
دسته: مجریان تلویزیون
بیوگرافی و عکس شعله قهرمانی مجری سیمای خانواده
سوسن حسنی دخت – شعله قهرمانی
متولد گچساران (یکی از شهر های نفت خیز و جنوب کشور) رشته تحصیلی حسابداری
متاهل و صاحب دو فرزند از سال ۶۷ فعایت حرفه ای را از رادیو بعنوان گوینده آغاز کردم.
و برنامه های رادیویی بسیاری را اجرا نموده ام از جمله بهداشت در خانواده-نسیم صبح-راز نامها-گفتار۲-خانه و خانواده-راه شب و… از سال ۷۳ کارم را در تلویزیون با برنامه تصویر زندگی از شبکه دو شروع کردم.
و از سال ۷۹ تا کنون مجری سیمای خانواده هستم همزمان از سال ۸۲ در شبکه جهانی جام جم در برنامه ی خانه ی مهر اجرا داشته ام.







برچسبها: شعله قهرمانی, مجری سیمای خانواده, مجری زن, بیوگرافی شعله قهرمانی, عکس شعله قهرمانی
کلیپ توضیحات صبا راد پیرامون روزه خواری او در ماه رمضان

صبا راد مجری برنامه «به خانه بر می گردیم» که در برنامه زنده تلویزیون به طور ناخواسته مزه غذایی را چشید، توضیحاتی در این خصوص ارائه کرد.
برچسبها: صبا راد, کلیپ صبا راد, روزه خواری صبا راد, روزه خواری مجری به خانه بر می گردیم
عکس خواهرانه صبا راد و ژیلا صادقی مجریان تلویزیون

برچسبها: صبا راد, ژیلا صادقی, صبا راد خفن, مجری, مجری زن
عکس دورهمی مجریان و گویندگان تلویزیون
گيتي_خامنه. #الهام_صفوي زاده#ندا_سپانلو#الهام_ملك_محمدي. #فايزه_نعمتي#راضيه_سادات_هاشمي
موزه طبيعت دارآباد







برچسبها: گيتي خامنه, الهام صفوي زاده, ندا سپانلو, الهام ملك محمدي, فائزه نعمتی
مصاحبه با خاله نرگس «آزاده آلایوب» اولین خاله تلویزیونی

