آرزو جعفر‌پور مجری تلویزیون

آرزو جعفرپور از مجریان نام‌ آشنای رادیو جوان است که مدتی است در برنامه‌های تلویزیونی بیشتر دیده می‌شود. او چندی است که اجرای سیمای خانواده را عهده‌دار شده و پیش از این نیز برنامه‌های مختلف معارفی (ایام رمضان)‌، خانوادگی و اقتصادی ـ اجتماعی را اجرا کرده است. به گفته خودش او اولین مجری برنامه سیمای خانواده در سن ۱۹ سالگی بوده است و پس از وقفه‌ای چند ساله مجددا در این برنامه شاهد اجرای او بودیم، همچنین ایشان در برنامه به خانه بر می گردیم نیز در برخی روزها اجرا داشته اند.
آرزو جعفر پور هم اکنون یک آموزشگاه با نام “آموزشگاه گویندگی خانه صدا – آرزوهای بزرگ” تاسیس کرده است و به تدریس و مدیریت در این آموزشگاه در کنار اجرا در برنامه ها و همایش های مختلف می پردازد.

آرزو جعفرپور

آرزو جعفر پور از جمله مجریانی است که همیشه در تلویزیون با پوشش چادر ظاهر شده ولی در برنامه های خارج از صدا و سیما و اجراهای بیرون از سازمان و تصاویری که از خود در شبکه های اجتماعی منتشر می کند پوشش دیگری را دارد!

آرزو جعفرپورآرزو جعفرپور

آرزو جعفرپور

آرزو جعفرپور

آرزو جعفرپور

عکس های ژیلا امیرشاهی (آبان ۹۵)

بیوگرافی ژیلا امیرشاهی: ژیلا امیرشاهی در سال ۱۳۶۹ وارد سازمان صدا و سیما شد. وی بعد از آگاه شدن از یک فراخوان برای جذب مجری در آزمون ورودی شرکت کرد و پس از طی مراحل مختلف وارد تلویزیون شد . در سال ۱۳۷۷ وارد رادیو شد . در برنامه های بسیاری از جمله : جهان دانش ، خانواده ، صدا در سیما حضور اجرایی داشت ، ژیلا امیر شاهی عاشق اجراهای زنده است چرا که فکر می کند با مخاطب ارتباط بیشتری می تواند برقرار کند . به عنوان بهترین مجری زن نیز انتخاب شده است.

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

نحوه آشنایی روشنک عجمیان و همسرش مهریار حمیدی

روشنک عجمیان

روشنک عجمیان و همسرش

مهریار حمیدی در گفتگویی درباره آشنایی خود و همسرش می گوید: آنچه بیشتر مرا جذب روشنک عجمیانکرد، صداقت و پاکی ای بود که در وجود او دیدم.

بعضی اوقات عشق آن هم در یک نگاه اتفاقاتی را شکل می دهد خواندنی؛ اتفاقاتی که باعث می شود عاشق برای وصال معشوق همه تلاش خود را انجام دهد.

مهریار حمیدی که امروز همسر روشنک عجمیان بازیگر سریال هایی چون “کوچه اقاقیا” و “مرد هزارچهره” بوده و از وی یک فرزند دختر به نام “آروشا” دارد از جمله انسان هایی است که عشق به همسرش اتفاق جالبی را برایش رقم زده است.
روشنک عجمیان و دخترش

روشنک عجمیان و دخترش

صداقت و پاکی روشنک مرا جذب کرد

مهریار حمیدی در گفتگویی درباره آشنایی خود و همسرش می گوید: آنچه بیشتر مرا جذب روشنک عجمیان کرد، صداقت و پاکی ای بود که در وجود او دیدم. شاید جالب باشد که بگویم آشنایی ما هم خودش می تواند داستان یک کتاب شود و من برای شروع این آشنایی ممارست ها به خرج دادم.

۳۰ بار به تماشای یک نمایش رفتم تا جایی که دیالوگ هایش را از بازیگران بهتر ادا می کردم

وی با اشاره به اینکه برای آشنایی با عجمیان ۳۰ اجرای یک نمایش وی را دیده بود ادامه می دهد: حتی دیالوگ آن نمایش را از خود بازیگرانش بهتر ادا می کردم. در آن دوره چیزی که مرا جذب روشنک کرد، صداقتی بود که کمتر دیده بودم و همین مسأله او را برایم خاص کرد.
روشنک عجمیان و همسرش

می خواستیم به کانادا مهاجرت کنیم اما روشنک مخالف بود

همسر عجمیان در جایی از این گفتگو از تصمیمش برای مهاجرت به کانادا می گوید که گویا با مخالفت همسرش بایکوت شده است. مهریار حمیدی می گوید: سال گذشته مشکل خاصی برایمان پیش آمد و می خواستیم تصمیم بسیار بزرگی بگیریم. چیزی که سال ها منتظرش بودم تا به دست بیاورم فراهم بود اما همسرم با آن مخالفت می کرد..

