عکس دسته جمعی از مجریان تلویزیون

از راست: زهرا عاملی، ژيلا صادقي، مژده لواساني، نيما كرمي و همسر گلشون، علي ضيا، افشين حسين خاني، رضا امير احمدي و پسر گلشون، امين طارمي

برچسب‌ها: زهرا عاملی, ژيلا صادقي, مژده لواساني, نيما كرمي و همسر گلشون, علي ضيا

مصاحبه با احسان علیخانی

برنامه «ماه عسل» با اجرای احسان علیخانی و
اتنخاب و حضور مهمانان خاص و ویژه، مخاطبان بسیاری را به خود جذب کرد. قطعا یکی از
عوامل موفقیت این برنامه اجرای احسان علیخانی است. او پس از سال‌ها اجرای برنامه
«ماه عسل» رگ خواب مخاطبانش را به دست آورده و شاید بتوان گفت نقطه اوج اجرای
علیخانی ماه عسل امسال بود.

آنچه در ادامه می‌خوانید گپ و گفت خبرنگارما با
این مجری موفق است:

**«ماه عسل»
سال 92 چندمین برنامه از این سری است که شما اجرای آن را بر عهده
داشتید؟

-من تا به حال 6 اجرای ماه عسل را بر عهده داشته
ام و 2 سال هم برنامه ماه رمضانی جذر و مد را اجرا کرده ام، می توان گفت که تجربه
اجرای 8 سال برنامه ویژه ماه رمضان را بر عهده دارم.

* احسان در این سال‌ها چند پیراهن بیشتر پاره کرده
است

**از اولین
برنامه ای که احسان علیخانی اجرای آن را بر عهده داشته، تا امروز چقدر فرق کرده
است؟

-بزرگ شده است. احسان در این سال‌ها بیشتر راه
رفته، بیشتر پیراهن پاره کرده، سنش بالا تر رفته، تجربه اش بیشتر شده، آزمون و خطا
کرده حتی اشتباه هم کرده است.

* سنت که بالا می‌رود می‌توانی غلط‌هایت را هم بگیری

**بیشترین
اشتباهات را در کدام بخش‌ها می‌بینید؟

-در آزمون و خطاهایی که داشتم بیشتر دچار آزمون
و خطا شده ام. در حوزه اجرا هم که اتفاقاتی بوده که افتاده است. وقتی عادلانه و
منصفانه از چشم سوم و مخاطب که نگاه می کنی، سنت هم که بالاتر می رود می‌توانی غلط
هایت را هم بگیری.

**برنامه امسال
ماه عسل چه تفاوتی با برنامه های قبلی از حیث محتوا دارد؟

-قطعا تغییرات بسیاری داشته است.

* در ماه رمضان بهتر است به گمنام‌ها بپردازیم

**تلویزیون
معمولا برای پر کردن برنامه‌های گفت‌وگو محور خود از ستاره‌ها استفاده می‌کند، شما
چرا این کار را نمی‌کنید؟

-ما الان هم از ستاره‌ها استفاده می‌کنیم منتها
ستاره‌های ما مردم هستند. ستاره های ورزشی و هنری دیگر نیستند. این افراد که خیلی
هایشان از دوستان و رفقای خودم هستند، در ایام دیگر سال نیز هستند و در برنامه‌های
مختلف حضور پیدا می‌کنند. حالا یک ماه رمضان است، بپردازیم به ستاره‌هایی که گمنام
هستند. بپردازیم به خود مردم. من سالهاست که می‌گویم صندلی ماه عسل کاملا متعلق به
مردم است.

* تا بحال 200 قسمت از ماه عسل را اجرا کرده‌ام

**ستاره‌های
مردمی را چطور از بین مردم انتخاب می‌کنید؟

-دقت و تجربه خانم نوابی نژاد , پیگیری م حمد
پیوندی ، تماس های خود مردم و حتی پیشنهاد های عوامل ماه عسل حتی آرشیو اخبار
مستندهای ساخته شده همه این ها ما را به ستاره های مردمی می رساند وقتی هم جلوتر می
رویم کارمان سخت تر می شود. تا به حال من نزدیک به 200 قسمت برنامه ماه عسل را اجرا
کرده ام و مردم یکسری سوژه ها و موارد را با من دیده اند. همین موضوع کار من را
خیلی سخت تر می کند شاید همین سوژه ها اگر در برنامه های دیگر تکرار شوند، خیلی به
چشم نیاید ولی اگر در برنامه من باشد مردم به سرعت مچم را می گیرند و خیلی کار سختی
است.


خیر مقدم بانو مژده لواسانی به قلم ژیلا صادقی

zhilasadeghimojdeh4.jpg

بگذار مژده دهم ، بگذار راحت و روان با تو بانوی گل سرخ کلامی بگویم


نام سفرت را تولدی دیگر، آنهم در آن روزها ، گذاشتم .


آن روزهای خوب ؛


آن روزهای سالم سرشار؛


آن آسمان های پولک؛


آن شاخساران پر از گیلاس؛


آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبزپیچک ها به یکدیگر؛


آری تولدی دیگر


و سرانجام روی برگ گل سرخی خوابش برده و شاید سر برسجده گذاشته تا خدا مژده  زندگی دوباره، را به مژده ما بدهد .


این بانوی گل سرخ به من می گفت سفرش به اعجاز شباهت دارد و من دعوتش را به خانه عشق را نه عجیب می دانم نه غریب .


به فراخور لیاقت بود و فقط کلام او را در یک مقیاس جهانی به احساس برجسته در این روزگار تلخ تعبیر می کنم .


او دیگر برای خودش و خدایش جایی دارد.


صدایش در خشت خشت خانه معبودش پیجیده است .


zhilasadeghimojdeh3.jpg 


بسیار دیده ام مسافران عشق خانه عاشقی را، ولی او چیزی دیگر بود .حس عجیبی به من مژده داد.


چه روزگار غریب  و روزگار عجیبی،تمام تلاشم این است که پنهان کنم قطره های اشکم را به هنگام لحظه به لحظه سفر عاشقی اش ،گوشه به گوشه خانه معبودش و معبودم 


مژده من : نظری افکنده ام به یک یک عکس های پر از زندگی ات  ، گویی کنارت بودم ( این را نیز به  تو گفتم ) .


و نم بارانی که صورت نجیبت را نوازش می کرد ، آری گویا آنجا بودم و حسی به شیرینی لقمه ولیمه ات که با تمام وجودم می بلعم تا خوب گوش کنم بانگ قدمهایت را به دور خانه عشق که آرام و نجیب بانگ سر دادی و صدایش کردی .


حال در اوج ماندن را یا تمام وجودت احساس می کنی و احساس می کنم …


گل در برومی در کف و معشوق به کام است


سلطان جهانم به چنین روز غلام است


همیشه برای بودنت هستم .


برای مژده لواسانی به بهانه سفر عاشقی اش (ژیلا صادقی)

برچسب‌ها: مژده لواسانی

مصاحبه با مریم‌شیرزاد

شیرینی کار کردن با استاد ژاله علو بعد از 27 سال، هنوز زیر زبانم است.

*** گوینده «اوشین» 54 ساله شده است

مریم شیرزاد، گوینده‌ی رادیو و تلویزیون که صدایش برای همه شناخته شده است، 27 سال داشت که به جای اوشین در «سال‌های دور از خانه» صداپیشگی کرد و اکنون هم که 54 سال دارد، هنوز هم صدایش «آن‌شرلی» و «شازده کوچولو»ی قصه‌ها را برایمان تداعی می‌کند.

وقتی از او درباره‌ی دوبله‌ی سریال‌ «سال‌های دور از خانه» و «اوشین» سال 65 تلویزیون می‌پرسیم، ابتدا از ژاله علو، مدیر دوبلاژ این مجموعه قدردانی می‌کند و می‌گوید: این سریال برایم سراسر تجربه بود و به جرأت می‌توانم بگویم شیرینی کار کردن با خانم علو هنوز بعد از 27 سال زیر زبانم مانده است. خانم علو دوبله اوشین را آنقدر مادرانه مدیریت کردند، به ویژه در برخوردشان با من چرا که وی همیشه مرا تشویق می‌کرد. ابتدای کار قرار بود در «سال‌های دور از خانه» فقط به جای کودکی اوشین صحبت کنم اما با تشویق‌های استاد عزیزم خانم علو جوانی اوشین را هم خودم گفتم.

مریم‌شیرزاد

*** شاید جرأت نکنم «سال‌های دور از خانه» را ببینم!

وی خاطرنشان می‌کند: بعد از گذشت 27 سال همه از بازپخش سریال «اوشین» خوشحال شدند به جز خودم چرا که احساس می‌کنم رُلم را خوب نگفته‌ام؛ بنابراین اوشین برای خودم یک فاجعه است و اگر هم مردم آن را دوست داشتند محبت و لطفشان به من بود و شاید خودم اصلا جرأت نکنم دوباره آن‌ را تماشا کنم چراکه اوشین اگر اوشین شد به خاطر زحمات خانم علو و سایر همکاران بود که همگی آن‌ها تحت فشار بودند.

*** «اوشین» را مثل نان داغ کباب داغ به پخش تلویزیون می‌رساندیم

صداپیشه اوشین در «سال‌های دور از خانه»، در ادامه، بهترین خاطره‌اش از دوبله‌ی این مجموعه‌ی ژاپنی را اینگونه تعریف می‌کند: آن زمان که «سال‌های دور از خانه» برای پخش دوبله می‌شد، یک سفر خانوادگی دسته جمعی برایم پیش آمد که حتما من هم باید حضور می‌داشتم، چرا که پدرم تازه فوت کرده بود و پس از یک دوره‌ی 30 – 40 روزه می‌خواستیم برای آرامش اعصابمان به سفر برویم؛ بنابراین کل خانواده خیلی سخت دور هم جمع شدند و اصلا جا نداشت که من همراهشان نروم از آنجا هم که ما «اوشین» را مثل نان داغ کباب داغ به پخش تلویزیون می‌رساندیم، رهاکردن کار ممکن نبود به دلیل اینکه ما یک هفته کار می‌کردیم تا هفته‌ی بعد «سال‌های دور از خانه» از تولید به مصرف به روی آنتن برود.

وی ادامه می‌دهد: در آن زمان من بابت سفری که برایم پیش آمد عذرخواهی کردم و گفتم «اوشین» را یک نوبت تکراری روی آنتن ببرند تا من هم از سفر برگردم اما اعلام کردند که چنین چیزی ممکن نیست و اگر من به سفر بروم مجبور می‌شوند گوینده را تغییر دهند تا اینکه من به مسافرت رفتم و از همان‌جا تلویزیون را روشن کردم تا ببینم اوشین تکراری می‌رود یا خیر که دیدم با کمال بی‌رحمی گوینده را عوض کردند، طبیعی است در آن زمان با شوق و ذوقی که داشتم کمی ناراحت شدم چرا که علاقه‌ زیادی به کارم داشتم و هنوز هم دارم.

