم با کساني که دوست ندارند با ما کار کنند کار کنيم
چه ويژگي  خاصي برنامه به خانه برمي گرديم داشت که شما را جذب خودش کرد؟
ويژگي خوب آن اين بود که در تايم مناسبي بود وويژگي بعدي آن هم اين بود که تهيه کننده آن برنامه آدم منصفي بودبرنامه به خانه برمي گرديم طوري بود که من واقعا فکر مي کردم در خانه خودم هستم وبا بچه ها خيلي راحت بودم .براي اينکه ما سالها با هم در شبکه زندگي کرده بوديم ولي الان که من به شبکه مي روم همه غربيه هستند ومن هم در آنجا غريبم وهيچ کس را نمي شناسم
ازبرنامه به خانه برمي گرديم چه آموختيد؟
بيشتر تجربه هاي کار شناسي اش براي من ارزش داشت وتجربه هاي پزشکي  به ويژه برنامه  روانشناسي کودک ويا بخش جهان گردي وايران گردي بخشهايي هستند که من خودم احساس مي کنم خيلي از آن بهره مند شدم
 استفاده از چادر براي شما دست وپا گير نيست؟
نه ولي خب فکر مي کنم آنهايي که چادر ندارند خيلي دست وپايشان آزاد تر است. ضمن اينکه اين پوشش برايم ارزش خاصي دارد ولي برخي دوست ندارند کساني که توي اين  پوشش هستند خيلي ازچهار چوب توي ذهنشان  خارج شوند وخيلي خشک برنامه اجرا کنند وخيلي مذهبي  ،و ويژگي اجراي من وشخصيت من اين است که هميشه  يک اجراي شاد وفعال داشته با شم
راز موفقيت الهام صفوي زاده در چيست؟
مگه من موفق هستم؟نمي دانم موفق هستم يانه ولي يکي از آن چيز هايي که به نظر من خيلي ارزش دارد اين است که در  ارتباط با مردم خيلي راحتم  ومردم را دوست دارم وفکر مي کنم مردم هم نسبت به من لطف دارند واين نقطه قوتي است براي من ،بعضي وقتها مي روم براي خريد وآن جا مردم من را مي شناسند واسم دخترم را هم مي دانند راجع به مادرم ومادرش  که گوينده مي باشند هم مي دانند وانگار که يک جوري توي زندگي خصوصي من وارد هستند ومن  يک احساس نزديکي مي کنم وشايد يکي از آن چيز هايي که باعث مي شود مردم اين احساس را داشته اين باشد که من جلوي دوربين راحتم و فيلم بازي نمي کنم يعني واقعا خودم هستم واجراي خودم است واز کسي تقليد نمي کنم منتهي با آرا مش بيشتر براي اينکه شخصيت من خيلي پر جنب وجوش است ومن خيلي چيز هارا رعايت مي کنم وچهار چوب هارا هم رعايت مي کنم

 کمي از دوران کودکي خود بگوييد؟

من دوران کودکي ام را خيلي دوست دارم دوران خيلي شيريني است والبته من بچه پر جنب وجوشي نبودم والان که دختر خودم را مي بينم  ومي بينم که صد ها برا برمن فعال است وپر جنب وجوش. فکر مي کنم  شايد ما که بچه هاي دوره قبل هسيتم در خانه هاي آپار تماني نبوديم وتمام انرژي ما ن در همان کوچه ها بابازي هاي گرگم به هوا ،استپ روهوا،قايم موشک و…. خالي مي شد ووقتي به خانه مي رفتيم بيهوش مي شديم  ولي الان بايد به بچه ها همش بگوييم ساکت بازي کن صدا نکن  که همسايه ديوار به ديوار نارا حت مي شود، يک طنزي بود که مي گفت وقتي ما در آشپز خانه پياز پوست مي کنيم همسايه ديوار به ديوارمان اشکش در مي آيد،خلاصه دوران بچگي خيلي خوبي بود خيلي خوش گذشت همه انرژي ما خالي مي شد ودوران تحصيل هم را خيلي دوست دارم ودوران دانشگاهم را هم همين طور اينها همه  نقاط قوت زندگيم  بودند و براي من باارزش وهيچ چيز نيست که از آن بخواهم  فرار کنم.