تعریف؟
آزاده آلایوب. عاشق زندگی. خاله نرگس بچهها و یک آدم مستقل و آزاداندیش.
چرا «نرگس» شدید؟
به خاطر محدودیتهای آن زمان نباید با اسم خودم میرفتم جلوی دوربین.
این اسم خاص چرا؟
هم گل نرگس را دوست دارم و هم اسم مادر امام زمان(ع) است.
اصلا چرا کار کودک؟
دیگران.
دیگران یعنی چه؟
به من گفتند با توجه به روحیه و حرکاتم به درد کار کودک میخورم.
این همه خاله و عمو در رسانه ملی…
تفریح و سرگرمی بچهها.
از کی در تلویزیون باب شد؟
از زمانی که خاله نرگس خاله شد.
اولینشان بودید؟
بله.
بچه بودید مجری مورد علاقهتان چه کسی بود؟
خانم رضایی و خانم خامنه. معاونی را هم دوست داشتم.
دوست داشتید جای آنها باشید؟
بیشتر دوست داشتم ببینمشان و با آنها ارتباط برقرار کنم.
ارتباط برقرار کردن چرا؟
به نظرم شخصیتهای ماورایی میرسیدند.
برای برنامه کودک نقاشی هم میفرستادید؟
نه.
چرا؟
آدم کوچکی بودم که مثل بزرگترها فکر میکند.
عروسکها؟
با عروسکها هم نمیتوانستم ارتباط برقرار کنم.
برای چه؟
می دانستم واقعی نیستند.
چه کسی شما را به تلویزیون آورد؟
شوقم. احساسم.
از شغلتان خسته هم میشوید؟
هرگز.
سر و کله زدن با بچهها سخت است؟
در یک برنامه شسته و رفته کودک اصلا سخت نیست.
چطور ارتباط میگیرید با بچهها؟
با نگاهم. و یک سلام از عمق دلم.
بچههای منزوی؟
باید حوصله کرد دیگر. سعی میکنم با آنها دوست شوم.
وقتی بچهها در یک برنامه زنده حرکت نامعقولی انجام میدهند؟
من با بیننده یکی هستم.
عکسالعملتان چیست؟
کودک را به بیرون از استودیو هدایت میکنم.
کنجکاویهایشان در کشف محیط استودیو معطوف چیست؟
دلشان میخواهد بدانند پشت دکور چه خبر است.
اگر بخواهند به چیزی دست بزنند؟
دور از چشم کارگردان و تهیهکننده باشد، همراهیشان میکنم.
مادرها در چه فاصلهای از بچههایشان قرار دارند؟
کم است ولی به نظر بچهها زیاد میآید.
دشوارترین بخش اجرای زنده برایتان چیست؟
زمانی که صدا به صدا نمیرسد.
با بچهها هستید همیشه میخندید؟
همیشه.
وقتی حال خودتان خوب نیست؟
حتی وقتی غصه دارم میخندم.
گاهی لازم نیست سرشان داد بکشید؟
لازم است با آنها جدی برخورد کنی.
دیدن صحنه کتک خوردن یک بچه؟
چشم هایم را میبندم.
دخالت هم میکنید؟
اگر لازم باشد غیرمستقیم.
مردم ما حقوق کودکان را میشناسند؟
نه. زیاد نه.
پس این که میگویند زمانه، زمانه فرزندسالاری است؟
برای جبران کمبودهای کودکی خودمان است.
بچه لوس؟
تا یک حدی میتوان در کنارشان بود.
در زندگی عادی لحنتان چه فرقی با جلوی دوربین دارد؟
خیلی آرامتر هستم. و البته خونسردتر.
جلوی آینه میایستید چه میبینید؟
خود واقعیام را.
چه شکلی است؟
یک موجود بیآزار، ساده، بیسیاست و عاشقپیشه.
عصبانی میشوید؟
وقتی حقوقم را زیر پا میگذارند.
زیاد میگذارند؟
بستگی به معاشرانم دارد.
رشته دانشگاهی؟
پژوهشگری اجتماعی.
دلتان نمیخواهد کار بزرگسال انجام دهید؟
نه. ولی بازیگری را دوست دارم. در یک کار عمیق و ماندگار.
چرا امتحانش نمیکنید؟
پیشنهادها سطحی بودهاند.
بالاخره باید از یک جایی شروع کرد.
خاله نرگس را فدای شهرت بیشتر نمیکنم.
دنیای شما چه رنگی است؟
سبز پررنگ.
موسیقی که گوش میدهید؟
موسیقی سنتی. گاهی هم پاپ.
وقتی با یک عروسک حرف میزنید مخاطب شما عروسکگردان است یا خود عروسک؟
قطعا خود عروسک.
یعنی برایتان هویت مستقل دارند؟
بله. خیلی هم این هویت پررنگ است.
ولی گفتید بچه بودید نداشتند.
حالا که به آنها نزدیک شدم، این فانتزی کودکانه را باور کردم.
حال و هوای کودکی؟
لطیف و بهاری.
تجربه جنگ؟
برای ما مثل یک بازی بچگانه بود.
نسل شما طعم محرومیت را چشیده است؟
نه. طعم واقعی محبت و دوست داشتن را چشیده است.
وقتی سیاستهای رسانه به شما تحمیل میشود؟
زیر بار نمیروم. سخت است پذیرفتنش.
اصلا دست و پا گیر است این سیاستها؟
تا جایی که به نفع مردم و به نفع فرهنگ باشد نه.
دلتان نمیخواهد دوباره به دوران کودکی برگردید؟
دلم میخواهد حال و هوای کودکی و حقیقت کودکی را امروز هم تجربه کنم.
اگر برگردید چه چیزی را تکرار میکنید؟
خوشحال کردن پدرم با دم کردن یک چای و راضی کردن مادرم با حرفشنوی.
نقطهای در زندگی تان بوده که از آن پشیمان باشید؟
بله. هست. قطعا هست.
نمی توانید دربارهاش حرف بزنید؟
جهل و تصمیمهای سطحی اوایل جوانی.
تابستانهای کودکی؟
دیگر تکرار نشد.
افطار؟
اوج زندگی.
اهل بازیهای رایانهای هم هستید؟
نوجوان بودم چرا. ولی حالا نه.
وقتی کودک بودید موهای دوستانتان را هم میکشیدید؟
بیشتر گوششان را میکشیدم.
کسی به شما نمیگفت آنقدر جیغ نزن؟
جیغ جیغو نبودم. آرام و معاشرتی بودم.
برنامه آینده؟
قرار گرفتن در مسیر خداوند. ترک کردن.
ترک کردن چه؟
عادتهای زشت.
آخر قصهتان؟
عاقبت بهخیری.
رامبد جوان: حال مردم خراب است!
رامبد جوان در گفتگویی می گوید می خواهد رییس جمهور را به خندوانه دعوت کند و اینکه از روحانی بپرسد چه کار می کنی که حالت خوب شود؟
جایی در دل دشت بهشت در منطقه ای نظامی، هر روز آدم های زیادی از اقشار مختلف می روند تا در کلاسی توجیهی شرکت کنند. آنها که مدت ها قبل برای شرکت در یک برنامه تلویزیونی ثبت نام کرده اند. جایی که باید بروند و ساعتی را فقط بخندند.
این پیش شرط حضور در برنامه است. البته حضور در استودیو به همین سادگی ها هم نیست. اصلا به همین دلیل است که گروه میهمانان باید چند ساعتی قبل از ضبط در کلاس توجیهی شرکت کنند. بخصوص خانم ها باید بدانند چه لباس هایی باید بپوشند، وضعیت حجاب شان چطور باشد. بقیه هم باید بدانند چه وقتی، چه کاری انجام می شود.
این قوانین پشت صحنه خندوانه است؛ برنامه ای که با رامبد جوان این روزها توانسته یکی از پربیننده ترین ها باشد. رامبد ساعتی قبل از ضبط یکی از برنامه هایش روبروی مان نشست، در حالی که کاملا مشخص بود استرس ضبط دارد. او خیلی صریح از این گفت که حال بد خودش دلیل اصلی ساخت خندوانه بوده. اینکه احساس کرده مردم نیاز به خندیدن دارند، اینکه وضع بحرانی است و حتی اگر برای ساعتی بی دلیل بخندند شاید حال شان بهتر شود؛ البته شاید.
عکس ژیلا امیرشاهی
عکس های جدید مجریان (۱۳ دی ۹۲)