*** به خاطر تغییر صدایم در «اوشین» پاشنه‌ی تلفن را از جا کندند!

شیرزاد با بیان اینکه ماندگاری صدای اوشین از سوی مردم برایش شیرین‌تر از هر دستمزدی بود، اظهار می‌کند: پس از مسافرت یک هفته‌ای که داشتم به تهران آمدم و با من تماس گرفتند که باید برای ادامه‌ی گویندگی به جای اوشین خودم بروم؛ چرا که در آن زمان تنها با یک قسمت تغییر گوینده، مردم مدام با روابط عمومی سازمان تماس گرفته بودند و دلیل تغییر گوینده را می‌پرسیدند، همین اتفاق برایم خوشایند بود و خاطره جالبی شد؛ به سبب اینکه برغم تغییر گوینده، مردم تا این حد نسبت به صدا و کار من لطف و محبت داشتند و اینطور که خانم علو می‌گفت پاشنه‌ی تلفن روابط عمومی را از جا کنده بودند.

این صداپیشه و مدیر دوبلاژ می‌گوید: در آن زمان که سریال «سال‌های دور از خانه» دوبله می‌شد، اصلا قصدم این نبود که برنامه‌ی آنتن را به هم بریزم؛ چرا که من در یک شرایط بحرانی و روحی قرار گرفته بودم و با سفری که رفتم شاید برخی‌ها فکر می‌کردند چون کمی کارم گرفته است از خودم ادا و اصول درمی‌آورم. البته تمام این حرف‌ها فکرهای من است که امیدوارم اشتباه باشد. آن زمان خانم مهوش افشاری به جای من گوینده‌ی اوشین شد و خیلی هم خوب رُلش را گفت چراکه وی از صداپیشگان خوب واحد دوبلاژ است اما مردم به صدای من در اوشین عادت کرده بودند، به همین خاطر برایم دلچسب بود که دیدم کارم خواهان دارد و همین برایم از هر دستمزدی شیرین‌تر و با ارزش‌تر بود.

*** «اوشین» پر از عاطفه، صبر و مقاومت بود

شیرزاد در ادامه‌ی گفت‌وگویی که با خبرنگار ایسنا داشت، شخصیت «اوشین» در «سال‌های دوراز خانه» را اینگونه توصیف می‌کند: اوشین شخصیتی پر از عاطفه،‌ صبر و مقاومت بود و همین ویژگی موجب ماندگار شدندش در ذهن‌ها شد. اوشین دشواری‌ها را می‌گذارند و بدون اینکه حتی یک لحظه نامهربانی کند، زندگی می‌کرد به همین خاطر تبدیل به یک شخصیت دوست‌داشتنی شد.

*** دلایل موفقیت سریال‌های کره‌ای از زبان دوبلور اوشین

این مدیر دوبلاژ در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه چه عواملی موجب موفقیت سریال‌های کره‌ای و ژاپنی می‌شود؟ اینگونه می‌گوید: قطعا هم دوبله‌ی خوب و هم قصه‌ی جذاب موجب موفقیت اینگ
ونه سریال‌ها می‌شود. من حالا متوجه شدم که با شبکه‌های اجتماعی می‌توان خیلی راحت از نظرات مردم مطلع شد و فهمید که چقدر نسبت به دوبله‌ی خوب عکس‌العمل خوب نشان می‌دهند و بالعکس یک دوبله‌ی ناموجه چقدر می‌تواند دل مخاطبان را بزند تا جایی که ترجیح بدهند فیلم و سریال را با زیرنویس تماشا کنند اما با دوبله‌ی بد نبینند.

وی می‌افزاید:‌ تصور من این است که هم دوبله‌ی خوب سریال‌های آسیای شرقی و هم بافت و وجه دراماتیک قصه، می‌تواند موجب موفقیت آن‌ها شود؛ ضمن اینکه اینگونه سریال‌ها معمولا با روحیه‌ی ما شرقی‌ها و آسیایی‌ها هم‌خوانی دارند. خود من شخصا فیلم و سریال‌های چینی و ژاپنی را خیلی دوست دارم چراکه فضای معطری دارند و به نوعی محجوبند و گویا به فرهنگ ما نزدیک هستند.

او سریال‌های ژاپنی و چینی را کارهایی با حجب و حیا تلقی می‌کند و می‌گوید: اینگونه سریال‌ها معمولا فضای شرم‌آوری ندارند و در همه‌ی آن‌ها عنصر خانواده، حرمت، شرم‌ و حیا حاکم است و همین با روحیه‌ی ما سازگاری دارد.

شیرزاد در پی گفتگوی خود با اشاره به سختی دوبله‌ی فیلم‌ و سریال‌های ژاپنی یادآور می‌شود: قطعا دوبله‌ی اینگونه فیلم و سریال‌ها به نسبت دیگر کارها مشکل‌تر است، به ویژه زمانی که گاهی به عنوان مدیر دوبلاژ می‌خواهم چنین فیلم وسریال‌هایی را دوبله کنم خیلی برایم مشکل است چرا که برای دوبله‌ی اینگونه کارها فقط ترجمه کافی نیست بلکه ترجمه فقط یک معنا و آدرسی از کلیت قصه است و زمانی که می‌خواهیم حرف‌های مقطع، مقطع ژاپنی‌ها را به فارسی برگردانیم، سخت است به دلیل اینکه سختی کلمات باید در جایی قرار بگیرد که در زبان فارسی معنا پیدا کند و در واقع جملات به عمل بیایند.

*** تمام سختی دوبله سریال‌های ژاپنی بر دوش مدیردوبلاژ است

وی خاطرنشان می‌کند:‌ سینک‌ زدن فیلم و سریال‌های ژاپنی برای مدیر دوبلاژ خیلی مشکل است و زمانی که آماده می‌شود گوینده فقط متن‌ها را اجرا می‌کند بنابراین تمام سختی‌ها بر روی دوش مدیر دوبلاژ است.

صداپیشه‌ی اوشین در «سال‌های دور از خانه» در پایان گفتگوی خود درباره‌ی کارهای جدیدش به خبرنگار ایسنا می‌گوید: «سفرهای گالیور»، «آرزوهای بزرگ» و … از جمله‌ کارهای جدیدم در مقام مدیر دوبلاژ است؛ ضمن اینکه چندین کار برای گویندگی انجام داده‌ام.

به گزارش ایسنا، مریم شیرزاد متولد سال 1338 تهران است. وی فعالیت هنری خود را با گویندگی در برنامه‌های کودک شروع کرد و پس از انقلاب از سال 59 جذب دوبله شد. صداپیشگی در نقش‌های «شازده کوچولو»، «آن‌شرلی»، «سرندی پیتی»، «اوشین» و … از جمله برترین کارهای شیرزاد است.

این مدیر دوبلاژ و گوینده پیشکسوت در چندین فیلم سینمایی و سریال‌های تلویزیونی همچون «مختارنامه»به جای حدیث فولادوند، «ملک سلیمان» به جای الهام حمیدی، «مریم مقدس» به جای شبنم قلی‌خانی، «هری‌پاتر و شاهزاده دورگه» به جای اما‌ واتسون و …هم صداپیشگی کرده است.

برچسب‌ها: مریم‌شیرزاد

مصاحبه با احسان کرمی


احسان کرمی مجری و گوینده‌ای است که کارش را از رادیو آغاز کرده و پس از تجربه رادیو به عرصه تلویزیون وارد شده است. اجراهای او را در برنامه‌های “چهار دیواری ممنوع”، “مکث 95″، “جام ارگ”، “صبح تهران”، “تهران در شب”، “موج مجهول”، “چراغ سبز” و … شنیده‌ایم. مجری موفق و پویایی که در عین متانت، اجراهای جذابی از خود نشان می‌دهد و در تلویزیون نیز با برنامه‌هایی چون “نقره”، “زنده رود”، “تصویر زندگی”، “شب نشینی” و “رادیو هفت” شناخته می‌شود. مجموع این ویژگی‌ها و نیز شنیده‌هایی درباره فعالیت‌های تئاتری وی بهانه‌ای شد تا در سالروز تولد رادیو گپ و گفتی با او داشته باشیم.

* آقای کرمی در مصاحبه‌ای گفته‌اید 40 شغل عوض کرده‌اید. چطور شد که از میان تمام شغل‌ها به اجرا و گویندگی روی آوردید؟

– اجرا به ویِژه در رادیو علاقه شخصی‌ام است و من از همان کودکی با اشتیاق و علاقه فراوان به آن می‌اندیشیدم و در فکر وارد شدن به هنرستان صدا و سیما بودم ولی نظام غلط آموزشی مانع از ورودم به این عرصه شد. وجود موانعی چون داشتن آشنا و شرط معدل و داشتن نمره خوب در برخی درس‌ها مثل ریاضی که من در آن درس چندان خوب نبودم، مانع از ورودم به این عرصه هنری شد. البته این راه تنها با داشتن آشنا و تلاش فیزیکی باز نمی‌شود و یک فرد برای مجری شدن باید پویایی ذهنی داشته باشد و خود را برای روزی که خواهد آمد و اجرای حرفه‌ای آماده کند. هیچ‌گاه معیار استعداد نبوده و نیست مگر آن‌که کوهی از استعداد باشی تا به حدی که مورد توجه همگان باشی.

* شما در عرصه اجرا و گویندگی خلاق هستید. چطور شد پس از امتحان حرفه‌های متفاوت این استعداد را در خود کشف کردید؟ کشف بود یا اتفاقی متوجه شدید و یا کشفتان کردند؟

– مقوله استعداد یک چیزی است و مقوله علاقه چیز دیگری. کسانی هستند که علاقه دارند ولی استعداد لازمه را ندارند. من علاقه زیادی به وارد شدن به عرصه فوتبال دارم ولی استعدادش را ندارم ولی در اجرا و گویندگی به لطف خدا علاقه و استعداد را توأمان دارم. من هیچگاه شیفته تلویزیون نبودم برعکس شیفته رادیو بودم. استعداد و عشق اجرا در رادیو را داشتم، به طوری که از کودکی با رادیو بازی می‌کردم. در نوجوانی بازی‌ام این بود که قبل از خواب با خودم مصاحبه کنم. این بازی‌های کودکانه باعث شد که من پیش از وارد شدن به اجرای حرفه‌ای در حدود 70 تا 80 درصد کار را تجربه کنم.