حمیدی می افزاید: می خواستیم به کانادا مهاجرت کنیم و روشنک اصلا نمی توانست بپذیرد. از نظر منطقی حرف من درست بود اما می دیدم حق ندارم احساس او را نادیده بگیرم و حس او به منطق من ارجحیت داشت.
عکس روشنک عجمیان و خانواده اش

عکس روشنک عجمیان و خانواده اش

گویا در نهایت حمیدی و عجمیان برای اینکه به نظر یکدیگر احترام بگذارند تصمیم می گیرند بین ایران و کانادا در رفت و آمد باشند یعنی برخی فصول سال در کانادا زندگی کنند و برخی فصول در ایران.

علت طلاق صبا راد از همسرش

صبا راد مجری زن تلویزیون و برنامه به خانه برگردیم شبکه تهران از همسرش مرتضی علی آبادی امروز در فضای مجازی منتشر شده است که در ادامه همراه با جزئیات توضیح داده ایم.

چندی پیش یعنی در فروردین ماه ۹۵ بود که خبر ازدواج صبا راد با مرتضی علی آبادی منتشر شد که مرتضی علی آبادی مدعی شده است که ۶ ماه پیش از همدیگر طلاق گرفته و جدا شده اند.
در فروردین ۹۴ بود که خبر ازدواج این دو که احتمالا مدت ها قبل صورت گرفته بود رسانه ای شد اما حالا مرتضی علی آبادی همسرش مدعی شد که ۶ ماه پیش از وی طلاق گرفته است. .
«مرتضی علی آبادی» گفت: من با سریال «شمعدونی» به کارگردانی سروش صحت پا به دنیای بازیگری گذاشتم و بعد از آن حضور در سریال چرخ فلک به کارگردانی عبدالله حمید نژاد و سینمایی ماشین قشنگم به کارگردانی محسن افشانی را تجربه کردم. وی افزود: هفته گذشته نیز بازی‌ام در مجموعه «هشت و نیم دقیقه» به پایان رسید و به تازگی نیز برای حضور در سریال «زندگی شیشه‌ای» به کارگردانی راما قویدل قرارداد بسته‌ام. این بازیگر درباره حضورش در سریال «لیسانسه‌ها» نیز توضیح داد: من نقش یکی از لیسانسه‌ها و نقش‌های اصلی را دارم و خوشبختانه به واسطه همکاری پیشینم با سروش صحت در این سریال با هماهنگی خوبی جلو می‌رویم. وی همچنین درباره زندگی مشترک با یک هنرمند (صبا راد مجری برنامه تلویزیونی) گفت: قطعا کسی که تصمیم می‌گیرد با فرد شناخته شده‌ای ازدواج کند، می‌داند که این مسیر سختی‌های خاص خودش را دارد. البته من باید از همین جا اعلام کنم که حدود ۶ ماه پیش از خانم راد جدا شده‌ام و دیگر ما هیچ نسبتی با هم نداریم. وی تصریح کرد: اگر هم تا به حال خبر جدایی ما رسانه‌ای نشده به این دلیل است که نمی‌خواستیم دغدغه‌های زندگی شخصی ما وارد زندگی مخاطبانی بشود که هوادار ما هستند.

صبا راد (فاطمه راد) متولد ۱۳۵۹، مجری برنامه «به خانه برمی گردیم» است و یک روز در میان در مقابل بینندگان شبکه تهران ظاهر می شود. او از سال ۷۵ گویندگی را از برنامه «ورزش ـ نشاط ـ تندرستی» آغاز کرده و از جمله نویسندگان رادیویی به شمار می آید. راد به گفته خودش، برخلاف افرادی که به این رشته علاقه داشتند و آرزویشان بود که وارد این عرصه شوند، اصلا به این رشته علاقه مند نبود و به اصرار یکی از دوستانش تست گویندگی داده است و هرگز فکر نمی کرد با این کار بتواند با مردم ارتباط برقرار کند، او همچنین در جشنواره تولیدات مراکز استان ها به عنوان گوینده و نویسنده برتر (استان گیلان) انتخاب شده است.
صبا راد قبل از ازدواج با مرتضی علی آبادی نیز یک ازدواج ناموفق داشته و از آن ازدواج یک دختر دارد. او قبلا در صدا و سیمای مرکز گیلان فعالیت می کرده و به واسطه روابط و پیشنهاداتی جذب شبکه تهران و بعدا برنامه به خانه بر می گردیم شد! او چند وقتی است که دیگر در برنامه به خانه بر می گردیم دیده نمی شود و ظاهرا ممنوع الکار شده است.

صبا راد

صبا راد

صبا راد

صبا راد

بیوگرافی و عکس های ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی متولد فصل بهار در تهران، مجری و گوینده است.

فارغ التحصیل رشته اقتصاد و بازرگانی در مقطع کارشناسی میباشد، بیشتر در برنامه های خانواده محور که ابتدا در سیمای خانواده و بعد از ان در برنامه به خانه بر میگردیم فعالیت داشته است.

شروع فعالیت

فعالیت خود را از سال ۱۳۶۹ در واحد خبر و گروه دنش و سیاسی تلویزیون شروع کرد، در سال ۱۳۷۳ به اجرای رادیو دعوت شد و با برنامه جهان دانش اولین اجرای رادویی رو تجربه کرد.