مژده لواسانی

الهه رضایی

فرزاد حسنی

محمد رضا حسینیان

مجید قناد

عادل فردوسی پور

محمد رضا شهیدی فر

جواد خیابانی
برچسبها: سارا روستا پور, مژده لواسانی, الهه رضایی, فرزاد حسنی, مجید قناد
عکس های جدید محمد سلوکی
مبینا نصیری مجری زن تلویزیون: شما جیگر دوست دارید؟
در برنامه امروز هنوز تموم نشده که ۱۰ مهر به صورت زنده با اجرای مبینا نصیری و آقای مرادی پخش می شد مبینا نصیری نامه یکی از بینندگان را میخواند گویا در انتهای آن نامه بیننده نوشته است ممنون جیگر که خانم نصیری ممنون را میخواند و بعد سکوت می کند و می گوید این بیننده چیزی نوشتن که نمیخوام بگم . مجری مرد اصرار می کند و مبینا نصیری با خنده می گوید : شما جیگر دوست دارید ؟ حالا گرفتید ؟
فیلم این ماجرا از خبر ۲۰:۳۰ نیز پخش شده است که در حال آپلود آن هستیم و تا ساعتی دیگر در همین سایت قرار می گیرد . بخاطر این جمله فعلا مبینا نصیری ممنوع التصویر است .
عکس های جدید علی ضیاء
مصاحبه با فاطمه آل عباس گوینده رادیو

فاطمه آلعباس، گوینده رادیو چند دوره در جشنوارههای بینالمللی و داخلی بهعنوان گوینده منتخب و برتر رادیو انتخاب شده است.
خودش میگوید: من عاشق رادیو بودم و رادیو مرا انتخاب کرد. او متولد 1351 است و فعالیت در رادیو و تلویزیون را سال 1372 در مشهد بهعنوان مجری آغاز کرد. وی سال 1376 با عزیمت به تهران و ادامه فعالیت رادیویی در رادیو جوان همکار حرفهایهای رادیو شد. از سال 1384 تاکنون صدای آلعباس در برنامه «خانه و خانواده» رادیو ایران کانون خانوادهها را گرم میکند. البته شنوندگان رادیو پیام، رادیو آوا و رادیو خانواده نیز با صدایش بیگانه نیستند. شور و علاقه فاطمه آلعباس به رادیو ما را بر آن داشت تا به سراغ او برویم. گفتوگوی صمیمانه ما را با این هنرمند بخوانید.