من کار رسانه را از خود رسانه آموختم. چیزهایی در من بود که تجربه‌اش نکرده بودم و استودیوی رادیو مرا کشف کرد. استادانی نظیر سعید توکل، صادق عبداللهی، مهدی سلطانی و بسیاری دیگر مرا در زمینه اجرا بسیار راهنمایی کردند. گاهی اوقات خودت می‌دانی که استعداد فلان کار را داری ولی وقتی استادان آن عرصه به توانایی‌ات معترف باشند و بر روی آن صحه بگذارند، تو را مصمم می‌کنند.

*حرفه اجرا و گویندگی، حرفه‌ای روتین نیست به ویژه در اجراهای زنده بداهه‌گویی نقش پررنگی دارد. مجموع این ویژگی‌ها را حسن می‌دانید یا اجرایی را می‌پسندید که کمتر نیاز به بداهه‌گویی داشته باشد؟

– کار اجرا و گویندگی به دلیل اینکه زیرمجموعه‌ای از بازیگری است با بداهه عجین است. اجرایی که بداهه نداشته باشد اصلاً مورد انتخاب من نیست. تا آنجا که می‌توانم برنامه تولیدی قبول نمی‌کنم و تقریباً صد در صد اجراهایم، زنده است. روش من این گونه است که سعی می‌کنم در مصاحبه‌هایی که با اشخاص مختلف دارم، خوب گوش بدهم. یک روش اشتباه که در بین مجریان جا افتاده این است که می‌خواهند حرف بزنند. در حالی که اگر قرار است بداهه بگویی باید خوب گوش بدهی. مجری که نتواند بداهه اجرا کند در فضای رسانه‌ای کنونی اصلاً جایگاهی ندارد حتی اگر فیزیک خوبی داشته باشد و از صدای خوبی نیز برخوردار باشد.

ما در رسانه از لحاظ بداهه‌گویی و رعایت ادب در عین نغزگویی دچار ضعف هستیم. این که بتوانی در عین این که شوخی می‌کنی و بداهه می‌گویی رعایت ادب را هم بکنی، کار بسیار دشواری است و البته تربیت خانوادگی نقش مهمی در این زمینه دارد. نکته مهم دیگر برای تقویت بداهه‌گویی مطالعه است. یک مجری باید در تمامی زمینه‌ها مطالعه داشته باشد البته منظور من این نیست که یک مجری باید تمامی جلدهای تاریخ تمدن را خوانده باشد بلکه بر این نظرم که مطالعه روزانه باید جزو برنامه زندگی یک مجری باشد.

مشکل مجریان ما این است که تئاتر نمی‌بینند، سینما نمی‌روند. روزی یک بازیگر خانم که اتفاقاً چهره هم هست به من انتقاد کرد که مجری فلان برنامه پیش از مصاحبه از من پرسید که نامم چیست و کارهایی که بازی کرده‌ام کدام هستند. کار اجرا سلیقه‌ای پیش می‌رود و بستگی به این دارد که فلان مدیر از فلان مجری خوشش می‌آید یا نه. چرا اینقدر مجریان ما نوسان دارند؟ همه به این دلیل است که فلان مجری که مورد حمایت فلان مدیر بوده بعد از برکنار شدن مدیر مربوطه دیگر در صحنه حضور پررنگی ندارد. من از تمام مدیران تلویزیون شاید 2 یا 3 نفر را به چهره بشناسم که از میان آن‌ها شاید 2 نفر دیگر مدیر نیستند. مجریان ما به‌ویژه در تلویزیون قائم به دیگری هستند.

من به عنوان یک مجری پیش از اجراهایم درباره موضوع آن تحقیق و پژوهش می‌کنم. چون من نیز معتقدم تلویزیون باید دانشگاه عمومی باشد. من باید برای تلویزیون حرف داشته باشم
. ما به شدت دچار سوءمدیریت هستیم. این رسانه به شدت دچار مسائل غیرحرفه‌ای است. این مشکل در رادیو کمتر به چشم می‌خورد البته رادیوی امروز هم با رادیوی سه چهار سال پیش قابل مقایسه نیست ولی با این حال اوضاع رادیو بسیار مناسبت‌تر است.

* شما از رادیو شروع کردید جایی که صدا خیلی نقش دارد و بعد وارد تلویزیون شدید که از عناصر بیشتری برای اجرا برخوردار است مثل نور، دکور، زبان بدن و دیگر مولفه‌ها. آیا رادیویی‌ بودن برای یک مجری حسن است؟ به عبارت دیگر آیا از رادیو شروع‌ کردن و بعد وارد تلویزیون شدن مسیر مناسب‌تری است؟

– من بیشتر از اجرا، کار تئاتر را دوست دارم، بعد رادیو و در مرتبه سوم کار در تلویزیون را ترجیح می‌دهم. تمام سعی‌ام این است که روز به روز فعالیتم را در تئاتر گسترش دهم. هرچند شهرتم را به سبب کار در تلویزیون کسب کردم ولی اصراری ندارم که از این رسانه دیده شوم. من آدم شهرت‌طلبی نیستم. معتقدم مجری که رادیو را تجربه نکرده باشد مانند جراحی است که بدون گذراندن تحصیلات دانشگاهی وارد این عرصه حرفه‌ای شده است. رادیو آموزگاری است که فراوان یاد می‌دهد و کار در آن بسیار زیباست. در رادیو تنها ابزار صدا است و بعد موسیقی که به کمک مجری می‌آید. مجری باید بداند با صدا چگونه کار کند و غم و شادی را منتقل کند.

* در لابلای صحبت‌هایتان به طور غیرمستقیم به ویژگی‌های اجرا از جمله داشتن استعداد، علاقه، فن بیان و … اشاره کردید. ویژگی‌های اجرای خوب از نظر شما چیست و یک گوینده برای تربیت صدا چه کارهایی باید انجام دهد؟

– ماجرای مجری خوب و فن بیان و نیز ارتقای صدا دو مقوله جدا است. مجری خوب به جز داشتن فیزیک و صدای مناسب باید آدم باهوشی باشد. اگر امروز عادل فردوسی‌پور را به عنوان مجری خوب می‌شناسیم، علی‌رغم این که به نظرم فن بیان خوبی ندارد ولی می‌داند چگونه از رسانه استفاده کند. این مجری آدمی قائم به ذات است و اگر مجری قائم به ذات باشد و به خاطر حمایت مدیر یا مدیران ندرخشیده باشد، همیشه باقی می‌ماند. باقی عوامل موفقیت در کار اجرا به قدرت کاریزما برمی‌گردد. آقای شهیدی‌فرد چهره سینمایی ندارد ولی برای بیشتر مردم دارای شخصیت کاریزماتیک است.

مجری خوب کسی است که مردم به خاطرش تلویزیون را روشن می‌کنند. هرچند مجریان نیز مانند دیگر صاحبان مشاغل و هنر ویژگی‌های خاص خود را دارند ولی در یک ویژگی مشترک هستند و آن ویژگی باهوش بودن است. و اما در مورد صدا نکته‌ای را لازم می‌دانم ذکر کنم و آن نکته این است که دوره صداهای آنچنانی برای رادیو و تلویزیون گذشته و امروزه مردم صدای صمیمی‌تری می‌خواهند که مثل خودشان باشد. اگر کسی با داشتن استعداد، علاقه و فیزیک متناسب صدای قابل تحملی نیز داشته باشد، با آموزش و تربیت صدا و فن بیان می‌تواند مجری خوبی شود.

* آقای کرمی با توجه به این مسأله که شما به علاقمندان آموزش فن بیان می‌دهید، مهم‌ترین نکاتی که در فن بیان مدنظر قرار می‌دهید چیست و اصولاً اهمیت فن بیان را علاوه بر صحنه اجرا مختص زندگی روزمره در جامعه انسانی نیز می‌دانید؟

– من با وجود میکائیل شهرستانی که استاد مسلم فن بیان هستند، به خودم اجازه نمی‌دهم در این زمینه اظهارنظر تخصصی کنم و در مقام پاسخگو به پرسش شما به ذکر چند مولفه بسنده می‌کنم. در فن بیان به مولفه‌هایی چون فن بیان مقدماتی، اجرا، متن‌خوانی، بداهه و به عبارت بهتر نکاتی که در بداهه به کار می‌آید و نیز گویش درست می‌توان اشاره کرد. کسی که روی این مولفه‌ها کار کند، می‌تواند گوینده خوبی باشد. مشکل ما این است که درست حرف نمی‌زنیم و این مشکل نه تنها در اجرا بلکه در زندگی روزمره‌مان نیز نمود دارد. دلیل اصلی بروز مشکلات در تعاملات و انتقال پیام، عدم گویش و بیان درست است.

* مخاطبان رادیو طیف وسیعی هستند از نخبگان علمی و هنری گرفته تا مردم عادی کوچه و بازار. در نظر گرفتن طیف‌های مختلف مخاطب و به کار گرفتن ادبیاتی که پوشش‌دهنده تمامی سلیقه‌ها باشد و در عین حال به تمامی آن‌ها نیز نظر کند از سختی‌های اجرای رادیویی است. شما چگونه این تناسب را در نظر می‌گیرید؟

– چگونگی رعایت این تناسب به این برمی‌گردد که شما چقدر از جامعه‌تان شناخت دارید. برای من که عصرها برنامه اجرا می‌کنم به یاد داشتن این نکته مهم است که در این ساعت از روز مردم در حال بازگشت از کار روزانه هستند و دیگر انرژی زیادی ندارند. رسالت من این است که اوقات مفرحی برایشان فراهم کنم و حرف دلشان را بزنم و کاری کنم که بخندند. شناخت مجری از جامعه در متن جامعه اتفاق می‌افتد، این که در متن جامعه حشر و نشر داشته باشی، خبرها را بخوانی و بدانی مردم از چه چیزهایی ناراحت هستند.

باید حرف دل مردم در رسانه زده شود. در برخی برنامه‌ها حرف‌های مجری به قدری از انتظارات عموم مردم دور است که گویی مجری و برنامه‌اش از یک کره دیگر هستند و مخاطب نیز ساکن کره دیگری. من خودم بارها از این جهت که حرف دل مردم را می‌زنم بسیار تحت فشار بوده‌ام که خوشبختانه این فشارها از بیرون سازمان بوده است. البته این فشارها باعث نشده که من تغییر رویه بدهم و حرفی بزنم که حرف مردم نیست. چون معتقدم در صورتی که حرفت، حرف مردم باشد دیگر کار سخت نمی‌شود و مخاطبان خودش
ان تو را راهنمایی می‌کنند.

* با این توضیحات، شما مدام با مخاطب در تعامل هستید و از آنها ایده می‌گیرید.