به خانه بر میگردیم

در سال ۱۳۷۶ در برنامه «صدا در سیما» شرکت کرد و در سال ۱۳۷۹، برنامه پربیننده و پرمخاطب «به خانه برمی گردیم» را در دست گرفت و تا به الان نیز در آن حضور دارد و می گوید : این برنامه برایم مثل بچه‌ ای است که بزرگش کردم، خیلی دوستش دارم و روی آن تعصب دارم.

ازدواج

ژیلا امیرشاهی با نقاش مشهور سید جمال الدین طبسی نژاد ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج دو دختر است.

بیوگرافی سید جمال الدین طبسی نژاد

جمال الدین طبسی نژاد متولد ۱۳۳۳ در کرمانشاه نقاش است

اصالتا  اهل طبس  و ساکن کانادا می باشد و نمایشگاه های انفرادی و گروهی فراوانی در اقصی نقاط دنیا برگزار نموده است و صاحب یک گالری بنام طبس در تهران  نیز می باشد.

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

ژیلا امیرشاهی

مهناز شیرازی گوینده خبر تلویزیون

مهناز شیرازی

من به عنوان کسی که در این کار، شرایط اجرایی را پشت سر می گذارد صحبت می کنم. آقایان دربارة شرایط علمی و استاندارد صحبت کردند که اجرای آن نیز مهم است.منظورم این است که بعد عملیاتی قضیه هم مورد توجه باشد. مثلاً شبکه های بزرگ خبری برای استخدام گوینده تمام شرایط را می سنجند. گوینده ای می آورند که متبحر باشد و آموزش می دهند. آموزش خیلی شرط است. امکاناتی برای او فراهم می کنند. این موجب توانمندی علمی و عملی گویندگان می شود که ضرورت دارد به صورت جدی در رسانه صداوسیما رعایت شود.

شیرین صمدی مجری تلویزیون

شیرین صمدی یکی از آنها است. کسی که کارش را از بازیگری تئاتر شروع کرده از اصفهان اواخر سال ۷۶ و اوایل ۷۷٫ دوره ۱۴ داور کودک و نوجوان بوده، وقتی که نوجوانی ۱۵ ساله بوده و بعد از آن در سالهای بعد داور سازمان ملی. او کارنامه پرو پیمانی از نویسندگی و خبرنگاری و کارهای تصویری تله فیلم دارد.

اما در اصل و در حال حاضر همه او را به عنوان مجری می شناسند. اولین کار جدی مجری گریش را با کار در صدا و سیمای اصفهان آغاز کرده، وقتی که در سال ۸۳ وارد تلویزیون شد و برنامه ای به نام مسیر سبز جوانی شروعی تازه برایش بود و بعد از آن به قول خودش وارد برنامه خردسال اصفهان شد و یک تایم مجری بود و بعد از آن مجری و نویسندگی را دنبال کرد.این رزومه قابل توجه در حالی است که بعد از سالها کار و فعالیت او در وادی کودک شیرین صمدی کمتر دیده شده است و این دیده نشدن بهانه ای شد تا با مجری جوانی که ابایی از گفتن سنش ندارد حرف بزنیم «آذرماه ۳۰ سالم می شود

چطور به این کشف رسیدید که می توانید مجری باشید؟
به نوعی سرنوشت مرا به اینجا کشاند. من کارم را از سال ۹۱ با ورود به شبکه یک سیما شروع کردم از برنامه صبح بخیر ایران به تهیه کنندگی داریوش ربیعی و سیمای خانواده به تهیه کنندگی علی کریمی. هم مجری بودم و هم آیتمی داشتیم به نام کتابخانه صبا که تبدیل به یک طرح ملی شد. برنامه ای که خیلی دوستش داشتم. یک اتفاق ساده و صادقانه بود و فرصت خوبی بود تا با فرهنگ ها و گویش های مختلف آشنا شوم. شعار خوبی هم داشتیم: هیچ کجای ایران بی کتاب نباشد. این برنامه تا سال ۹۲ ادامه داشت و بعد از آن به دلایلی متوقف شد

سخت نبود؟
به هرحال این کار در کنار سختی ها جذابیت هایی نیز دارد ولی برای من تجربه اش جذاب بود کاری که بخشی از آن خلاقیت است آدم را علاقمند می کند ، شخصیت های جدید، کشف ابعاد مختلف خود آدم مخصوصا در کار با کارگردان هایی که کارشان خیلی خوب است از جمله جذابیت ها بود من شخصا کار کارمندی و یکنواخت را دوست ندارم تنوعی که دراین کار وجود داشت باعث شد خدا هم کمکم کند و زمینه فراهم شد تا دراین راه قدم بگذارم

و حالا مجری شبکه یک هستید. به نظر شما راز موفقیت یک مجری چیست؟
صداقت، در یک کلام. این طوری است که می شود با مخاطب ارتباط برقرار کرد. من تلاش می کنم که آیینه تمام نما باشم چون مخاطب من عام است.