چطور شد در عرصه گویندگی و دنیای هنر حضور پیدا کردید؟
در کلاسهای استاد مهدی صباغی، آموزش تئاتر میدیدم که مجالی شد برای واقعی شدن رویای کودکیام. من از کودکی عاشق رادیو شدم. با سلام کوچولو، شب بخیر کوچولو و حتی همین برنامهای که سالهاست خودم گویندگی میکنم، عجین شده بودم و صدای گویندگانش را دوست داشتم.
.jpg)
شما با توجه به علاقه و پیگیری گوینده شدید یا به صورت اتفاقی؟
بهتر است اینطور پاسخ بدهم. من عاشق رادیو بودم و رادیو مرا انتخاب کرد.
قبل از ورود به عرصه رادیو چه حسی نسبت به صدای خودتان داشتید؟ پس از پختگی چه حسی دارید؟
صادقانه بگویم، حسی نسبت به صدای خودم نداشتم. البته ناخودآگاه به روزهای مدرسهام برمیگردم. آن زمان اغلب برنامههای صبحگاه مدرسه با من بود، مثل دعای فرج و دعا برای پیروزی رزمندگان اسلام. خاطرم هست یکبار میکروفن خراب شده بود و مدیر مدرسه گفت: «آلعباس شروع کن. تو میکروفن لازم نداری.» با اینکه از آن روزها خیلی دورم، اما شاید جسارت در گفتن را از همان روزها آموختم. معمولا صدای خود را مثل یک ارزیاب یا داور سختگیر میشنوم که بیشتر به دنبال رفع نقاط ضعف کارم هستم تا لذت بردن از صدای خودم.
علاقه عجیبی به رادیو دارید، چرا رادیو را ترجیح میدهید و اگر پیشنهاد اجرا در تلویزیون داده شود، به شرط دوری از رادیو چه تصمیمی میگیرید؟
شاید باور نکنید، اما وقتی در خانهای یک رادیوی قدیمی میبینم، بیشتر ذوق میکنم تا یک تلویزیون با تمام امکانات روز. ضمن احترام زیادی که برای تمام همکارانم در تلویزیون قائلم، به نظرم رادیو رسانهای اصیلتر و مردمیتر است. انگار برای همه است. با هر بودجه و امکاناتی و در همه جا در دسترس است. اتفاقا چند سالی است با توجه به تعدد شبکههای تلویزیونی و لطف همکارانم در سیما پیشنهادهای زیادی برای اجرا در تلویزیون داشتهام، اما بودن در قاب تصویر به شرط دوری از رادیو همیشه فکری آزاردهنده است.