– بله. من با مخاطبان تعامل دارم و از خود مردم ایده می‌گیرم. من در برنامه‌هایم درباره مشکلات فرهنگی صحبت می‌کنم. همیشه مشکلات، مشکلات سیاسی و اقتصادی نیست. همه ما با یکسری مشکلات فرهنگی مواجه هستیم که یا ایجادکننده آن هستیم یا تحت فشار آن بوده و عذاب می‌کشیم. رادیو بهتر از هر کسی می‌تواند به مشکلات فرهنگی بپردازد با صرف کمی وقت، ظرافت، هوشمندی و البته نگاه ویژه.

*از نوع و نحوه به کار بردن درست کلمات که از ویژگی‌های شماست، چنین برمی‌آید که به “معجزه کلام” قائل هستید. نظرتان درباره قدرت و نفوذ کلمات چیست؟

– معجزه کلام منوط به رعایت دو نکته است: نخست آن که کلام در بهترین زمان و در جایگاه خودش ادا شود. دیگر آن که با یک حس درونی توأم باشد، یعنی گوینده کلام به آنچه که می‌گوید معتقد باشد. من تا به حال در رادیو و تلویزیون حرفی نزده‌ام که با اعتقاد شخصی‌ام هماهنگی نداشته باشد. چون معتقدم در غیر این صورت، گفتارم در شنونده اثرگذار نخواهد بود، معتقدم در صورتی که به گفتار خودم معتقد باشم حتی اگر مخاطب به آن معتقد نباشد به دلیل رعایت هر دو مولفه مذکور حرفم را می‌پذیرد. این‌گونه است که کلام معجزه می‌کند.

برچسب‌ها: احسان کرمی

محبوبه قاضی میر سعید مجری تلویزیون

محبوبه (نگار) قاضی میر سعید به دلیل بی حجابی و اینکه فقط در تلویزیون چادر داشت و ریاکاری ممنوع التصویر شده است. (اطلاعات بیشتر کلیک کنید)

محبوبه قاضی میر سعید – مجری زن برنامه سین مثل سریال ۹۲

ادامه خواندن محبوبه قاضی میر سعید مجری تلویزیون

مصاحبه با منوچهر والی‌زاده

منوچهر والی‌زاده، صاحب یكی از صداهای خاطره‌انگیز در عرصه دوبله است و طی سال‌های اخیر نقش پررنگی در دوبله فیلم و سریال‌های مختلف داشته است. با او درباره اوضاع و احوال امروز دوبله در كشور صحبت كرده‌ایم.

برخی معتقدند نسل تازه‌ای كه وارد این عرصه می‌شود، نوآوری چندانی ندارد و بیشتر تقلید می‌كند. این نقد را قبول دارید؟

من این نقد را كاملا می‌پذیرم و معتقدم متاسفانه نسل امروز چندان در پی خلق نیست و فكر می‌كند با كمك تقلید می‌تواند به جایگاهی كه باید دست یابد. غافل از این كه آنچه موجب ماندگاری یك هنرمند می‌شود، بكر بودن كارش است و شما در هیچ جای دنیا نمی‌توانید هنرمندی را پیدا كنید كه با توسل به كپی‌برداری توانسته باشد به توفیقی دست یابد و ماندگار شود. به هر حال، بهترین راهكار این است كه ما بتوانیم جوان‌ها را به سمت پیدا كردن سبك خودشان سوق دهیم.

جدا از این موضوع، دوبله آن روح و طراوت گذشته را ندارد و كمتر صدایی یافت می‌شود كه بتواند بازیگرش را به یك كاراكتر ملموس بدل كند. اتفاقی كه در گذشته برای بسیاری از گوینده‌ها رخ می‌داد.

من ریشه این مشكل را در تعجیل می‌دانم. متاسفانه دوبله‌ فیلم‌ها و سریال‌های ما دیگر مانند گذشته مشمول زمان نمی‌شود و بیشتر همكاران من به‌نوعی سر‌ی‌كاری دچار شده‌اند و همه می‌خواهند زودتر كار را جمع كنند. دلیلش هم مشخص است. گروهی كه در این حرفه فعالیت می‌كنند، به لحاظ مالی در مضیقه هستند و آن‌طور كه باید نمی‌توانند برای نزدیك‌شدن به یك نقش وقت بگذارند، چرا كه هر كسی می‌خواهد زودتر كارش را در این استودیو تمام كند تا به كار بعدی برسد. شما اگر برای دوبله یك كار، فرصت یك هفته تا ده روزه را در اختیار داشته باشید، طبیعی است روی جزئیات نقشی كه قرار است به جای آن حرف بزنید، فكر می‌كنید و در نهایت هم آن كار به یك اثر قابل دفاع تبدیل می‌شود.

به نظر شما تكنیك چه سهمی در ارائه كار خوب یك دوبلور دارد؟

من سهم زیادی برای آن قائل هستم و تصورم این است هر قدر تبحر و تسلط یك گوینده در كارش بیشتر باشد، بهتر می‌تواند از پس كارش برآید و نقش‌هایی كه به جای آن حرف می‌زند به ماندگاری بیشتری دست می‌یابد. من بارها در گفت‌وگوهایم با نشریات مختلف به این موضوع اشاره كرده‌ام كه یك دوبلور با كمك تكنیك می‌تواند از صددرصد توانایی صدایش بهره ببرد. بیشتر مردم نسبت به این وادی آگاهی زیادی ندارند و فكر می‌كنند ساده‌ترین كار این است كه یك نفر به جای بازیگری در فیلم یا سریال حرف بزند. اما در واقعیت این‌گونه نیست و گویندگی تكنیك دارد و تكنیك، زیربنای كار دوبله است. یك صداپیشه زمانی می‌تواند عملكرد موفقی داشته باشد كه به همه زوایای این تكنیك اشراف یابد.

شما تجربه دوبله فیلم و سریال را دارید. به نظرتان گویندگی در كدام‌یك از این دو نوع كار دشوارتر است؟

هر كدام دشواری‌های خاص خودش را دارد، اما نكته این است كه گوینده باید بر اساس تكنیك و تجربه‌اش، مرز میان این دو كار را دریابد. در دوبله سریال، صداپیشه باید تمام توانش را به كار ببندد تا تداوم نقش خود را در طول كار حفظ كند. متاسفانه برخی دوبلورهای جوان، بدون اعتنا به این مهم گویندگی می‌كنند و همین موضوع هم سبب می‌شود سریال‌های تلویزیونی ما در بعضی موارد افت كند و از اثرگذاری‌شان دور شود.

به بحث تجربه اشاره كردید و آن را به نوعی همتراز تكنیك دانستید. به نظر شما این موضوع باعث نمی‌شود جوان‌ها به این بهانه پشت درهای تجربه‌اندوزی بمانند و فرصت ورود نیابند؟

نه، چون به نظرم وارد شدن به این عرصه‌ چندان مهم ن
یست. آن چیزی كه با ارزش است، نحوه ورود و در نهایت ماندگاری در این حرفه است. متاسفانه برخی جوان‌ها با سودای پولدارشدن و شهرت وارد دوبله می‌شوند و چون برای پرورش استعدادشان دوره‌های لازم را طی نكرده‌اند و آن تجربه‌ای را كه باید به دست نیاورده‌اند، در نتیجه كارها دچار افت كیفی محسوس می‌شود.

به نظر شما دوبله در تلویزیون توانسته نمودار موفقیتش را مانند گذشته حفظ كند؟

شاید بتوانم بگویم این نمودار به دلیل نوع فیلم‌ها یا سریال‌های عمدتا خارجی انتخاب شده برای پخش و به تبع آن، تعجیل در زمان دوبله نتوانسته حركت صعودی داشته باشد و گاه به نوعی در این وادی درجا زده است، اما جای شكرش باقی است حركت رو به عقب نداشته است. اگر شما برخی سریال‌ها را به لحاظ دوبله مورد آنالیز قرار دهید، می‌بینید از سطح خوبی به لحاظ اجرا برخوردار هستند و اتفاقا با استقبال مخاطبان هم مواجه شده‌اند.

تا به حال پیش آمده در حین اجرا تحت تاثیر نقشی كه به جای آن حرف می‌زنید، قرار بگیرید؟

بله، این موضوع برای گوینده‌ای نظیر من كه كارهایش را دلی انجام می‌دهد بارها اتفاق افتاده است، چون من هیچ‌وقت كاری را صرفا به خاطر دستمزدش قبول نمی‌كنم و اگر بدانم تحت تاثیر نقشی كه ایفا می‌كنم، قرار نگرفته‌ام به جای آن حرف نمی‌زنم. عكس این موضوع هم صدق می‌كند و من اگر با یك نقش ارتباط برقرار كنم، در حین دوبله هیچ وقت بلندی و كوتاهی نقش برایم مهم نمی‌شود.

به همین دلیل، حتی اگر نقشی یك‌خطی داشته‌ام، سعی كرده‌ام به بهترین وجه از پس اجرای آن برآیم. به هر حال، فكر می‌كنم این موضوع یك امتیاز برای گوینده محسوب می‌شود، چون هر قدر او بیشتر تحت‌تأثیر كاراكتری كه به‌جای آن حرف می‌زند قراربگیرد، راحت‌تر می‌تواند روی مخاطب اثر بگذارد. شاید به همین دلیل است كه همكاران من بارها گریه و خنده واقعی مرا در استودیو دیده‌اند.

برچسب‌ها: منوچهر والی‌زاده

مصاحبه با سیدمحمدعلی اقبال واحدی

بسیاری از ما اجرای او را در برنامه‌های صبح بخیر ایران، مستقیم آبادی، ساده زیبا ایرانی، سفرنامه صبا و… به یاد داریم. سیدمحمدعلی اقبال واحدی متولد بیست و هشتم فروردین 1335 و فارغ‌التحصیل رشته كارگردانی است. رفتار و گفتار او پشت و جلوی دوربین یكسان است و صادقانه سخن می‌گوید. با او درباره هنر اجرا، ویژگی‌های یك مجری موفق و خاطراتش از این حرفه گفت‌وگو كرده‌ایم.

وقتی به اولین سال‌های اجرایتان فكر می‌كنید، چه چیزهایی برایتان جالب است؟

چون سعی می‌كنم در لحظه زندگی كنم، چندان خودم را درگیر گذشته‌ها نمی‌كنم. به هر حال هر اتفاقی در زمان خودش چه بد و چه خوب سپری شده است. تلاش می‌كنم از زمان حال لذت ببرم و حتی موهای سفیدم را زیبا می‌دانم، اما به آینده و هدف‌هایم هم توجه ویژه‌ای دارم.

آیا بعد از سال‌ها فعالیت، هنوز برای اجراهای زنده استرس دارید؟

من در اجراهایم به نوعی هم استرس دارم و هم ندارم. یك‌جور حالت خوف و رجاست. در عین حال كه دلشوره دارم، آرام هستم. نگرانی‌ام به دلیل این است كه در برنامه می‌خواهیم به كجا برسیم، محتوای برنامه چیست و آیا مهمان برنامه می‌تواند بخوبی ریتم خود را با من هماهنگ كند یا نه.