جشنواره کودک با همه خوبی ها و بدی هایش تمام شد و شما به عنوان مجری افتخاری برنامه ها بودید. به نظر شما چه تفاوتی بین جشنواره های گذشته و اکنون ایجاد شده است؟
قبلا همه چیز یک جور دیگر بود. نوستالژی هایی داشتیم که حالا اتفاق نمی افتد. نمی شود گفت قبلا بهتر بود یا حالا. به هر حال همه تلاش می کنند که جشنواره پله های رشد و تعالی را طی کند. ولی یک چیز مهم بود که حالا نیست. در جشنواره کودکی های ما فیلمسازان به نام تری بودند البته این را هم بگویم که حالا به موازات نبود آنها آدم های جدید با اسم های جدید آمده اند که گاهی مواقع کارهای خوبی هم ارائه می دهند

اما همین موضوع باعث شده که فیلم ها بزرگانه شود و دیگر کودکانه نباشد، اینطور نیست؟
خوب بله متاسفانه بسیاری از فیلم های جشنواره کودک مال بچه ها نیست. گاهی کارگردان ها یادشان می رود که این جشنواره مال بچه ها است. معدود برنامه کودک هست که بتواند اتفاق خوبی را رقم بزند و به همین دلیل کارگردانان مطرح نباید سینمای کودک را تنها بگذارند. البته جوان ها هم ایده های نو بسیاری دارند و امیدوارم در این وادی شاهد اتفاقات بهتری باشیم

برگردیم به حرفه خودتان . دوست داشتید مجری کودک باشید؟
متاسفانه از اجرای کودک فاصله گرفته ام ، اما این را هم بگویم که اجرای کودک سخت است. به این دلیل که تو با مخاطب صادق سر و کار داری. کودکان خیلی راحت انتقاد می کنند و برای همین اگر خوب نباشی راحت به تو می گویند. به نظر من کسی که می خواهد مجری کودک شود باید دنیای کودکانه را بفهمد. با عوض کردن صدا نمی توان به دنیای کودک وارد شد. باید زبان ذهن کودک را بدانی. باید زانو بزنی و قد کودک بشوی و غیر مستقیم آنچه که کودکان دوست دارند را به آنها بدهی. باید خودت را جای کودک بگذاری.

مرز شما به عنوان یک مجری موفق کجاست ؟
اینکه کار خوب انجام بدهم لذت بیشتری از کارم ببرم و بیننده ها با کارم ارتباط برقرار کنند و با حفظ اصولی که برای هنر قائلم ، کیفیت کارم به شکلی باشد که خودم و استادانم را راضی کند یک روزی اگر به آنجا برسد خیلی خوشحال می شوم.

و اگر یک بار دیگر به دنیا بیایید دوست دارید دوباره این شغل را داشته باشید؟
دوست داشتم بازیگر شوم، چون تئاتر را دوست دارم.

در یک جمله روزهای سخت مجری کجاست؟
می خندد. روزهایی که ۴۸ ساعت بیدار مانده ای و یکسره باید کار کنی و وقتی که جلوی دوربین می روی همه چیز باید خوب باشد. من معتقدم که نباید خستگی را به مردم انتقال داد. من دوست دارم با کارم حتی شده حال یک نفر را خوب کنم و در دلش امید را زنده نگه دارم چون دوست دارم حال آدم ها را خوب کنم

چقدر در مقابل ناملایمات زندگی صبور هستید؟
(با خنده) راستش را بگویم؟ طبیعی است مخاطبان روزنامه علاقه ‌مند هستند راستش را بشنوند. بعضی مواقع کم و برخی اوقات زیاد. اما حتی در روزهایی که به دلایل شخصی غمگینم به یاد مصلحت خدا و کمک خانواده و دوستانم می افتم و سعی می کنم که صبور باشم، ولی وقتی تعداد آنها زیاد شود و پشت سر هم اتفاق می‌افتد، برایم سخت می‌شود و فوری اشکم در می‌آید!

 

شیرین صمدی

شیرین صمدی

شیرین صمدی

شیرین صمدی

فاطمه امینی مجری و بازیگر کودک

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

فاطمه امینی

مصاحبه همشهری بچه ها با فاطمه امینی ” خانم گلی”

یک خاطره با مزه از عصر بخیر بچه ها

هر روز برای من خاطره است ولی خاطره هر روز من خنده ههای آقای تهیه کننده است . چون هر دیالوگی که ما می گوییم آقای سلامیان از خنده غش می کند و ما هم خنده مان میگیرد و من مجبورم خنده ام را به زور نگه دارم و گاهی احساس می کنم دلم از خنده می خواهد بترکد.

کلا عوامل رژی و پشت صحنه همه خنده رو و شاد هستند و هر اتفاق کوچکی برای ما خاطره می شود.

بچه ها در خیابان چه برخوردی با شما دارند؟

من توی مدرسه هم با بچه ها تئاتر کار میکنم. یک بار مدیر داشت با من خیلی جدی راجع به موضوع مهمی صحبت میکرد، یکهو یکی از پسربچه های کوچیک مدرسه از دور رو به من داد زد : ململ، ململ!

بعد مدیر خیلی عصبانی شد و آن بچه را دعوا کرد و گفت : یعنی چی؟ چرا به خانوم میگویید ململ؟ ململ یک ببعی است! و من آنجا خودم خنده ام گرفت!

کلا بچه ها به من غیر از گلی ، ململ هم میگویند. گاهی هم می گویند ململ گلی!!

گلی خانم چقدر شبیه شماست؟

شخصیت گلی شخصیتی است که من از بچگی باهاش بازی کردم . الان هر کی از من میپرسد چند سالت است ، میگویم ده سال!در برنامه هم من خودم را بازی می کنم؛ فاطمه امینی کوچولوی هفت هشت ساله را اصلا نقش بازی نمیکنم.