  در حال حاضر کار تصويري انجام مي دهيد؟
الان فقط در شبکه جام جم هستم ودربرنامه خانه ما که من اين برنامه را خيلي دوست دارم وفکر مي کنم که اين شبکه آزاد تر از شبکه هاي ديگر است. بخاطر اينکه براي ايراني هاي خارج از کشور پخش مي شود وخب آنها هم يک جور ديگر توقع دارند
  کدام قسمت از برنامه به خانه بر مي گرديم را بيشتر دوست داشتيد ؟
بخش کار شناسي وعلمي آن برايم خيلي جذاب بود
 به بازيگري هم فکر مي کنيد؟
تجربه اش راداشتم بدون اينکه به آن فکر کنم،تجربه اي که در حقيقت نقش خودم را بازي کردم وخيلي هم اسرار داشتم که اسم من گفته شود که در قسمت اصلي فيلم هم مرا با اسم خودم صدام مي کردند تا حالت طبيعي تر بشود ووقتي که فيلم آمد روي پرده سينما هيچ اسمي از ما نبرده بودند وفقط تشکر از من کرده بودند ونام فيلم(بودن يا نبودن )بود  کاري از کيانوش عياري .ولي در کل نه، دوست ندارم سينماراانتخاب کنم .به کار کنان سينما احترام خاصي مي گذارم و مي دانم که بازي در فيلم حالا يا تلويزيون يا سينما خيلي سخت است
 تا بحال پيشنهادي نيز داشته ايد؟
پيش نهاد هاي  مختلف داشته ام
  حضور خودتان را در عرصه اجرا  چگونه مي بينيد ؟
مردم براي من مهم هستند وباز تابي که از مردم مي گيرم باز تاب خيلي خوبي است وخدارا شکر مي کنم ولي در کل حضورمان زياد بستگي به نظر خودمان ويامردم ندارد بلکه معمولا ما ها انتخاب مي شويم ومن هم که آدمي نيستم بروم دفتر مديران و خواهش کنم به من برنامه بدهند
 چه انتقادي از خودتان داريد ؟
فکر مي کنم خيلي حرف مي زنم،خيلي زيادي فعالم خيلي پر جنب وجوش هستم  وممکن است به ذائقه خيلي ها جور درنيايد اين که زيادي دستم را حرکت مي دهم ودر اجراهايم زياد حرکت مي کنم واين مي تواند در مورد انتقاد باشد ودر زندگي عادي هم اگر بخواهيد از خصوصيات الهام صفوي زاده  بدانيد اين است که من خيلي عجولم وحتي طاقت يک ساعت بعد را هم ندارم
 به نظر شما پاکترين لحظات در وجود آدمي چه زماني است؟
مواقعي که خيلي خالص  ومخلص خودش است. زماني که هيچ ريايي دربين نيست. لحظه اي که به نظر من يکي از قشنگ ترين لحظه هاي آدمي است  لحظه اي است که دارد عبادت مي کند وخودش است وديگر نمي تواند جلوي خداي خود فيلم بازي کند ودرمقابل برترين، زيباترين ومهربانترين نشسته  چه بگويد ديگر اينکه احساس مي کنم آن لحظه خود، خود، خود، خودمان هستيم ولحظه  بسيارپاکي است
 تابحال شده هنگام اجرا تپق بزنيد؟

تپق مال مجري است ،يادم مي آيد که يک مرتبه بر سر يک اجرا آنقدر خنديدم که نفسم بند آمده بود وبرايم اجراکردن سخت شده بودو يا بعضي وقتهاممکن است سرفه ام بگيرد که همه اش بخاطر بوي غذا هاست براي اينکه من آلرژي دارم،به نظر من شيريني کار اجرا در تپق زدن است ومردم هم آنقدر هوشيارهستند وآگاه که کا ملا  اين امررامي پذيرند.