یكی از سبك‌ها یا بهتر بگوییم اصول اجرا این است كه مجریان جلوی دوربین خودشان باشند. این صداقت كلامی و رفتاری چه ضرورتی دارد؟

اگر مجری صادق نباشد و به تلویزیون كاسبكارانه نگاه كند، قطعا با واكنش منفی از طرف مخاطب روبه‌رو می‌شود؛ بنابراین اگر تلویزیون به بقای خود فكر می‌كند نباید با مجریانی كه به این اصل پایبند نیستند رودربایستی كند. به هر حال پس از گذشتن مدتی از كار یك مجری، بازتاب و واكنش بینندگان نشان می‌دهد مجری چقدر موفق بوده و آیا باید به كارش ادامه بدهد یا نه. زیرا مردم نسبت به مجریانی كه صادق نباشند بعد از مدتی بدبین می‌شوند و آنها كم‌كم از این عرصه حذف خواهند شد. صداقت عامل مهمی در اجراست. بهترین راه انتقال این صداقت هم چشم‌های مجری است كه گویای صداقت یا نداشتن صداقت اوست.

البته ویژگی‌های شخصیتی خود مجری هم در نوع اجرایش تاثیر زیادی دارد.

بله و حتی از اساسی‌ترین عناصری است كه در اجرا دخالت دارد. ما می‌توانیم بگوییم به یك حسابدار با فلان مهارت‌ها نیاز داریم و در عین حال به ویژگی‌های فردی او توجهی نكنیم. اما برای انتخاب مجری یك برنامه نمی‌توان ویژگی‌های فردی او را نادیده گرفت و در واقع شخصیت خود اوست كه محوریت دارد. مجری باید در خانواده، جامعه و میان اطرافیانش قابل اعتماد باشد. شوخ‌طبعی، نكته‌شناسی، داشتن حضور ذهن بالا و ویژگی‌هایی مثل این هم در اجرا اهمیت زیادی دارد. گذشته از اینها مجری باید به روز هم باشد و خود را با آخرین تغییرات و نوآوری‌ها وفق دهد.

مجری همچنین نبض ریتمیك برنامه را در دست دارد. چقدر در اجرایتان به تنظیم این ریتم توجه می‌كنید؟

ریتم یك برنامه بسیار مهم و از آن مهم‌تر این است كه ضرورتی ندارد بسیاری از برنامه‌ها پخش زنده داشته باشند. برای مثال برنامه‌های پزشكی، آشپزی و… را می‌توان تولیدی تهیه كرد. برنامه زنده تعریف مشخصی دارد و فقط برنامه‌هایی باید به طور مستقیم پخش شوند كه اگر پخش آنها را به زمان دیگری موكول كنیم تازگی و جذابیت‌شان از بین می‌رود. صبح بخیر ایران به این دلیل زنده پخش می‌شد كه طلوع خورشید و شرایط آب و هوایی در فضای بیرون استودیو نشان داده شود و همه چیز طبیعی باشد، اما همه برنامه‌های استودیویی به پخش مستقیم نیازی ندارند. مگر این كه مهمانی به ب
رنامه دعوت شده باشد كه بخواهیم صحبت‌هایش را بدون سانسور منعكس كنیم.

همچنین ارتباط دادن گزارش‌ها به یكدیگر هم در برنامه اهمیت زیادی دارد. این وظیفه مجری است كه میان بخش‌‌ها ارتباط برقرار كرده و برای پخش آنها مقدمه‌چینی كند. در همین نقطه است كه متوجه می‌شویم اگر مجری خود تهیه‌كننده هم باشد، در این پاس‌كاری‌ها موفق‌تر خواهد بود.

یك مجری خوب بی‌تفاوت از كنار هر مساله‌ای عبور نمی‌كند. نظر شما چیست؟

یكی از شرایط اجرا برخورداری از ضریب هوشی بالا و حواس جمع است. مجری باید خوب ببیند و بشنود. دیده‌ها و شنیده‌هایش را در ذهن خود فایل‌بندی كند و به قدری اطلاعات داشته باشد كه درباره یك كلمه بتواند ساعت‌ها صحبت كند. می‌گویند یك مجری باید اقیانوسی از اطلاعات با عمق یك بند انگشت باشد. او باید بداند در جامعه چه می‌گذرد و در سیاست و دیگر حوزه‌ها چه اتفاقاتی در جریان است.

اگر بخواهید به اجرای خود انتقاد كنید چه می‌گویید؟

ادای حرف «ر» را ندارم و گاهی تپق می‌زنم. فكر می‌كنم مخاطبان برنامه‌های من، مخاطبان عام هستند. دلم می‌خواهد سطح علمی خود را افزایش دهم. اما متاسفانه فرصت زیادی پیش نمی‌آید. اما چون مردم به اجرایم عادت كرده‌اند و با آنها صمیمی شده‌ام و عضوی از خانواده‌شان هستم، این مسائل را نادیده می‌گیرند.

البته باید بپذیریم گاهی این فضای خود برنامه است كه چنین اجرایی را ایجاب می‌كند.

بله و لزومی ندارد همه مجریان بسیار تخصصی و سنگین حرف بزنند. هر شبكه و هر برنامه، تعریف و اهداف خاصی دارد. گاهی هم مخاطبان به اجرای یك مجری خاص تا حدی عادت می‌كنند كه پذیرش مجری دیگری در آن برنامه برایشان سخت است. برای مثال در برنامه سفرنامه صبا بعد از من افراد دیگری اجرای آن را به عهده گرفتند و انصافا خوب هم عمل كردند. اما چون مردم به اصطلاح آن برنامه را با اجرای من سینك كرده بودند، هنوز گاهی به من می‌گویند در آن دوره‌ای كه اجرای برنامه را به عهده داشتم، بهتر بود. در حالی كه شاید اگر فقط اسم برنامه تغییر كند براحتی می‌توان مجری دیگری را جایگزین كرد و چه بسا از اجرای او استقبال بیشتری هم بشود.

تا به حال گاف هم داده‌اید؟

بله، زیاد. اما همیشه سعی می‌كنم آن را روی آنتن تصحیح كنم تا مخاطب بلافاصله خلع سلاح شود. (با خنده)‌.

از میان برنامه‌هایی كه اجرا و گاهی تهیه‌كنندگی آن را به عهده داشتید، كدام‌یك برایتان دلنشین‌تر یا خاطره‌انگیزتر است؟

همه برنامه‌ها را دوست دارم اما به دو برنامه «زیبا، ساده، ایرانی» و «مستقیم آبادی» علاقه بیشتری دارم.

این همه سفر كردن به مناطق مختلف ایران برایتان خسته‌كننده نشده است؟

اتفاقا سفر خستگی‌ام را رفع می‌كند. من اصولا كارهایی را كه به آنها علاقه نداشته باشم، انجام نمی‌دهم. وقتی خودت از كارت لذت ببری، دیگران هم تاثیرات آن را دریافت می‌كنند.

اجرا در كدام بخش یا حوزه برایتان جذاب‌تر است؟

بخش روستایی برایم جذابیت زیادی داشته است. دوست دارم در دل طبیعت باشم. حضور در فضاهای طبیعی به من ایده می‌دهد. طبیعت زیباست و وسعت دارد و زاویه دید فرد را بازتر می‌كند.

اگر چند جوان با ظاهر آراسته و زیبا و علاقه‌مند به مجری‌گری به شما رجوع كنند و بخواهید به آنها حرفه اجرا را آموزش دهید، اولین توصیه‌تان چیست؟

اولین توصیه‌ام این است كه سیگار نكشند، چون خودم هیچ وقت سیگار نكشیده‌ام و دلم می‌خواهد جوان‌ها خودشان را به سیگار وابسته نكنند.

توصیه دیگرم خواندن نماز و مقید بودن به امور معنوی است. اگر مجری به اصول اخلاقی و دینی معتقد باشد، مطمئن باشید بموقع سر كار حاضر می‌شود و وظیفه‌اش را درست انجام می‌دهد.

مجری باید صادق باشد و وقتی یاعلی گفت مصمم تا انتها به راهش ادامه دهد. از طرفی ظرفیت و جنبه داشته باشد، مغرور نشود و اگر بحق او را بركنار كردند، موضع‌گیری نكند و به اصطلاح خود را خوش استقبال و بد بدرقه نكند. همچنین در تعاملش با مردم در نظر داشته باشد مردم مزاحم او نیستند، بلكه این مجری است كه مزاحم مردم است.

فكر می‌كنید مجری بودن در زندگی روزمره و فعالیت‌هایتان به‌عنوان یك شهروند، امتیاز یا امكانی بزرگ است؟

بله و من این را یك موهبت و هدیه‌ای از جانب خدا می‌دانم. خدا را شكر می‌كنم و همیشه از او می‌خواهم من را به حال خودم رها نكند. مجری باید بتواند معروفیت را با محبوبیت توامان داشته باشد. داشتن این نعمت یك مساله است و حفظ كردن آن موضوعی مهم‌تر.

برچسب‌ها: سیدمحمدعلی اقبال واحدی

مصاحبه با ناصر نظامی

از آثاری كه نظامی در آنها صحبت كرده می‌توان به فیلم طلسم (آتیلا پسیانی)، مرد (ریچارد بون)، پاپیون (مرد جذامی)، دیوانه از قفس پرید (كریستوفر لوید)، سریال مرد شش میلیون دلاری ( لی میجرز)، كارتون دور دنیا در80 روز (آقای فاگ)، ای‌كیوسان (شینسه) و افسانه دوقلوها (راوی) اشاره كرد. نظامی گرچه برای دوبله زحمت كشیده، اما چندان از شرایط حاكم بر این حرفه خشنود نیست.

مصاحبه با تورج نصر

صدای تورج نصر، ناخودآگاه آدم را پرت می‌كند به دوران كودكی و دنیای انیمیشن و كارتون‌ها، چرا كه ردپای او را در بسیاری از كارتون‌های آن دوران می‌توان پیدا كرد. بسیاری از قهرمان‌ها در انیمیشن‌های پسرشجاع، ای‌كیو‌سان و بچه‌های سرزمین آلپ، گربه سگ، دهكده‌ حیوانات، جیمبو، بارباپاپا و… با صدای او جان می‌گرفتند، هر چند او در سریال‌های خاطره‌انگیزی مانند سال‌های دور از خانه (اوشین)، داستان زندگی (هانیكو)، لورل و هاردی و… هم گویندگی كرده است. نقش‌هایی كه صدای او را جاودانه كرده‌اند، بی‌شك از همان انیمیشین‌ها آمده‌اند. شاید بخشی از علت توفیق او در این عرصه، عشق و علاقه بسیار او به دنیای كودكان باشد و این‌كه كودك درون او در شصت و شش سالگی هنوز سرحال و قبراق است.