یک خاطره از بچگی  خودتان بگویید

من همیشه در بچگی دوتا عروسک یا دوتا ماشین داشتم که با آنها بازی میکردم. همیشه دوتا اسباب بازی مقابل هم قرار میگرفتند. همیشه جای این دوتا حرف میزدم.جای عروسک های مختلف حرف میزدم و برایشان قصه می ساختم

یک پیغام هم از اینجا به بچه ها بدهید

یک جوری زندگی و کار کنند که ۲۰ سال بعد بگویند چقدر عالی زندگی کردیم.هر چیز را دوست دارند از بچگی شروع کنند و هیچ وقت در هیچ مرحله ای خنده را فراموش نکنند ، چون خنده همه چیز را هموار می کند.

حدود سه ماه است که مشغول تمرین نمایش «مجردها» به کارگردانی پوران مرادی هستم که قرار است روز چهارم بهمن در دو سانس در کارگاه نمایش روی صحنه رود. او درباره نقشش در این اثر نمایشی افزود: در این تئاتر نقش سیلوی را دارم که به همراه یک همکار مرد در بنگاه همسریابی کار می کنند و … نقش سیلوی را بسیار دوست دارم، چرا که او هم مثل خودم کودک درون فعالی دارد.
بازیگر نمایش «سه شنبه شانزده بهمن» افزود: خیلی از افراد من را کودک می پندارند و فکر می کنند فقط از ایفای نقش های کودکانه برمی آیم اما در حقیقت اینطور نیست و نقش سیلوی یکی از بازی های متفاوت من در زمینه بازیگری است. سیلوی در زندگی اش از لحاظ عاطفی شکست خورده و در تمام مدت در انتظار یک نگاه از طرف همکارش که با او در یک مکان کار می کند، هست و خیلی منتظر است تا حرفی از او بشنود، چرا که به عقیده سیلوی ، میشل(همکارش) یک شخصیت دوست داشتنی است. یکی از خصیصه های بارز سیلوی همین منتظر بودنش در زمینه مسائلی است که واقعا دوستشان دارد. در حقیقت می توان گفت همانطور که گفتم کودک درون فعال و زنده ای دارد. برای مثال وقتی می بیند میشل خوشحال است با اینکه خودش حالش خوب نیست اما با خوشحالی میشل همراه می شود.
بازیگر نمایش «بی تو مهتاب شبی» درباره استقبال مخاطب از این اثر نمایشی ادامه داد: من خیلی صادقانه در مورد کارهایم صحبت می کنم ،برای مثال در نمایش «هنگامه» اصلا خوب بازی نکردم ،اما نمایش «سه شنبه شانزده بهمن» را خیلی دوست داشتم و حس می کنم که توانستم نقشم را در آن به خوبی بازی کنم و یا شخصیت گلی را واقعا دوست دارم. سیلوی هم در ادامه این نقش هایی است که صادقانه دوستش دارم و صادقانه نیز بازی اش کرده ام و می شود گفت الان سیلوی جزئی از وجود من شده است. در کل فکر می کنم که تماشاگر با این کار خیلی ارتباط خوبی را برقرار خواهد کرد. او درباره کاندیدا شدن در سی و دومین جشنواره تئاتر فجر گفت: فعلا به این مسئله فکر نمی کنم اما می دانم که اتفاق های خوبی برایش خواهد افتاد.

برچسب‌ها: فاطمه امینی, مل مل, مجری کودک, مجری

شیده معاونی مجری قدیم کودک

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

شیده معاونی

گفتگو با خانم مجری و خاطرات کودکان دهه ۶۰ ،وقتی وارد اطاق شدم ، ‌خانمی را دیدم که پشت به در ورودی نشسته و به موبایلش نگاه می کند. از دیروز که می دانستم قرار است با او حرف بزنم ، خاطرات گنگ و مبهم سال ها قبل برایم زنده شد. وقتی سلام کردم، یکی از یادگاری های دوران کودکی ام را دیدم که با لبخندی درست مثل همان روزها جوابم را داد و تمام نگرانی ام برای مصاحبه از بین رفت. بیشتر یک گپ دوستانه بود تا مصاحبه ی رسمی ، درتمام طول صحبت هایمان صدای آشنایش باعث می شد فکر کنم هنوز در همان سال ها هستم . این شما و این هم گپ و گفت ما با یکی از خاطرات مشترک کودکی همه ی مان.

لطفا خودتان را معرفی کنید.

*من شیده معاونی، متولد سال ۵۱ هستم. یک دختر به نام نازنین دارم .. رشته تحصیلی من زمین شناسی است. دخترم کلاس دوم دبیرستان است و در رشته تجربی درس می خواند .همسرم استاد دانشگاه و معاونت دانشجویی دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستند و ریاضی تدریس می کنند.سال ۷۱ ازدواج کردیم. کارم را از سال ۵۹ شروع کردم .زمانی که هشت سالم بود. البته من اصلا قصد این را نداشتم وبه این نیت نرفتم رادیو که بخواهم کار اجرا داشته باشم .من همیشه گفته ام به برکت قرآن وارد این کار شدم .