دغدغه شما در زندگی هنری چیست؟
دغدغه من نیفتادن در دام تکرار و حرفهای شدن است. جمله زیبای نادر ابراهیمی مصداق آن است: نمازی که از روی عادت خوانده شود نماز نیست، تکرار یک عادت است و نوعی اعتیاد. حرفهای شدن پایان قصه خواستن است. حرف نو داشتن برای مخاطب یکی از دغدغههای من است و از همه مهمتر اینکه خدای نکرده نشانی غلط به مردم ندهم. جملهای از مدیر رادیو ایران، دکتر شیخ محمدی سالهاست در گوشم زنگ میزند. مراقب باشید به مردم چه میگویید. نکند غفلت کنید و به مردم آدرس غلط بدهید، بویژه این که من سالهاست در برنامه خانه و خانوادهام.
میخواهم فارغ از تعصب بگویید، تاثیر تلویزیون بر افکار عمومی بیشتر است یا رادیو؟
تاثیرگذاری رسانهها به شرط مدیریت صحیح پیام اتفاق میافتد؛ چه در رادیو و چه در تلویزیون. بهزعم بنده چون رادیو بیشتر قابل دسترس است، شانس تاثیر گذاری بیشتری دارد.
دلیل موفقیت شما چه بوده و چه معیارهایی برای تسلط یک مجری لازم است؟
دلیل موفقیت من در این راه اول خواست خدا بوده و بس. من ایمان دارم به این آیه؛ «تعز من تشاء و تذل من تشاء»؛ او خواست من این باشم. خودم هم از هیچ تلاشی کوتاهی نکردم و راهی را که هدفم بوده با تمام فراز و فرودهایش شناختم و برای پیمودنش تلاش کردم، همیشه سعیام بر این است یک مجری رادیو از جنس خود مردم باشم.
کلاسهای فن بیان چه تاثیری بر پروراندن صدای علاقهمندان گویندگی دارد؟
این کلاسها که این روزها یکی دو تا هم نیست، معضلی بزرگی است که ترجیح میدهم در این گفتوگو کمتر به آن بپردازم، چون گلایههای زیادی در این خصوص دارم که جای بحث بسیار دارد. فقط به همین بسنده میکنم که درصد بالایی از این کلاسها کاملا غیرحرفهای، غیرعملی و فقط با اهداف سودجویانه است و برای این ادعا هم دلایل زیادی دارم که اگر مجالی بود، حتما در گفتوگویی فقط در این زمینه با چند نفر از همکارانم صحبت خواهیم کرد.
شیرینترین و تلخترین خاطره شما از سالهای حضور در رادیو چیست؟
اول خاطره تلخ را بگویم که جای خالی همکارانی است که دیگر نیستند. با رفتن آنها جای خاطراتشان خالی میماند و و
قتی به جای خالی آنان برمیخورم، یک خاطره تلخ است، اما خاطره شیرینی که در ذهنم میجنبد، فرستادن هدیه از طرف یک خانم از نقطهای دور و مشخصا شهر فسا بود که خیلی خوشحالم کرد. یک قواره پارچه، یک بسته چای و یادداشتی که ضمن تشکر به من، خسته نباشید گفته بود. لطف مردم برایم ارزش است.
آیا مطالبهای از رادیو دارید؟
عجب سوالی! نمیدانم چرا ولی این بیت یکباره به ذهنم رسید: «عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست / تا کسی از جان شیرین نگذرد، فرهاد نیست» به این خاطر گفتم که بدانیم کسانی مثل من که رادیو را انتخاب کردند، به حکم دل بود، نه شهرت و ثروت.
و از مسئولان رادیو؟
به همین مصرع بسنده میکنم؛ هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت. حرمت عشق ما به رادیو را مثل همیشه نگه دارند.
کلام آخر؟
«خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد». اعتبار رادیو به مخاطبانش است. رفقایی قدیمی که از سالهای دور بر سر این رفاقت ماندهاند. انتظار من از مخاطبان رادیو این است که مخاطب فعال باشند، نه منفعل. هر چه مطالبات آنها از رادیو بیشتر باشد، سطح کیفی برنامهها هم بالا خواهد بود که از طریق روابط عمومی صدا و سیما و شبکههای رادیویی این امر میسر خواهد بود.
برچسبها: فاطمه آل عباس, گوینده زن رادیو
مصاحبه با ژیلا صادقی مجری تلویزیون

مصاحبه با نیما کرمی و زینب زارع
.jpg)
در روز خواستگاری به ما سخت نگذشت
نیما کرمی می گوید: «چون من و همسرم از
قبل همدیگر را می شناختیم و پیرامون بسیاری از مسائل با یکدیگر به توافق رسیده
بودیم در نتیجه در روز خواستگاری استرس چندانی نداشتیم و این مراسم به ما چندان سخت
نگذشت و بیشتر جنبه معارفه خانواده ها با یکدیگر را داشت چون مادر بسیاری از زمینه
ها با یکدیگر هم فکر بودیم، در نتیجه مراسم خواستگاری با خیر و خوشی گذشت و اصلا در
آن از سختگیری های رایج خبر نبود.»
ما مراسم عروسی نگرفتیم
کرمی می گوید: «من و همسرم هر دو تمایل چندانی برای برگزاری مراسم عروسی به شکل
رایج و با تجملات نداشتیم، در ابتدا ما جشن عقد ساده ای را در منزل مان برگزار
کردیم و میزبان اقوام و نزدیکان بودیم اما مراسم عروسی را برگزار نکردیم و به جای
آن به «ماه عسل» رفتیم، منتهی من شش ماه بعد از ازدواج مان توفیق رفتن به به سفر
مکه را پیدا کردم و به همین خاطر در یکی از رستوران های تهران، اقوام خودم و همسرم
را دعوت کردم و به آنها شام دادم تا از این طریق به نوعی جبران شام عروسی را کرده
باشم.»
با مهریه همسرم مخالفت کردم
آقای مجری می گوید: «من و همسرم قبل از اینکه مراسم خواستگاری به شکل رسمی
برگزار شود در مورد مسائلی مانند مهریه و جهیزیه و برگزاری نوع مراسم عقد و عروسی
با یکدیگر صحبت کردیم و به نوعی به توافق رسیده بودیم. پیشنهاد همسرم برای مهریه 14
سکه طلا بود که من با آن مخالفت کردم و پیشنهاد دادم که مهریه 110 سکه شود چرا که
بر این باور بودم اگر برای من اتفاقی بیفتد این مبلغ هر چند اندک به نوعی به
پشتوانه ایشان می تواند بدل شود.»
یک پیشنهاد درگوشی به آقایان
با وجود اینکه من و همسرم مراسم عروسی برگزار نکردیم و همسرم در کمال خانمی و
متانت از این خواسته به حقش گذشت اما پیشنهاد در گوشی من به آقایان این است که یک
مراسم عروسی ساده برای همسرشان حتما برگزار کنند چون خانم ها حس پوشیدن لباس عروس و
سوار شدن در ماشین عروس، آداب و رسومی از این دست را دوست دارند. البته بهتر است در
این مراسم دست به زیاده روی نزنیم و با برگزاری یک مراسم ساده و صمیمی و به دور از
تشریفات، شب خاطره انگیزی را رقم بزنیم.»