گویندگی به جای كدامیك دشوار است؛ انیمیشن، فیلم یا سریال؟

بی‌شك گویندگی در كارتون و انیمیشن به مراتب دشوارتر از دوبله فیلم‌ها و سریال‌هاست؛ چون شما در این آثار به جای شخصیت‌هایی حرف می‌زنید كه زنده نیستند و طوری صدای خودتان را با این كاراكترها باید تطبیق دهید كه آنها را باورپذیر جلوه دهید. از طرفی سینك كردن هم در دوبله انیمیشن بسیار دشوار است.

یكی از ویژگی‌های صدای شما بویژه درباره كارهای كودك، تیپ‌سازی است. چگونه این توانایی را در خود تقویت كرده‌اید؟

به نظرم یكی از ویژگی‌های گوینده خوب این است كه بتواند صداسازی كند. به همین علت، من از بدو ورودم به عرصه دوبله، تلاش زیادی كردم تا بتوانم از قابلیت‌های صدایم بهره ببرم و به نوعی تیپ‌سازی كنم. هر وقت هم كه قرار است به جای شخصیتی صحبت كنم، سعی می‌كنم بارها تصویر او را در ذهن خود تجسم كنم و آن را با صداهای مختلف تست كنم تا ببینم با كدامیك همخوانی دارد؛ اما گاهی كه مجبور می‌شوم در یك اثر به جای چند شخصیت با صداهای مختلف حرف بزنم، واقعا به صدایم فشار وارد می‌شود، اما چاره‌ای نیست.

چرا كارتون‌هایی كه امروز از تلویزیون پخش می‌شود، مثل گذشته در جذب مخاطب، موفق ظاهر نمی‌شوند؟

شاید چون در گذشته كارتون‌هایی كه ساخته می‌شدند، احساس زیادی داشتند و می‌كوشیدند به بچه‌ها و حتی بزرگ‌ترها، اخلاق‌گرایی و خانواده دوستی را آموزش دهند. از طرفی بیشتر كارهایی كه از طریق تلویزیون خریداری و پخش می‌شد، از لحاظ كیفی سطح بالایی داشتند و به همان نسبت، دوبله‌های خوبی هم انجام می‌شد و بسیاری از بزرگان دوبله ما در این آثار گویندگی می‌كردند؛ ولی امروزه شرایط به طور كامل تغییر كرده و سطح كارها با افت همراه است.

این افت كیفیت در بخش دوبله هم وجود دارد؟

بله و شاید به این علت باشد كه متاسفانه به دلیل دستمزدهای ناچیزی كه در این عرصه پرداخت می‌شود، دوبلورهای باتجربه دیگر تمایل ندارند با این عدد و رقم‌ها كار كنند، در نتیجه جوان‌های كم‌تجربه دوبله، این كارها را قبول می‌كنند و چون درآمدشان كم است برای جبران به نوعی سری‌كاری دچار می‌شوند؛ یعنی همزمان دوبله كارهای مختلف را قبول می‌كنند و چون در زمینه تیپ‌سازی صدا هم آموزش ندیده‌اند، دچار نوعی تكرار می‌شوند. در هر حال، همه این عوامل دست به دست هم می‌دهد تا ما دیگر كمتر شاهد ارائه كارهای خوب در این عرصه باشیم. از طرفی باید بگویم متاسفانه روندی كه ما در دوبله در پیش گرفته‌ایم، باعث شده نه‌تنها پیشرفتی در این زمینه نداشته باشیم، بلكه دچار نوعی عقبگرد هم بشویم. گزینشی كه در مدت اخیر اعمال شده، چندان مطلوب نبوده و به همین علت آنها نتوانسته‌اند جای خالی نسل گذشته را پر یا در كنار آنها، تركیب متناسبی ایجاد كنند. از طرفی در گذشته، عشق و علاقه خاصی برای كار كردن وجود داشت، به طوری كه دوبلورها همه مشكلات را به جان می‌خریدند تا بتوانند كار خوبی ارائه كنند.

به موضوع جالبی اشاره كردید؛ این‌كه دوبلورهای پیشكسوت و جوان نتوانستند به تركیب مناسبی در ارائه كار برسند.

به نظرم این تركیب، نقشی تعیین‌كننده در آینده دوبله دارد، چون اگر تعامل خوبی میان این دو نسل وجود داشته باشد ما می‌توانیم در مسیر درستی گام برداریم، در حالی كه اكنون چنین شرایطی وجود ندارد. شما اگر فیلم‌ها و سریال‌هایی را كه در چند سال اخیر با همین شرایط دوبله شده‌اند مرور كنید، متوجه خواهید شد تناسب نداشتن صداها باعث می‌شود كلیت كار دچار افت شود، چون اكثر كارهای امروزی دچار نوعی شتابزدگی است. شاید با این شرایط پیشكسوتان بتوانند از پس نقش‌هایی كه به آنها واگذار می‌شود برآیند، اما جوان‌ها نمی‌توانند خودشان را با این شرایط تطبیق دهند.

به نظر شما برای حل این مشكل چه باید كرد؟

باید مسئولان بهای بیشتری به دوبله بدهند و بدانند یك دوبله خوب تا چه حد می‌تواند سبب موفقیت یك اثر تلویزیونی شود. از طرفی آنها باید شرایطی ایجاد كنند كه جوانان بعد از ورودشان به این عرصه، امنیت شغلی داشته باشند، نه این‌كه حس كنند هر لحظه ممكن است كنار گذاشته شوند وقت كافی برای آن نگذارند و بعد از مدتی این حرفه را رها كنند. در حال حاضر كار ما نسبت به گذشته افت داشته است كه می‌توان این خلأ را با ورود گویندگان خوب و جوان جبران كرد. گویندگان جوان باید كنار پیشكسوتان كارآموزی كنند و بدون آموزش شروع به رل‌خوانی نكنند. در دوبله، شما زمانی كه پله پله مسیر ترقی را طی كنید، می‌توانید به موفقیت و ماندگاری دست یابید.

چه باید كرد كه دوبله تلویزیونی رو به ارتقا باشد؟

در انتخاب فیلم‌ها، سریال‌ها و ممیزی باید باسلیقه و هوشمندی بیشتری عمل كرد و كوشید ترجمه كارها در سطح بالایی قرار داشته باشد. به همه اینها فشردگی كارها را نیز اضافه كنید كه باید مانع این شد كه این سرعت و زمان فشرده به كیفیت كارها لطمه بزند. یك نكته دیگر هم مطرح است و آن این كه پخش سریال‌های تلویزیونی خارجی (البته سریال‌های مناسب) همیشه مخاطبان زیادی داشته است. به نظرم، مردم در كنار تماشای سریال‌های ایرانی به دیدن سریال‌های خارجی ـ بویژه كمدی و پلیسی ـ علاقه دارند. این دسته كارها به دوبلورها هم فرصت می‌دهد ارتباط بیشتری با مخاطب برقرار كنند و فعالیتشان در ذهن مخاطب نقش ببندد.

برچسب‌ها: تورج نصر

مصاحبه با هرمز شجاعی مهر

در ابتدای تاسیس تلویزیون بسیاری از خانواده‌های ایرانی با دیدن تصویر مجری در تلویزیون، آن را غریبه تلقی می‌كردند و حتی گفته شده است كه خیلی از بانوان و دختران در آن سال‌ها با حجاب مقابل تلویزیون می‌نشستند، اما شجاعی‌مهر در این حضور سی ساله، طوری با مردم خودمانی شده است كه خیلی از مردم او را دیگر عضوی از خانواده خودمان می‌دانند، طوری كه حتی از او بارها دعوت شده است به مراسم خواستگاری همین «بینندگان عزیز» برود.



هرمز شجاعی مهر به معنای واقعی و دقیق كلمه «آنكادر» است. گفت‌وگوی جام‌جم با این مجری معروف را از نظر می‌گذرانید:



آقای شجاعی مهر! چرا پیر نمی‌شوید؟



خیلی‌ها به من گفته‌اند و می‌گویند كه ما هر وقت شما را دیده‌ایم همیشه همینطور بوده‌اید، اما واقعیت این است كه من خیلی عوض شده‌ام و تغییرات ظاهری و پیر شدن در من آرام اتفاق می‌افتد، اما چون مردم دائم من را از تلویزیون می‌بینند، این تغییرات خیلی برایشان مشخص و واضح نیست.



با همه اینها، سرعت پیر شدن شما از متوسط مردم كمتر است، واقعا برای خودتان هم این سوال نشده بود؟



اتفاقا با دكتر مجد، از روانشناسان خوب كشور كه مهمان برنامه خانواده شده بود، صحبت می‌كردم، از ایشان پرسیدم چطور است كه كار ما علی‌رغم سختی و دشواری ولی ما سرحال و پرانرژی هستیم، جواب داد این به دلیل ارتباط شما با مردم است، چون مردم شما را دوست دارند و به خاطر حرف‌های خوبی كه می‌زنید تحت تاثیر قرار می‌گیرند و در حق شما دعا می‌كنند و این انرژی مثبت كه برای شما فرستاده می‌شود، اگر فطرت شما پاك باشد آن را دریافت می‌كنید. واقعیت این است كه ما مجریان از مردم انرژی می‌گیریم؛ در جمع بودن همیشه انرژی می‌دهد، مثلا می‌توانیم در خانه ناهار بخوریم اما به رستوران می‌رویم و در جمع قرار می‌گیریم تا از مردم انرژی بگیریم. این انرژی كه مستقیم به سمت ما می‌آید می‌تواند در زندگی ما موثر باشد من بخش عمده آن را مطمئن هستم كه از دعای خیر مردم است و بعد از آن هم سعی كردم كه سالم زندگی كنم.



از جراحی زیبایی و پلاستیك برای جوان ماندن استفاده نكرده‌اید؟



خیر هرگز.



یعنی استفاده از این روش‌ها را برای جوان ماندن در تلویزیون درست نمی‌دانید؟



اگر نیاز شود استفاده می‌كنم مثل دندانی كه كرم خورده می‌شود و می‌كشیم برای صورت هم اگر مشكل پیش بیاید قطعا استفاده می‌كنیم، تا حالا هزاران نفر به من گفتند شما یك رنگی به ریش‌هایت بزن، اما من فك
ر می‌كنم خیلی مصنوعی می‌شود. به نظر من همین‌طوری خیلی واقعی‌تر است.




این ظاهر شما دست خودتان است؟ مثلا اگر بخواهید موهایتان را كوتاه كنید، مدلش را عوض كنید یا ریشتان را بزنید، امكانش هست؟



تا به حال نخواستم این كار را انجام بدهم ببینم می‌گذارند یا نه، ولی من فكر می‌كنم خود مردم خیلی جا بخورند چون 30 سال مرا با این چهره دیدند و خودم هم دوست ندارم تغییری ایجاد كنم.



