یکشنبه , آبان ۲۸ ۱۳۹۶
خانه / مصاحبه با بازیگران و هنرمندان / مصاحبه با بیژن بنفشه خواه

مصاحبه با بیژن بنفشه خواه

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]

سری جدید شوی تلویزیونی شام ایرانی ساختار متفاوتی نسبت به سری های گذشته دارد. شایسته،

 تهیه کننده دو سری آخر شام ایرانی در لابلای این سریال، بخش هایی را جای داده که در آن سوالات جالبی از شرکت کنندگان پرسیده می شود. البته بیننده صدای پرسشگر را نمی شنود بلکه گوشه ای از تصویر سیاه می شود و سوالی در آن نوشته می شود، شرکت کننده هم به آن جواب می دهد. میزبان شب اول شام ایرانی رضا داودنژاد است که در حین راست و ریس کردن بساط شام، صحبت های جالبی درباره ترسش از آمپول و حیوانات، سردرگمی رابطه اش با پدر، مشکل بیماری کبد، چاق بودنش و مسائل دیگری مطرح کرده که بسیار جالب است. در قسمت دوم این مجموعه هم بیژن بنفشه خواه میزبان بود که او هم در حین آشپزی به سوالاتی درباره اینکه خودش پدر خوبی است یا پدرش، خاطره ای از هژیرها، پول و … پاسخ گفته است.

چقدر به خاطر پول کار می کنی؟

یا باید پول کارم بیارزد یا معنویت کار. معمولا پول کارهایی خوب است که معنویت کار ضعیف تر است. معمولا وقتی سر یک کار خوب می روم، دستمزد یک کار سطح پایین و معمولی هم نمی گیرم.البته راضی ام هستم. باید یک چیزی بچربد. متاسفانه در حال حاضر وقتی یک کار را هم به خاطر پولش انجام می دهی، یک سال طول می کشد تا پولش را با تو تسویه کنند. اما آنطور هم نیست که هر کاری که به من پیشنهاد شد بروم حتی اگر نیازمند هم باشم به اینکه آن کار را دوست داشته باشم اهمیت می دهم.

اولین کلمه ای که بچه ات به تو می گوید چیست؟

نمی دانم. در حال حاضر که فقط از خودش صدا در می آورد البته غیر از گریه هایش که خانه را به لرزه درمی آورد. نمی دانم می گوید بیژن یا بابا. خیلی حس عجیبی است.

یک خاطره از هژیرها…؟

بد نیست یک خاطره از مهران غفوریان بگویم. یک سال عید مهران به همراه مرحوم پدرش و مادر محترمش به خانه ما آمدند. آن وقت ها مهران غفوریان سیگار می کشید، من هم همینطور ولی مهران جلوی بابای من می کشید اما جلوی بابای خودش نمی کشید. مهران من را صدا زد و گفت بیژن به پدرت ندا بده که حواسش باشد من جلوی پدرم سیگار نمی کشم. من هم گفتم نه بابا پدر من که بچه نیست آدم عاقل و بالغی است، خودش حواسش هست. مهران هم گفت حالا تو بگو. پدرم را صدا زدم و گفتم بابا حواست باشد که مهران جلوی پدر و مخادرش سیگار نمی کشد. پدرم ناراحت شد و گفت مگر من بچه ام؟ خودم عقلم می رسد. من رفتم نشستم. پدرم پایش را از آشپزخانه بیرون نگذاشته بود که یکدفعه به مهران گفت: مهران جان بفرما سیگار! آخ یادم نبود جلوی مادر و پدر نمی کشی. پدرم هر یک ربع یک بار همین را تکرار می کرد و مهران مات و مبهوت به من نگاه می کرد. یعنی اگر تاکید نمی کرد بهتر بود. این خاطره بامزه من بود حالا می توانید بخندید.

تو پدر بهتری هستی یا پدرت؟

خیلی سوال سختی است. این را باید از بچه ام بپرسید. راجع من می توانید از پدرم بپرسید. شاید بتوانیدبعدا این سوال را از خودش بپرسید. آدم تا خودش پدر یا مادر نشود زحمات آنها را نمی فهمد. اصولا افراد شاکی هستند. واقعا آشپزی کار سختی است اما ما همیشه فکر می کنیم که همسر یا مادرمان وظیفه دارند آشپزی کنند مخصوصا در حال حاضر که خانم ها هم شاغل هستند. مادر من هم شاغل بودند. من به زور می توانم یکی از آنها را انجام دهم حالا بچه داری که به کنار. من خیلی دوست داشتم آشپزی ام خوب باشد مثل چیزهای دیگر. دوست داشتم زبان انگلیسی ام هم خوب باشد که نیست یا اینکه یک ورزشی را انجام می دادم که انجام نمی دهم. دوست داشتم بلدبودم یک سازی بزنم که بلدنیستم. آشپزی هم از همین دسته آرزوهاست. حالا آشپزی را در این سن می توانم یاد بگیرم اما پیانو زدن را بعید می دانم. اگر معلم بگیرم به من می خندند شاید حتی به من بگویند برای دل خودت شاید بتوانی بزنی اما ساز زدن را در سن 40 سالگی بی خیال شو.

پول؟

خیلی دوست دارم البته نوع حلالش را.

ساختمان پزشکان؟

این سریال را خیلی دوست داشتم. یکی از بهترین کارهایی بود که در زندگی ام انجام دادم. هم تیم پشت صحنه خوبی داشتیم و هم مورد پسند مردم قرار گرفت.

عشق

بدون عشق زندگی کردن سخت است. آدم باید عاشق باشد. مثل من که عاشق همسرم هستم. اگر نشنید صدایش کنیم بیاید بشنود.

موبایل؟

اوایل خیلی دوستش داشتم اما الان می گویم اگر نبود هم اوضاع بد نمی شد. کلا مصیبت است، مثلا قدیم ها که موبایل نبود مشکلی وجود داشت؟

بدون دیدگاه

  1. این روز ها خبر تنهایی ام را گرفته ای..؟

    خودم را حبس کرده ام

    در انتظار تو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: کپی کردن مطالب غیر قانونی است