پنجشنبه , مرداد ۸ ۱۴۰۵

آخرین نوشته ها

اسفند, ۱۳۹۴

  • ۲۶ اسفند

    فریبا نادری و خرید لباس عید نوروز

    داشتن ظاهری آراسته و منظم همیشه می‌تواند حس خوبی برای ما و اطرافیان‌مان به همراه داشته باشد. فریبا نادری از آن دست بازیگرانی است که باوجود سنتی بودن به شدت مدرن است و اصولا اهمیت زیادی به ظاهر خود می‌دهد. دلیل اصلی این موضوع، این است که او اعتقاد دارد …

    ادامه مطلب...
  • ۲۶ اسفند

    مهراوه شریفی نیا؛ قبل از کیمیا، بعد از کیمیا

    مهراوه، فرق می کند. دختر بزرگ آقای شریفی نیا و خانم حاجیان. اصلا جنس اش جنس دیگری است. باید با اهالی سینما رفت و آمد کرده باشید تا متوجه شوید چی می گوییم. بین همه چهره های سرشناس موسیقی که تا اسمی در می کنند، سرسنگین می شوند و بچگی …

    ادامه مطلب...
  • ۲۶ اسفند

    آرام جعفری: بالاخره ازدواج کردم!

    به بهانه نقش آفرینی اش در سریال معمای شاه به سراغش رفتیم. آرام جعفری همچون اسمش آرام است و سعی می کند با فکر به سوالات ما پاسخ دهد. هر چند که هوا حسابی سرد بود اما گفتگوی گرمی داشتیم و با آرام خانم و مادر محترم شان از هر …

    ادامه مطلب...
  • ۲۵ اسفند

    با سمانه پاکدل و عید نوروز و سبزه انداختن

    سمانه پاکدل بسیار آرام و متین است و خصوصیات اخلاقی خاصی دارد که هم‌صحبت‌شدن با او به شما نیز آرامش می‌دهد. او را برای سبزه‌انداختن دعوت کردیم و این درحالی بود که او تا به حال این کار را نکرده بود ولی در نهایت استارتی شد برای اینکه این کار …

    ادامه مطلب...
  • ۲۴ اسفند

    فاطمه معتمد آریا از حواشی زندگی اش می گوید

    چرا دیدگاه نسل شما به موضوع هنر، این قدر دیدگاه اجتماعی است؟ بسیاری از هنرمندان نسل شما، هنر را به شکل اجتماعی نگاه می کنند و نسل من نمی داند که این نوع نگاه خوب است یا بد، وقتی که تمام هنرمندانش دارای آن هستند.خوب و بدش رو نمی دانم …

    ادامه مطلب...
  • ۲۰ اسفند

    «مهسا کرامتی» و تجربه مادر شدن

    میزبان مهسا کرامتی، همسر و پسر کوچولوی شیرینش شدیم که تازه شش ماهه شده. امیرمانی شش‌ماهه،کودکی خنده‌رو است. از آن بچه‌هایی که می‌توان ساعت‌ها با آنها  بازی کرد و لذت برد. در کنار بازی با امیرمانی دوست‌داشتی از مهسا کرامتی درباره دوران بارداری‌اش، دنیای مادرانه‌اش در این روزها، خاطره اولین …

    ادامه مطلب...
  • ۲۰ اسفند

    «فاطمه معتمد آریا» و حواشی زندگی شخصی اش

    دست های مادرم یکی از معدود تصاویری است که هیچ وقت از یادم نمی رود؛ نه به این خاطر که روز بمباران شهرمان، جلوی دهانم را گرفته بودند تا جیغ نکشنم، نه به این خاطر که کهنه های برادر کوچکم را با چنان ظرافتی می شستند که انگار دارند از …

    ادامه مطلب...
error: کپی کردن مطالب غیر قانونی است