لطفا در این مورد بیشتر توضیح دهید.

*ما با پدر بزرگم زندگی می کردیم. پدر مادرم فردی بسیار متدین و معتقد بودند و من از آنجایی که خیلی دوستشون داشتم از سن سه چهار سالگی کنار دست ایشان می نشستم و به قرآن خواندن شان گوش می دادم. از همان سن سوره های جزء سی ام قرآن را با شنیدن و با تمرین و ممارست و زحمتی که ایشان برای من کشیدند ،حفظ شدم و در سن هشت سالگی می توانم بگویم دو سوم جزء سی ام قرآن را حفظ بودم . سال ٥٩ رادیو از کودکانی که قرآن و یا شعری حفظ بودند ، دعوت کرد تا مهمان برنامه شان شود و من هم به کمک مادرم نامه ای برای آن برنامه نوشتم .بعد از چند وقت به رادیو دعوت شدم و همراه مادرم به آنجا رفتم.

بچه های زیادی با خانواده های شان آمده بودند .مرا صدا کردندو مدیر گروه کودک به من گفت اولین نامه ای که به دستم رسید ، نامه ی تو بودو برایم جالب بود که نامه را با خط بچگانه ی خودت نوشته بودی. بقیه بچه ها مشخص بود که نامه یشان را پدر یا مادر نوشته اند. و گفتند که تو قید کردی در نامه که سوره هایی از جزء سی ام قرآن، ایت الکرسی و نماز و این ها را بلدی .واقعا همینطوره؟ گفتم: بله .گفتن چند تا سوره از قرآن را بخوان و خلاصه من به نوعی وارد رادیو شدم. همان روز به من گفتند علاوه بر اینکه مهمان برنامه هستی ، ما به تعدادی مجری هم نیاز داریم .بعد از متن خوانی من و تست صدا ، برای کار اجرا هم انتخاب شدم.

از آن سال به بعد برنامه کودک رادیو تغییر نام پیدا کرد به نام بچه های انقلاب و من به همراه چند نفر دیگر کار اجرا را بر عهده داشتیم که من کوچک ترین عضو گروه بودم.

شروع کار در این سن برای تان سخت نبود؟

*خوب سختی های خودش را داشت ، مثلا باید نوشته ها را به خط خودم می نوشتم تا بتوانم بخوانم. یا انجام کارهای مدرسه و ساعت های طولانی ضبط گاهی خسته ام می کرد. مخصوصا اینکه شرط ادامه ی کار من این بود که جز سه نفر شاگرد اول کلاس باشم و کارنامه ام با نمرات خوب ، را به تهیه کننده نشان بدهم.آرم برنامه بچه های انقلاب را هم من به همراه چند تا ازدوستانم ضبط کردیم .بعد هم برنامه ای مخصوص نوجوانان را اجرا کردم .
من در سال ۶۹ در رادیو کارمند رسمی شدم در هجده سالگی. از سال ۷۱ کارم را در شبکه یک گروه کودک شروع کردم.از سال ۷۱ همزمان علاوه بر اجرای در رادیو کار اجرای کودک در تلویزیون هم داشتم تا سال ۸۱ شبکه یک بودم . از سال ۸۳ هم در شبکه دو با گروه کودک کار کردم تا سال ۹۲ که بازنشسته شدم.

آشنایی شما باهمسرتان چگونه بود؟

*ازدواج من سنتی بود ، خانواده ها باهم آشنا بودند. اول دختر دایی من عروس این خانواده شد و بعد من به عنوان عروس دوم به این ترتیب با دختر دایی ام جاری شدیم .

اداره ی زندگی خانوادگی با اشتغال و نوع کار شما ، مشکلی ایجاد نمی کرد؟

*من واقعا جا دارد اول تشکر کنم از مادر عزیزم و پدرم که در قید حیات نیستند ولی واقعا زحمت کشیدند برای من. ببینید یک بچه هشت ساله کلاس دوم دبستان بخواهد هم زمان هم درس بخواند و هم سر کار برود ، خیلی کار سختی است. مادرم در این زمینه خیلی مشوق و کمک من بودند. خیلی وقت ها اظهار خستگی و ناتوانی می کردم اما مادرم به من امید می دادند.واقعا نمی دانم که چطور می توانم از ایشان تشکر بکنم جز اینکه فقط می توانم بگویم برایش آرزوی سلامتی دارم و امیدوارم سالیان سال سایه همه مادران و مادر من بر سرمان باشد و سلامت باشند.
سال ۷۱ من و همسرم نامزد کردیم و سال ۷۳ ازدواج کردیم ،سال ۷۱ من هم کارم را در شبکه یک آغاز کردم ، هم نامزد کردم و هم در دانشگاه قبول شدم.(با خنده) سال پر برکتی بود اما خیلی سخت.