از بابت مادرزن شانس آوردم
من در مورد خانواده همسر هیچ گارد ذهنی نداشتم و برخلاف برخی که بر این باورند
خانواده همسر، هیچگاه نمی توانند جای خانواده فرد را بگیرند و همواره در حال دخالت
هستند این پیش زمینه ذهنی را نداشتم، خوشبختانه این نگاه مثبتم باعث شد با خانواده
ای آشنا شوم و وصلت کنم که به لحاظ اخلاقی در سطح بالایی قرار دارند. من از بابت
مادرزن حسابی شانس آوردم چرا که ایشان به لحاظ اخلاقی بسیار وارسته هستند.»
دو سال ابتدایی زندگی مشترک سخت است
خوشبختانه با وجود اینکه سال ها از زندگی مشترک ما می گذرد، اما رابطه میان ما،
نه تنها سردتر نشده است و دلزدگی در آن به وجود نیامده بلکه خدا رو شکر، عشق و
عتلاقه میان ما به مراتب بیشتر شده است. فراموش نکنید در ابتدای زندگی مشترک چون زن
و شوهر از دو فرهنگ متفاوت کنار هم قرار می گیرند در نتیجه به لحاظ اخلاقی ممکن است
با یکدیگر تفاوت هایی را داشته باشند که این تفاوت ها گاه باعث ایجاد اختلاف میان
آنها می شود که البته اتگر این مدت را بتوانند با درایت پشت سر بگذارند، بی شک
زندگی شان شیرین تر می شود، در مورد ما هم این موضوع وجود داشت، من و همسرم در
ابتدای زندگی بر سر مسائلی ممکن بود، دچار اختلاف نظر شویم اما رفته رفته وقتی با
خصوصیات اخلاقی هم آشنا شدیم، توانستیم این اختلاف نظرها را به حداقل برسانیم.
به زودی صاحب فرزند می شویم
اگر خدا بخواهد تا کمتر از یک ماه دیگر صاحب فرزند می شویم، شکی ندارم که حضور
او به زندگی ما گرمای خاصی می بخشد و باعث شیرینی زندگی ما می شود.
نقش نامزدی در ازدواج
به نظرم، نباید از کنار نقش نامزدی در ازدواج گذشت، این دوره نقش زیادی در
آشنایی زوجین با یکدیگر دارد، به همین خاطر من معتقدم، از این دوران، دختر و پسرها
باید بهترین استفاده را ببرند، البته بر این باورم که دوران عقد، نباید بیشتر از 6
ماه به طول بینجامد، چون ممکن است دچار مشکل شود. چرا که در این دوران، زوج ها با
فرهنگ های مختلف به خانه همدیگر می روند و ممکن است در این میان، حرف هایی را
بشنوند و یا رفتاری ببینند که موجب دلخوری شود اما اگر زودتر زیر یک سقف بروند
مشکلاتشان به حداقل می رسد.
حکایت آشنایی ما دو نفر
حدود هفت سال قبل با همسرم «زینب زارع» که از مجریان توانای کشور به حساب می
آیند در رادیو آشنا شدم، وقتی با ایشان برخورد کردم، جدا از ظاهرشان، از نوع برخورد
و فعالیت اجتماعی ایشان خوشم آمد، چرا که با وجود رعایت حریم ها، رفتار تحسین
برانگیزی را در جمع داشتند، قبل از آشنایی با همسرم تمایل چندانی نداشتم که همسرم
با من همکار باشد اما پس از آشنایی با ایشان، نظرم تغییر کرد و به این نتیجه رسیدیم
که ایشان گزینه مناسبی به شمار می روند
برچسبها: نیما کرمی, زینب زارع, ازدواج نیما کرمی با زینب زارع, مجری, مجری زن