 از چه چيزي متاثر مي شويد ؟

از خيلي چيز ها نمي توان يک چيز خاصي را گفت ولي در جامعه من از بي عدالتي و بي قانوني رنج مي برم و چيزي که من را خيلي عذاب مي دهد اتفاقاتي است که توي ترافيک هاي تهران رخ مي دهد ومردمي که اين قدر با گذشت ومهربان هستند چرا در رانندگي به همديگر راه نمي دهند ومدام در حال سبقت از يکديگر هستند بعضي مواقع من راهنما مي زنم که از لاين وسط بيايم به لاين کنار خيابان  و ماشين عقبي که سلانه سلانه مي آمده تا راهنماي مرا مي بيند سريع گاز ماشينش را مي گيرد تامن نيايم وپشت او باشم اصولااز بي قانوني ،حرج ومرج واين که کسي به حرف وقول خودش عمل نکند، ازدروغ واز قولهاي الکي واز انتظار.

 بدترين خاطره هنگام اجرا؟

يک مرتبه در برنامه صبح وزندگي قند خونم  پايين آمد به طوري که حالت عجيبي داشتم اصلا نمي فهميدم چي داشتم مي گفتم ونمي فهميدم که کار شناس برنامه چه مي گويد حالت عادي اصلا نداشتم وبه سختي توانستم آن شرايط را پشت سر بگذارم تابرسم به يک وله ودر اين فاصله من فقط مواظب بودم که يک وقت حرف خارج از بحث نزنم وهمين که به وله رسيديم من غش کردم وروي زمين افتادم به من آب قند دادند ودراين مدت گزارش رفتند تا من برگردم يک خورده به حالت طبيعي آن چند دقيقه براي من چند ساعت گذشت  وحتي وفتي آنروز به يادم مي آيد. خيلي ناراحت مي شوم وبه نظر من اين بدترين خاطره من در کل اجرا هايم است
 در کار اجرا به چه چيز هايي رسيديد وچه چيز هايي از دست داديد؟
به خيلي چيز هارسيدم وفکر نمي کنم چيز خاصي از دست داده باشم به نظرم همه چيز به دست آورده ام اولين چيزي که به دست آورده ام تجربه هاي خيلي ارزش مند است که بايد سالها براي آن وقت مي گذاشتم وبا آدمهايي نشست وبرخاست کردم که الان بعضي از آنها جزو بزرگترين شخصيت هاي مملکتي هستند ومن با اينها ساعت ها صحبت کردم گفتم وخنديدم ،باپزشکاني که کسي نمي تواند از آنها وقت بگيرد از نزديک برخورد داشتم واينها همه پوئن است بامردم در ارتباط بودن براي من خيلي باارزش است
به عنوان يک مجري موفقيت اجرارا در چه چيز مي بينيد؟ بنظر من موفقيت مجري زماني است که بتواند درآن قالبي که مي رود خوب ظاهر شود حالا جدا از هر شخصيتي که دارد وبتواند آن چيزي راکه از او توقع دارند ودر آن چا رچوب  قانونمندي خوب از پسش بربيايد. يکي را مي بينيد شخصيت طنز دارد وبرنامه کاملا جدي سياسي برگزار مي کند و اصلا نمي توان فهميد که اين دو شخصيت يک نفر هستند وتعريف برنامه خيلي مهم است ومجري بايد بتواند آن برنامه را به زبان مردمي  تعريف کند
 آيا اجرا هم مثل بازي گري است؟
بعضي مواقع اين اتفاق خواه ويا ناخواه به ويژه در بخش زنده مي افتد، شما خيلي چيز هارا بايد پوشش بدهيد ،بعضي از صداهايي که از پشت صحنه بدون هماهنگي مي آيد ودليلي ندارد که بيننده بداند چه اتفاقي افتاده است بعضي مواقع  ساخت غذا براي بيننده جذاب است  وخيلي از وقت ها سر وصداي  ديگري مي آيد وما آنرا به يک صداي ديگر تبديل مي کنيم وخيلي وقتها غذا از منزل مي آيد وما مي گوييم که به به شما چه عطر وبويي را ه انداخته ايد . اينها هم يک نوع بازيگري است براي اينکه بايد برنامه را براي بيننده جذابترکنيم