همسرتان با این همه اشتغال مشکلی نداشتند؟

*همسرم به خاطر آشنایی که از قبل با من داشتند ،می دانستند که رادیو کار می کنم و تلویزیون پذیرفته شدم ولی اولین صحبتی که با همسرم داشتم این بود که من شرایطم به این صورت خواهد بود که ممکن است شرایط سختی باشد .خانم های دیگر شاید دوتا مشغله داشته باشند اینکه کار بیرون داشته باشند و خانه داری یا اینکه دانشجو باشند و خانه داری .ولی من سه تا کار دارم . هم دانشجو هستم هم کار بیرون هم خانه داری .به هر حال شما باید همراه من باشین اول خوب فکر کنید اگر مشکلی نداشتید ، در مورد مسائل دیگر صحبت کنیم. ولی خدا را شاکر هستم از این جهت همسرم واقعا خیلی با من کمک بودند. چه بسا ایشان هم خیلی وقت ها مشوق من بودند من اگر اظهار خستگی می کردم مشوقم بودند که ادامه دهم. واقعا من از این لحاظ هیچ مشکلی نداشتم .بعد از اینکه درسم تمام شد بهمن ۷۷ دخترم به دنیا آمد .

من و همسرم ، هر گاه دچار مشکل می شویم باهم گفتگو می کنیم . بدون پیش داوری آنقدر حرف می زنیم تا یکی از ما قانع شود

فرزندتان از کار شما لطمه نخورد؟

* خوشبختانه لطمه ای نخورد. همسرم هم خیلی کمک می کرد. مواقعی که من نبودم ، مادرم از ایشان نگهداری می کرد.گاهی من تا دیر وقت ضبط داشتم و زمانی که برمی گشتم ، مادرم بدون کوچک ترین اخم و تخمی و اظهار ناراحتی با من برخورد می کردند. همراهی خانواده بسیار موثر و مهم است.

یعنی در نقش مادری شما خللی وارد نشد؟

* من سعی کردم که نشود. فکر می کنم کیفیت رابطه هم خیلی مهم است. تمام تلاش من این بود که ساعاتی که کنار نازنین ، دخترم هستم ، زمان های نبودنم را جبران کنم.گاهی خانم هایی هستند که اشتغالی ندارند اما آنطور که باید برای خانواده وقت نمی گذارند.

دختر شما مشکلی با اشتغال تان نداشت؟

*دخترم وقتی بزرگ تر شد جز یکی از مشوق های اصلی من بود.مثلا بارها حتی می شد ما شهرستان ها برنامه برایمان می گذاشتند یا دعوت می شدیم حالا اعیاد مختلف و … یعنی اولین کسی که می گفت حتما شرکت کنم دخترم بود . گاهی حتی زنگ می زد و می گفت: من دلم اینقدر تنگ شده اندازه یک شته شده ولی واقعا همراهی می کرد .
البته حتما من برای خانواده ام کاستی هایی داشتم اما آنها همیشه همراهی ام کردند.

از آشپزی تان برای ما بگید.همسرتان از دستپخت شما راضی هستند؟

*اگر من جواب بدم ، تعریف از خودم می شود اما هم خودشان تعریف می کنند و هم اینطور که می گویند، همکاران شان هم راضی اند.

شما با اینهمه مشغله ی روزهای اول زندگی تان چطور آشپزی را یاد گرفتید؟

*باورتان نمی شود من قبل از ازدواج حتی یک تخم مرغ هم نیمرو نکرده بودم هم مادرم نمی گذاشتند و هم خودم تنبل بودم! جالب است اولین غذایی که من درست کردم قورمه سبزی بود. یعنی غذایی که لازمه خیلی جا افتاده بشود ولی انصافا خوش مزه شد.که همسرم تعجب کرده بودند. من خیلی چیزها رو با نگاه یاد می گیریم ، آشپزی یک کار عملی است و تمرین می خواهد ولی من اکثرا کارها رو با نگاه کردن یاد می گیرم.

اختلافاتتان را با همسرتان چطور حل می کنید؟

*بیشتر با صحبت کردن یعنی اگر اختلاف نظری پیش بیاید واقعا می نشینیم و حرف می زنیم بالاخره یا ایشان من را قانع می کنند یا من ایشان را قانع می کنم.

از دست همسرتان که عصبانی می شوید چه کار می کنید؟

* اولا من زود بروز نمی دهم یعنی عنوانش نمی کنم . می توانم بگویم که شاید یکی از عیب هایم همین باشد که خیلی می ریزم در خودم ولی وای به آن روزی که منفجر بشوم. به خاطر همین اوایل بیشتر برای ملاحظه ، مشکلاتم را نمی گفتم اما به مرور فهمیدم که نتیجه ی خوبی نمی دهد.باید مشکلات بیان شود و حل گردد .

الان می توانم بگویم که خدا رو شکر چون این رویه را در پیش گرفتیم و چندین سال است که تمرین کردیم و باهم گفتگو می کنیم ومی بینیم واقعا چقدر راحت مشکلی که اصلا فکرش را نمی کردیم که حل شود ، با این روش به سادگی بر طرف شد.

به هر حال یک وقت هایی حق با من و یک وقت هایی حق با ایشان است .هیچ وقت یک طرفه نیست. به نظر من در اختلافات مقصر همیشه دو طرف هستند. حالا ممکنه یکی کمتر تقصیر داشته باشد و یکی بیشتر. ولی اینکه آدم بگوید مقصر فقط یک نفر است یا مثلا شما فقط در این زمینه مقصر بودی و اشتباه کردی و من هیچ تقصیری نداشتم نه من قبول ندارم .