تا به حال جوك یا متلك‌های مردمی در رابطه با خودتان را شنیده‌اید؟



(با خنده) كم و بیش.



مثلا؟



بیشتر جوك‌ها و متلك‌ها در مورد پیر نشدن من بوده، چند وقت پیش یك مطلب طنز از یكی از شبكه‌های اجتماعی را برایم پرینت گرفتند و آوردند كه نشان می‌داد یك نفر از كودكی تا سالمندی پای تلویزیون است، ولی تصویر من ثابت و همیشه جوان روی تلویزیون دیده می‌شود.



جالب‌ترین و عجیب‌ترین درخواست مردمی از شما چه بوده؟



عجیب نبوده، اما چیزی كه از من زیاد خواسته شده این بوده كه در مراسم خواستگاری و عروسی آنها شركت كنم.



در مراسم خواستگاری؟! تا به حال قبول كرده‌اید؟



بله زیاد رفتم، البته برای من سخت هم بود كه كجا می‌روم، چون با محیط آشنایی نداشته‌ام و به هر حال غریب بوده‌ام. این را برای خودنمایی نمی‌گویم، ولی معمولا كسانی از من خواسته‌اند كه با آنها خواستگاری بروم كه از سطح زندگی پایین‌تری برخوردار بودند و به نوعی می‌خواستند شجاعی‌مهر اعتبارشان باشد.



آخرین خواستگاری‌ كه برای «بینندگان عزیز» رفتید را تعریف می‌كنید؟



یكی از بچه‌های سازمان كه آبدارچی و بسیار انسان شریفی است از من خواست مثل برادرش در خواستگاری دخترش حضور داشته باشم. به من گفت فكر كن دختر خودت است و من با اطلاعات كمی كه از ایشان داشتم، رفتم. اتفاقا عروسی‌شان هم بودم كه خیلی باصفا برگزار شد.



زندگی خصوصی شما چقدر متاثر از كارتان است؟ مردم چقدر این حریم را رعایت می‌كنند؟



من حریم خانوادگی‌ام را از كارم جدا كرده‌ام. به عنوان نمونه همسر بنده در 31 سالی كه در سازمان كار می‌كنم، حتی حاضر نشده یك ثانیه جلوی دوربینی برود، عكسی بگیرد یا مصاحبه‌ای انجام دهد و تاكنون نیز هیچ خبرنگاری را به منزل راه نداده است.



این خواست شما بود یا همسرتان؟



صد در صد تدبیر خودش بود و من الان می‌فهمم كه چه كار خوبی كرد ، حریم خانه و زندگی من كاملا مجزا از كارم است، من یك كار دیگر هم برای این تفكیك حریم خصوصی از مسائل كاری انجام دادم. سعی كردم خودم را نزدیك كنم به آن شخصیتی كه در تلویزیون از من جاافتاد، یعنی آن هرمز شجاعی‌مهر تلویزیونی. من با خیلی از هنرمندان برخورد كردم كه ذهنیت دیگری نسبت به آنها داشتم و وقتی دیدمشان، انگار یك آدم دیگر بودند و آنقدر در ذوق من خورد كه با خودم گفتم نكند من هم همین‌طور باشم و سعی كردم اگر یك درصد احتمال وجود دارد كه من هم این‌طور باشم، خودم را نزدیك شجاعی مهر تلویزیون كنم، و الان همان چیزی كه در زندگی روزمره هستم، در تلویزیون هم هستم.



چه زمانی شخصیت واقعی شما با آن هرمز شجاعی‌مهر تلویزیونی در تناقض است یا تفاوت دارد؟



یك جاهایی كه احساس می‌كنم حق من ضایع می‌شود یا جاهایی كه احساس می‌كنم با پارتی بازی كارم راه می‌افتد، اینجا گول می‌خورم و كارم را انجام می‌دهم. (می‌خندد)



آخرین باری كه با پارتی بازی كارتان را انجام دادید، كی بود؟



البته خیلی اهل پارتی بازی نیستم، ولی مثلا وارد جایی مثل بانك كه می‌شوم مسئول آنجا من را به جا می‌آورد و من را به داخل دعوت می‌كند و كارم را سریع‌تر راه می‌اندازد، البته من هم برایشان مجله می‌برم!



ظاهرا شما عصبانی نمی‌شوید یا به سختی عصبانی می‌شوید، این‌طور نیست؟



چرا عصبانی می‌شوم، اما سعی می‌كنم خودم را كنترل كنم، یك‌سری ویژگی‌ها در درون همه هست، من هم عصبانی می‌شوم، جالب است كه بگویم هنوز هم پشت میكروفن یا دوربین دچار اضطراب می‌شوم، اما یاد گرفته‌ام كه عصبانیت و اضطراب را كنترل و مدیریت كنم.



شما جزو طیف شمالی‌های سازمان هستید؛ حكایت این شمالی‌های سازمان چیست؟



زمان ورود من به سازمان برمی‌گردد به 31 سال پیش و بعد از رفتن آقای قطب‌زاده. یعنی اینجا یا جای من بود یا جای قطب‌زاده.(می‌خندد) پس من متاثر از مدیران شمالی وارد سازمان نشدم بعد از ده سال از ورود من مرحوم كردان چون خودش شمالی بود، یك ارادتی هم به بچه‌های شمالی داشت از بچه‌های شمالی زیادی دعوت كرد كه به سازمان بیایند، ضمن این ‌كه شمالی‌ها از روح لطیف‌تری برخوردارند و با هنر و موسیقی سازگاری بیشتری دارند.



بچه‌های شمالی سازمان را خودم هم می‌بینم، من وقتی به سازمان می‌آیم ماشینم را در دورترین نقطه پارك می‌كنم و هر دفعه یك ساعت رفت و یك ساعت برگشت را پیاده‌روی می‌كنم تا این‌طور ورزش كرده باشم، در مسیر هم كه می‌روم با همه سلام و علیك می‌كنم و از اینها 70 درصد شمالی هستند و با هم مازندرانی صحبت می‌كنیم.



آقای شجاعی‌مهر! فكر نمی‌كنید بیش از حد قربان صدقه مردم می‌روید؟



من خیلی قربان صدقه نمی‌روم و خیلی هم قربان صدقه رفتن بلد نیستم، من به مردم احترام می‌گذارم، همه برنامه‌های ما زنده است و ممكن است گاهی این اتفاق بیفتد. من برنامه‌های خودم را هنوز هم بعد از اجرا می‌بینم، چون همسرم ضبط می‌كند و تازه من را نقد هم می‌كند.



نقد همسرتان به شما چیست؟



خانمم می‌گوید تو زیاد حرف می‌زنی و باید كمتر صحبت كنی.



پس این مشكل پرحرفی و تعارف در اجراهای تلویزیونی از كجا می‌آید؟



ما یك مشكلی هم از آن طرف داریم، تهیه‌كننده از من می‌خواهد كه پنج دقیقه زمان را پر كنم تا قسمت بعدی را برود و من مجبورم كه حرف بزنم، اما بی‌جهت هم چیزی را نمی‌گویم، البته در تلویزیون ما كه در یك برنامه یك‌ساعت حرف می‌زنند آن پنج دقیقه چیزی نیست و من تلاش می‌كنم در آن دقایق چیزی را بگویم كه به درد مردم بخورد، من به مردم احترام می‌گذارم و اگر در زندگی چیزی را داشتم، مدیون ادب و احترامی هستم كه پدرم در قلب من گذاشت و به من یاد داد، زمانی كه من دانشگاه تهران قبول شدم و خواستم بیایم پدرم حرفی به من زد كه هنوز در قلب من مانده، ما دوتا درخت در خانه داشتیم كه یكی از آنها خیلی پربار و میوه بود و كوتاه و خمیده و یكی خیلی بلند اصلا بار نمی‌داد پدرم به من گفت هر چقدر انسان پربارتر باشد، دانش زیاد و معرفت داشته باشد مانند این درخت همیشه سر به زیرتر و افتاده‌تر است و هر چه كه نادان‌تر باشد همیشه می‌خواهد قد علم كند، و آن درخت پرمیوه را نشان من داد و گفت سعی كن همیشه این‌طور باشی و من تلاش كردم كه به این سمت و سیاق بروم.



به عنوان فردی كه نزدیك به 30 سال است با مردم ارتباط مستقیم دارید اگر بخواهید چند تا از خصوصیت بد ایرانی‌ها را بگویید آنها چیست؟



من خودم را مخاطب قرار می‌دهم.



نه از مردم بگویید! من می‌خواهم كمی تعارف شما را كم كنم!



نه اجازه بدهید من برای جواب این پرسش خودم را مخاطب قرار دهم؛ اعتقاد دارم اگر كسی بتواند در زندگی آرامش داشته باشد و عشق در قلبش باشد خیلی از مشكلات حل خواهد شد.



فكر نمی‌كنید این حرف‌ها شعاری باشد؟



نه، واقعا این شعار نیست، من خودم این حرف‌ها را تجربه كردم كه به مردم می‌گویم، در شرایط بحرانی در زندگی سعی كردم آرام باشم و همیشه به بچه‌ها می‌گویم زمانی كه بحثی پیش می‌آید اول وضو بگیریم و بعد در كمال آرامش بنشینیم و با هم صحبت كنیم، به همسرم هم گفتم هر زمانی كه بین ما ناراحتی پیش آمد به زبان محلی شمالی با هم صحبت كنیم و دعواهای ما به زبان محلی است و این باعث می‌شود كه خنده‌مان بگیرد و كدورت‌مان خودبه‌خود كم شود. چیزی كه من خیلی نگران آن هستم این است كه مردم ما مطالعه‌شان كم است، دانش اجتماعی ما باید افزایش پیدا كند، ما مهارت‌ها و آداب زندگی را به بچه‌ها یاد ندادیم و دچار مشكل هستیم، از بچگی همه چیز را به من از ریاضی و علوم و… اینها یاد دادند، دیپلم گرفتم و وارد دانشگاه شدم بعد خواستم ازدواج كنم، اما بلد نبودم با یك خانم چطور باید صحبت كنم، چون كسی این را به من یاد نداده بود، كسی یاد نداد اگر از یك خانمی خوشت آمد چطور باید به او نزدیك شوی. یا وقتی ازدواج كردی، متوجه می‌شوی كه از روحیات یك زن هیچ چیزی نمی‌دانی، زمان‌هایی كه بحث پیش می‌آید همین ندانستن و نشناختن زنان و آن مهارت‌های زندگی باعث می‌شود نتوانی همسرت را درك كنی، اینها مهارت‌های زندگی است و این را ما نمی‌دانیم و باید به مردم منتقل كرد.