وقتي که مي خواستيد وارد اين عرصه بشويد برخورد خانواده با شما چطور بود؟
اتفاقا خانواده من مي خواستند که من وارد اين عرصه بشوم،من خودم هيچ علاقه اي به اين کار نداشتم،مادرم بيشتر اصرار داشت زيرا خود او را که ديگر همه شما مي شنا سيد به ( مهين تاج نيا )گوينده خبر ساعت۲راديو که بهترين دوست ومعلم من بوده وهست  وايشان به اصرار مرا فرستاد ندتست بدهم وبا زور مي گفتند که بنشينم واجرا هاي خودم را ببينم .انتقاد مي کردند و همسر وپدرم هم همين طور.
مشوقين شما دراين راه چه کساني بودند؟
پدرم اولين مشوق من است وبعد مادرم وهمسرم
 بهترين خاطره شما در هنگام اجرا ؟
زماني بود که روز زن بود ،خب من براي اجراي برنامه هاي مختلف سازمان ها ونهاد هاي دلتي وغير دولتي دعوت مي شدم ومي ديدم که چه هدايايي براي با نوان تدارک ديده اند وچقد حضور زن براي آنها در سازمانشان مهم بود ،حالا هديه زياد ارزش مادي ندارد ولي وقتي يک سازمان يک هديه ارزشمند در يک روز خاصي به کسي يا کساني اهدا مي کنند به خاطر ارزش هديه نيست بلکه مي گويند ما شمارا مي بينيم وبراي ما اهميت داريد و دقيقا ما چند تا مجري خانم بوديم در شبکه تهران وبراي مان يکي يک روسري تهيه کرده بودند که انگار از لب خيابان خريده بودند ومن در آن روز آنقدر خنديدم که برنامه حالت طنز به خودش گرفته بود وتا مدت ها مردم توي خيابان که من را مي ديدند مي پر سيدند که چرا من آن روز زياد مي خنديدم  من مي گفتم که در آن روز به ما يک روسري ساده دادند و من هم  در برنامه  آموزش نقاشي روي پارچه داشتم و هي در برنامه مي گفتم که يک روسري ساده به ما داده اند که آن را طرح خودمان بکنيم ومن خنديدن را دوست دارم وکم پيش مي آيد که مثل آن روز بخندم و من آن روزرا يک روز خوب وبياد ماندني در اجرا هايم بود.

مهسا ملک مرزبان مجری تلویزیون

مهسا ملک مرزبان متولد سال ۱۳۵۳ و فارغ التحصیل رشتهٔ مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد است. از سال ۱۳۷۴ ترجمه را با همکاری با مطبوعات از جمله فیلم ویدئو، هفته نامهٔ مهر و روزنامهٔ زن شروع کرد و در ۱۳۷۶ اولین کتابش به نام فانی و الکساندر نوشتهٔ اینگمار برگمن در مجموعهٔ صد سال سینما، صد فیلمنامهٔ نشر نی منتشر شد.

ازدواج با شهرام شکیبا و جدایی

مهسا ملک مرزبان با شهرام شکیبا (شاعر و مجری) ازدواج کرد و از هم جدا شده اند.

شهرام شکیبا در سال ۱۳۹۳ با خانم ستاره سادات قطبی ازدواج کرده، ایشون متولد ۳ اسفند ماه ۱۳۶۵ از اصفهان هستند و در دانشگاه، خبرنگاری خوانده اند و گرافیست شبکه آموزش بودند، مجری استیج هستند و چند اجرا هم در شبکه های مختلف انجام دادند.

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

مهسا ملک مرزبان

error: کپی کردن مطالب غیر قانونی است