چقدر اهل کارهای خانه هستید و چقدر همسرتان به شما کمک می کند؟

* من کارهای خانه را خودم انجام می دهم اما در بعضی موارد همسرم از من خیلی جلوتر هستند یکی از این موارد ، اتو کردن است.البته بعضی غذاها مثل کتلت را هم خیلی خوب درست می کنند.

ارتباط شما با مادر شوهر و کلا خانواده ایشان چطور است؟ با توجه به اینکه گفتید جاری تان فامیل تان هم هست مشکلی پیش نیامده؟

*دست در دست هم دهیم به مهر خانواده شوهر را کنیم آباد!!! (با خنده )

خدا روشکر مشکلی باهم نداشتیم.هر چند به نظر من مادر شوهر مثل مادر نیست و عروس هم مثل دختر نخواهد بود اما می شود یک رابطه ی خوب باهم داشت. مادرم همان ابتدای ازدواج به من گفتند :بین مادر و دختر هم اختلاف پیش می آید بین پدر و دختر هم همینطور مگر می شود اختلاف پیش نیاد ؟ اگر صحبتی می شود فکر کن من دارم به شما این انتقاد را می کنم .هیچ وقت به این چشم نگاه نکن که مادر شوهر می گوید. وقتی شما به این دید جلو بروی و زندگی ات را پیش بگیری برای خودت راحت تر می شود و راحت تر می توانی زندگی کنی بهتر می توانی تصمیم بگیری .من هم همین روش را پیش گرفتم و موفق بودم. مادرهمسرم هم من را کمک کردند.مواقعی که مادرم نمی توانستند دخترم رانگه دارند ، ایشان کمک می کردند.

این نقش را چه طوری برای دخترتان توصیف می کنید یعنی از حالا به او آموزش میدهید؟

* نمی خواهم از دخترم تعریف کنم اما نازنین در اوج احساسات و اینکه فرد عاطفی است ، می تواند کاملا منطقی عمل کند. من از همان دوران کودکی اش با او زیاد حرف می زدم و گاهی با نظراتش مرا کمک می کرد. گاهی واقعا آرومم می کرد. من تعجب می کردم وقتی می دیدم چقدر حرفش منطقی است.
هم می توانم بگویم در ذاتش بوده و هم اینکه من خیلی در این مورد برایش صحبت می کنم .

من و دخترم در مورد موضوعات مختلف حرف می زنیم. وقتی از مدرسه می آید از دوستانش و از محیط مدرسه می گوید، همیشه سعی می کنم آن نکاتی که باید در زندگی به کار ببرد و همیشه مد نظر داشته باشد برایش بگویم و به او می گویم که هیچ وقت تحت تاثیر احساساتش قرار نگیرد البته احساسات خیلی خوب است ولی بیشتر سعی کندکه براساس فکر و منطقت جلو برود .

در خلوتان دوست دارید بیشتر چه کاری کنید؟

*همه جور کاری را دوست دارم . خواندن قرآن و دعاهای روزها ، خرید رفتن باخانواده ،انجام وظایف یک خانم در خانه و….

چند سوال کوتاه

یک بیت شعری که همیشه زمزمه می کنید؟

* گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید….

البته شوهرم می گویند تو چه غمی داری تا من رو داری که نباید غمی داشته باشی (با خنده) …..

-بهترین دوست شما؟

*می تونم بگم مادرم و همسرم

– مجری مورد علاقه تان ؟

* مجری سال های دور خانم بیدمشکی

– بهترین غذایی که می پزید ؟

قورمه سبزی هام معروفه

– غذایی که بیشتر دوست دارید ؟

فسنجون خیلی دوست دارم

-سوره یا دعایی که بیشتر مورد توجه تان است ؟

سوره الرحمن و واقعه ،دعای مجیر جزو دعاهای هر روز من است و البته سوره انعام را هم خیلی نذر می کنم .

-در بین معصومین علیهم السلام بیشتر به چه کسی متوسل می شوید ؟

به حضرت علی علیه السلام. البته به همه امام ها ارادت خاصی دارم ، ولی به هر حال این توفیق و سعات نصیبم شده که هر سال ماه رمضان سفره ای در منزلم بر پا می کنم به نام سفره حضرت علی علیه السلام که سفره ی بسیار ساده و بی ریایی است. بدون هیچ گونه تشریفات و تجملات امروزی و تا به حال نشده که چیزی بخواهم و برآورده نشده باشد و همچنین حضرت اباالفضل علیه السلام .

ممنون که امروز مهمان ما بودید و خاطرات خوشی را برای مان تداعی کردید و حرف آخرشما:

آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما و کاربران سایت ایران مطلب دارم…..

فریبا باقری مجری رادیو و تلویزیون

فریبا باقری متولد ۳۰ شهریور ماه ۱۳۷۰ در تهران مجری رادیو و تلویزیون است. او فارغ التحصیل رشته IT کامپیوتر است دوره های گویندگی را زیر نظر اساتیدی چون ژاله صادقیان، فریدون محرابی، ایوب آقاخانی و مازیار ناظمی در باشگاه رادیویی جوان گذرانده است از سال ۸۹ و از طریق یک تست چند مرحله‌ا ی و دشوار در بخش رادیو جوان به این عرصه وارد شده و از همان سال فعالیتش را آغاز کرده است.

فریبا باقری