روایتی از ۶ جوان یزدی که یکی یکی پرپر شدند

Click to rate this post!
[Total: 0 Average: 0]

مینو فردی امداد‌گر سال‌های جنگ، خاطره یکی از غم‌انگیزترین لحظه‌های حضورش را در دفاع مقدس این‌چنین می‌گوید: وقتی که دیدمشان ۶ نفر بودند، همانی که قد بلندترى داشت با لهجه یزدی گفت: دوستمه. تک فرزنده که شهید شده. گفتم: مبارکه.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: کپی کردن مطالب غیر قانونی است
پیمایش به بالا