با این اوصاف شما می‌خواهید همیشه مجری بمانید و نمی‌خواهید یك كار جدی‌تری انجام دهید و این مهارت‌ها را به طریق دیگر به مردم منتقل كنید؟



خروجی این حرف‌های من شد مجله‌ای كه راه انداختم.



چرا در خود صداوسیما این كار را انجام ندادید؟



سازمان من را بیشتر از این تحویل نگرفت. (می‌خندد) فكر می‌كنم در تلویزیون جایگاه اجرا جایگاه خوبی است. در كار گویندگی كه یك كار علمی و دانشگاهی است هر چقدر مطالعه بیشتری داشته باشی هر روزی كه اجرای بیشتری می‌كنی درهای تازه‌ای به رویت باز می‌شود ضمن این ‌كه جایگاه شخصیتی شما در دیدگاه مردم متحول و محكم‌تر می‌شود، هر روز كه می‌گذرد مردم با احترام بیشتری با من برخورد می‌كنند و این خیلی لذتبخش است. احساس می‌كنند كه من فرهیخته‌تر و معقول‌تر شدم، این را می‌خواهم بگویم كه هر چه در اجرا زمان می‌گذرد، مجموعه باید به شما به عنوان یك سرمایه نگاه كند.



الان این نگاه كمتر است؟



اصلا این نگاه وجود ندارد، البته اخیرا صحبت‌هایی را شنیدم كه جایگاهی برای مجریان قائل می‌شوند كه در جاهای خاصی از آنها و تجربه‌هایشان استفاده شود.



چند اجرا را نام می‌برم شما نظرتان را درباره اینها بگویید.



اجرای برنامه مناظره انتخاباتی سال 88 توسط آقای دكتر پورحسین.



عالی بود؛ به‌غیر از آن كاری كه آقای پورحسین انجام داد، كاری نمی‌شد كرد، برای این ‌كه شما هر كاری می‌كردی بعد متهم می‌شدی.



اگر از شما بخواهند كه برای انتخابات 92 مجری مناظره شوید، می‌روید؟



قطعا قبول نمی‌كنم چون اصلا آدم سیاسی نیستم و سیاست هم بلد نیستم.



دستور باشد، چطور؟



دستور باشد چشم، اما دیگر عواقبش پای خودشان است.(می‌خندد)



سیاسی‌ترین اجرای شما چه بوده؟



اجرای سیاسی نداشتم البته این‌طور بوده كه در همین برنامه خانواده شخصیت‌های سیاسی از جمله رهبر معظم انقلاب و رئیس‌جمهور‌های دوران مختلف، روسای قوه قضاییه كه برای بازدید سازمان آمدند به برنامه ما هم آمدند و با هم صحبت كردیم و این باعث افتخار من است، اما این‌كه برنامه یا اجرای سیاسی باشد، نبوده است.



تمام مصاحبه‌های رئیس‌جمهور با آقای مرتضی حیدری بوده تا حالا اتفاق نیفتاده كه به شما پیشنهاد بشود یا خودتان بخواهید كه مجری باشید؟



به من پیشنهادی نشده.



اجرای شهیدی‌فر در پارك ملت.



عالی است و از هر جهت قبولش دارم، آدمی است كه استخوان خرد كرده این كار و باسواد است.



اجرای مرتضی حیدری در برنامه‌های سیاسی و گفت‌وگو‌محور؟



آقای حیدری شخصیت سیاسی دارد .كارش خوب است و اطلاعات خوبی دارد، اجرا و قیافه‌اش را دوست دارم.



جواد خیابانی؟



آن‌كه عاشقشم. من اهل فوتبال نیستم، اما واقعا تفسیر فوتبالش را دوست دارم؛ انگار فیلم سینمایی تعریف می‌كند، با این‌كه خیلی به او انتقاد می‌كنند، اما من واقعا دوستش دارم.



انگار شما همه را دوست داریدها!



بله واقعا همین است، من همه را دوست دارم!



عادل فردوسی‌پور؟



خدا به او لطفی كرده كه فقط به بعضی‌ها می‌كند، گذشته از این‌كه مجری باسواد و توانایی است، خدا لطفی كرده كه به دل مردم می‌نشیند.



نچسب‌ترین اجرا از نظر شما؟



اسم نمی‌برم، اما اجرایی كه توام با غرور و نخوت باشد، این بدترین اجراست. ما نوكر مردم هستیم، این موقعیتی كه در اختیار هرمز شجاعی‌مهر قرار گرفت، اگر در اختیار هرآدم دیگری قرار می‌گرفت، به مراتب بهتر از شجاعی‌مهر می‌شد، پس این‌كه خدا یك چیز را در وجود ما به ودیعه گذاشت كه به خاطر آن مغرور شویم، نه این‌طور نیست.



به بازنشستگی فكر می‌كنید؟



من براساس آن اعتقادی كه دارم كه هرچه جلوتر می‌رویم، دانش ما افزون‌تر می‌شود و می‌توانیم بیشتر در برنامه‌ها قابل استفاده باشیم تا زمانی كه مردم و سازمان مرا بخواهند، كار می‌كنم. من با برنامه تلویزیونی زندگی می‌كنم.



تلویزیون بیشتر به شما نفع رسانده یا شما به تلویزیون؟



(خنده) هر دو با هم. من بیشتر، چون من عاشق كارم هستم، به خاطر كارم خیلی خودم را محدود كردم، خیلی جاها نرفتم و خیلی كارها نكردم.



مثلا؟



من عروسی خواهرزاده‌ام نرفتم؛ طوری كه خواهرم گفت اگر نیامدی، دیگر اسم مرا نیاور. خودتان می‌دانید كه عروسی شمالی‌ها حالت خاص زیادی دارد. كافی بود من می‌رفتم و یك عكسی پخش می‌شد، نه‌تنها آنجا بلكه خیلی جاهای دیگر هم نرفتم، برای این‌كه دوست نداشتم ذهنیت مردم نسبت به هرمز شجاعی‌مهر عوض‌شود، نمی‌خواستم این آدم جلوی مردم بشكند.



به نظر شما ظرفیت و بستر این‌كه در تلویزیون به فكر یك نوع جدید از اجرا باشیم، وجود دارد؟



اول بیاییم اجرا را تعریف كنیم كه چه هست و یك مجری باید چه مشخصاتی داشته باشد. من همیشه در كلاس‌های اجرایی كه دارم، تاكید می‌كنم یك گوینده قبل از این‌كه یك چهره و صدای خوب داشته باشد، باید كلامش تاثیرگذار باشد و برای این باید شخصیت اجرا داشته باشد. اجرا با سایر جایگاه‌های اجتماعی فرق می‌كند، چون نگاه مردم به یك مجری یك نگاه عجیب و غریب و سوپرمن است. یك مجری باید آداب اجتماعی و تمام سنت‌های یك جامعه را بشناسد، در همین تلویزیون خودمان یك زمانی گفتند بیاییم یك تغییری در اجرا ایجاد كنیم و مجری را با فرغون آوردند وسط صحنه انداختند پایین كه عینك دودی زده بود و آدامس در دهانش و دست در جیبش كرده بود. گفتند مجری باید راحت باشد، این راحتی نیست؛ راحتی در نحوه ارتباط ما با مردم و نحوه كلام است، می‌شود باسوادتر بود و حرف حسابی‌تر بزنیم، نو صحبت كنیم؛ این‌طور می‌شود اجرا را تغییر داد، البته می‌شود روی نوع حركت مجری و روی حركت دوربین هم تغییراتی ایجاد كرد.



پیشنهاد عملی و اجرایی شما در این موضوع چیست؟



در تلویزیون روی همه پلی‌بك‌های ما وقت گذاشته می‌شود و كارگردانی صورت می‌گیرد، برای اجرا این‌طور نیست، باید برای آن هم وقت گذاشت و پلاتو را كارگردانی كرد. خود مجری هم می‌تواند فرد مبتكری باشد. اصل قضیه اجرا، رابطه آدم‌ها با یكدیگر است. من با واژه‌ای صمیمی‌تر می‌توانم به شما نزدیك‌تر شوم، ضمن این‌كه گنجینه لغات مجریان نیز كم است.



اگر از سیمای مركز مازندران بخواهند كه كلا به آنجا بروید، این كار را انجام می‌دهید؟



به خاطر كارم نمی‌توانم. اگر از من دعوت كنند می‌روم، اما به طور كل نمی‌توانم.



شما الان یك كارتل رسانه‌ای دارید و این یعنی شما یك فرد قدرتمند هستید، قدرت هم با سیاست گره خورده است، چرا اصرار دارید بگویید اصلا سیاسی نیستید؟



من چون اهل این برنامه‌ها نیستم، پرسش شما را متوجه نمی‌شوم. یك دفتر مجله داریم و كار می‌كنیم و واقعا احساس قدرتی نمی‌كنم. اگر می‌خواستم این احساس را داشته باشم، باید آن زمانی كه روی صحنه می‌رفتم و ده‌هزار نفر برای من دست می‌زدند، حس قدرت می‌كردم. روزگار نشریات، روزگار سختی است؛ آنقدر مصیبت دارد كه دیگر به قدرت فكر هم نمی‌كنی؛ ما قیمت مجله‌مان را 500تومان افزایش دادیم، كلی برگشتی داشتیم، قیمت الان مجله فقط پول كاغذ آن است.



عجیب‌ترین جایی كه آقای شجاعی‌مهر دیده شده؟



من هرازچندگاهی برای خرید كاغذ به شهر وین در اتریش می‌روم. در یكی از این سفرها، همسر من هم همراهم بود. همسرم خواست وارد پاساژی شود، من گفتم خسته شدم شما برو من همین جا می‌نشینم. تا او برود و بیاید من كنار پاساژ روی یك نیمكت نشستم و یك سیگار كشیدم، بعدا كه به ایران آمدم، مرا خواستند و عكسی به دست من دادند كه همان لحظه‌ای بود كه من منتظر همسرم در كنار پاساژ نشسته بودم!



حرف آخر.



بهار، جوانی طبیعت است. ما بهارهای زیادی را در زندگی می‌بینیم. چند سال اول كه در درس خواندن و شروع كردن كار و زندگی خلاصه می‌شود، چند سال آخر هم كه پیری و ناتوانی است یك چند سالی این بین می‌ماند كه می‌توانیم از آن بهره ببریم و قدر آن را بدانیم. برای این‌كه بهره ببریم، راهی نداریم جز این‌كه عاشق دیگران باشیم و دل و قلب‌مان را سرشار از عشق كنیم و بهار زمان این كار است كه كینه‌ها را دور بریزیم و قلبمان را بهاری كنیم.

برچسب‌ها: هرمز شجاعی مهر